من ازسیم های خاردار متنفـــــــــــرم
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»من ازسیم های خاردار متنفـــــــــــرم

من ازسیم های خاردار متنفـــــــــــرم

جمعه ۰۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۰۳
امتیاز این گزینه
(1 رای)

در ادبیات سیاسی و اجتماعی عموم اقوام و ملل، عبارت سیم‌های خاردار، مفهوم حصر، مرز، ممنوعيّت و ممانعت را متبادر به ذهن می‌سازد، خواه آنكه این سیم‌ها، بر جغرافیای زمین، حصار و مرزی را معلوم كرده باشند و خواه آنكه در قالب تمثیل، اندیشه، ذهن و زبانی را در بند و بست خود محصور كرده باشند و درست، به همان سان كه تیزی خارهای سیمی دست و پا را مجروح و زخمی می‌كنند، تیزی حصار اندیشه و مانع فراروی جریان سيّال ذهن، قلب را مجروح كرده و می‌آزارد. از این روست كه به جز برپاكنندگان سیم‌های خاردار، باقی خلق روزگار یك صدا فریاد برمی‌آورند: من از سیم‌های خاردار متنفّرم!

 

در ادبیات سیاسی و اجتماعی عموم اقوام و ملل، عبارت سیم‌های خاردار، مفهوم حصر، مرز، ممنوعيّت و ممانعت را متبادر به ذهن می‌سازد، خواه آنكه این سیم‌ها، بر جغرافیای زمین، حصار و مرزی را معلوم كرده باشند و خواه آنكه در قالب تمثیل، اندیشه، ذهن و زبانی را در بند و بست خود محصور كرده باشند و درست، به همان سان كه تیزی خارهای سیمی دست و پا را مجروح و زخمی می‌كنند، تیزی حصار اندیشه و مانع فراروی جریان سيّال ذهن، قلب را مجروح كرده و می‌آزارد. از این روست كه به جز برپاكنندگان سیم‌های خاردار، باقی خلق روزگار یك صدا فریاد برمی‌آورند: من از سیم‌های خاردار متنفّرم!
این عبارت شاعرانه، در آن لحظه‌ای كه برای ایراد سخنرانی رو به روی جمعیت حاضر در سالن قرار گرفتم، پر رنگ و فسفری به ذهنم هجوم آورد و از همین جا هم شروع كردم به گفت‌وگو:
سیم‌های خاردار كشیده شده بر جغرافیای زمین، تن‌ها را و حصار اندیشه‌ها، قلب‌ها، زبان‌ها و جان‌های بندگان خدا را از هم دور ساخته و در قراردادی نانوشته، همه سرمایه‌ها، علقه‌ها و حتّی احساسات و عواطف انسان‌ها را در بند و بست و حصار، گرفتار جدایی و دوری ساخته‌اند. گویی، این «سیم‌های خاردار»ند كه حكم خود را جاری ساخته و مردمان را وامی‌دارند تا در پی آنها و بسته بدان‌ها دوست بدارند، متنفّر باشند و شمشیر بر هم بكشند؛ حتّی اگر صد پیوند سببی و نسبی و خونی میان هم داشته باشند.
سیم‌ها، تو را وامی‌دارند تا كین بورزی، دوری كنی، از همه كسانی كه گاه با تو در یك خاك ریشه دارند و جانتان در پیوندی ابدی با آنها همراه است، بریده شوی و به عكس؛ گاه از شما می‌خواهند با كسانی كه میان شما و آنان هیچ پیوند و بستگی وجود ندارد، پیوند بخوری.
سیم‌های خاردار همه مفاهیم را درهم می‌ریزند و حتّی قدرت آن را می‌یابند تا تو را از خودت نیز بیگانه كنند. همه سوابق و لواحق را پاك می‌كنند، از آینده نیز روی برمی‌تابند تا مردم، در ازدحام سیم‌های خاردار اعتباری، چونان یك روبات، در گستره منافع و مضارّ اعتباری تعریف شده، بمانند و حتّی حقیقت خویش را نیز فراموش كنند.
آن‌چنان به این همه بند و حصر و سیم كشیده شده بر جغرافیای خاكی و ذهنی، مادّی و معنوی خو كرده‌ایم كه دیگر به ذهنمان هم خطور نمی‌كند تا بپرسیم این همه، از منافع سهم‌خواهانه و تماميّت‌طلبی چه كسانی پاسبانی می‌كنند؟ به ویژه، در جغرافیای جهان مستضعفان و محرومان؛ از سیم‌های خاردار اعتباری، بهانه‌ای و باعثی ساخته‌اند تا آنان،
*‌ از هم بی‌خبر بمانند و از همه رنج‌ها و تازیانه‌هایی كه ستم بر گرده‌هایشان فرو می‌آورد؛
*‌ ندیده گرفته شوند؛ در حالی و موقعيّتی كه در پشت درب‌های بسته برایشان حكم صادر كرده و به مورد اجرا می‌گذارند؛
*‌ در گستره حوادث و هواجس دیوان آدم‌خوار، از كشف حقایق و سیر در مراتب كمالی بی‌نصیب بمانند و در اسارت تمنّیات حیوی و شهوی همه استعدادهای خدادادی را نسل در نسل از دست رفته ببینند؛
*‌ از هم دور بمانند و بی‌تفاوت، چشم خود را بر آمد و شد روزگار و مرگ و حیات مردان و زنان قبیله محرومان ببندند و سهمی در رنج و شادی آنان برای خود نشناسند و بالأخره؛
*‌ قبیله، قبیله به مسلخ برده شوند تا اژدهای آدم‌خوار دوش‌های ضحّاك به ضعف و سستی مبتلا نشود.
مبلّغان رسمی و غیررسمی نیز، چنان ضرورت و اصالت سیم‌ها را در ذهن و روان ساكنان جغرافیای محرومان و مستضعفان القاء كرده‌اند كه آنان خود، مادح و سرود خوان آن همه بند و حصر و سیمند؛ سر و دستار می‌افشانند، نغمه‌سرایی می‌كنند و جدایی‌ها را پررنگ‌تر از هر زمان بارز می‌سازند.

قلب‌ها آب می‌شوند
نگاهی ساده به نقشه جغرافیای جهان و رنگارنگی قطعات تفكیك شده و در هم و برهم آن، از میزان تفرّق و تشتّت ملل و امم و پراكندگی جمعيّت‌هایی كه همه روزه اخبار منازعاتشان بر صفحه رسانه‌های جهان نقش می‌بندد، پرده برمی‌دارد. اگر گوش نیوشایی داشته باشی، صدای قهقهه ظالمان تفرقه‌افكن را خواهی شنید. درست، در اوج سال‌هایی كه اتّفاق و اتّحاد و اقوام و ملل زیر چتر سازمان‌های جهانی به رخ كشیده می‌شد، اتْفاق و اتّحاد ظالمان و ستمگران بیش از هر زمان تسمه بر گرده ساكنان جغرافیای محرومان كشیده و بیش از همه قرون و اعصار، جهان را مبتلای خشونت، قتل و غارت و بی‌پناهی محرومان ساخت، اتّفاق و اتّحادی كه از آن، با عنوان «ائتلاف صلیب و سلفی و صهیون» یاد كرده‌ام.
در ذهن خود، «میانمار»، «كشمیر»، «افغانستان»، «عراق»، «بحرین»، «یمن»، «سوریه»، «ایران»، «لبنان» و ... را در جغرافیای بی‌سیم خاردار تصوّر كنید تا دریابید مظلوم‌ترین‌ها كدامند، هم آنان كه هماره نام و نشانشان در صدد اخبار مجروحان، مصدومان و بی‌خانمانان قرار می‌گیرد.
این اخبار آن‌قدر تكراری‌اند و فهرست آسیب‌دیدگان آن‌قدر طولانی است كه دیگر كسی بدان‌ها توجّه نمی‌كند و برای آگاه شدن درباره حال و روز آنها رقبتی نشان نمی‌دهد. از اینجاست كه اخبار سرماخوردگی و سكته یكی از ساكنان جغرافیای ظالمان، به ناگاه تمامی اذهان را متوجّه خود ساخته و صدها مجری تلویزیونی صد بار درباره‌اش به بحث و گفت‌وگو می‌نشینند.
هزار و اندی سال پیش از این، حال و روز امروز قبیله مظلومان بر آینه دل نبيّ مكرّم اسلام(ص) و اولیا و ائمه هدا(ع) منعكس بود. از این‌رو؛ هماره یادآور این معنا بودند كه پیامبر اكرم(ص) در حدیثی این شرایط را توصیف كرده و فرمودند:
«عِندَها يَذُوبُ قلبُ المؤمِنِ ...1؛ در آن ايّام، قلب مؤمن در درون خود ذوب می‌شود، آن‌چنان كه نمك در آب ذوب می‌شود؛ زیرا منكرات را می‌بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مؤمن در میان آنها با ترس و لرز راه می‌رود كه اگر حرف بزند او را می‌خورند و اگر ساكت شود، از غصّه می‌میرد.»
در این شرایط دهشتناك است كه، مظلومان غمگین و رنجیده، در معرض انواع تحقیر ظالمان قرار می‌گیرند. امام صادق(ع) فرمودند: «یكونُ المؤمنُ مَحزوناً مُحتَقراً ...2؛ مؤمن در آن ايّام محزون و مورد تحقیر قرار می‌گیرد. او نمی‌تواند منكرات را جز در دلش انكار كند و در معرض هر نوع تحقیر قرار خواهد گرفت.»
آن زمان، امام صادق(ع)، همین ايّام را می‌دید كه می‌فرمود: «سَيَذِلُّ اُولیاوُهُ ...3؛ دوستان او [امام زمان (ع)] خوار و ذوب می‌شوند، سرهای آنها چون سرهای ترك و دیلم هدیه فرستاده می‌شود، آنها كشته می‌شوند، سوزانده می‌شوند و تا زنده‌اند با ترس و وحشت و اضطراب زندگی می‌كنند. زمین از خون آنها گلگون می‌شود، ناله و فریاد در میان زن‌های آنها آشكار می‌شود، آنها اولیای واقعی منند...».
در ازدحام و انفجار میلیون‌ها خبر كه همه روزه بر سر خلق روزگار آوار می‌شود، همه مجال برای تأمّل و تذكّر درباره آنچه امروز و فردای ما را رقم زده و سرنوشت ما را معلوم می‌سازد، از بین می‌رود. درست در همین هنگامه است كه ظالم، مجال مخفی ماندن از تعرّض و دور شدن از انگشت اتّهام و اشاره می‌یابد و از تیررس نگاه خارج می‌شود. آنان به خوبی آموخته‌اند كه با مبتلا ساختن جامعه محرومان و رنج‌دیدگان به انواع ابتلائات، می‌توانند فرصت اندیشه درباره دیگری را از آنها بگیرند.
آنان آموخته‌اند كه با محدود و محدودتر ساختن فضای دید انسان‌ها، مبتلا كردنشان به مسائل شخصی و همه آنچه كه در محدوده یك آپارتمان، یك تلفن و فست‌فود قابل گردآوری است، می‌توان آنان را از همسایه دیوار به دیوار خود نیز غافل ساخت تا چه رسد به آنكه پنجره‌ها را گشوده و دوردست شهر و دیار خود را بنگرند.
این همه، از سیم‌های خاردار نادیدنی و پوشیده‌ای پرده برمی‌دارند كه هر روز، فضای بودن و زیستن را بر انسان‌ها تنگ و تنگ‌تر می‌سازند تا آنجا كه هر انسان در غار تنهایی خود می‌میرد، می‌گندد و از یادها می‌رود. آنان با صدها حیله و از مسیر صدها برنامه، چنان مناسبات انسانی را خرد و خردتر كرده‌اند كه هر انسانی ناخودآگاه می‌پذیرد، مسئله دیگری به من مربوط نیست.
در این از هم پاشیدگی وحشتناك جمیع ساكنان این ارض خداوند است كه ظالم، مجال چپاول همگان و بلعیدن همگان را می‌یابد، بی‌آنكه كسی متعرّض او شود.
حكایت حال و روز ما، چونان حكایت لطیفی است كه به روزگاری، مولای متّقیان(ع) به مدد آن، مردم را یادآور شدند: امام فرمودند:
«... سه گاو، یكی به رنگ سفید، دیگری قهوه‌ای و دیگری به رنگ سیاه در جنگلی زندگی می‌كردند. بعد از مدّت‌ها شیری وارد آن جنگل شد. وقتی گاوها را دید در خوردنشان طمع كرد؛ امّا دید آنها سه نفر هستند و او تنهایی قادر به خوردن آنها نیست، بنابراین تصمیم گرفت میان گاوها تفرقه بیاندازد؛ لذا به دو گاو سیاه و قهوه‌ای گفت: رنگ پوست ما شبیه هم است، این گاو سفید شما را بد نما نموده، اجازه دهید او را بخورم.
گاو سیاه و قهوه‌ای موافقت كردند، شیر در برابر چشمان آن دو، گاو سفید را خورد. بعد از مدّتی به گاو قهوه‌ای گفت: رنگ پوست ما كاملاً شبیه است، اجازه بده گاو سیاه را بخورم، گاه قهوه‌ای موافقت نمود.
چند روزی گذشت تا اینكه شیر گرسنه شد، بدون تعارف و هیچ مشكلی به نزد گاو قهوه‌ای آمد و گفت: اكنون نوبت تو است، می‌خواهم تو را بخورم. گاو قهوه‌ای گفت: پس اجازه بده من سه بار فریاد بزنم گفت: فریاد بزن. گاو قهوه‌ای گفت: من روزی خورده شدم كه گاو سفید خورده شد ...(اگر من آن روز گاو سفید را تنها نمی‌گذاشتم، امروز نوبت به من نمی‌رسید).
بد نیست پنجره چشم را بر چند خبر از میان هزاران خبر بگشایید كه در ازدحام اخبار و حوادث چون برق از جلو دیدگانمان می‌گذرند. اخبار همه آنچه كه بر محرومانی، همچون خودمان رفته و دیر یا زود بر ما نیز خواهد گذشت.
آنچه امروز بر سر شیعیان آمده:
*‌ مقامات اماراتی اخراج هزاران شیعه از این كشور را آغاز كرده‌اند.
*‌ این اقدام با مشورت كارشناسان امنيّتی اسرائیل كه در قالب شركت امنيّتی با «ابوظبی» قرارداد بسته‌اند، صورت می‌گیرد. افسران بازنشسته «موساد» در این شركت فعّالیت می‌كنند.
*‌ بیش از یك ماه است كه مقامات امنيّتی در وزارت كشور «امارات» نام بیش از 30 هزار شیعه مقیم این كشور را در لیست اخراجی‌ها قرار داده‌اند كه در میان این افراد شیعیانی از عراق، لبنان، افغانستان، پاكستان و هند وجود دارد. امارات سیاست دشمنی با شیعیان را افزایش داده، به خصوص پیشنهاد كاركنان عالی‌رتبه شركت‌های امنيّتی اسرائیلی مبنی بر مقابله با «ایران» در همه زمینه‌ها، اعمّ از اطّلاعاتی، امنيّتی و نظامی را مدّنظر قرار داده‌اند. از جمله پیشنهادهای اسرائیلی‌ها اجرای سیاست پاكسازی امارات از شیعیان است.
*‌ تدفین جمعی 48 قربانی حمله بمب‌گذاری شیعیان «هزاره پاكستان» در «كویته» بعد از سه روز تظاهرات در سراسر كشور و بعد از شكست دولت در مقابله با خشونت‌های فرقه‌ای آغاز شده است.
*‌ پلیس پاكستان امروز (یكشنبه) در آماری جدید شمار قربانیان انفجار علیه شیعیان در كویته را 81 كشته و 200 زخمی اعلام كرد.
*‌ عضو جمعيّت «الوفاق» «بحرین» از ادامه سیاست شكنجه انقلابیون بحرینی توسط نیروهای رژیم آل خلیفه در زندان‌های این كشور، به ویژه استفاده از برق برای شكنجه انقلابیون انتقاد كرد.
*‌ فتوایی از مصر رسیده بود كه زنان غیرسنّی را كه در جنگ دستگیر می‌شوند، می‌توان به عنوان برده جنسی در بازار فروخت، بدون هیچ قراردادی و هیج حقّی می‌توان هر بهره‌برداری از این زنان نمود. این روند اتّفاقی نیست.
*‌ یكی از فعّالان سیاسی «كویت» هم از مقامات سلفی «عربستان» درخواست كرده است تا برده‌داری جنسی را آزاد اعلام كنند و افراد به بازار بروند و این بردگان را برای خود تهيّه كنند.
*‌ دادگاهی در استان «قطیف»، یك زن را به دلیل دعوت به تشيّع محاكمه و به تحمّل هشت ضربه شلّاق محكوم كرد.
*‌ اباذر المیاحی، مدیر سازمان «اصحاب كساء» كه مسئولیت شمارش و ثبت اسامی قربانیان عمليّات تروریستی عراق را بر عهده دارد، در یك كنفرانس مطبوعاتی اعلام كرد: قربانیان یك دهه عملیات تروریستی در عراق به یك میلیون و پنج هزار و دویست و دوازده نفر می‌رسد كه هشتاد درصد آنها از مناطق شیعه‌نشین عراق هستند. بیشتر آنها به وسیله خودروهای بمب‌گذاری شده و جنایاتی از قبیل سر بریدن به شهادت رسیده‌اند:
*‌ شورای ملّی زنان مصر اعلام كرد كه ظرف یك سال گذشته جوانان مصری با دوازده هزار زن آواره سوری ازدواج كرده‌اند كه این امر نوعی «تجارت انسان» به شمار می‌رود.
*‌ «سازمان دیده‌بان حقوق بشر» می‌گوید: در سال 2012 م. كه مرگبارترین سال برای شیعیان پاكستان به شمار می‌رود، بیش از 400 شیعه در پاكستان كشته شده‌اند.
*‌ در حمله انتحاری به یك رستوران در منطقه «العامریه» در غرب «بغداد»، دست كم 27 نفر كشته و بیش از 50 نفر دیگر زخمی شدند. به گفته مقامات امنيّتی و بیمارستانی عراق، بیشتر قربانیان غیرنظامی هستند.
*‌ یك روحانی سلفی سعودی به نام محمّد العریفی، فتوایی را صادر كرد كه این جنگجویان می‌توانند یك زن غیرسنّی یا علوی را برای تجاوز دست به دست میان خود بچرخانند.
*‌ رژیم آل‌خلیفه همچنان بیش از 300 نوع شكنجه را علیه مردم انقلابی و متعرّضان اعمال می‌كند و درخصوص توقّف این‌گونه اقدامات نقض حقوق بشری هیچ تغییری صورت نگرفته است.
*‌ از زمان ارائه گزارش حقوق بشری «كمیته حقیقت یاب بحرین» به ریاست شریف بسیونی، بیش از 50 نفر به شهادت رسیده‌اند و شیخ علی سلمان از بزرگ‌ترین شخصيّت‌های روحانی منتقد رژیم بحرین نیز مورد سوء قصد قرار گرفت.
وی گفت: در این مدّت همچنین بیش از 600 نفر از تظاهرگنندگان مورد اصابت گلوله‌های ساچمه‌ای قرار گرفتند كه تعدادی شهید و مجروح شدند. شبه نظامیان مسلّح در مناطق مختلف مستقر شده و بیش از هزار مورد حمله به منازل گزارش شد و نزدیك به 40 نفر از علمای مذهبی نیز برای تحقیق فراخوانده شده‌اند.

اسماعیل شفیعی سروستانی

پی‌نوشت‌ها:
1. روزگار رهایی، ج 1، ص 355. (ص 23، شیعه در عصر غیبت)
2. الزام النّاصب، ص 183 (ص 29، شیعه در عصر غیبت).
3. روزگار رهایی، ج 1، ص 387 ( ص 66، شیعه در عصر غیبت).

نوشتن نظر