گذار از امّت واحده

جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۲۳
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

در توصيف و بيان دومين نقطة عطف مهمّ رفته بر بشر، دعاي ندبه متذكّر ماجراي حضرت نوح نبي(ع) مي‌شود و بدون ذكر مقدمة طولاني، قريب به يك‌هزار سال رنج و مجاهدت حضرت براي به راه راست خواندن قوم خويش، به آخرين فراز از زندگي حضرت نوح(ع) يعني سوار شدن او و مؤمنان همراهش متوجّه  و متذكرّ مي‌شود كه: «وَ بَعضٌ حَمَلَةُ فِي فَلَكِكَ وَ نَجَّيْتَهُ...؛ حضرت نوح(ع)، كه در كشتي نهاده شد تا به همراه مؤمنان به لطف و رحمت خداوند از هلاكت نجات يابد.»

در توصيف و بيان دومين نقطة عطف مهمّ رفته بر بشر، دعاي ندبه متذكّر ماجراي حضرت نوح نبي(ع) مي‌شود و بدون ذكر مقدمة طولاني، قريب به يك‌هزار سال رنج و مجاهدت حضرت براي به راه راست خواندن قوم خويش، به آخرين فراز از زندگي حضرت نوح(ع) يعني سوار شدن او و مؤمنان همراهش متوجّه  و متذكرّ مي‌شود كه:
«وَ بَعضٌ حَمَلَةُ فِي فَلَكِكَ وَ نَجَّيْتَهُ...؛
حضرت نوح(ع)، كه در كشتي نهاده شد تا به همراه مؤمنان به لطف و رحمت خداوند از هلاكت نجات يابد.»
از زمان خلقت حضرت آدم(ع)، بشر، مستغني از شريعتي مدوّن، در كمال سلامت و صحّت، و هيئت «امّت واحده» روزگار گذراند. در آيات متعدّدي به اين «امت واحده» اشاره شده است:
«وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فيما فيهِ يَخْتَلِفُونَ؛1
(در آغاز)، همة مردم امت واحدي بودند. سپس اختلاف كردند و اگر فرماني از طرف پروردگارت مقرّر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مي‌‌كنند، ميانشان داوري مي‌شد.»
اين سخن در «سورة بقره، آية 213»، با وضوح بيشتري بيان شده است:
«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّين ...؛
مردم قبل از بعثت انبياء، همه يك امّت بودند. خداوند به خاطر اختلافي كه در ميانشان پديد آمد انبيايي به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و در آنچه اختلاف كرده‌اند. حكم كنند. اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند.»
پيش از نوح(ع)، انبيای ديگري، چون آدم، شيث و ادريس(ع) مي‌زيستند و بر آنان نيز چون ساير انبيای الهي وحي نازل مي‌شد. در اين ادوار، انسان‌ها به صورت امّتي واحد مي‌زيستند. مستكبري نبود تا استكبارورزي كند. اختلاف و خصومت ميان مستضعفان و مستكبران پديد نيامده بود. از اين‌رو، آنان، نيازمند احكام تفصيلي در خصوص مسائل اجتماعي، اقتصادي و سياسي نبودند.
با رويارويي و اختلاف حادث شده ميان مستضعفان و مستكبران، امّت واحده از ميان رفت و مردم به دو گروه مستكبر و مستضعف تقسيم شدند. خداوند، با برانگيختن انبيا و ارسال كتب و حكمت، براي دفاع از حقوق مستضعفان اقدام كرد تا مناسبات ظالمانه فسخ و قسط و عدل در ميان مردم جاري شود.
از اين‌رو، از عهد حضرت نوح(ع)، اوّلين شريعت نازل و بيان شد. خداوند در «آية 34 از سورة سبأ»، مي‌فرمايد:
«وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ؛
در هيچ قريه‌اي اخطار كننده‌اي نفرستاديم، مگر اينكه مترفان (خوش‌گذرانان) آنها گفتند: ما آنچه را شما با آن فرستاده شده‌اي، منكريم.»
مستكبران و مترفان، پيروان حضرت نوح(ع) را از اذل، فرومايگان مي‌خواندند و از آن پيامبر بزرگ مي‌خواستند كه پيروان مستضعف را از خود براند.
«قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ في‏ ضَلالٍ مُبين؛2
(در عهد نوح)، سران قومش گفتند: به راستي، تو را در گمراهي مي‌بينيم.»
هريك از انبياي الهي كه به سوي قومي روانه شدند، جماعتي ملاء و مترف، خوش‌گذران و مستكبر، مال و فرزند و دارايي خود را به رخ انبيا كشيده و سعي در كنار زدن مستضعفان كردند و انبيا نيز حسب مأموريت خود، با قاطعيت در برابر آنان ايستادگي كردند.
از اين زمان و با مضمحل شدن امّت واحده، تاريخي رقم خورد كه در آن، دو گروه مستضعف و مستكبر، با دو نحوه از تفكّر و نگرش، در جغرافياي زمين پراكنده شدند.
در منابع مختلف، از ملأ به اشراف تفسير شده است؛ جماعتي كه به اتّكای «قدرت و موقعيت» بر جامعه حكم مي‌رانند، مخالفان خود را سركوب مي‌كنند و با اعمال نفوذ، خاستگاه خود را به حكومت‌ها تحميل مي‌نمايند.
اين چهره‌هاي سرشناس، به اتّكای قدرت و موقعيت، توجّه ديگران و مستضعفان را به خود جلب كرده و سعي در همراه كردن تودة مردم با خود و آرای خود مي‌كنند.
مترفان، يار قرين ملاء، صاحبان نعمت و مكنت فراوانند و همواره سرگرم لذّات و شهوات. اين جماعت، غرقة رفاه و لذّتند و در غفلت از انجام وظايف الهي و آسماني براي رفاه بيشتر، از انجام واجبات نيز سرباز مي‌زنند.
داستان سير تاريخ پس از دورة كوتاه امّت واحده، داستان رويارويي مستضعفان و مستكبران و نقاط عطفي است كه ملاء و مترف در ميان اقوام، همة سعي خود را در حذف انبيای عظام و مستضعفان در كار وارد كرده و در عرصة زمين فساد و تباهي به راه انداختند.
قرآن كريم دربارة نبوّت حضرت نوح(ع) و سرانجام قومش مي‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحا...؛1
ما نوح را به سوي قومش فرستاديم و او در ميان آنان، هزار سال مگر پنجاه سال (نهصد و پنجاه سال) درنگ كرد و سرانجام طوفان آنها را فرا گرفت؛ در حالي كه ظالم بودند.»
مدّت زمان تبليغ و ارشاد حضرت، پيش از طوفان، 950 سال بوده است و به استناد برخي روايات، پس از طوفان نيز سيصد و پنجاه سال دیگر زندگي كرد2.
با برچيده شدن بساط مستكبران در اثر طوفان بزرگ، تا مدّتي اقوام در امان بودند تا آنكه ديگر بار، سر برآورده و صف‌آرايي مجدّد كردند و در مقابل مؤمنان ايستادند. به ناگزير و از روي لطف، خداوند كريم رسولي بت‌شكن را اعزام كرد.


پي‌نوشت‌ها:
1. سورة نساء (4)، آية 35.
2. بحارالانوار، ج 11، ص 285.