دختر نیجریه ای و داستان فرار از دست تکفیری های بوکوحرام
موقعیت شما: اخبار»اخبار سیاسی»دختر نیجریه ای و داستان فرار از دست تکفیری های بوکوحرام

دختر نیجریه ای و داستان فرار از دست تکفیری های بوکوحرام

پنجشنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۴۷
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

"ساآ" خیلی خوش شانس بود. 275 دختر دیگر که از مدرسه چیبوک در نیجریه ربوده شدند، اینقدر شانس نداشتند و هنوز که هنوز است کسی نمی داند چه بلایی سر آنها آمده است. ساآ توانست به طرز معجزه آسایی از دست بوکوحرام نجات پیدا کند و الان جلوی گزارشگر فرانس 24 نشسته و از ماجرای فرار خود تعریف می کند.

 

به گزارش موعود به نقل از شفقنا_خبرگزاری فرانس 24، ساآ-که نامش به خاطر مسائل امنیتی مستعار انتخاب شده- می گوید ما در مدرسه مشغول درس خواندن بودیم که افراد بوکوحرام به کلاس ما ریختند و با فریاد از ما خواستند در کنار یکدیگر بنشینیم. ما خیلی ترسیده بودیم چون آنها می گفتند اگر به حرفشان گوش نکنیم همه ما را می کشند. بعد ما را سوار چند کامیون کردند. من در میانه کاروان کامیون ها بودم؛ آنها همه ما را به سوی جنگل های سامبیسا بردند.

در راه جنگل این دختر تصمیمی می گیرد که مسیر آینده زندگی اش را تغییر داده و از همه مهمتر از سرنوشتی حتمی نجات می دهد. ساآ می گوید ما چند نفر بودیم که تصمیم گرفتیم از کامیون به بیرون بپریم. دو دختر پریدند و من هم به همکلاسی هایم گفتم من حاضرم جسدم در تابوت به خانواده ام برسد تا اینکه به دست بوکوحرام به جایی بروم که نمی دانم کجاست!

دخترک می پرد و دوستش هم به دنبال او. شوربختانه پای دوستش آسیب می بیند و آنها مجبور می شود یک شب ترسناک را در جنگل بگذرانند.

صبح که شد کمک در لباس چوپانان رسید. یک چوپان آنها را دید و با اینکه ابتدا نمی خواست کمکی کند اما بالاخره راضی شد و ساآ دوست زخمی اش را بر پشت موتورسیکلت چوپان سوار کرد و به اولین روستا رساند.

او خوش شانس بود و دیگران نبودند. ساآ نهایتاً نتوانست در نیجریه هم بماند چون جانش در خطر بود و بوکوحرام تهدید کرده بود هرکسی را که فرار کرده می کشد و البته خانواده اش را هم. او به همین خاطر به آمریکا آمد و در این کشور مشغول به تحصیل شد. او حالا به ژنو آمده تا در اجلاس حقوق بشر شرکت کند و از درد و رنج مردم خود بگوید.

ساآ اما آن روزها را فراموش نکرده و در دردی عمیق فرو رفته؛ او می گوید ده ماه پس از آن حادثه دیگر دولت و حتی مردم دختران چیبوک را فراموش کرده اند و یادی از سرنوشت آنان نمی کنند!

او فقط خوش شانس بود...