اوّلين رويارويى
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»اوّلين رويارويى

اوّلين رويارويى

سه شنبه ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۴۷
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

وقتى متوكل از ورود امام عليه السلام به شهر خاطر جمع شد، روش خود را تغيير داد و چند روزى امام را در كاروان سرايى كه غريبه ها و فقرار و گداها در آن جا بودند، جاى داد و چند روز بعد خانه اى براى حضرت تعيين كرد...



محمد عابدی
وقتى متوكل از ورود امام عليه السلام به شهر خاطر جمع شد، روش خود را تغيير داد و چند روزى امام را در كاروان سرايى كه غريبه ها و فقرار و گداها در آن جا بودند، جاى داد و چند روز بعد خانه اى براى حضرت تعيين كرد. (1)
صالح بن سعيد مى گويد: «روزى داخل سرّ من رأى شدم و خدمت امام رفتم و گفتم: اين ستمكاران در همه امور سعى دارند نور تو را پنهان كنند و ياد تو را از دل ها بزدايند، تا اين كه در اين جا تو را فرود آوردند. حضرت فرمود: اى پسر سعيد! هنوز در معرفت قدر و منزلت ما در اين پايه اى و فكر مى كنى اين ها با شأن ما منافات دارد؟ نمى دانى كسى را كه خداوند بلند كرد، به اين ها پست نمى شود.
آن گاه امام با دست مبارك خود به جايى اشاره كرد. من برگشتم، بستان ها با انواع گياهان آراسته، باغ ها با انواع ميوه ها، نهرها، قصرها و... ديدم. حضرت فرمود: ما هرجا باشيم، اين ها براى ما آماده است. » (2)
از اين پس خليفه عباسى در برابر امام عليه السلام رفتارهايى را پيش گرفت كه مى توان در دو بخش خلاصه كرد:
1 - در ارتباط با شخص امام عليه السلام مانند آزار جسمى، زندان و... فشار اقتصادى، تحريم ارتباطى و...
2 - در ارتباط با شخصيّت امام عليه السلام مانند ترور شخصيتى، مبارزات علمى با امام، تشويق شعرا به هجو حضرت و... اقدامات ديگر خليفه را نيز مى توان اين گونه برشمرد:
1 - تلاش براى محو دين و آثار آن (رواج هرزگى، اسراف كارى، ميدان دادن به يهوديان، شراب خوارى...)
2 - استمرار و افزايش حجم تلاش هاى گذشته براى هجو اهل بيت عليهم السلام...
3 - كوشش براى متلاشى كردن سازمان شيعيان از طريق فشارهاى اقتصادى....
ما پايان بخش مقاله خود را به ذكر نمونه اى از تلاش خليفه براى ترور و تضعيف شخصيّت امام عليه السلام قرار مى دهيم.
طبق معمول كه اطرافيان خليفه گزارش هايى از احتمال شورش امام عليه السلام به وى مى دادند، اين بار گزارش دادند كه گروهى از شيعيان امام در قم مقدارى اسلحه و اشياى ديگر برايش فرستاده اند و او قصد شورش دارد. متوكل گروه را شبانه فرستاد تا به خانه امام هجوم برند و او را با اموال مصادره شده نزد خليفه بياورند. امّا آنان امام را نشسته بر زمين مفروش به شن يافتند كه قرآن مى خواند و عبادت مى كرد ولى چيز ديگرى نيافتند. وقتى امام را نزد خليفه كه مست و لايعقل بود آوردند، با بى شرمى تمام پياله شراب را به حضرت تعارف كرد. امام سوگند ياد كرد كه گوشت و خون من با شراب نياميخته است. خليفه گفت: پس شعرى بخوان. و چون زياد اصرار كرد، امام اين شعر را خواند:
باتوا على قلل الجبال تحرسهم // غلب الرجال فما اغنتهم القلل
واستنزلوا بعد عزّ من معاقلهم // فاودعوا حفراً يا بئس مانزلوا
ناداهم صارخ من بعدما قبورا // اين الاساور و التيجان والحلل؟
اين الوجوه التى كانت منعمة // من دونها تضرب الاستار و الكلل...؛ (3)
بر قله كوهسار شب ها را به روز آوردند در حالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مى كردند؛ ولى قله ها نتوانست آن ها را برهاند.
آنان پس از مدّت ها عزّت از جايگاه هاى امن به زير كشيده شدند و در گودال ها جايشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى!
پس از آن كه خاك سپرده شدند فريادگرى فرياد برآورد كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباس هاى فاخر كجاست آن چهره هاى در ناز و نعت پرورش يافته كه به احترامشان پرده ها مى آويختند؟... »
اين اشعار چنان زلزله اى در دل گناهكاران انداخت كه بزم شراب شان به هم ريخت و همه گريستند و نه تنها امام عليه السلام تحقير نشد، بلكه اهل مجلس خليفه و خود خليفه پى به ذليل و خوار بوند خود بردند، هرچند در پس گريه هاى خليفه، نقشه اى از اين كار، كارآمدتر در حال ترسيم بود تا امام عليه السلام را به نوعى ديگر گرفتار سازد.
در هر حال متوكل نيز در سال (247 ه. ق.) توسط منتصر به قتل رسيد و خلافت به او رسيد. وى با شيعيان به عطوفت رفتار مى كرد و بيشتر فشارهايى را كه متوكل به وجود آورده بود از دوش شيعيان برداشت مانند برگرداندن فدك به علويان، آزادسازى زيارت امام حسين عليه السلام، برگرداندن موقوفات و تعيين فرماندارى نيكوكار بر مردم مدينه. (4)
حكومت وى ديرى نپاييد و بعد از آن به ترتيب مستعين و معتز به حكومت رسيدند كه در عصر معتز و به دستور وى امام در سوم رجب (254 ه ق.) به شهادت رسيد.

مطالب مرتبط:

او خواهد آمد
دوران حیات امام هادی (علیه السلام)
امام جواد (علیه السلام) و موضوع امامت فرزندش
علاقه ی دیگران به امام

پی نوشت :
1)- ارشاد مفيد، ج 2، ص 309.
2)- اصول كافى، ج 1، ص 498.
3)- مروج الذهب، ج 4، ص 11 و تذكرة الخواص، ص 361.
4)- كامل ابن اثیر، ج 7، ص 116.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 14

نوشتن نظر