موقعیت شما: صفحه یک»رادیو»تا جمعه ظهور»امام خمینی و تاریخ فردا

امام خمینی و تاریخ فردا

يكشنبه ۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۵۹
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

پرفسور ويليام بي‌ مان، در سال 78 در نشرية zavatra كه در مسكو چاپ مي‌شود گفته بود: امام خميني با عقايد مذهبي كه غرب آن را كهنه و قرون وسطايي مي‌دانست جهان را تكان داد. (كيهان هوايي 25/8/87) به عبارت ساده‌تر، در اين وقت، موضع فعّال غربي تبديل به موضع انفعالي شد و اين انفعال در سيري پيش رونده همة گوشه‌ها و زواياي نظام حاكم بر نيم كرة غربي را درنورديد و «فاعليّت» اين نظام را كه با دوام و دائمي فرض مي‌نمود، مورد ترديد قرار داد.



قرن بيستم ميلادي، به ويژه نيمة دوم آن، هم در نيم كرة غربي ظرف زماني وقوع و شكل‌گيري يك نقطه عطف است و هم در نيم كرة شرقي.

در نيم كرة غربي، نظام سياسي اجتماعي حاكم با داشتن همة ابزار قدرت و به اتّكاي مدرنيته، غرق در برنامه‌ريزي و مغرور به برنامه‌ريزي گمان داشت آفتاب نيز بي‌اذن او و خارج از برنامه‌ريزي‌اش طلوع و غروب نخواهد داشت. حسب همين تصوّر و مشاهدة آمار و ارقام هم بود كه جهان را به كام، رام و در اختيار مي‌شناخت و ساكنان جهان را مستحيل درخواست و اراده‌اش.

ابزار تكنولوژيك نظامي، قدرت اقتصادي و برتري سياسي و امنيّتي، حاكمان نيم كرة غربي را به اين نقطه رسانده بود كه هيچ عامل و قدرتي قادر به نفوذ و ايجاد خلل در ديواره‌هاي اين سيستم نيست. شايد سخنان هنري كسينجر، استراتژيست نام‌آور و پر قدرت آمريكايي كه گفته بود:

«آيت الله خميني غرب را با بحران جدّي برنامه‌ريزي مواجه  كرد...» (مجلة سروش، 20/11/88)
ناظر بر همين معني باشد. در اين واقعه و حركت، با حضور و عمل امام خميني، نيم كرة غربي را به تجربة نقطه عطفي نشست كه از آن پس بحران نهفته و آتش‌فشان سرپوشيده از هر روزني سر بر كرد.

پرفسور ويليام بي‌ مان، در سال 78 در نشرية zavatra كه در مسكو چاپ مي‌شود گفته بود: امام خميني با عقايد مذهبي كه غرب آن را كهنه و قرون وسطايي مي‌دانست جهان را تكان داد. (كيهان هوايي 25/8/87) به عبارت ساده‌تر، در اين وقت، موضع فعّال غربي تبديل به موضع انفعالي شد و اين انفعال در سيري پيش رونده همة گوشه‌ها و زواياي نظام حاكم بر نيم كرة غربي را درنورديد و «فاعليّت» اين نظام را كه با دوام و دائمي فرض مي‌نمود، مورد ترديد قرار داد.

در نيم كرة شرقي نيز ساكنانش كه بيش از دو قرن سلطة غرب و استعمار را پذيرفته بودند و در اثر خستگي و انفعال خود را ناگزير به تسليم در برابر همة اوامر و نواهي فردي و اجتماعي غرب مي‌شناختند، به ناگهان خود را مواجه با يك نقطه عطف يافتند.

والنتين پروساكوف، نويسندة انديشمند روسي، دربارة امام مي‌نويسد: «امام مفهوم فرهنگ فرمانبري جامعه را تغيير داد. ديوار ترس را شكست و مردم را به سوي چشمة پاك فطرت الهي هدايت كرد... او، جهاني بيني مذهبي را احيا و نور ايمان را روشن كرد و بزرگترين حماسة عظيم فداكاري عصر ما را به وجود آورد.» (ويژه نامة حجّت موجّه، 13/3/81)

به عبارت ديگر در شرق تحت اين وقت نازل شده و حضور امام خميني، مراتب از خودآگاهي جمعي بروز كرد تا ساكنان شرق امكان بر هم زدن قواعد ظالمانة پذيرفته شده و خاكستر انفعال و تأثيرپذيري را به دست آورند. خيزش عمومي كه در مدّت كوتاهي بخش بزرگي از شرق و جهان اسلام را فرا گرفت، حاصل و محصول اين نقطه عطف ذكر شده بود. همين واقعة انقلاب اسلامي را از ساير انقلاب‌ها و نهضت‌ها منفك مي‌ساخت چنان كه پرفسور محمّد حسين هُري خاورشناس مسلمان مقيم اتريش، در مصاحبه با روزنامة كيهان (25 و 29/11/76) گفته بود:

«انقلاب اسلامي ايران در ذات خود هيچ شباهتي با انقلاب‌هاي ديگر كه در قرن حاضر به وقوع پيوسته ندارد.»

امّا، اين لرزش و در هم ريختگي قواعدي كه چون بختك بر جان شرق افتاده بود، پاره شدن پرده‌اي از امكان ترديد در اصول و فروع مدرنيته را به غرب نمي‌داد تنها آثار فرعي شكل‌گيري اين نقطه عطف در نيمة دوم قرن بيستم بود. اما جز اين و فراتر از اين، در اين قرن، واقعه‌اي بزرگتر نيز حادث شد و آن «اعلان عمومي مرگ تاريخ غرب و تولّد تاريخ جديد به نام دين و خدا بود.»

اين تاريخ 400 ساله، در حوزه‌هاي فكري، فرهنگي و تمدّني، هر دو نيم كرة غربي و شرقي جهان و ساكنان جهان را تحت پوشش عملي و نظري سكولاريزم و ليبراليسم قرار داده بود. لامذهبي و لاابالي‌گري ساده‌ترين و در عين حال ژرف‌ترين واژگاني هستند كه مي‌توانند تماميّت «فرهنگ و تمدّن» الحادي غربي را كه به تدريج و طيّ بيش از 400 سال بر همة مقدورات و مقدّرات ساكنان زمين سايه افكنده بودند، تفسير كنند.

در حالي كه قرون 19 و 20، همة انرژي و پتانسيل اين تاريخ را آشكار مي‌ساختند و مدرنيته سيرت فرهنگ و صورت تمدّني بشر را از خود مملو ساخته بود، نقطه عطفي شكل گرفت كه پايان يافتن اين تاريخ و آغاز و تولّد تاريخ جديد قابليّت درك عمومي يافت.

احمد هوبر، محقّق و متفكّر سوئيسي دربارة امام گفته بود: «ايشان از گذشته آمده بود و در حال زندگي مي‌كرد، ولي بيانگر و نمايانگر فردا بود.» (فصلنامة حضور، ش 29، پاييز 79)

نسبت امام با تاريخ و تفكّر و فرهنگ ديني و اسلامي او را به گذشته‌اي پيوند مي‌داد كه تحت تأثير تاريخ غربي به محاق رفته و فراموش شده بود و غرب براي پوشيده نگه داشتن عناصر فرهنگي و تمدّني آن همة تلاش خود را به كار برده بود. به همين دليل هم بود كه همة ساكنان شرق اسلامي در حوزة فرهنگي و تمدّني خود را در ساية غرب مي‌شناختند و دورة فاعليّت دين و فرهنگ ديني را سپري شده فرض مي‌كردند.

شايد ميخائيل گورباچف وقتي مي‌گفت: «امام توانست اثر بزرگي در تاريخ جهان بر جاي بگذارد.» (روزنامة جمهوري، 15/2/87) خودش هم نمي‌توانست درك كند بي‌اختيار از كدام نقش امام سخن گفته است. چنان كه پرفسور لِنسر اتريشي گفته بود: «انقلاب امام خميني حتّي سير تطوري انسان را تغيير داد.» (نشرية zavarta، كيهان هوايي، 25/8/85)

در تاريخ غربي سير تطور انسان در خودبنيادي، لامذهبي و لاابالي‌گري تعريف شده بود. از همين رو انسان‌ها، در شخصيّت‌هاي فردي و جمعي، تبديل به اراده‌اي براي جلب و جذب قدرت و اعمال قدرت و سيطرة قابل شناسايي و تعريف بودند. تاريخ غربي مظهر تامّ ارادة معطوف به قدرت انسان بريده از آسمان است و تحت اين تاريخ نيز، جملة حوزه‌هاي فرهنگي و تمدّني غربي نيز سلطه‌جو و برتري طلب و استكباري بود. چنانكه همة نظام سياسي و اجتماعي آن امام خميني، مظهر كامل ارادة معطوف به حق بود. ارادة معطوف به بندگي و عبوديّت. از همين رو از جنس اين تاريخ، فرهنگ و تمدّن آن و انسان‌هاي جاري و ساري در آن نبود. به قول يكي از مدافعان امام، «او همچون گلوله‌اي بود كه از صدر اسلام شليك شده و بر قلب قرن بيستم نشسته بود.» (مدافع اسلام، ص 8).

بي‌شك او متعلّق به تاريخ فرداي ماست. او ما را متذكر خود و آينده‌اي كه مي‌آيد مي‌ساخت و به همين دليل، همة سيره، سنّت و سخنش باعث در هم ريخته شدن تصوّرات و تصميمات ما و همة مردان سياسي جهان مي‌شد.

اين سخن را هنري كسينجر خوب درك كرده بود كه مي‌گفت:
«هيچ كس نمي‌توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند، او با معيار ديگري غير از معيارهاي شناخته شده در دنيا سخن مي‌گفت و عمل مي‌كرد... او در دشمني خود نيز خلوص نيّت داشت.» (سروش، 30/11/80)

راستي محض امام چنان بود كه همة كجي‌ها را مي‌نمود. آن هم در عصري كه از راستي و صراط راستي نامي نبود. با توجّه به اين معني است كه عرض مي‌كنم امام با تاريخ فردا نسبت داشت و نه تاريخ جاري و در حال مرگ غربي كه هيچ نسبتي با «صراط مستقيم» ندارد.

متذكّر بودن امام دربارة «تاريخ جاري» از او مردي ساخته بود كه بي‌محابا عليه تماميت سيرت و همة صورت‌ها انانيّت و خودكامگي مي‌شوريد  درك و دريافت ايشان از اخلاق يهودي و ذات تمدّن غربي، ايشان را به مجاهدي نستوه در جبهة مبارزه با غرب و غربزدگي تبديل ساخته بود. تمامي سيره و سنّت و عمل و سخن امام برخاسته از تاريخي ديني و پيراسته از همة شائبه‌هاي غربزدگي بود. اين پيراستگي در همة ادبيّات ايشان نيز قابل شناسايي است.

همين معنا از او «مجاهدي» ساخته بود كه عليه تماميّت ظلم مي‌شوريد و دعوت به مبارزه عليه همة مظاهر طاغوت عصر مي‌كرد.

فرموده بود: «ما اگر دستمان مي‌رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم‌ها و جورها را از عالم برداريم، تكليف شرعي ماست.» (ص 311)

لذا قاطعانه اعلام مي‌كرد.
«هيهات كه امّت محمّد(ص) و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلّت بار و اسارت غرب و شرق تن در دهند.» (318)

از سويي ديگر، امام متذكّر تاريخ فردا و آتي بود، مردي كه افق نگاهش متوجّه فرهنگ فردا، تمدّن فردا و مردان فردا بود. اين ديدگاه مرا مكلّف مي‌شناسد تا امام را «احياگر انديشه و فرهنگ انتظار» بشناسم. اين سخنان ماندگارش ما را متذكّر انتظار ايشان و مطلوبشان مي‌كند.

اميدوارم كه اين انقلاب يك انقلاب جهاني بشود و مقدّمه‌اي براي ظهور حضرت صاحب الزّمان(ع) باشد.
اميد است كه اين انقلاب جرقه و بارقة الهي باشد كه انفجاري عظيم در توده‌هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت صاحب الزّمان(ع) منتهي شود.

«مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب مردم ايران نقطة شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجّت(ع) است.» (ص 317)

كاش جملگي ما اين عبارت را درك كنيم.
اسماعیل شفیعی سروستانی

دانلود : فایل صوتی صحبت‌های استاد شفیعی سروستانی

نوشتن نظر

اطمینان حاصل کنید که تمام اطلاعات
کادرهای ستاره دار را وارد کرده اید.

چندرسانه ای

آگهی

نشر موعود

آگهی

موعود نوجوان

آگهی

موعود

آگهی