تو ناگهان می آیی
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»شعرو ادب»تو ناگهان می آیی

تو ناگهان می آیی

چهارشنبه ۰۳ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۴۳
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

 

 

به پایت ریختم اندوه یك دریا زلالی را
بلور اشك‌ها در كاسه ماه هلالی را

چمن آیینه ‌بندان می‌شود صبحی كه بازآیی
به وقتش فرش راهت می‌كنم گل‌های قالی را

نگاهت شمع آجین قبله جان غزالان است
غمت عین القضاتی می‌كند عقل غزالی را

چه جامی می‌دهی تنهایی ما را جلال‌الدّین!
بخوان و جلوه‌ای بخشای این روح جلالی را

شهید یوسفستان توام، زلفی پریشان كن
بخُشكان با گل لبخندهایت خشكسالی را

سحر از یاس شد لبریز دل‌های جنوبی‌مان
نسیم نرگست پر كرد ایوان شمالی را

افق‌هایی كه خون‌رنگند، عصر جمعه مایند
تماشا می‌كنم با یاد تو هر قاب خالی را

كدامین شانه را سر می‌گذارم وقت جان دادن
كدام آیینه پایانی‌ست این آشفته حالی را؟

تو ناگاهان می‌آیی مثل این ناگاه بی‌فرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را

 

علیرضا قزوه

نوشتن نظر