كجای اردوگاه خالی است؟

كجای اردوگاه خالی است؟

شنبه ۰۹ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۴۷
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

چرا سیّدالشّهدا(ع) تنها شد؟ برخی فکر می‌کردند می‌شود مسلمان بود؛ ولو زیر چتر ابن‌زیاد!
در زیارت عاشورا، به امام حسین(ع) این‌گونه خطاب می‌کنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یکتا»، و موتور، به معنای «تنها شده» است. یک احتمال درباره این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بی‌بدیل بودن حضرت است. احتمال دیگر این است که حضرت تنهاست و در این تنهایی، «موتور» است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامه‌ریزی، تنها شده است؛ به خصوص اگر توجّه داشته باشیم که درگیری سیّدالشّهدا(ع) مخفیانه نبود که مسلمانان از آن بی‌خبر باشند. یزید بعد از مرگ معاویه به استاندار «مدینه» نامه نوشت که باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بکش و سرش را بفرست.

 

حضرت بیعت نکردند و با تدبیر از مدینه خارج شدند؛ در «مکّه» برای مسلمانان نامه دعوت نوشتند و آنها را مطلّع کردند، علاوه بر این، مکّه محلّ رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر می‌شد. بعد هم یزید، عدّه‌ای را فرستاد تا حضرت را در مکّه ترور کنند و توصیه کرد که حتّی اگر دست حضرت به پرده کعبه بود، او را بکشید، بنابراین حضرت در هشتم ذی‌حجّه، در حالی‌که همه مُحرِم می‌شدند، کاملاً با سر و صدا و با حالتی که همه متوجّه باشند، از مکّه خارج شدند و با صراحت اعلام کردند:

«کسی که حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیّای لقای خدا کرده است، همراه ما کوچ کرده، هم‌سفر شود.»1
از آن طرف، مردم «کوفه» از خروج امام از مدینه و حرکت به سوی مکّه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت کردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. بنابراین به گونه‏ای نبود که مردم مطّلع نباشند. هم مردم «حجاز»، مدینه، «بصره» و هم مردم کوفه مطّلع بودند. کمابیش تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند که چنین حادثه‌ای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نکرده، ابتدا به مکّه رفته، سپس از مکّه هم بی‌وقت خارج شده و مردم را به همکاری دعوت کرده‌اند.

1. شرایط تنها شدن حضرت سیّدالشّهدا(ع)
شرایطی را که موجب تنها شدن امام حسین(ع) شد، می‌توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سیّدالشّهدا(ع) مشاهده کرد:

1. 1. شرایط جبهه دشمن
اگر طرف درگیری حضرت، یکی از صحابی رسول‌الله(ص) یا فردی که امثال این عناوین را یدک می‌کشید، بود، جای توجیه ولو به باطل وجود داشت. ولی طرف مقابل سیّدالشّهدا(ع)، یزید و ابن‌زیاد است که حسب و نسبشان معلوم است و هیچ نقطه قوّتی در آنها نیست. یزید شخصیّتی است که طرفداران او نیز نتوانسته‌اند برایش مدحی بگویند، حتّی خیلی از اهل‌سنّت هم یزید را واجب اللّعن می‌دانند. او غیر از اینکه امتیازی هر چند دروغین نداشته، معروف به قماربازی و عیّاشی هم بوده است.
یکی از اشکالاتی که برخی به حضرت امیر، ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا، می‌گرفتند، این بود که شما جوان هستی و مردم زیر بار خلافت شما نمی‌روند.2 غافل از اینکه، اساس دیانت تولّی به ولیّ خدا و تسلیم بودن در مقابل اوست. بنابراین یکی از کمالاتی که شیعه در طول تاریخ، به واسطه زحمات معصومان(ع) به آن رسیده، این است که برای او، امام، کوچک یا بزرگ و حاضر یا غایب ندارد. بعد از امام هشتم(ع)، سه امام داریم که در سنّ کودکی به امامت رسیده‌اند؛ امام جواد، امام هادی و امام زمان(ع) و شیعه نیز قبول کرده و هیچ انشعاب عمده‌ای اتّفاق نیفتاده است. به این علّت که فرهنگ شیعه، فرهنگ رشد یافته‌ای شده و پذیرفته است که امامت منصبی صوری نیست؛ بنابراین مثل علیّ‌بن جعفر(ع)3 که هنگام امامت امام جواد(ع) پیرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع)) را قبل از آن درک کرده بود، محدّث جلیل‌القدری بود و روایات بسیاری از وی نقل شده است، وقتی امام جواد(ع) در حلقه درسی او وارد می‌شدند، درس را تعطیل می‌کرد، به طرف امام می‌رفت و دست ایشان را می‌بوسید. اگر هم اعتراض می‌شد که شما عموی پدر ایشان هستید، می‌گفت: «خدای متعال این ریش سفید را قابل امامت ندانسته؛ ولی این نوجوان را قابل دانسته است.»
هرچند اساس کار دین معرفت است، امّا گروهی پس از رسول خدا(ص) توجیه باطلی می‌کردند. جالب این است که در خصوص سیّدالشّهدا(ع) این توجیه هم نیست؛ بلکه مسئله به کلّی بر عکس است؛ چون سیّدالشّهدا(ع) حدود شصت سال داشتند و یزید، جوان تازه به دوران‌رسیده‌ای بود؛ بنابراین ابن‌زیاد و یزید، نه اسمی داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقه خوشی داشتند. ابن‌زیاد پسر زیاد است. زیاد هم اولاد نامشروع بود که معاویه او را ملحق به ابوسفیان کرد و به این دلیل، مورد طعن بسیاری قرار گرفت. یزید هم مجهول‌الهویّه است؛ چون مادر یزید، قبل از اینکه زن معاویه بشود، باردار به یزید بوده؛ ولی به اسم معاویه تمام شد. این نسب، آن اخلاق و آن هم سایر اوصافی که هیچ نقطه مثبتی در آن نیست.

2 .1. شرایط جبهه امام حسین(ع)
طرف دیگر درگیری، سیّدالشّهدا(ع) از هر نظر، صاحب کمال هستند. هر چند قلم دست دشمن بوده است، ولی یک نقطه منفی برای سیّدالشّهدا(ع) در تاریخ ننوشته‏اند؛ نوه پیامبر، فرزند امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) هستند و غیر از اینها، همه نوع کمالات را دارند، به طوری‌که در روز عاشورا وقتی فرمودند: «به چه عذری مرا می‌خواهید بکشید؟» یک نفر نگفت، شما فلان جرم را دارید.در آخر کار برای حضرت حدّاکثر کمتر از دویست نفر (نظر مشهور هفتاد و دو نفر است) یاور جمع شده است؟! ولی آن طرف، فقط از کوفه و از نزدیکی‌های آن، لشکر سی هزار نفری جمع شد، بیشتر از این نیز نقل کرده‌اند!! چرا و چگونه ولیّ خدا تنها شد؟ البتّه این طور نیست که حضرت یک دفعه تنها شده باشند؛ بلکه یک حرکت و نقشه تاریخی است که سیّدالشّهدا(ع) را تنها و منزوی کرده است. وقتی که فرمودند:
«مگر شما از پیامبر نشنیدید که: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنیده‌اید، اصحاب هستند. از آنها بپرسید که نه تنها اهل بهشت، بلکه سرور اهل بهشتند.»

2. عوامل تنهایی ولیّ خدا
چه عواملی موجب تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شد؟ مرحوم علّامه طباطبائی(رض) فرموده بودند: همه کتاب وسایل الشّیعه را از اوّل تا آخر مطالعه کردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا(ع) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نکردم!!
معنای این حرف این است که مردم، سیّدالشّهدا(ع) را در حدّ یک مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌که ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همه اینها نشان می‌دهد که ولیّ خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.
در اینجا، عوامل تنهایی ولیّ خدا را بر می‌شماریم با تذکّر به این نکته که با حرکت سیّدالشّهدا(ع)، کار برعکس و توجّه به اهل بیت(ع) شروع شد؛ تا جایی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، به اوج خود رسید.

1 .2. شبهه‌ها و فتنه‌ها
عواملی که باعث تنهایی ولیّ خدا می‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. که وقتی این دو با هم ترکیب شوند، به شدّت کارگر می‏‌افتند؛ شبهات فضا را تاریک می‏کند و در این فضا، فتنه‌ها تأثیرگذار می‌افتد و الّا در فضای روشن، فتنه‌ها کارساز نیستند.
اعلان بی‌نیازی نسبت به ولیّ خدا و طرح «حسبنا کتاب الله» اوّلین و اساسی‌ترین شبهه‌ای است که از زمان حیات خود پیامبر اکرم(ص) آغاز شد. مورّخان اهل سنّت از جمله طبری نوشته‌اند: در آخرین روزهای حیات پیامبر(ص) در حالی‌که مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند:
«دوات و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.»
کسی گفت: «إنّ الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله» به فارسی یعنی هذیان می‌گوید!! از قرائن تاریخی پیداست که گوینده این سخن کیست، شیعه و سنّی هم متّفقند که او کیست. البتّه متأسّفانه عدّه‌ای از علمای اهل سنّت این جریان را توجیه کرده و گفته‌اند: این حرف بدی نیست. او در دوره خلافتش نیز می‌گفت: آن روزی که پیامبر آن جمله را فرمود، می‌خواست مسئله خلافت را مطرح کند؛ ولی من صلاح مسلمانان ندانستم.
جریان از اینجا شروع شد که اسلام نیاز به ولیّ ندارد؛‌ بلکه کتاب برای ما کافی است؛ در حالی که شیعه و سنّی متواتر نقل کرده‌اند که حضرت به روشنی فرمودند: « إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین؛ کتاب الله و عترتی» البتّه بعضی از سنّی‌ها این روایت را نیز تحریف کرده و گفته‌اند: کتاب الله و سنّتی!

شبهه از اینجا شروع شد که گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانید، می‌خوانیم، روزه بگیر، می‌گیریم، حج برو، می‌رویم و …
کار به جایی رسید که به تدریج گفتند: نوشتن حدیث معنا ندارد. باید کتاب خدا را حفظ کنیم؛ چون اگر بخواهیم حدیث بنویسیم، کتاب خدا از بین می‌رود. بنابراین نوشتن حدیث پیامبر(ص) را در زمان خلیفه اوّل منع کردند. البتّه به این علّت که احادیث پیامبر خاتم(ص)، صراحت بر فضایل اهل بیت(ع) دارد. این شبهه ظاهر فریبنده‌ای هم داشت؛ چون می‌گفتند: روایت به اندازه «قرآن» اهمّیت ندارد؛ بنابراین نگذارید قرآن از بین برود؛ در حالی که مفسّر قرآن، کلام رسول خدا(ص) است؛ «لتبیـّن للنّاس ما نزّل إلیهم»4 روشن است که اگر برای قرآن تبیین‌کننده‌ای نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا می‌شود.

2 .2. جعل شخصیّت در مقابل اهل بیت(ع)
بعد از اینکه جلوی نشر فضایل اهل بیت(ع) را گرفتند، کم‌کم شروع به جعل شخصیّت و شخصیّت علی‌البدل کردند که در دنیای سیاست کار رایجی است؛ بنابراین در مقابل امیرالمؤمنین(ع) که صاحب فضایل است، برای دیگران جعل فضیلت کردند. معاویه دو کار انجام داد: اوّل، اینکه احدی حق ندارد نقل حدیث در فضایل علی و اهل بیت کند (اگر کرد او را بکشید) دوم، به استاندارانش دستور داد برای عثمان و شیخین، فضیلت نقل کنید. کار جعل فضایل به حدّی رایج شد که خود معاویه گفت: بس است. چون جعلیاتی مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می‌شوید، خلاف صریح قرآن است، چون قرآن می‌گوید: «داخل صحابه منافق هم وجود دارد.»

3 .2. تحریف در معنای دین و مسلمان بودن
این شبهات در حقیقت، تحریف در معنی دین و مسلمان بودن است، غافل از اینکه حقیقت دین چیزی جز تسلیم در برابر خدای متعال نیست «إن الدّین عندالله الإسلام»5 و این تسلیم بودن، زمانی ثبوت پیدا می‌کند که در مقابل ولیّ‌ خدا تسلیم باشیم.
«قل إن کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحیمٌ.»6
تولّی به ولیّ خدا، گوهر دین و باقی مسائل، آداب ظاهری دین است. اینها در معنای دین‌داری تحریف کردند، تحریف‌هایی که تاکنون ادامه دارد.
یک نگاه این است که دین، همین آداب است؛ هرکس بیشتر نماز بخواند، مقدّس‌تر است. یک نگاه دیگر هم که کم‌کم شکل گرفت و هم اکنون نیز وجود دارد، این است که دین یک مشت تجارب باطنی و به قول امروزی‌ها تجارب قدسی، تأمّلات، رازدانی، رمزدانی، ریاضیت‌کشی، حالات و مقامات باطنی است و رسیدن به اینها هم یک آداب و فرمول‌هایی دارد،‌ اگر به آن عمل کنی، به نتیجه می‌رسی. بنابراین اهل سنّت کتاب‌هایی دارند به نام منازل الفلان و خیال می‌کنند پلکان است، اگر رفتی، به خدا می‌رسی. البتّه همه این حرف‌ها مطلقاً باطل نیست،؛ ولی این تحریفی است که پیدا شده و کم‌کم به جایی رسیده که رسیدن به خدا، بدون ولیّ فرمول پیدا کرده است.
در این میان، ولیّ خدا چه می‌شود؟ این همان ظهور «حسبنا کتاب الله» است. درباره امور اجتماعی نیز برخی می‌گویند: اوّل اینکه امور ظاهری است و اعتبار چندانی ندارد، دوم اینکه به دین ربط ندارد، باید خود مردم آن را سامان دهند.
این تفکّرات که از صدر اسلام شروع شد، باعث کارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن ولیّ خدا شد. از زمانی که دین‌داری، فقط رمزدانی و نماز و روزه‌ شد و همه صحابه عادل و محترم شدند، کم‌کم امیرالمؤمنین(ع) هم عرض طلحه یا زبیر شدند، چون همه صحابی هستند؛ بنابراین فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امیر(ع) نقل شده است که فرمودند: «مرا روزگار این‌قدر پایین آورد که کنار معاویه گذاشت تا جایی که گفتند: علی و معاویه.» معاویه کسی است که تا فتح مکّه، هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور، اسلام آوردند؛ بنابراین جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند؛ یعنی در حقیقت برده بودند؛ امّا حضرت علی(ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شکنی و سایر فضایل نامتناهی حضرت که دیگر جای خود دارد.
باید تذکّر داد که ما در این زمان، نگران فتنه‌های دشمن نیستیم، فتنه‌هایی مانند ماهواره، فیلم، ویدئو، رمان و … در فضای روشن، آنها نمی‌توانند کاری بکنند. در سال 1357 ه‍ .ش. از این فتنه‌ها بسیار داشتیم؛ ولی امام خمینی(ره) باذن الله، تبارک و تعالی، در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتی مثل اینکه؛ اصلاً دین، حکومت و سیاست ندارد (دین حدّاقل)، برای تفسیر دین، روحانیت لازم نیست، دین طبقه مفسّر ندارد، هر کس هر طوری فهمید، بالنّسبه حق است (تکثّرگرایی)، و ... .
اگر این شبهه‌ها جا بیفتند، فتنه به راحتی کارگر می‏افتد،‌ هر کس صدا بلند کرد، دورش جمع می‌شوند؛ بنابراین این‌دو در کنار هم کار می‌کنند. اگر در تاریخ جریان فتنه‌ها و شبهه‌ها تأمّل کنیم، به همین نتایج خواهیم رسید.
سیّدالشّهدا(ع) نیز به همین شکل تنها شدند. مردم طوری پراکنده شدند که احکام فقهی خود را نیز از سیّدالشّهدا(ع) نمی‌پرسیدند با اینکه حضرت سبط پیامبر، صحابی و … بودند (حالا فضایلی که شیعه نقل می‌کند، بماند) بنابراین، شبهه‌ها و فتنه‌ها یکی از عوامل مهمّ تنهایی حضرت بود و این‌دو در یک شب درست نمی‌شوند؛ بلکه یک برنامه‌ریزی تاریخی پشتیبان قضیه بود؛ بنابراین همین که حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام می‌دهید،‌ بلافاصله یک امّت را لعن می‌کنید: «فلعن الله امّه‌ً أسّست أساس الظّلم و الجور علیکم أهل البیت» بدین معنی که حضرت با یک امّت تاریخی روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن‌زیاد و یزید.

4 .2. بالا بودن هدف در دستگاه اولیای الهی
یکی دیگر از عوامل تنهایی ولیّ خدا این است که در کار اولیای خدا، هدف خیلی بالاتر از آن است که اهل دنیا تعقیب می‌کنند، هدفی را که سیّدالشّهدا(ع) تعقیب می‌کنند، این نیست که انسان‌ها را به رفاه و عیش دنیا یا حتّی به آن چیزی که توسعه مادّی و تکامل مادّی نامیده می‌شود، برساند؛ اگر هدف اینها بود، خیلی زود انسان‌ها همراه می‌شدند؛ تأمین شهوات و ارضای غرایز مردم، هدف اصلی نیست، اگرچه نیاز مادّی مردم در حکومت دینی و در جامعه‌ای که بر محور اولیای خدا شکل می‌گیرد، به بهترین وجه و در شکل معقول، تأمین می‌شود؛ ولی هدف برتر از رفاه و امنیّت مادّی و حتّی برتر از آزادی مطلوب تمدّن‌های مادّی و بالاتر از توسعه‌ای که آنها تعقیب می‌کنند، است. بنابراین هیچ‌کدام از اولیای الهی در آغاز دعوتشان، به رفاه دنیا دعوت نکردند، با اینکه اغلب بعثتشان در جوامعی بود که وضعیت مادّی بسیاری از آنها، وضعیت مناسبی نبوده است. نمونه‌اش جامعه جاهلی قبل از نبیّ مکرّم اسلام(ص) که از نظر امنیّت و رفاه، خیلی عقب افتاده بودند؛ ولی حضرت در بدو بعثت نفرمودند: ای مردم! وضعتان بد است، دور هم جمع شوید، زندگیتان را سامان دهید، امنیّت اجتماعی برای خودتان ایجاد کنید؛ بلکه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد کردند؛ دعوتی که برای انبیا بسیار سنگین ت