حسین(ع) مفسّر معنی مرگ
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»حسین(ع) مفسّر معنی مرگ

حسین(ع) مفسّر معنی مرگ

يكشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۷
امتیاز این گزینه
(1 رای)

اسماعیل شفیعی سروستانی
سخن از نمونه ها و الگوها به مردی باز می گردد که در وقت مشاهده تباهی و سیاهی قوم خود از جای برخاست تا نمونه ای و الگویی والا برای آنها بسازد.
خاموشی صدا در سینه ها، دهانهای بازمانده از حیرت و بیچارگی ، فرود تازیانه چپاولگران بر گرده ها، ناتوانی پاهای وامانده از رفتن ، غفلت تام و تمامی که همه چیز را از معنی تهی ساخته بود و غروب خورشید حقیقت در پشت کوههای بلند ظلم بود که مردی از تبار سلحشوران اهل حقیقت را به حرکت درآورد.



او از جای برخاست تابا شمشیر خویش، همه دیوارها و پرده های مانع از تابش خورشید را فرو ریزد.

او شوری در همه نهادها، گفتگویی در زبانها و جستجویی بزرگ در سرها شد. داستانی و آرزویی در دلهای شیدا. نمونه ای که بودن ، شدن و رفتن را تفسیر می نمود.

حسین(ع) ، آغاز قصه ای سترگ بود و جانی در همه پیکرهای فسرده و منجمد. آتشی که در میان پیر و جوان افتاد و شوری که از میان همه شهرها و بلاد گذشت.

همو که در شبی سیاه ، شعله ای درخشان شد تا آتش در همه سینه هازند و نهادهای خفته را با خواندن داستانی از همه دلدادگی در گوشها، بیدار سازد.

حسین(ع) به راه افتاد، تا با برهم زدن همه زندگی و پیرایه هایی که بر در و دیوار حیات آدمی بسته شده بود به او بفهماند: «در وقت فراموشی مرگ ، زندگی را هیچ اساس و بنیادی نیست » باشد که خدای را به شهادت طلبند و از آن همه سیاهی وارهند.

حسین(ع) نیک دریافته بود که او را پیوندی با فرزندخواندگان سیاهی و تباهی نیست. بنده ای که سر در آستان معبود آورده بود تا رهایی از همه چیز را امام خویش سازد. او در اول گام سخن از «شهادت » به میان آورده بود تا اعلام کند نه برای زندگی، که برای مرگ از جای برخاسته است، که گفته بود: می روم ، و جوانمرد را مرگ ننگ نباشد، چرا که او مخلصانه می کوشد و با جوانمردان با نیکویی رفتار می کند تا خواری را به جان نخریده باشد. (1)

گفتگو از نمونه ها، و بار عظیمی که بر دوش خویش حمل می کنند به «مردی » باز می گردد که رنج همه انسانها را بر دوش می کشید، در وقتی که تاریکی ، همه سرزمین بزرگ اسلامی را در خود گرفته بود.

حسین(ع) ، فرزند علی بن ابی طالب(ع) و فاطمه(س) سفری را آغاز کرد که در آن همه امور عالم و آدم ، تفسیری دوباره می یافتند، خالی از هر گونه تحریف ، آنچنان که او ، بحقیقت دریافته بود و بر آن بود تا بر همگان مکشوف سازد.

نگاهی به برگهای این دفتر بزرگ ، نشان می دهد که او - حسین(ع) - نه برای زندگی ، نه برای حکومت که در یک کلام برای تبیین آیه «مرگ » و «شهادت » سفر خویش را آغاز کرد. در وقتی که هیچ نشانه ای از «معنی مرگ » و «حقیقت » آن دیده نمی شدو همگان چنان با فراموشی مرگ ، در فتنه دنیا افتاده بودند که دیگر هیچ موعظه و نصیحتی کارساز نبود و دستگاههای تبلیغاتی بیگانگان با مرگ ، چنان زندگی را وارونه جلوه داده بود که فرزندان آدمی هیچ معنی روشنی از «زندگی » به خاطر نمی آوردند و در حقیقت ، زندگی ای وجود نداشت تا معنی روشنی بر آن مترتب باشد، تا چه رسد به آنکه مردی چون حسین(ع) بخواهد داعیه «حاکمیت » و «امیری » بر چنان مرداب عفنی را در سر بپرورد.

آغاز سفر حسین(ع) ، همراه با کلامی در توصیف زیبایی «مرگ » بود و پایان آن ، مرگی سرخ در میانه میدان.بدان امید که در سرزمینی مملو از تیرگی ، که حجابهای ضخیم چونان ابرهای متراکم حقایق را پوشانده ، چهره حقیقت نمودار گردد. در وقتی که ، انحرافات چنان مردم را متزلزل و زبون ساخته بود که از کتاب خدا ، پیامبر و سنتهای او جز اسمی بی مسمی یافت نمی شد. آن هم در خدمت بهره مندی از تنعمات دنیوی. و او پیش از آن که به تعریف زندگی و چگونگی آن بپردازد، در پی آن شد که تصویری بحقیقت از مرگ عرضه نماید. تا شاید بر پایه های سترگ آن ، انسان را مجال درک معنی حقیقی حیات و زندگی به وجود آید.

امری که در میان غفلت تمام پوشیده مانده و فرو رفتن در تباهی و ابتذال را نصیب امتی ساخته بود که بیش از نیم قرن از دوران کفر و جهالت و روی آوردنشان به ایمان نمی گذشت. حسین بن علی(ع) نیک می دانست که باید، بار دیگر ، ابتدا و انتهای سفر آدمی معلوم شود تا صورت و سیرت زندگی، برایش معنی پیدا کند. چرا که بدون روشن شدن غایت سفر، چگونگی طی طریق و جهت گیری خاص بین راه معلوم نمی شد و در واقع آنچه که حسین(ع) آن را گمشده مردم عصر خویش می دانست; نه طریق زندگی که «چگونه مردن » بود. آیین و سنت مرگ. زیرا ازآن پس، چگونه زیستن را می شد پیدا کرد.

او ، مرگ را برای مردمی معنی می کرد که فراموشی آن ، آنها را در مردابی به اسم زندگی انداخته بود، تا دریابند که چگونه مشتاقانه زندگی را به هوای رسیدن به چنان مرگی طی کنند.

«سوءتفاهمی بزرگ » گرداگرد مسلمین را فراگرفته بود. بی آنکه پنجه در تکیه گاهی مطمئن انداخته باشند به راه افتاده بودند. همان که مجاز را چهره حقیقت می پوشانید. دین ، زندگی ، رهبری و همه امور در اوضاع حاکم آن زمان معنی مقلوب و واژگونه خویش را نمودار می ساختند و همه مناسبات نیز علی رغم پوشش ظاهریشان باطنی پلید داشتند. گوییا که همگان دست در دست هم بر اندام فریب، دروغ و نیرنگ، جامه صلاح می پوشانیدند تا ایام حیات را در کامرانی سپری سازند.

حکومت حاکم ، همه منکر را معروف جلوه می داد و معنی همه آداب بودن و اعمال زیستن را مقلوب می کرد.

این همه ، تنها محصول عصری بود که جاهلترین حکام، زمام امور را به دست گرفته بودند و آنک، غاصبانه به نام شایسته ترین مردان اهل حقیقت بر مردم حکم می راندند و در نتیجه ، به جای رستگاری ، نگون بختی تام و تمام را نصیب مردم می کردند.

در چنین وقتی اگر حسین(ع) در خانه می نشست مسؤول بود، او ، ناگزیر صبورانه دندان بر جگر فشرده و تنهازمانی که از هر طرف نامه ها به سویش روان شد، پای از خانه بیرون نهاد. اگر چه تجربه های رفته بر پدر و برادر و اخبار رسیده از جد بزرگوارشان همراه با علم امامت همگی خبر از آینده نیکویی نمی دادند و غدر و جفاکاری دعوت کنندگان را متذکر می شدند، لیکن ، بر حسین(ع) بود تا به پاخیزد ، به سویشان رود و حجت را تمام کند . مبادا که فردا، زمزمه سر دهند که «حسین را فراخواندیم و حکمش را گردن نهادیم اما، او اجابت نکرد.»

درود پاک خداوند بر او و همه یاران با وفایش باد.

سردبیر

پی نوشت:

1. برگرفته از یکی از خطبه های حضرت حسین(ع)، ص 95 ، نفس المهموم .

نوشتن نظر