التهاب جهانی و موقعیت شیعیان
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»التهاب جهانی و موقعیت شیعیان

التهاب جهانی و موقعیت شیعیان

يكشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۴۲
امتیاز این گزینه
(1 رای)

شخصيت‌هاي مهم‌ و تأثيرگذار حاضر در اين کنفرانس، سعي در اذعان و اعتراف به اين امر مهم در جغرافياي سياسي، اجتماعي عصر حاضر داشتند که: جهان امروز و ساکنان امروز جهان در حال تجربه نقطه‌عطفي مهم و تأثيرگذارند؛ فرآيندي که نظم فراهم آمده طیّ بيش از دويست سال اخير را در هم ريخته و شرايط را براي فراهم آمدن نظمي ديگرگون در جهان و مديريت جهاني مهیّا ساخته است.

 

موقعیت کنونی جهان معاصر از دو منظر
1. عصر پس از غرب و موقعيت مستضعفان
سياست‌مداران متخصّص در امور امنيتي و از جمله جمعي از وزيران امور خارجه و دفاع از کشورها‌ي مختلف، يکبار ديگر در همايش امنيتي «مونيخ» گردهم آمدند تا درباره مهم‌ترين موضوعات و چالش‌هاي امنيت بين‌المللي به بحث و گفت‌وگو بپردازند. شايان ذکر است که اين همايش همه ساله در ماه فوريه و در هتل «بايريشر هوف مونيخ آلمان» برگزار مي‌شود و از اوّلين سال تأسيس، يعني 1962م. تا به امروز، توسط بخش خصوصي و با حمايت‌هاي مالي نهادي دولتي آلمان، شرکت‌هاي توليد کننده صنايع نظامي، بانک آلمان و... به اجرا درآمده است. سه حرف اختصاري MSC حک شده بر پوسترها و ديوار سالن برگزاري جلسات، نماينده عبارت Munich Security Conference (کميسيون امنيتي مونيخ) است.
پنجاه و سومين نشست MSC روز جمعه 29 اسفند ماه، با شرکت 10 رئيس جمهوري، معاون رئيس جمهور آمريکا، هشت نخست وزير، وزيران امور خارجه 30 کشور، وزيران دفاع حدود 20 کشور و مقامات بين‌المللي ديگر، همچون دبير کلّ سازمان ملل متّحد، دبير کلّ ناتو، دبير کل‌هاي سازمان‌هاي همکاري اسلامي، اتّحاديه عرب، سازمان‌ شانگهاي و... آغاز و در روز يکشنبه اوّل اسفند ماه به کار خود خاتمه داد.
مهم‌ترين موضوعات اين اجلاس، ناتو، نظم نوين جهاني، تروريسم، افراط‌گرايي و ساير مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي بود. سخنان بسياري درباره موضوعات يادشده توسط مقامات شرکت کننده در کنفرانس، مطرح و در مقابل عکس‌العمل‌هاي مختلفي نيز از سوي حاضران در جلسات، درباره آن سخنان بروز کرد؛ امّا شاخص‌ترين مطالب و مواضع ارائه شده توسط مهم‌ترين شخصيت‌هاي سياسي غرب و شرق، حول چند عنوان مي‌چرخيد و ذهن هر ناظري را با خود درگير مي‌ساخت:
• عصر پس از غرب و نظم جهانیِ بهم‌خورده؛
• کاهش نقش و نفوذ اروپا و آمريکا در مديريت جهاني؛
• نقش‌آفريني ايران در منطقه.
به عبارت ديگر، شخصيت‌هاي مهم‌ و تأثيرگذار حاضر در اين کنفرانس، سعي در اذعان و اعتراف به اين امر مهم در جغرافياي سياسي، اجتماعي عصر حاضر داشتند که: جهان امروز و ساکنان امروز جهان در حال تجربه نقطه‌عطفي مهم و تأثيرگذارند؛ فرآيندي که نظم فراهم آمده طیّ بيش از دويست سال اخير را در هم ريخته و شرايط را براي فراهم آمدن نظمي ديگرگون در جهان و مديريت جهاني مهیّا ساخته است.
در همين کنفرانس؛ (به نقل از «راديو فرانسه»)
• وزير خارجه «روسيه» در مونيخ، خواستار ايجاد نظم «پساغربي» در جهان شد؛ او اعلام کرد که: «نظم جهاني ليبرال» که طرح آن از سوي چندين کشور برگزيده غربي با رويکرد تسلّط‌گرايانه ايجاد شده، به پايان خود رسيده است.
در همين راستا، رئيس کنفرانس امنيتي مونيخ نيز اعلام کرد:
جهان در حالي در آستانه ورود به عصر پس از غرب است که کاهش نفوذ اروپا و آمريکا زمينه را براي کشورهاي ديگر فراهم کرده است تا نظم جهاني جديدي را شکل دهند.
• خانم فدريکا موگريني، رئيس «ديپلماسي اتّحاديه اروپا» در خصوص نتايج سفر خود به «واشينگتن» بيان داشت که ايالات متّحده ممکن است نقش رياست جهاني خود را از دست بدهد.
• صدر اعظم آلمان، خانم مرکل نيز طیّ سخنان خود در کنفرانس مونيخ، اعلام داشت: نظم جهاني بهم خورده است.
گويي همه اينان بر قول وزير امور خارجه روسيه، آقاي لابروف صحّه مي‌گذاشتند که اعلام کرد:
دوران پسا جنگ سرد به پايان رسيده و جهان در گذرگاه تاريخي قرار گرفته است.
حسب تجربه‌هاي وحشتناک دو جنگ اوّل و دوم جهاني، هر زمان که موضوع «مديريت جهاني» و «موقعيت مدّعيان برتري و قدرت» مبتلاي بحران و ضعف گشته و احتمال مي‌دهند سررشته امور از دستشان خارج شود، زمينه‌هاي واقعه‌اي دهشتناک، همچون «جنگ جهاني» فراهم مي‌آيد تا طیّ آن و پس از همآوردطلبي‌ها، جهان و ساکنان جهان در جغرافياي سياسي و خاکي جديدي و البتّه پس از جابه‌جايي‌ قدرت‌ها، سکنا گزيده و به حيات خود ادامه دهند. اين احتمال، چنان‌که بعد از اين خواهد آمد، دور نيست که ممکن است جرياناتي خاص در پس سلطه‌جويي تامّ و تمام بر همه مقدورات و مقدّرات ساکنان جهان، طیّ توطئه‌اي سازمان يافته، جهان را بر لبه «پرتگاه تغيير و تبديل» هدايت نموده‌اند تا پس از تجربه بحراني کمرشکن، نظم دلخواه خود را بر ساکنان جهان تحميل نمايند.
احتمال اوّلي، حاصل سير تدريجي و طبيعي معاملات و معادلات سياسي، اقتصادي ميان کشورهاي جهان است و احتمال دومي، حاصل توطئه و برنامه‌اي دست‌ساز است. به هر روي، نتايج هر دو، چيزي جز بحران فراگير و مصيبت خانمان‌سوز براي جهان مستضعف نيست.
درباره فرض اوّل، يعني قرار گرفتن جهان در موقعيتي بحراني آن هم در اثر سيرتدريجي معادلات سياسي و اقتصادي در ابعاد جهاني، مي‌توان گفت:
• اوّلاً پس از جنگ فراگير و جهاني دوم و طیّ مدّت قريب به 72 سال، به رغم سلطه غرب بر امر مديريت جهاني، به تدريج مدّعيان جديدي سربرآورده و با گذار از موقعيت «سياسي، اقتصادي و نظامي» منطقه‌اي، خود را در ابعاد جهاني مطرح کردند و مدّعي نقش‌آفريني در مديريت بين‌المللي و سهم‌خواهي از غرب شده‌اند. «چين» و روسيه شناخته‌شده‌ترين اين مدّعيانند؛
• ثانياً تنزّل ارزش‌هاي ليبرال سرمايه‌داري، ابتلاي اين نظام به بحران و ظهور نوعي خودباوري و ميل به عرض اندام در ميان ساير اقوام، عامل ديگري براي واقع شدن جهان و ساکنانش در اين شرايط بحراني، قابل شناسايي است.
• ثالثاً سربرآوردن نوعي بنيادگرايي در شرق اسلامي و جوانه زدن نهال معنويت‌خواهي و تمايلات مذهبي در ميان ساکنان اروپاي غربي و آمريکا و سرانجام ناکامي ليبرال سرمايه‌داري در اطفاي عطش عدالت‌خواهي و برخورداري مادّي، در زمره عواملي قابل‌شناسايي‌اند که سبب بروز بحران در ارکان نظام ليبرال سرمايه‌داري شده است.
و سرانجام آنکه، تجربه پايان تاريخ غربي و ظهور ترَک بر همه ديواره‌هاي حوزه فرهنگي و تمدّني مدرن، چنان‌که بسياري از متفکّران غربي درباره آن اعتراف دارند، خود عامل ديگري است که سبب درک موقعيت پساغربي به شکل عمومي و اعتراف آن از سوي سياست‌مداران نام‌آور اين عصر شده است.
کنفرانس مونيخ در سال جاري و اظهارات ارائه شده از سوي مقامات عالي رتبه سياسي غربي و روسيه، در واقع به منزله «اعلام عمومي و علني ناامني و بحران فراگير در ابعاد جهاني» است.
امري که ده‌ها سال پيش از اين، متفکّران غربي درباره‌اش هشدار داده بودند.

همه مهیّاي جنگ مي‌شوند
طبيعي مي‌نمايد در چنين شرايطي که وزير امور خارجه روسيه از آن به عنوان «گذرگاه تاريخي» ياد مي‌کند و پررنگ شدن احساس ناامني در ساحت‌هاي «سياسي، اقتصادي و نظامي» عموم دولت‌ها و به ويژه ضعيف نگه داشته شدگان، همگان را ناگزير و متمايل به کسب تسليحات نظامي بيشتر و عرض اندام در برابر رقيبان منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي مي‌سازد.
روزنامه «ارتش آزادي‌بخش خلق چين» در گزارشي که به نوعي، هشدار عليه دولت آمريکا به حساب مي آيد، اعلام کرد:
نيروهاي مسلّح اين کشور براي نبرد با شياطين و نيروهاي خصم از هر نظر، آماده است.
اين روزنامه که به عنوان ارگان ارتش اين کشور است. طیّ گزارش خود، توانمندي‌هاي موشک‌هاي بالستيکي «دونگ فانگ» را به رخ غربيان کشيده است.
اين همآوردجويي چين در حالي اتّفاق افتاده است که بسياري از صاحب‌نظران از افول قدرت آمريکا و ناتواني آن در اعمال مديريت، در ابعاد جهاني سخن به ميان آورده‌اند. اين دسته از کارشناسان، ترامپ را همچون گورباچف به مثابه شخصي مي‌شناسند که موجبات فروپاشي آمريکا را رقم خواهد زد؛ از آن جمله، جامعه شناس مشهور نروژي، يوهان کالتونگ، که فروپاشي اتّحاد جماهير شوروي را به درستي پيش‌بيني کرده بود، درباره کاهش شديد قدرت در جهان هشدار داده و اعلام نموده است: در دوره رياست جمهوري دونالد ترامپ، آمريکا از ابرقدرتي ساقط و به سرنوشت شوروي سابق دچار مي‌شود.
اين پروفسور نروژي سال 2020م. را سال فروپاشي آمريکا پيش بيني کرده است.1
آزمايش‌هاي موشکي کره شمالي و انعقاد پي‌در پي قراردادهاي خريد تسليحات نظامي از سوي دولت‌هاي حاشيه‌نشين «خليج فارس» و حتّي تلاش «ايران» براي حفظ امکانات نظامي خود و ارتقاي توان نظامي (بازدارنده) را نيز در همين مسير بايد ارزيابي کرد.

وحشت از آينده
مؤسّسه بين‌المللي تحقيقات صلح «استکهلم» اعلام داشته است که تجارت جهاني تسليحات در پنج سال گذشته، به بالاترين سطح رسيده و علّت آن افزايش تقاضا از سوي کشورهاي غرب آسيا (خاورميانه) و آسيا بوده است.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از استکهلم، براساس تحقيقات انجام شده، بين‌ سال‌هاي 2012 تا 2016م. واردات تسليحات توسط کشورهاي منطقه آسيا و اقيانوسيه از لحاظ حجم 43% واردات جهان بوده است که افزايشي 7/7درصدي را در مقايسه با دوره پنج ساله قبل نشان مي‌دهد.
سهم کشورهاي منطقه خاورميانه و شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس از 17% به 29% افزايش يافته است.
به گزارش همين مؤسّسه، عربستان سعودي پس از هند، دومين وارد کننده تسليحات در جهان بوده است. به همين ترتيب مي‌توان نتيجه گرفت که توليد کنندگان و صادرکنندگان تسليحات نيز سهم بسيار بالايي از اين بازار را به خود اختصاص داده‌اند، آمريکا و روسيه طیّ يک دوره پنج ساله، همچنان در زمره بزرگترين صادرکنندگان تسليحات در جهان شناسايي مي‌شوند.
«ويتنام» نيز که تا پيش از اين، در فهرست واردکنندگان سلاح واجد رتبه 29 بوده در فهرست ده وارد کننده اصلي سلاح قرار گرفته است.
کشور کوچکي چون قطر در خاورميانه، سهم خود را 245% براي واردات سلاح افزايش داده است. اين‌همه در حالي است که طیّ همين‌ سال‌ها، قيمت جهاني نفت  به شدّت کاهش يافته است.2
اين احساس ناامني و حرص جمع‌آوري تسليحات بيشتر براي دفع خطرات احتمالي، تنها شامل کشورهاي آسيايي نمي‌شود.
وزارت دفاع آلمان در حالي از افزايش تعداد نيروهاي نظامي‌اش خبر داد که مايک پنس، معاون رئيس جمهور آمريکا، از متّحدان اروپايي واشينگتن خواسته بود تا هزينه‌هاي دفاعي‌شان را افزايش دهند.
به اعلام اين وزارتخانه، ارتش آلمان قرار است با افزايش 20هزار نفري شمار سربازان خود، تعداد کلّ نيروهايش در سال 2024م. را به 198 هزار نيروي نظامي افزايش دهد.
اورزولا فون ‌در لاين وزير دفاع آلمان گفت: افزايش تعداد نيروهاي ارتش آلمان به ندرت، مانند الآن ضروري مي‌شود.3
سرگئي شويگو، وزير دفاع روسيه، روز سه‌شنبه 21 فوريه در سخنراني خود در مرکز روابط بين‌المللي وزارت خارجه روسيه از استقرار سامانه‌اي وابسته به سپر موشکي آمريکا در «روماني» در سال 2016م. خبر داد و گفت: سپر موشکي آمريکا در اروپا در حالت آماده باش اوّليه براي حالت جنگي قرار گرفته است. وي همچنين اشاره کرد که بودجه نظامي کشورهاي عضو ناتو به 900 ميليارد دلار مي‌رسد که ده‌ها برابر بيشتر از بودجه نظامي روسيه است.
گفتني است پرواز هواپيماهاي رديابي ناتو در نزديکي مرزهاي روسيه، طیّ ده سال گذشته، سه برابر و نزديک مرزهاي جنوب غربي اين کشور، به هشت برابر افزايش يافته است.4
موج فراگير ناامني (اقتصادي، سياسي و اجتماعي) در گستره جهاني، فرزند بلافصل عصر پسامدرن، مورد ترديد واقع شدن صلاحيت غرب در «مديريت جهان» و سرانجام پايان تاريخ غربي است؛ همان انحطاط و پاياني که سال‌ها پيش از اين، توسط فلاسفه تاريخ غربي و از جمله اسوالد اشپنگلر پيش‌بيني شده بود.
اين فيلسوف آلماني الاصل (1880- 1936م.) با نگارش کتاب «انحطاط تمدّت غرب»5 ضمن انتقاد از تمدّن غربي و پرسش از مباني فرهنگي آن، تمدّن غربي را در آخرين مرحله از سير تکويني و بالندگي‌اش، محکوم به فساد و انحطاط شناخت و آن را اعلام داشت.
عموم مردم جهان، با مشاهده اين شرايط و از روي صرافت طبع، وقوع جنگي جهاني را در آينده‌اي نزديک دريافته‌اند؛ چنان‌که طیّ نظرسنجي انجام شده توسط «مؤسّسه ارزيابي و داده‌سنجي يوگاو» که در آن، از نه هزار نفر در نه کشور سؤال پرسيده شده است، اکثريت پاسخ‌دهندگان باور داشته‌اند که سياره ما از امکان برقراري صلحي جهاني دورتر مي‌شود.
نظرسنجي تازه‌اي در کشورهاي غربي نشان مي‌دهد که اکثريت شرکت‌کنندگان معتقدند که احتمال وقوع جنگ جهاني سوم بسيار زياد است. بخش قابل توجّهي از ساکنان کشورهاي غربي آينده‌اي غم‌انگيز و همراه با جنگ فراگير را براي جهان قابل تصوّر مي‌دانند.
روزنامه اينديپندنت، با انتشار نتايج اين نظرسنجي مي‌نويسد:
هم‌زمان با قرارگرفتن روابط آمريکا و روسيه در بدترين شرايط ممکن از زمان جنگ سرد به اين سو، پيش‌بيني‌هاي اکثر پاسخ‌دهندگان در فرانسه، آلمان و بريتانيا نشان مي‌دهد که نسبت به آينده و تحوّلات جهاني بدبين هستند. 64% از پاسخ‌دهندگان آمريکايي گفته‌اند که فکر مي‌کنند جهان در آستانه وقوع يک جنگ بزرگ قرار دارد.  61% از بريتانيايي‌ها نيز وقوع جنگ جهاني را محتمل مي‌دانند.5
شايد اين گمان پيش آيد که توليدکنندگان و صادرکنندگان تسليحات نظامي، معرکه را داغ کرده‌اند تا از آب گل‌آلود، ماهي صيدکنند؛ امّا ابعاد جهاني بحران‌هاي سياسي و اقتصادي و ناامني‌هاي بزرگ در ابعاد جهاني، محصول اين قبيل حيله‌هاي صاحبات صنايع نظامي نيستند؛ هرچند که دلّالان اسلحه از اين ميانه، به سود هنگفتي نيز دست مي‌يابند.
به دلايل مختلف، غرب به پايان تاريخ خود رسيده و افول در ساحت‌هاي فکري و فرهنگي را به تجربه نشسته است، اگرچه در ساحت مادّي و تمدّني و در خلجان و هيجان تکنولوژي و سلطه‌جويي سياسي و نظامي، سعي در ادامه حيات مذبوحانه دارد. نزد اهل نظر، يک حوزه فرهنگي و تمدّني، با پشت سر گذاردن عصر بالندگي و پس از فروپاشي و انحطاط در ساحت نظري و فرهنگي به محتضري مي‌ماند که آخرين نفس‌ها را مي‌کشد و بدين سبب حتّي با پذيرفتن ريسک جنگ جهاني نيز قادر به بازگشت به عصر جواني و بالندگي و احياي مباني نظري و فرهنگي مورد پرسش واقع شده، نيست. سر و صداي سياست‌مداران و غوغاي ماشين‌هاي جنگي، تنها براي مدّتي، مجال ماندن اين حوزه فرهنگي و تمدّني منسوخ را آن هم در ميانه بحران فراگير، ممکن مي‌سازد.
مهم‌ترين دليل فروپاشي را بايد در از دست رفتن حيثيت مباني نظري ليبرال سرمايه‌داري اين تمدّن سکولار و مورد پرسش واقع‌شدن ارزش‌هاي فرهنگي آن شناسايي کرد. اين همان از هم‌پاشيدگي و تلاشي از درون است.
بديهي مي‌نمايد که طوفان ناامني اتّفاق افتاده، محصول طبيعي و ثمره نظر و عمل خود بشر است.
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏؛6
به سبب آنچه دست‌هاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است تا [سزایِ‏] بعضي از آنچه را كه كرده‏اند، به آنان بچشاند. باشد كه بازگردند.»
و از آن نيز گريزي نيست؛ امّا همواره از ميان برف و يخبندان زمستان، جوانه بهاري آرام قد مي‌کشد و تولّد خود را به رخ زمستان مي‌کشد.
اين تحليل به اين معنا نيست که طیّ يکي دو سال آينده، دست و پاي اين حوزه فراخ و فرهنگي و تمدّني مدرن که در همه ساحات حيات مادّي و فرهنگي ساکنان جهان رسوخ کرده است، جمع شده و مسند آن به ديگران سپرده مي شود.
طیّ دويست سال اخير، تمامي حوزه‌هاي فرهنگي و تمدّني غيرغربي و کهن، در ساحات سه‌گانه «نظري، فرهنگي و تمدّني»، در سايه تاريخ غربي و حوزه فرهنگي و تمدّني‌اش فرورفته‌اند؛ برخي مضمحل و برخي مستحيل و برخي تا بن دندان آلوده شده‌اند. به دليل سرآمدن عمر تاريخ غربي، ضرورتاً نزول مرحله به مرحله غرب تا فروپاشي تمام عيار ادامه مي‌يابد و به دليل از دست رفتن قدرت يکپارچه مديريت جهاني (آمريکايي، اروپايي) غوغا و آشوب جاي نظم جهاني موجود را گرفته و صورت تمدّني غرب (سياست، اقتصاد) بيش از پيش درهم‌ريخته و از هم مي‌پاشد.
از هم‌اکنون، موج بزرگ اعتراض عمومي ساکنان آمريکا و اروپا را مي‌توان ديد. اعتراض به فرمان‌هاي خام دونالد ترامپ در سراسر آمريکا و اروپا، بحران مالي فراگير در اروپا و پس از آن، در آسيا و آمريکا، موج اعتراضي مردم فرانسه، «سوئد»، «يونان» و ... عليه فساد اقتصادي فراگير در کشورشان، شکل‌گيري اتّحاديه‌هاي ناپايدار منطقه‌اي در شرق و غرب و چنگ و دندان نشان دادن دولت‌ها به همسايه‌هاي خود، در زمره مصاديق و نشانه‌هاي شکل‌گيري «آشوب جهاني» و از هم پاشيدگي «نظم پيشين» است.

خيزش مستضعفان
در چنين موقعيتي، هيچيک از جوامع مستضعفين، از تندباد اين آشوب جهاني مصون نمي‌مانند، ضعف بنيه اقتصادي و ناپايداري نظام‌هاي سياسي اجتماعي، گسل‌هاي وحشتناک قومي و قبيله‌اي و سرانجام منازعات منطقه‌اي، بيش از هر زمان، اين جوامع را در معرض آسيب و بحران قرار مي‌دهد.
خيزش مستضعفان عليه ثروتمندان و صاحبان قدرت، محتمل‌ترين واقعه، طیّ سال‌هاي آتي و در ميان ساکنان همه کشورها و در ميان همه قارّه‌ها خواهد بود.
وقتي که مردم سوئد، به رغم همه برخورداري‌ها در اعتراض به وضع موجود براي غارت اموال به فروشگاه‌ها هجوم آورده و اتومبيل‌ها را به آتش مي‌کشند، تکليف جمعيت يکصد ميليون نفري «اندونزي» که با درآمد روزانه کمتر از سه دلار، چشم به ثروت‌هاي انبوه جمعيتي قليل داشته و حقّ خود را پايمان شده مي‌يابند، روشن است.
به گزارش مؤسّسه «آکسفام»، چهار نفر از ثروتمندترين افراد اندونزي، دارايي‌هايي بيش از يکصد ميليون نفر جمعيت اين کشور دارند.
امّا آنچه بيش از همه، اميد دست‌يابي به «نظمي پساغربي» را از بين مي‌برد، «فقدان رويکردي واحد و مقبول در ابعاد جهاني به هستي» در ميان مردم جهان و در مقابل رويکرد دنيامدارانه «سکولار غربي در حال فروپاشي» است.
درک مشترک و عمومي ساکنان جهان، «استضعاف» در مقابل «استکبار» و ناگزيري مستضعفان از مقابله با مستکبران و نوميدي از وضع موجود است.
خرده فرهنگ‌هاي منتشر در ميان عموم اقوام و مذاهب محرّف و منزوي شرق و غرب، هيچ‌کدام از استعداد، حيثیّت و استحقاق لازم براي مطرح و مقبول واقع شدن در ابعاد جهاني ندارند. همگي آنان فاقد طرحي منسجم براي مديريت جوامع (خلاف آنچه که در غرب مي‌پيمود) و تأسيس حوزه فرهنگي و تمدّني‌اند.
تجربه حوزه فرهنگي و تمدّني دنيامدار در ميان همه معاملات فردي و جمعي و نظام اجتماعي سياسي ظالمانه برخاسته از آن، در خود، زمينه‌هاي بازگشت به «معنويت» و «دينداري» را دارد. طیّ نيم قرن اخير، رگه‌هاي اين بازگشت در شرق و غرب جهان نمودار شده است؛ امّا برکشيده شدن نظام سياسي، اجتماعي و اقتصادي متّکي به دين و مديريت يکپارچه جهاني، در گرو استقرار دين کامل است. در حالي‌که اين دين، (با همه ساحات معرفتي، فرهنگي و مدني‌اش)، مورد توافق و تمايل عمومي جمعيت بزرگ هفت ميلياردي عصر حاضر نيست، در مقابل، در مجموعه فرق و مذاهب منتشر در ميان اقوام مختلف و قبايل نيز استعداد و ظرفيت کامل و مورد نياز براي ظاهر شدن در ابعاد جهاني مشاهده نمي‌شود.
مذاهب منتشر و نحله‌هاي شبه مذهبي، در چنين شرايطي تنها، پاسخگوي نياز رواني و شخصي مردمند.
تجربه خيزش اجتماعي پيروان مذاهب اسلامي (اهل سنّت)، در هيئت ايدئولوژي‌ها و مرام‌هاي سياسي اجتماعي، طیّ سه دهه اخير نشان داد که اين جريانات مذهبي، از چنان ضعفي در بنيادهاي نظري و از چنان نقصاني در شيوه‌هاي عملي رنج مي‌برند که در عمل جز به حجم بحران نمي‌افزايند و چنان‌که مجال حضور و عمل مناسبات سياسي، اجتماعي بيابند، دانسته و نادانسته مؤیّد و مقوّم حوزه فرهنگي و تمدّني سکولار و همسو با نظام سياسي‌ اجتماعي صليبي و صهيوني مي‌شوند.
سلفي‌گري خشن، منتهي اليه ارتفاع خيزش اجتماعي اين جريانات مذهبي اسلامي، سال‌هاي اخير است.
بدين سبب است که عرض مي‌کنم، پس از فروپاشي قريب الوقوع نظم جهاني سکولار، نظم جهاني ديگري، جايگزين آن نخواهد شد. به عبارت ديگر، نظم پساغرب، عين بي‌نظمي و شورش است. از ميان همين موقعيت، طلب و تقاضاي عمومي ساکنان زمين، براي دست يافتن به منجي موعود و «نجات»، بسان جوانه‌اي سبز در يخبندان زمين سربرآورد.
آنچه در اين موقعيت، مستضعفان را در ميانه اين همه بحران سرپا نگه مي‌دارد، تفکّر آماده‌گر و انتظار مقدّس منجي موعود است:
«السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّامِ.»
ورنه طوفان همه را از پاي مي افکند و امواج يأس همگان را در کام خود مي‌کشد.
بايد خود و همگان را متذکّر صبحي شد که از راه مي رسد. تاريخ فردا که به نام مهدي موعود، عجّل الله تعالي فرجه الشّريف و براي ايشان رقم خواهد خورد. «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏.»
بايد از «ايمان به دميدن صبح صادق»، «هم‌نوايي در نظر و عمل با خورشيد امامت» و «پرهيزگاري»، قلعه‌اي محکم ساخت و از پيروان و مؤمنان دين کامل محافظت کرد تا طوفان بگذرد.
والسّلام
سردبير

پي‌نوشت:
1. روزنامه کيهان، سرويس اخبار، 24 بهمن ماه 1395. www.kayhan.ir
2. پرس تي‌وي فارسي، دوشنبه 2 اسفند ماه 1395.
3. پرس‌تي‌وي فارسي: سه شنبه 3 اسفند 1395.
4. شبکه العالم، سه شنبه 3 اسفند 1395.
5. The Decline of the West
6. سوره روم، آيه 41.

نوشتن نظر