انفعال، ابتذال، انتحار
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»انفعال، ابتذال، انتحار

انفعال، ابتذال، انتحار

سه شنبه ۰۷ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۵۱
امتیاز این گزینه
(1 رای)

طى يكى دو سال اخير، بارها موضوع «خودكشى » برخى مردان و زنان، در صدر اخبار حوادث جامعه شهرى نشسته و ذهن و زبان مردم را به خود مشغول داشته است. واقعه وقتى دردناك و اسفبار مى ‏شود كه خبر خودكشى دختران يا پسرانى جوان منتشر شده يا فيلم گفت ‏وگوى آنان، پيش از پرتابشان از بلنداى پلى در يك بزرگراه شهرى بر صفحه تلفن‏ هاى همراه، دست به دست شود.


مصاديق پروازى اين‏چنين سياه و مرگبار، در ساير نقاط جهان، حكايت از واقعه‏ اى در ابعاد جهانى مى كند؛ چنان‏كه ذهن برخى جامعه‏ شناسان و روان‏شناسان داخلى و خارجى را به خود درگير ساخته و درباره اين وقايع، تحليل‏ هاى گوناگونى ارائه كرده‏ اند.
پروژه «نهنگ آبى »، تنها يكى از عوامل مؤثّر در اين وقايع شناخته شده و درباره‏اش داد سخن داده‏ اند.
معلوم و مسلّم است كه انسان معاصر در عصر حاضر، رويارو با مسئله‏ اى اين‏چنين دردناك است. موضوعى آشكار و از پرده بيرون افتاده كه به دليل تكثّر، نمى توان ناديده‏ اش گرفت و درباره‏ اش انديشه نكرد.

انتشار فيلم كوتاهى از گفت‏وگوى دو دختر اصفهانى ، كه هر لحظه به لبه پرتگاه نزديك و نزديك‏تر مى شوند، قلب‏ ها را فشرد و همه را متأثّر و اندوهناك ساخت؛ در حالى كه مى شد سرزندگى را در سيماى آن دو نوگل ديد؛ همانان كه لحظاتى بعد در برابر ديدگان رهگذران در يك بزرگراه پرپر شده و از بين رفتند. اگر صداى آنان شنيده نمى شد، هر بيننده‏ اى گمان مى برد آن دو در حال رفتن به جشن تولّد يكى از دوستانشان، در ميان جمعى شادمان و سرخوشند. آنها تحت تأثير داروهاى روان‏گردان نبودند و اگر چه از منظرهاى مختلف اين واقعه مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار گرفته است؛ امّا واقعيت خودكشى به رغم همه برخوردارى ها در ميان بى دردى و در فصل جوانى ، قابل انكار نيست و تعدّد واقعه نيز نشان مى دهد كه با موردى استثنائى و خلاف قاعده مواجه نيستيم. به قول شاعر بايد گفت:

خبر آمد خبرى در راه است‏

ناهنجارى ويژه‏ اى كه در رويكرد برخى جوانان به خودكشى خود را نشان مى دهد.
آنچه كه انسانى را تا منتهااليه جاده مرگ مى كشد، «انفعال شديد»، «يأس شديد» و فقدان انگيزه‏اى براى ادامه حيات است.
آن هنگام كه انسانى «فردا» را فراروى خود تيره و تاريك ببيند، در اوج انفعال، خود را به يكى از مهلكه‏ ها درمى افكند:
1. ابتذال؛
2. انتحار.
اتّفاقى در درون يا اتّفاقى در بيرون، همچون نابه‏ سامانى هاى محيط اجتماعى و ... گاه چنان نهال تلخ بدبينى ، پوچى و انفعال را آبيارى مى كنند كه لاجرم، شكوفه سياه انتحار به بار مى نشيند.
شكست در ماجرايى عاشقانه، سرخوردگى واسپس دويدن‏ هاى تمام نشدنى در ميان چالش‏ هاى ناخواسته، تنها مصاديقى از اتّفاقاتى هستند كه گاه فراروى انسانى رخ نموده و او را بر سر دو راهى تن دادن به ابتذال و خوش‏ باشى نابخردانه يا انتحار مخير مى سازد؛ لذا آنكه بيباكى و تهوّر تن دادن به‏ انتحار را در خود نمى بيند، تن به مرداب ابتذال مى دهد تا آنچه را به عنوان رنج مى شناسد، به دست تندباد فراموشى بسپارد.
انگيزه بودن و زندگى ، همراه با شادمانگى را در آنكه فراروى خود، افقى تيره و تار مى بيند، نمى توان ديد. جوانى كه درسينه خود، چاله‏اى و فرادست خود، پرده‏ اى سياه مى بيند و قدرت مرتفع ساختن اين دو را در خود نمى شناسد، لاجرم به يكى از دو گزينه سابق‏الذّكر روى مى آورد. به عبارتى او مرگ را تحمّل‏ پذيرتر از حيات قرين با چاله‏اى سياه در سينه شناخته و بدان تن مى سپارد.
نگارنده، همه توجّه خود را معطوف وجود برخى پروژه‏ هاى مرگ‏ آفرين، همچون «نهنگ آبى » در شبكه‏ هاى مجازى نمى سازد؛ اگر چه آن را منكر نيست و بى تأثير نمى شناسد؛ به عبارتى جمله حوادث اخير را نمى توان معلول اين‏گونه بازى ‏ها و پروژه‏ ها دانست؛ زيرا دليلى و قرينه‏ اى مشاهده نمى شود كه همه آنانى كه دست به انتحار زده‏ اند، تحت تأثير اين پروژه شيطانى بوده‏ اند.
در نگرش دينى و آموزه‏ هاى توحيدى ، جان آدمى ، به دليل علوّ شأن، متوجّه و معطوف حقيقتى نورانى است و در باطن خود، جوينده كمالاتى آسمانى و گريزان از همه آنچه پليدى و كثيفى است.
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛
1
اين فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را بر آن آفريده است؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آئين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى دانند.»
به قول رسول خاتم (ص):
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَة؛ 2
همه تولّد يافته‏ ها بر فطرت الهى به دنيا مى آيند.»
و در اين معنا، هيچ استثنائى نيست، اين شرايط خانوادگى ، اجتماعى و ساير عواملند كه مولودى را از مسير روشن و بر حق، خارج ساخته و به مغاك سياه كفر و شرك و ضلالت درمى افكنند.
ميل باطنى هر نوتولّديافته‏ اى ، نيل به فراخناى آسمان نور و روشنايى و كمال مطلوب الهى است و هر چه به نوجوانى و جوانى نزديك‏تر مى شود، اين ميل در او شدّت مى گيرد؛ مگر آنكه ...
به عكس زنان و مردان ميانسال و پيرسال، نوجوان وجوان، نگاهش به افق پيش رو و فرداست و به جز خاطراتى از بازى ‏هاى كودكانه و زندگى در صحن خانه و خانواده، گذشته‏ اى و تاريخى ندارد.
«فقدان هدايت و ارشاد لازم يا سركوب ميل باطنى »، قوّه خدادادى و ميل باطنى كودك و نوجوان را در پس پرده برده و مجال عرض اندام را از آن سلب مى نمايد؛ به عبارتى ديگر، آن زمان كه فرزندان زندگى ما، ميان ميل باطنى و فطرى خود و جهان بيرونى (مناسبات و معاملات فردى و جمعى ) هم‏خوانى و هم‏نوايى و مجانست را تجربه كنند، پروازى آرام، مؤثّر و پيش برنده را آغاز كرده تا دور دست عالم نور و روشنايى بركشيده مى شوند؛ امّا اگر به هر نحو و نوع، در جان ايشان دستكارى اتّفاق بيفتد (در اثر تعليمات و القائات مغاير با طلب جان) يا آنكه در جهان بيرونى ، مطلوب جان در صورت مناسبات و معاملات سياسى ، احتماعى ، اقتصادى و ... فراروى آنها قرار نگيرد، آنان در چالشى بزرگ و تناقضى دهشتناك گرفتار آمده و فراروى خود، راهى جز غلتيدن به يكى از دو راه ابتذال يا انتحار نمى نگرند.
وقوع انفعال، نقطه عطفى است كه فرزندان آدمى را بر سر دوراهى يادشده مستقر مى سازد. اين در حالى است كه جان متعالى و فطرت الهى ، هيچيك از اين دو را پذيرا نيست و مطلوب نمى شناسد.
انتحار، تجربه مرگ طبيعى ، واسپس حيات طيبه و به مثابه پلى براى دست‏يابى به حيات باقى نيست و نمى بايست اين دو، يعنى انتحار و مرگ را يكى دانست.

سرانجام انتحار، سقوط در مغاك سياه جهنّمى و مرگ واسپس حيات پاك، صعود به مدارج عالى و متعالى است. عرض كردم دستكارى نابخردانه (و خلاف ناموس هستى كه عين تعادل، زيبايى و تعالى است)، در جان انسان يا جهان كه انسان‏ ها در آن سير و سفر مى كنند، طريق پرسنگلاخى را پيشنهاد و مهيا مى كند كه سرانجامش، جز سياهى نيست.
مى خواهم عرض كنم اين مائيم كه دانسته و ندانسته، نوجوان و جوان را راهى يكى از دو جاده سياه مى كنيم.
اين تعليمات و القائات دانسته و ندانسته ما يا جامعه و جهانى كه ما ساخته و از آن لغزشگاهى براى سوق پيدا كردن آن بى ‏گناهان به سوى هلاكت‏گاه پرداخته‏ايم، است كه نوجوان و جوانى را به سوى پرتگاه هلاكت مى ‏كشد. اين ما شامل همه اشخاص و عوامل شناخته و شناخته نشده‏اى مى ‏شود كه در وقوع يكى از دو واقعه يا هر دوى آنها مؤثّر بوده يا هستند.
معلّمان حقيقى (انبياء و اولياء) همه همّتشان مصروف پاسخ‏گويى به طلب جان آدمى است و ايجاد زمينه‏ها و امكاناتى در جهان خارجى (متّكى و مبتنى بر نظام عادلانه) تا در هماهنگى و هارمونى چشم‏نوازى ، جان و جسم فرزندان آدمى ، سير و سفرى زيبا به سوى آينده‏اى الهى را تجربه كند و به هيچ‏روى در موقعيت انفعالى ، زمينه‏ساز ابتذال يا انتحار قرار نگيرد.
هيچ‏روى در موقعيت انفعالى ، زمينه‏ساز ابتذال يا انتحار قرار نگيرد.
مجاهدى كه جهان خارجى دست‏ساز ظالمان را هم‏افق و هم‏سو با جهان باطنى خود نمى ‏يابد، پاى در ميدان جهاد مى ‏گذارد تا شايد در اثر مجاهدت و حذف عوامل مزاحم و مانع، نوعى هماهنگى و تعادل در ميان «جهان خارجى و عالم درونى » را تجربه كند و سير و سفرى عمومى را براى تجربه كمالات ظاهرى و باطنى فراهم آورد.
بى ‏سبب نيست كه در تعليمات آسمانى ، همواره پنجره‏اى بر افقى روشن بر آدمى گشوده مى ‏شود؛ فصل رهايى و ظهور موعود، تا در گام نخست، انگيزه بودن و رفتن و سپس ميل به مجاهدت براى دست‏يابى به آن مطلوب، در پيروان ايجاد شود و سپس فراخوانى براى سير و سلوك در جاده‏اى كه به آن عالم نورانى منتهى مى شود.
همه تعليمات آسمانى اديان توحيدى در سه ساحت عقيدتى ، اخلاقى و عملى ، شامل اشارات فكرى و اعتقادى به سوى آن مطلوب و فرهنگ، فرهنگى و ادبى براى رفتن و سرانجام دستورى براى بالا رفتن از نردبان‏
نورانى ‏اند.
همه اين معانى را در آموزه‏هاى موعود گرايانه مورد توجّه عموم اديان توحيدى ملاحظه مى ‏كنيد. به عبارتى منجى ‏گرايى و مهدويت، جان جمله آموزه‏هاى دينى ، منظور از آن آموزه‏ها و رهنمون به سوى آن عالم پاك است؛ عالمى كه در آن، جسم و جان در هماهنگى تام، به آرامشى اثيرى و بالنده مى ‏رسد. تصوير ارائه شده از «فردا»، در آموزه‏هاى مهدوى ، همواره «روشن»، «هماهنگ» و «هم‏افق» با جان و فطرت آدمى ، انگيزه‏دهنده و شورآفرين است تا هر انسان باورمند به آن آموزه‏ها، همه قواى جسمانى و روحانى را در كارى وارد كند كه او را به سوى آن جاده سوق مى ‏دهد و بر آن مى ‏دارد تا در جاده‏اش، سير و سلوك كند.
حقيقت آموزه‏هاى مهدوى مندرج در تعاليم وحيانى و كلام حضرات معصومان (ع) ذيل سه وجه يادشده، قابل شناسايى و ديدار است:
* پاسخ دهنده به طلب جان آدمى ؛
* هدايت همه قواى ظاهرى و باطنى به سوى آرمان ارائه شده؛
* و سرانجام سير و سلوك تا دست‏يابى به حقيقت مطلوب و مطلوب حقيقى است.
ويژگى آرمانى و متعالى اين آموزه سبب مى ‏شود كه خستگى ، وازدگى و انفعال بر لايه‏هاى درونى جان انسان راه پيدا نكند.
آموزه‏هاى حاصل از علم خودبنياد جديد كه فرزند بلافاصل تاريخ و تفكّر اومانيستى غربى است، از اين ويژگى ‏ها تهى است. علّت اين امر هم معطوف به «رويكرد اين جهانى » و سكولار غرب به عالم و آدم و ادبار به معادانديشى ويژه تفكّر دينى است.
غرب مدرن، چاله و چالش حاصل از اين ضعف در خانه جان انسان عصر مدرن را با «جعل ايدئولوژى » هاى پى ‏در پى سياسى ، اجتماعى و جعل «اسطوره‏ها و قهرمانان» زمينى در عرصه‏هاى مختلف ورزشى ، هنرى و ... جبران مى ‏كند. ايدئولوژى ‏ها مرام‏هايى هستند كه مرگ اين حوزه فرهنگى و تمدّنى الحادى را به تأخير انداخته و هر دم انگيزه‏اى و اميدى براى تجربه جهانى آكنده از برخوردارى ، پيشرفت و رفاه به بدنه نحيف آن القاء مى ‏كند و مجال بروز احساس نياز به دين كامل و جست‏وجوى آن را مى ‏پوشاند و اسطوره‏هاى جعلى ، الگويى و مدلى براى بودن و زيستن را فراروى مردم قرار مى ‏دهد تا ميل كمال‏طلب شخصى انسان‏ها را تشفّى داده و آنها را با مشغول شدن به سراب، از جست‏وجوى آب‏زلال بازدارد. بدين‏وسيله، انرژى مردم تخليه و همه فرصت‏ها از دست آنها ربوده مى ‏شود تا زمان تجربه پيرى و بازنشستگى و مرگ فرا رسد.

مجموعه سرگرمى ‏هاى حيوى و شهوى نو به نو در غرب، هماره بر طلب جان آدمى ، خاكستر ريخته، مجال بيدارى و هوشيارى لازم را از آن بازمى ‏ستاند؛ امّا در ميان ساكنان سرزمين‏هاى شرقى و اسلامى ، وضع ديگرى است.
آنان طى قريب به دويست سال اخير، در جايى ميان آسمان و زمين سير مى ‏كنند، نه شرقى شرقى و نه غربى غربى ‏اند.
باقى ‏مانده‏هاى آثار و آداب حوزه فرهنگ دينى ، آنان را به سوى آسمان و لهيب شهوت جهان مدرن غربى ، آنان را به سوى زمين مى ‏خواند. در موقعيتى نه اين و نه آنى ، كه از آن، با عنوان «غرب‏زدگى » ياد مى ‏شود. تفصيل اين وضع فرصتى دراز مى طلبد.
وضع و موقعيت نوجوانان و جوانان، در اين ميانه از همه آشفته‏تر و قابل تأمّل‏تر است.
پوشيده نيست كه نقل ماجراهاى سال‏هاى گذشته، «نشخوار سالخوردگان» است. اين گروه اجتماعى ، همه حواسّ خود را معطوف به گذشته و به نقل خاطرات رفته مشغول مى ‏سازند و گاه از آن‏همه گذشته با افتخار و بى ‏افتخار، ايده‏اى و آرمانى براى نوجوانان و جوانان مى ‏سازند.
اين در حالى است كه اين گروه پرانرژى و تنومند در جسم، رويكردى به آينده و چشمى به فردا دارد و در جان، آرمانى مى ‏طلبد و مهياست همه جوانى ‏اش را پاى آن هزينه كند.
جوان، حامل فطرتى پاك، امّا فاقد تجربه تاريخى كافى است؛ از اين‏رو در گذشته سير نمى ‏كند و چشم به فردا دارد. به همين دليل، اگر فراروى خود آينده را روشن، اميدآفرين، برانگيزاننده و البتّه دست‏يافتنى نبيند، مبتلاى انفعال شده و پاهايش از رفتن بازمى ‏ماند و چنان‏كه معلّمان، پدران و مربّيان خود را جملگى در زمره «نشخواركنندگان خاطرات و آرزوهاى سپرى شده» ملاحظه كند، از آنان روى برمى ‏گرداند.
در جامعه امروزين ايران اسلامى ، عموم متصدّيان امور اجتماعى ، سياسى و فرهنگى ، نشخواركننده خاطرات عصر گذشته‏اند. از اين‏رو، مدام از گذشته سخن گفته، برايش نغمه مى ‏سرايند و از هر پيشامدى ، بهانه‏اى براى تزئين كردن قاب خاطرات خود بهره مى ‏جويند. وضع، وقتى اسفبار مى ‏شود كه اين جماعت، اراده كنند خاطرات و ماجراهاى رفته را كه از آن‏همه، جز آلبومى مملوّ از عكس باقى نمانده، براى نوجوانان و

جوانان، به مثابه «آرمانى » نورانى ، هيجان‏آفرين و برانگيزاننده بسازند. امرى كه در حقيقت، همه توان و قوّه آرمانى و برانگيزانندگى خود را از دست داده و در ميان مجموعه «واقعيت‏ها و تجربه‏ها»، صدها پيرايه نيز بر آن‏همه آوريخته است، از موضوعات و قهرمانان واقعى و سپرى شده، به هيچ‏وجه آرمانى براى فردا بركشيده نمى ‏شود، آن‏هم ملكوك به صدها لكّه و متّهم به صدها تهمت و از همه مهم‏تر آنكه، مربوط به «عصرى سپرى شده» اند و جوانان قادر به برقرارى نسبت با آن‏همه نيستند و خود را در آن شريك نمى ‏شناسند و از سوى آنان انگيزه و انرژى ‏اى دريافت نمى ‏كنند كه بتوانند با بال آن به سوى فردا پرواز كنند. در نتيجه جمعيتى از اين جوانان، آن تمنّا و طلب آرمانى را در فضاى مجازى جست‏وجو مى ‏كنند تا در ميان مجموعه‏اى از بازى ‏ها و سرگرمى ‏هايى كه عموماً غرب يهودى ‏زده آن‏همه را فرارويشان قرار داده است و در وضعى انفعالى ، خود را در باتلاق شهوات و لذّات غرقه سازند تا خاكسترى بر اخگر سرخ درون سينه خود ريخته باشند، جريانات سياسى ، اجتماعى شبه‏فرقه‏اى و فرقه‏هاى نوظهور برآمده از هواجس نفسانى نيز در اين شرايط، دامگاهى فراروى جوانان طالب آرمان و انگيزه قرار مى ‏دهند و بسيارى را در خود مى ‏گيرند.

اين سخن به اين معنى نيست كه مى ‏بايست همه تجربه‏هاى پدران و آموزه‏هاى گذشتگان ترك شود.
آموزه‏ها و حقايق وحيانى ، پشتيبان و تكيه‏گاهى براى سير و سفر در آينده است و گذشته‏هاى پرافتخار و تجربه كهنسالان در زندگى ، به مثابه آينه‏اى عبرت‏آموز براى سير و سلوك.
كدامين راننده را مى ‏شناسيد كه در حين رانندگى در جاده، به تمامى چشم به آينه دوخته و عقب سر را بنگرد؟ رانندگان با نگاه به آينده، گذشته را مى ‏نگرند تا مصونيت يابند و رو به جلو مى ‏رانند تا به مقصد برسند.
در فرازهايى از كتاب «استراتژى انتظار»، بيان كردم كه بخش مغفول‏مانده حيات فرهنگى مسلمانان به نحو عام و شيعيان به نحو خاص كه مى ‏تواند مجال تجديد حيات فرهنگى را سبب شده و پاسخ‏گوى طلب جان جوانان شود، در گفتمان مهدوى قابل شناسايى است.

«گفتمان مهدوى »، واجد پتانسيل و انرژى نهفته بسيارى است كه با پشتيبانى بسيارى از آيات، احاديث و روايات رسيده از حضرات معصومان (ع) مى ‏تواند عموم گروه‏ها و طبقات اجتماعى و به ويژه جوانان را از آبشخور خود سيراب كرده و پرتوان به سوى فرداى تعريف شده، يعنى «عصر ظهور» كبراى حضرت ولى ‏عصر (ع) هدايت كند. حصن حصينى كه آنان را از همه دام‏هاى چيده شده ابليس و جنودش مصونيت مى ‏بخشد.
گفتمان مهدوى با تكيه بر تجربه و علم چند هزارساله انبياء و اصياء، نسبتى كه با جان و سرشت آدمى دارد، با دارا بودن رويكردى جوان‏پسند به فردا (آينده) و فرهنگى غنى براى كشف تعريف بودن و زيستن در عصر غيبت و انتظار، بهترين و پاسخ‏گوترين پاسخ سؤال و طلب انسان مبتلا در درياى ابتلائات و شبهات است؛ در حالى كه به تمامى از آن غفلت مى ‏ورزيم.
براى اين گفتمان، ساحات مختلفى مى ‏توان برشمرد كه از برخورد مناسبتى آكنده از احساس و شعر و شاعرانه‏ها، آغاز و به ساحت گفت‏وگو از استراتژى كلان براى اصلاح‏گرى معاملات و مناسبات عمومى مستعضفان ختم مى ‏شود، اين‏همه در حالى ‏است كه در خود و با خود، هستى ‏شناسى ولايى ويژه‏اى را در حوزه تفكّر و نظريه‏پردازى دارد.

اين حوزه فرهنگى مغفول، توانايى پاسخ‏گويى به طلب جسم و جان انسان‏ها در همه مناسبات و معاملات فردى و جمعى ، نيازهاى حيات در ساحات دنيوى ، برزخى و قيامتى را داراست.
حال بايد پرسيد: چگونه است كه مجال و امكان لازم براى هدايت مستضعفان اين سرزمين و به ويژه نوجوانان و جوانان تشنه‏كام معرفت و آگاهى به سوى اين «هويت» حقيقى فراهم نيامده و در مقابل، فضاى فراخى براى متمسّك شدن مردم به هويت‏هاى جعلى و دست‏ساز يهوديان ايجاد شده است.
دور از انتظار نيست كه در وقت مسكوت و مغفول‏گذاردن اين بخش مهم از گستره مباحث اعتقادى و نظرى خاصّ شيعى و در ميان درياى موّاج ابتلائات و فتنه‏هاى رهزن، جمعى از جوانان منفعل و ره‏گم‏كرده به دام ابليس افتاده و خودكشى را تنها راه خلاص خود بشناسند.

مؤسّسه فرهنگى موعود، طى 22 سال گذشته، همه همّت خود را در كار وارد ساخته تا ضمن آرائه گونه‏هاى مختلفى از آثار و محصولات و گشودن ابواب گفت‏وگو از حضرت موعود در وجوه مختلف، جمع بزرگى از مسئولان و متولّيان را متوجّه و متذكّر اين معانى شود و خطراتى كه جوانان و جامعه جوان شيعى ما را تهديد مى ‏كند، يادآورى نمايد.
همه سابقه و لاحقه موعود، پشتيبان اين ادّعاست.
ما، ايران را شيعه خانه امام زمان (عج) و همه موجودى مادّى و فرهنگيان را به عنوان امانات آن امام عزيز مى ‏شناسيم و همه صاحبان قلم و امضا را مسئول در برابر آن امام عالى مقام و همه آنچه كه بر سر شيعيان و مستضعفان مى ‏آيد، مى ‏شناسيم و در همه حوادث سوء رفته و در حال گذار، سهيم مى ‏دانيم. باشد تا روزى همه ما در پيشگاه آن ولى ارجمند و برگزيده خداوند، حجّت لازم براى اعمالمان را اقامه كنيم.
والسّلام.
سردبير
پى ‏نوشت‏ها:
(1). سوره روم، آيه 30.
(2). كلينى ، محمّد بن يعقوب، «الكافى »، تهران، اسلاميه، ج 2، ص 13.



نوشتن نظر