یک جوان به نام زيد بن ارقم...
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»یک جوان به نام زيد بن ارقم...

یک جوان به نام زيد بن ارقم...

يكشنبه ۰۳ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۰۳:۲۲
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

جوان بود و از راويان بزرگ حديث تقلين؛ تلاش زيادى كرد تا همه بدانند كه منظور از اهل بيت پيامبر، زنان و صحابه ايشان نيستند.


به على (ع) بسيار علاقه داشت. بارها گفت گه اهل بيت، آل على (ع) هستند كه صدقه بر آنها حرام است. 1
سوره «منافقون» در تصديق راست‏گويى او نازل شد. اين راست گويى در ماجرى تبعيض قائل نشدن مهاجر و انصار بود. جريان از اين قرار بود كه دو مرد از مهاجر و انصار بر سر چاه آبى با هم نزاع كردند و مرد انصارى به مرد مهاجر توهين كرد و آنها را جزوه خوارترين افرد شمرد. زيد با ديدن اين صحنه تاب نياورد و نزد پيامبر رفت و عرض كرد: «مردى از انصار، خود را از مهاجران برتر مى‏داند.» رسول مهربانى مثل هميشه گمان به خوبى برد و فرمود: «شايد اشتباه شنيده‏ اى؟» زيد سوگند ياد كرد كه چنين نيست.
فرد انصارى نزد پيامبر رفت و قسم خورد كه زيد دروغ گفته. عده‏ اى از انصار نيز در حمايت از او گفتند: «زيد جوان است و خام و حتماً اشتباه شنيده است.» و جريان خاتمه يافت.
ولى خدا به صداقت زيد آگاه‏تر بود. 2

با اينكه نوجوان بود، در تمام جنگ‏ هاى پيامبر شركت كرد. عاشق پيامبر و اهل بيتش بود. حتّى وقتى پير شد، بازهم از حمايت اين خانواده دست نكشيد.
وقتى سر مطهر سيدالشهدا (ع) را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندان ‏هاى سر مبارك مى ‏زد، زيد ابن ارقم اعتراض كرد و گفت: «چوب خود را از اين لب‏ ها بردار. به خداى يگانه سوگند، من بارها ديدم كه رسول خدا (ص) با لب‏ هاى مباركش اين لب‏ ها را بوسيد.» سپس براى اعتراض، مجلس را ترك كرد. 3
برايش عذاب‏آور بود. باورش نمى‏ شد. گرچه از بنى‏اميه كمتر از اين توقع نبود.
او حسن و حسين را ديده بود كه روزى بر روى شانه‏ هاى پيامبر جا داشتند و مورد احترام همه بودند. حال باور نمى‏ كرد كه اين، سر حسين بن على (ع) است كه بر سر نى قرآن مى‏ خواند.
او نتوانست رفتار وحشيانه بنى‏اميه را با خاندان بر حق رسول خدا (ص) تاب آورد و در همان سال حادثه كربلا (سال 61) درگذشت. 4
اين جوان صاحب‏نام زيد بن ارقم بود.

پى‏نوشت‏ها:
(1). صحيح مسلم، باب فضايل اهل بيت، صص 1049، ح 2424.
(2). رسولى محلاتى، زندگانى حضرت محمد (ص)، ص 482.
(3). بحارالانوار، ج 45، ص 116.
(4). حر عاملى، اثبات الهداة، ج 5، ص 188.

نوشتن نظر