صنعت موسیقی با توجه به تأثیر عمیق و غیر قابل آن در ترویج افکار و عقاید، همواره به عنوان یکی از ابزارهای بالقوه سيستمهاي فرهنگي و سياسي، در کنترل ذهن افراد در جایجای جهان مطرح بوده است؛ امري كه مطالعه تاريخ مكتوب و غير مكتوب بشر نيز بر آن صحه ميگذارد. امروزه موسيقي در كنار ديگر شاخههاي هنري مانند صنعت سينما و... به يكي از ابزارهای مؤثر در بسط و گسترش انديشه ها تبديل شده و مكاتبي چون فراماسونري به نحو غير قابل انكاري در جهت ترويج افكار خود از آن بهرهبرداري ميكنند.
ایالات متحده آمریکا که به عنوان یک کشور استعمارگر که از سال1945 میلادی توانست هیمنه خود را بر جهان مستولی کند، اکنون با توجه به بحران اقتصادی و تحولات جهانی به خصوص در خاورمیانه رفته رفته جایگاه گذشته خود را از دست می دهد.
بیشتر مورّخان «فراماسونری» بر این باورند که مبدأ این سازمان، به جنگهای صلیبی در قرن دوازدهم بازمیگردد. اگرچه فراماسونری به طور رسمی در اویل قرن هیجدهم میلادی در انگلستان بنا نهاده شد، امّا در نقطه عطف حکایت آشنای فراماسونری، دستهای به نام «شوالیههای معبد» یا شهسواران معبد قرار دارد.1
سيطره بیش از یک صد ساله مدرنیته بر جامعه ما که بدترین وجه آن، غلبه منطق معرفتی مدرن بر اذهان است، ما را به نوعی فلج ذهنی در مواجهه با بسیاری از پدیده های عصری و نو دچار کرده است.
اگر تا همین چند دهه پیش، دولتهاى اروپایى و آمریکایى به مدد یافتههاى علوم اجتماعى و با توسل به قوانینى هولناک، از تداوم نسل برخى از گروههاى نژادى و اجتماعى ممانعت به عمل مىآوردند، اما امروزه به مدد گسترش علم زیستشناسى و حوزه ژنتیک، جامعه به نحوى حساب شده به سوى نوعى حرکت بهنژادى جدید سوق داده مىشود که با نمونه تاریخىاش متفاوت مىنماید. در چنین شرایط جدیدى است که جامعه و نه دولت، به بازیگر اصلى این عرصه تبدیل مىشود.
نبرد بر علیه رباخواری به دوران اولیه تمدن بشری باز میگردد. از دوران سومر تا به امروز، انسان های صالح بر علیه این عامل نیروهای اهریمنی تلاش نمودند. بهره گرفتن توسط فلاسفه یونان محکوم شده بود. پول چیزی مرده محسوب میشد، و چیزی که مرده نمی تواند رشد نماید. آریستوتل در کتاب «سیاست» نوشته: «منفورترین چیز، و با دلایل متعدد، رباخواری ست، که از خود پول سودی حاصل میکند، و نه از راه طبیعی شیئی برآمده از آن. چون پول قرار بود برای معاوضه مورد استفاده قرار گیرد و نه اینکه توسط بهره افزایش یابد ... از میان همه راه های ثروتمند شدن رباخواری غیر طبیعی ترین آنهاست.»
در تمامي آراي عرضه شده دربارة توسعة اقتصادي از توسعة فرهنگي و توسعة انساني به عنوان مقدّمه و زمينهساز «توسعة اقتصادي» ياد شده است. به عبارت واضحتر، زدودن آخرين باقيماندههاي فرهنگهاي ملّي، منطقهاي، مذهبي و تربيت انساني غربي شده به وسيلة نشر فرهنگ توسعهاي و فرهنگ صرفاً انساني3 پيشفرض رسيدن به مدينة جهاني غرب است.
امام از مصلح موعود سخن گفت، و عصر ظهور را مطرح كرد و مردم را با امام عصر(عج) آشنا نمود. او به جاي اين كه عمر خود را در تبيين دست پنهان بازار آدام اسميت و هايك صرف كند، به تبيين دست آشكار الهي در ربوبيت و سرپرستي جهان هستي پرداخت و ولي خدا را مجرا و طريق اين ربوبيت معرفي كرد.
به راستي دلم براي آمريكا ـ يا دست كم ايدة آمريكا ـ تنگ شده است. ميدانيد، همان روحية تو ميتواني، خيابانهاي فرش شده از طلا، قهرمان خسته و فقير، كوهستانهاي بنفش شكوه و جلال و امثال اينها. هر چه ميخواهيد بگوييد و اين فكرها را خام و ابتدايي بناميد، امّا داستانهاي مربوط به ارزشهاي موجود در قلب تصوير پيش از اين آمريكا، الهامبخش هستند.
دربارة جمعيّت مسلمانان و نيز دربارة تعداد گروههاي مذهبي در آمريكا اختلاف نظر بسياري وجود دارد. گروهي اعلام كردهاند كه مسلمانان در آمريكا اصلاً نميتوانند بيش از دو ميليون نفر باشند; در حالي كه اگر شما فقط به كتاب تلفن مراجعه كنيد، اسم مسلمانان بيش از دو ميليون نفر است.