با نگاهی گذرا به فهرست و میزان زمان پخش برنامههای مختلف رسانه ملّی و نیز فهرستی از مطالب گوناگون منتشر شده در رسانههای مكتوب، به خوبی میتوان به نكته بسیار مهم و متأسّفانه دردناكی پی برد و آن نكته چیزی نیست، جز غفلت ما از ذكر و یاد واسطه فیض پروردگار، حضرت صاحب الزّمان، ارواحنا له الفداء. به واقع گویا جایگاه و مقام آن عزیز یگانه را فراموش كردهایم كه به هر موضوع ریز و درشت و بعضاً نه چندان مهم میپردازیم؛ ولی با فراغ بال در رسانهها، مثل سایر صحنههای حیاتمان از یاد و ذكر ایشان غافلیم و گویا عادت كردهایم هر كجا كم آوردیم، از سهم این برنامهها و مطالب كوتاه كه یك میلیونیوم ساعت از حجم كلّیه برنامههای فرهنگی رسانههای رسمی و غیررسمی هم نمیشود، كم كنیم.
تردیدی نباید داشت كه غرب، در شرایطی كه بحران در حوزههای نظری، فرهنگی و مناسبات مادّی را به تجربه نشسته است، اسلام و احیای اسلام را به عنوان یك تهدید بزرگ تلقّی كند.
گسترش اسلام در غرب و بروز تمایلات اسلامخواهانه طيّ دهههای اخیر بیش از هر زمان این تهدید را جدّی و واقعی جلوه میدهد.
سخنان استاد شفیعی سروستانی پیرامون فرقه سازی در جهان اسلام و اینکه چرا اسلام مورد هدف حیله های غرب قرار گرفته است و چه حیله شومی در پشت این فرقه سازی ها قرار دارد و دشمنی همه این فرقه ها با شیعیان است وبه خصوص فرقههایی که از دل این سرزمین یعنی شیعه خانه امام زمان عج به وجود آماده است
ولایت، اسم مصدر و در لغت به معنی قرابت و نزدیکی است.1
معنای اصلی ولایت، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است؛ به گونهای که فاصلهای میان آنها نباشد. خداوند در حدیث شریف قدسی میفرماید:
«لا یزال العبد یتقرّب الی بالنوافل حتّی احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذی يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها؛2
بنده، قدم به قدم به من نزدیک میشود با نوافل، تا آنجا که مورد محبّت و عنایت من قرار میگیرد، به آن مرحله که رسید، منم چشم او؛ هنگامی که میبیند. گوش او میشوم؛ هنگامی که میشنود و منم دست او که دراز میشود.»
سخنان با ارزش استاد شفیعی سروستانی با عنوان انتظار منتظر که به بیان ویژگی انسان منتظر و مباحث پیرامون آن میپردازند
دانلود : انتظار منتظر
صرفنظر از سوابق سيّاحان فرنگي كه در ادوار گذشته به شرق آمدند و سياحتنامه نوشتند و رفتند، از اواخر قرن هجدهم ميلادي، جماعتي با نام و عنوان «شرقشناس» و به بهانة شرقشناسي، راهي سرزمينهاي شرقي شدند. برخلاف تصوّر، آنها براي شرقي شدن، روي به ديار ما نگذاشتند؛ بلكه آمدند تا راههاي سلطهيافتن بر شرق را شناسايي كنند، منابع فرهنگي شرق را به يغما برند، برداشتهاي ناقص خودشان از شرق و شرقنشينان را به نام مطالعه و پژوهش قالب زنند، دربارة شرق و شرقي حكم صادر كنند و زمينههاي سكولاريزه كردن فرهنگي شرق را فراهم آورند.
مهمترين عامل محرّك و پيش برندة جوامع انساني در مسيري طولاني و پر خطر، نظريّهها و نظريّهپردازان هستند. مقام اينان با مقام سياستمداران متفاوت است. اينان در گير و دار امور جزيي و مبتلابه برنامهها و تاكتيكها نيستند؛ بلكه از فراز موقعيّتي فراتر و مشرف بر مسيرها و مدارها، ره مينمايند و ارائة طريق ميكنند.
همه چیز از یك دعوت ساده شروع شد. در سال ششم هجری قمری، پیامبر اكرم(ص)، امپراتوران «ایران» و «روم» را مخاطب خویش ساخت و با اعزام چند پیك به دربار امپراتوران ایران و روم آنان را به پذیرش اسلام دعوت نمود.
عبدالله بن خدافه سهمی قریشی، نامه ممهور به مُهر رسول خدا(ص) را در سادگی تمام و با سرعت به دربار خسرو پرویز ساسانی میرساند. پادشاه ساسانی،مست از باده قدرت، تكیه زده بر اریكه امپراتوری، نامه را میگشاید:
«از محمّد فرستاده خدا به بزرگ زمامدار ایران.
درود بر آن كسی كه حقیقت را بجوید و هدایت را پیرو باشد و به خداوند و رسولش ایمان آورد و گواهی دهد كه محمّد(ص) بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوی خدا میخوانم. من فرستاده خداوند بر همگان هستم تا آنان را بیم دهم و حجّت را بر كافران تمام كنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام رویگردان شوی، گناه مردم مجوس بر گردن توست.»1
چگونه دين از حيثيت و شأن فرهنگي و تمدّنی خود جدا افتاد؟ به چه سان اهل ايمان در هيئت اهل تكلّف، خشن و سختگير ظاهر شدند؟
برخي متديّنان را چه پيش آمد كه تمامي باريكانديشي، ظرافت طبع و روحية شاعرانه را به تازيانه امر و نهي صرف تبديل ساختند؟ چه شد كه تحجّر، كجخلقي، خشونت سلفيگري رخ نمود و خنجر تيز تكفير، نماد اسلام و اسلامخواهي شد؟
«چنگيز به مسجد راند و پيش مغصوره [محلّ ايستادن امام در مسجد] بايستاد و پسر او تولي پياده شده و بر بالاي منبر برآمد. چنگيز پرسيد كه سراي سلطان است؟ گفتند: خانة يزدان است. او نيز از اسب فرود آمد و بر دو سه پاية منبر برآمد و فرمود كه: صحرا از علف خالي است. اسبان را شكم پر كنند. انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غلّه ميكشيدند و...