نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى)
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»دین»تاریخ ادیان»نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى)

نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى)

سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۰۵
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

((نجات)) از مفاهیم زیبایی است که ریشه‏ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان‏ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده‏اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته‏اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته‏اند.





از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می‏شود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه‏ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست.

بخش اول

انسان، در همیشه‏ی زمان و همه‏ی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبه‏رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی!

((نجات)) از مفاهیم زیبایی است که ریشه‏ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان‏ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده‏اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته‏اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته‏اند.

این قلم بر آن است که ((نجات)) را در بستر تفکّر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش  قرار دهد.

یکم - ضرورت مطالعات تطبیقی


مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحوّل شگرف ارتباطات ناشی می‏شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه‏ی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، امّا در عصر ارتباطات، هر فکر و اطّلاعی که در گوشه‏ای از دهکده‏ی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دست‏یابی به آن را دارند.

در آستانه‏ی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه‏ی زمینه‏ها - بویژه در عرصه‏ی دین و حوزه‏ی عقاید - بسیار لازم است؛ چرا که مقوله‏ی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می‏کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه‏های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی‏ترین سخن را عرضه کند؛ زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می‏کند.(1) این نگاه تطبیقی هم می‏تواند در حوزه‏ی اصول ادیان و هم در حوزه‏ی آموزه‏های آن صورت پذیرد.

یکی از آموزه‏های مهم، حیاتی و نقطه‏ی مشترک همه‏ی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله‏ی ((نجات و انتظار منجی)) و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.

دوّم - نجات‏شناسی در ادیان بزرگ


همه‏ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله‏ی کمال خود، مدّعی نجات بخشی بشر بوده‏اند و اساساً یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیّت رقّت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.

جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می‏گوید:

در همه‏ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث ((نجات‏شناختی)) وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات معصیّت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد؛ زیرا که حیات کنونی، حیاتی است ((هبوط زده)) و بیگانه از خدا و باید منتظر ((حیات الهی)) بود.(2)

برای اثبات این ادعا، اشاره‏ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می‏شود:

الف) آیین زردشت

در کیش ((زردشتی))، مسئله‏ی نجات - با توجّه به منظومه‏ی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح می‏شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا ((روح خیر))، به نام ((اهورا مزدا)) و یک قدرت کیهانی متضاد یا ((روح بزرگ شرّ)) به نام ((اهریمن))، خودنمایی می‏کند.(3) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان - که با ظهور ((سوشیانس)) آغاز می‏شود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شرّ غلبه می‏کند و دوره‏ی صلح و پاکی و اعتلای ((اهورامزدا)) فرا می‏رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می‏شود.(4)

وظیفه‏ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می‏شود، نور بر ظلمت و خیر بر شرّ غلبه می‏یابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند.(5)

ب) آیین یهود

در آیین یهود نیز مسئله‏ی ((نجات انسان)) مطرح است و کتاب مقدّس آنان ((تورات))، ((عهد عتیق،)) و نیز ((تلمود)) - حاوی مژده به نجات انسان‏ها است و بشارت به پایان یافتن ((آفت و شرّ)) و غلبه‏ی ((خیر و خوبی)) است. در صحیفه‏ی دانیال نبی، آن‏گاه که از دوره‏ی اسارت بابلی سخن می‏گوید، بشارت می‏دهد که دنیای پر از آفت و شرّ، به پایان خواهد رسید.(6)

نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده می‏دهد که ((او، فرزند منتخب داوود است.)).(7)  عیسی - آن نجات دهنده‏ای که خدا وعده‏اش را به اسراییل داد - از نسل همین داوود پادشاه است.(8)

بدین ترتیب، اندیشه‏ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوه‏مند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و حکومت شایسته‏ای که در ((صهیون)) بر پا خواهد کرد، برای همه‏ی جهان، نمونه خواهد شد.(9)

از این رو امید به ((آینده‏ی روشن)) و ((نجات انسان))، نقطه‏ی مشترک همه‏ی ادیان است که برخی از محقّقان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی‏ای می‏دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند؛ زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است.(10)

در مقابل، برخی با ارائه‏ی تحلیلی مادّی گرایانه، علّت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می‏جویند. آنان، انگیزه‏ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف‏های مروّجان و پیروان ادیان می‏دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یأس آفرین، به یک دژ خیالی (امید  به آینده روشن) پناه آورده‏اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریّت احساس شود. روشن است که عطش کاذب - اگر دلیل باشد - دلیل بر سراب است، نه آب!

جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیّت است؛ زیرا، ادیان - بویژه اسلام - دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله‏ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده‏اند. مژده و بشارت‏هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکّه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی ((آب)) دارد، نه ((سراب))!

سوم - نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت


در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیّت بررسی می‏شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم ((انتظار دراسلام)) روشن گردد.

الف) نجات از دیدگاه مسیحیت‏


برای فهم مسئله‏ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.

از منظر ((عهدین))، انسانِ نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرّد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتاً، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.

گناه ذاتی یا اوّلیّه (ORIQINAL SIN) - که باعث اخراج آدم از بهشت شد - موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اوّلیّه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:

وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتّی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد)). (رومیان، 6 : 12 - 13)

پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده‏اند، امّا شریعت هم نمی‏تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده‏ی شریعت برنمی‏آید.

این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه‏ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی‏توان از بند و اسارت گناه اوّلیّه آزاد شد.(11) نه تنها شریعت

در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیاناً، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:

وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد؛ چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می‏کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی‏شناخت و به مرگ محکوم نمی‏کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند؛ ولی نه به همان دلیل که آدم مرد...)).  (رومیان 6: 12 - 14)

بر این اساس، شریعت‏های سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشته‏اند:

((پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلّم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته‏اند)). (رومیان 5:20)

((لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد؛ چرا که قانون مذهبی نمی‏تواند کسی را خوب و پاک کند)). (رومیان 7: 2- 3)

مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرّد انسان(!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی‏بود. آن مورد، ((نجات و رهایی)) برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، ((خروج دسته جمعی بنی‏اسراییل)) از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان - از طریق میثاق و عهد در طور سینا - یک ملّت روحانی و قوم مقدّس بسازد)). (سفر خروج 6: 19)

مهم‏ترین جنبه‏ی این خروج دسته جمعی، جنبه‏ی مذهبی و عبودیّت است، امّا مردم از این میثاق الهی تمرّد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بی‏عدالتی شد. آنان در دوره‏ی جدید، منتظر ((منجی)) بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگ ( DECALLOQUE= ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:

پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می‏خورید و آن را می‏نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می‏کنید؛ چون، این‏ها، دستورهای موقّتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن‏ها، فقط، سایه‏ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است.   (کولسی - 2: 17 - 18)

پیامبرانِ قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، امّا عیسی‏علیه السلام در ((سیر نجات بخشی)) نقش اساسی را ایفا می‏کند و آن جا که قانون و شریعت، نمی‏تواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا(!)، پسر انسان(!)، خود را فدیه می‏کند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و ((سرّ صلیب)) بدین صورت آشکار می‏شود که پسر انسان، خود را برای ((نجات بخشی)) فدیه می‏کند:

چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد؛ چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عدّه‏ی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اوّلین گناه خود، باعث شد عدّه‏ی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک می‏کند و باعث می‏شود که خداوند عدّه‏ی بسیاری را بی گناه بشناسد)). (رومیان، 6 : 15)

آن چه از این قسمت‏های مختلف عهد جدید استفاده می‏شود، عبارت است از:

1- آدم، با گناه خود، ذات انسان‏ها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.

2- گرچه در فاصله‏ی آدم تا موسی ( عهد قدیم)، انسان‏ها گناه می‏کردند، امّا مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.

3- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.

4- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسان‏ها(!) و مسیح، باعث حیات و نجات انسان‏ها است.

مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک می‏کند و باعث نجات آنان می‏شود. برنامه‏ی نجات مسیحی تا این جا ادامه می‏یابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات می‏یابد و بس:

قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش می‏کنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهره‏ای از صلیب مسیح نمی‏برند)). (عبرانیان، 13: 10 - 11)

از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه‏ی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تأمین و تضمین کند. ((نجات و رهایی))، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره‏ی مسیح به بشر می‏نمایاند.

در فرهنگ مسیحی (the second cominq)، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان - به عنوان منجی‏ای که همه‏ی تبعیض‏ها، ظلم‏ها، بی عدالتی‏ها، تاریکی‏ها و یأس‏ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می‏کند - جایگاه بلند و ممتازی دارد.

همه مسیحیان، امید دارند که مسیح - چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد - در آمدن دوم خود، طعم ((مهر و صلح)) را به همه بچشاند.(12)

مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی - به اعتقاد خودشان - منتظر بازگشت مجدّد او هستند؛ چرا که خود، وعده‏ی آمدن داده بود که بار دیگر بر می‏گردم.

مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامه‏ی نجات را کامل خواهد کرد؛ زیرا، در حقیقت، شنیده‏ایم که او نجات دهنده‏ی عالم است.  (یوحنا، 4 : 42)

((هم چنین مسیح  چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات)).  (عبرانیان، 9 : 28)

آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.

انتظار بازگشت عیسی در جامعه‏ی مسیحی اوّلیّه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری می‏کردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبه‏ی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.

مسیح، می‏آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، 2 : 7)

و جنگ و خونریزی، از جهان رخت بر می‏بندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، 2:4)

(یوسفوس، مورّخ مشهور اسراییلی، می‏گوید: ((اسنی‏ها، آخرالزمان را نزدیک می‏دانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا می‏گذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنی‏ها، بلکه عمومی بود)(13)

ب) نجات از دیدگاه اسلام‏

از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری می‏یابد. همه‏ی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشأن اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشته‏اند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: ((قولوا لا إله إلاّ الله تفلحوا)).

قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی می‏کند: (الذین یتبعون الرسول النبی الأُمّی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و إلانجیل ... و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم).

((إصر)) به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانی‏ای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است.(14) ((إصر)) در آیه‏ی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسان‏ها سنگینی می‏کند.(15)

آیه‏ی شریف، اوصاف پیامبرصلی الله علیه وآله را - که دلیل بر حقّانیّت او نیز هست - ذکر می‏کند. یکی از نشانه‏ها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است؛ زیرا، آزادی، نغمه‏ای است که فقط پیامبران  و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!

حال این سؤال مطرح می‏شود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسّران نظرهای مختلفی در این باره ارائه داده‏اند:

1- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط؛

2- جهل و نادانی؛

3- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی؛

4- قوانین نادرست؛

5- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان.(16)

البته، جمع این‏ها اشکالی ندارد و ممکن است همه‏ی آن‏ها مورد نظر باشد.

بسیاری از مفسّران، با توجّه به سیاق آیه، عبارت ((اصر و اغلال)) را تنها اشاره به تکالیف سختی دانسته‏اند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آن‏ها را برداشت: ((ربّنا و لا تحمل علینا إصراً کما حملته علی الذین من قبلنا)).

رسول اکرم صلی الله علیه وآله،با هدف نجات آمده است، امّا نه از گناه ذاتی که از هوا و هوس‏ها و پیرایه‏های عارضی ناشی شده؛ چرا که فرمود: ((کل مولودٍ یولد علی‏الفطرة)).

نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: ((فطرت الله التی فطر الناس علیها)). این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمی‏شود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقّق می‏پذیرد.

رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره می‏کند: ((لیثیروا لهم دفائن العقول))(17) و موانع و لغزش‏گاه ها را به انسان می‏نمایاند: ((و ما علی الرسول الا   البلاغ)).

آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوس‏ها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، ... عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل می‏شود. پیامبرصلی الله علیه وآله پیام نجات (شریعت) آورده و نجات‏بخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گروِ انجام دادن و به کار بستن پیام او است.

از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همه‏ی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون ((نجات بخشی)) است، امّا در مرحله‏ی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقّق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریّت را طبق همین قانون ترسیم می‏کند.

نکته‏ی ظریف و قابل تأمّل این که متفکّران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت می‏گویند، بشر - که خاست‏گاه اختلاف و جهل است - توان وضع قانون عادلانه را، برای حلِّ اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است.(18)

با این تفکّر می‏توان گفت، انسان‏های عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، ... است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانه‏اند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، ((فکر معصوم)) می‏خواهد، اجرای آن نیز ((توان معصوم)) می‏طلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجّه می‏کند، ضرورت مهدویّت را نیز مستدل می‏سازد.

پس گرچه معاصران رسول‏صلی الله علیه وآله رایحه‏ی دل‏انگیز نجات را استشمام کردند، امّا عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیّت را سرمست خواهد کرد. پیامبر رحمت، نسخه‏ی ((آزادی بخشی)) را آورده است و تحقّق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیّت‏ها و بندگی‏ها جز بندگی خدا - و غلبه‏ی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.

علامه طباطبایی در المیزان می‏گوید: با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت می‏خواهد (فانظرنی الی یوم یبعثون)، امّا مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا (یوم یبعثون، قال فإنّک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم).(19)

طبق مفاد آیه، دورانی می‏آید که زمانِ خوشِ دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیّت ندارد و مدینه‏ی فاضله تحقّق می‏یابد. در آن موقع، همه‏ی وعده‏های مربوط به امام زمان، وفا می‏شود. برخی از محققان می‏گویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایش‏ها و علوم و تجربه‏ها رفع کرده است. تکامل به جایی می‏رسد که دیگر پرستش شیطان‏ها منتفی می‏شود و آن‏ها کشته می‏شوند(20).

پی نوشت:

1. ((فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه)).

2. فلسفه‏ی دین، جان هیک، ص 18.

3. ادیان زنده‏ی جهان، ص 369.

4. تاریخ ادیان، جان بی‏ناس، ترجمه‏ی حکمت، ص 318.

5. نجات بخشی ادیان، ص 4؛ ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.

6. تاریخ ادیان، ص 366؛ انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمه‏ی توفیقی.

7. تاریخ ادیان، جان ناس، ص 366؛ انتظار مسیحا در آیین یهود.

8. خدمات رسولان، 14:123.

9. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 30.

10. مهدی تجسّم امید و نجات، ص 55.

11. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:  اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.

12. المجئ الثانی للمسیح و نهایة التاریخ، دکتر مکرم نجیب.

13. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص  149.

14. التحقیق فی کلمات القرآن.

15. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح 7، ص 25.

16. همان.

17. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه‏ی 2.

18. المیزان؛ ذیل آیه‏ی شریفه؛ نبوت و عقل، محمد  جواد مغنیه.

19. المیزان، ذیل آیه‏ی شریفه.

20. گفتمان مهدویّت، رفسنجانی، ص 50.

منبع:فصلنامه انتظار - شماره 4

ادامه دارد............

نوشتن نظر