اين روزها احساس جريحه دار شده مسلمانان به دليل هتك حرمت كشيش افراطي آمريكايي، تري جونز و هوادارنش به «قرآن مجيد»، موج بزرگ اعتراضي را در ميان مسلمانان سراسر جهان برپا كرده است. به همين مناسبت اخبار و تحليل هاي خبري بسياري از طريق رسانه ها منتشر شده است. دريچه هاي گشوده شده توسط روزنامه نگاران و تحليل گران مباحث سياسي، اجتماعي و مذهبي، هر يك منظري از حادثه را فراروي خوانندگان گشوده است.
در اين نكته ترديدي نيست كه «تري جونز» نه يك شخص، بلكه نماينده جرياني است كه با تكيه بر قدرت و نفوذ مردان سياسي و امنيّتي غرب، مجال طرح موضوع و عمليّاتي كردن آن را يافته است. به رغم آنكه، طرّاحان و عاملان از عكس العمل جهان اسلام و هزينه هاي تحميلي بر غرب از اين طريق با خبر بودند؛ ليكن اين عمل شنيع همه قوّه و توان خود را از انگيزه اي اخذ مي كند كه از نظر غرب، از درجه اي و رتبه اي از ضرورت برخوردار است كه پيشاپيش تحمّل خسارات ناشي از عكس العمل مسلمانان سراسر جهان را ممكن و ناگزير مي سازد.
قبل از آنكه ديدگاه خود را درباره اين حادثه و عوامل محرّك آن بيان كنم، به حادثه اي مشابه اشاره مي كنم كه صدها سال قبل از اين و در اوّلين فصل از حمله مغول به جهان اسلام رخ نمود. در آن سال هم بيگانگان از روي غرور و تبختر، قرآن ها را بر سنگفرش ها ريختند، هتك حرمت كردند و جنايت ها نمودند تا آنكه گذر ايّام نه تنها حقّانيت اين مصحف آسماني را ثابت كرد، بلكه هتّاكان را هم در خدمت قرآن و اسلام در آورد. ناقل اين ماجرا، مرحوم عطا ملك جويني، مورّخ و نويسنده «تاريخ جهانگشا» است.
تاريخ جهانگشا، در روايت سال هاي هول و هراس حمله مغول به سرزمين هاي اسلامي كه به گواهي برخي مورّخان حاصل حيله و همراهي اربابان كليسا براي حمله دو سويه شرقي و غربي مغول و صليبيّون بود، روايتي شنيدني از ورود چنگيز به «بخارا» و تصرّف مسجد آن شهر دارد. جويني در تاريخش مي نويسد:
چنگيز به مسجد راند و پيش مغصوره [محلّ ايستادن امام در مسجد] بايستاد و پسر او تولي پياده شده و بر بالاي منبر برآمد. چنگيز پرسيد كه سراي سلطان است؟ گفتند: خانه يزدان است. او نيز از اسب فرود آمد و بر دو سه پايه منبر برآمد و فرمود كه: صحرا از علف خالي است. اسبان را شكم پر كنند. انبارها كه در شهر بود، گشاده كردند و غلّه مي كشيدند و صناديق مصاحف [صندوق هاي قرآن ها] را به ميان صحن مسجد مي آوردند و مصاحف را در دست و پاي مي انداخت و صندوق ها را آخور اسبان مي ساخت و كاسان نبيد [جام هاي شراب] پياپي كرده و مغنيان [آوازخوانان] شهري را حاضر آورده تا سماع و رقص مي كردند و مغولان، بر اصول غناي خويش، آوازها بر كشيده.
در اين حالت، امير جلال الدّين علي بن الحسين الرندي كه مقدّم و مقتداي سادات ماوراء النّهر بود و در زهد و ورع مشارالله [مورد اشاره و زبانزد] روي به ركن الدّين امام زاده، كه از افاضل علماي عالم بود، آورد و گفت: مولانا! چه حالت است اينكه مي بينم؟ به بيداري است يا رب يا بخواب؟
مولانا امام زاده گفت: خاموش باش! باد بي نيازي خداوند است كه مي وزد، سامان سخن گفتن نيست.
به راستي هم چنين بود و هست. گذر زمان راز همه آمد و شدها را برملا ساخت و سركش ترين قوم بي فرهنگ و تمدّن را، مغول را واداشت تا بر آستان فرهنگ و تمدّن منبعث از قرآن، زانوي ادب به زمين زند. امّا در عصر ما؛ واقعه قرآن سوزي، در ايالات متّحده آمريكا؛ يعني قطب غرب و تمدّن تكنولوژيك غربي در شرايطي و توسط قومي رقم مي خورد كه به رغم تصوّر در وضعيّـي كاملاً انفعالي به سر مي برند.
درك اين معنا، يعني شرايط انفعالي عارض شده بر حيات فرهنگي و تمدّني غربي كمي سخت مي نمايد. سر و صداي ماشين هاي جنگي و رسانه اي مردان عصباني، ساده دلان را مي فريبد و گاه به هراس مي اندازد.
اين ماجرا را از چند منظر مي توان ديد.
1. اوّل سخن اينكه، به اعتراف بسياري از اهل نظر در جهان، تاريخ غربي از روزهاي آغازين قرن بيستم و شايد هم پيش تر، بحران در دو حوزه فرهنگي و تمدّني را به تجربه نشسته است. اين دو حوزه بحران را از منشأ ديگري، يعني بحران در حوزه تفكّر و مباني نظري دريافت كرده اند. غرب ابتدا در مباني و مبادي نظري و ديدگاه كلّي به هستي، مبتلابه بحران شده و سپس در فرهنگ و صورت تمدّني.
آمران و عاملان ماجراي قرآن سوزي، به درستي پي برده اند، عامل اصلي و مسبّب بروز شرايط انفعالي در غرب و همه آنچه كه اين انفعال در پي خواهد داشت، «كتاب» است و نه شخص.
اشخاص را مي توان كشت و از آنان خلاص شد، امّا افكار را چه مي توان كرد؟ عامل اصلي به چالش كشيده شدن غرب در حوزه فرهنگي و تمدّني قبل از آنكه اشخاص باشند، افكارند. قرآن و اسلام، به تمامي، تاريخ و تفكّر، فرهنگ و تمدّن غربي را در بنياد و مباني، دچار بحران و چالش ساخته است. درست از همين جا، بناي به ظاهر سترگ و آهنين فرهنگي و تمدّني غربي ضربه خورده و فرو مي ريزد؛ چنان كه چهارصد سال پيش از اين، تفكّر اومانيستي و سكولاريستي در غرب، فرهنگ و تمدّن مسيحي را در بنياد دچار بحران ساخت و در مسيري تدريجي باعث فروپاشي تمام عيار آن شد و فرهنگ و تمدّن مدرن خود را بر ويرانه هاي تاريخ قبلي بر كشيد.
اينك، غرب، خود را مواجه با لرزش هايي در پايه ها مي بيند. پايه هاي نظري، مباني و مبادي ويژه اي كه غرب را برپا داشته بود، امّا اينك تفكّري نو، ديني و مدّعي بر كشيدن بناي تمدّني ديگر و مدّعي پيشنهاد شيوه نو در مديريّت كلان سياسي ـ اجتماعي بشر، از صحن و سراي كتاب آسماني قرآن سر برآورده و به تمامي غرب و تاريخ و تفكّر و تمدّن چهارصد ساله اش را مورد بازخواست قرار داده و تهديد مي نمايد.
بي ترديد هيچ كدام از ملل و نحل سابق و لا حق شرقي و غربي، همچون مسيحيّت و يهوديّت به دليل ابتلا به تحريف و سكولاريزم وحشتناك قادر به بازخواست از مباني نظري تمدّن غربي و به چالش كشيدن تمام عيار آن نيستند؛ مگر قرآن مجيد و تفكّر ولايي هم سنگ آن.
از اينجاست كه عرض كردم: آنان به درستي پي به عامل و مسبّب اصلي اين فروپاشي برده اند. درك اين همه از كشيشي وابسته به يك كليساي محلّي خاسته نيست.
به خواست خداوند، پرده اي از قرآن برداشته شده و خصم قرآن (ابليس و جنود زميني اش) متذكّر واقعه اي شده اند كه به فروپاشي و اضمحلال غرب مي انجامد.
بي راه نيست اگر قول مولانا امام زاده را كه در قرن ششم هجري قمري در مسجد بخارا زمزمه كرد، تكرار كنم:
باد بي نيازي خداوند است كه مي وزد!
تفكّر، نوراني و لطيف، امّا نافذ است. بي سر و صدا جان ها را متأثّر و متحوّل مي كند و در پي اش، همه صورت ها را ديگرگون مي سازد. از همين رو، هيچ سلاحي و سخت افزاري قادر به مقابله با آن نيست.
غرب امروزه، تفكّر ديني، آن هم از نوع قرآني و منتسب به پيامبر آخرالزّمان را در خانه و بر فرش خود دارد. آن هنگام كه چون نسيمي لطيف مرزهاي غربي را با همه حارس و پاسبان در نورديد و وارد صحن و سراي انسان غربي شد و بنياد فرهنگي چهارصد ساله را به چالش كشيد و فضا را بر آن تنگ نمود، هيچ مهندسي و تكنوكراتي و هيچ ارتش و سلاحي، قادر به تهديد آن و بيرون راندنش نبود.
بد نيست از زبان غرب درباره جايگير شدن تفكّر ديني اسلامي در غرب بشنويم تا امكان درك يكي از دلايل اصلي اسلام ستيزي و قرآن سوزي فراهم آيد.
به شهادت اطّلاعات و آمار ارائه شده از سوي مجامع و رسانه هاي غربي، طيّ دهه هاي اخير، اسلام به نحو شگفتي در غرب منتشر شده است و در ميان عموم مذاهب، رقم اوّل رشد را از آن خود ساخته است.
روزنامه پر تيراژ «سيدني مورنينگ هرالد» مي نويسد:
اسلام از مرزهاي جغرافيايي عبور مي كند، مكتب هاي سياسي و رژيم هاي ملّي را پشت سر مي گذارد و كشورهاي گوناگون شاهد تحرّك سياسي و رشد پاينده اسلام خواهند بود.
در همين جهت، رئيس اداره فدرال حفاظت از قانون اساسي «آلمان»، پتر فريش، با ابراز نگراني از شرايط موجود گفته است كه در قرن آينده، اسلام گرايي به بزرگ ترين خطر تبديل مي شود و علّت آن هم در اين است كه اصول حكمت الهي حكومتي كه مسلمانان در تلاش براي دست يابي به آن هستند، به هيچ وجه با اصول نظام هاي دمكراتيك و ليبرال هم خواني ندارد.
حكمت الهي و تفكّر قدسي ديني مسلمانان، در مقابل تفكّر خود بنياد، اومانيستي و سكولاريستي غربي خود را مي نمايد.
خطر اصلي از جانب مردان جنگي و اسلحه، غرب را تهديد نمي كند. همگان بر اين قول متّفقند كه در سراسر جهان كمتر كسي را ياري مقابله با انواع سلاح هاي مدرن غربي است. نقطه آسيب پذير و پاشنه آشيل غرب، ساحت نظري و فكري است. همان نقطه اي كه قرآن آن را به چالش كشيده است؛ در حالي كه تاريخ غرب، طيّ همه سال هاي قرن بيستم از اين حوزه روي به ضعف نهاد و همه توش و توان خود را از دست داد.
آنگاه كه پايه ها و اصول در خانه جان و ذهن و زبان انسان غربي و غرب زدگان فرو مي ريزد، همه صورت هاي بر كشيده شده بر اين پايه ها هم فرو مي ريزند و همه مناسبات و معاملات اجتماعي، سياسي و... را از خود متأثّر مي سازد.
قرآن با متأثّر ساختن جهان بيني و ديگرگون ساختن جهان شناسي غربي، همه اخلاق و اعمال انسان هاي غربي و غرب زده را هم عوض مي كند. درست به همين دليل است كه نويسنده «مجله فيگارو» مي نويسد:
اينكه شعارهاي مشهور مسلمانان با عنوان «قانون اساسي ما قرآن است» حكم يك بمب اجتماعي را در غرب خواهد داشت. حقيقتي كه مي توان آن ار از قوانين مربوط به روسري دريافت.
قانون اساسي وحياني قرآني در مقابل قراردادهاي اجتماعي جعل شده توسط انسان هاي بريده از آسمان و كتب آسماني به مثابه يك بمب، مناسبات اجتماعي غرب را از هم مي پاشد.
هيچ كس نمي تواند به زور، زنان غربي را وادار به پذيرش روسري كند؛ در حالي كه ورود قرآن به صحن و سراي دريافت ها و بينش ها، تمامي صورت و سيرت حيات زنان را دگرگون مي سازد.
«قدرت» حقيقي پيش از آنكه حاصل قدرت بازو و سلاح باشد، حاصل تفكّر است. با سلاح سرد و گرم نمي توان بر فكر و انديشه فائق آمد؛ در حالي كه انديشه، افراد مسلّح را بي سلاح و مردان بي سلاح را مسلّح مي سازد تا در پي تفكّر و آرماني خاص به راه افتاده و عمل كنند. قدرت آرمان، بر كشيده بر پايه تفكّر، از هر سلاحي كاراتر است.
غرب به خوبي مي داند كه دير يا زود، مردان و زنان مسلّح به سلاح تفكّر و انديشه ديني بر همه ساحت ها و سطوح فرهنگي و تمدّني غربي فائق مي آيند. از همين جا و قبل از آنكه همه فرصت ها از دست برود، غرب سعي در متوقّف كردن جريان سيّال اسلام خواهي دارد.
هنري كيسينجر، استراتژيست پير و از اعضاي اصلي مجامع مخفي ماسوني و يهودي در سال 1990 م. با درك خطر بزرگي كه از سوي اسلام و مسلمانان غرب را تهديد مي كند، نوشت:
در ده سال آينده، افزايش چشمگير جمعيّت مسلمانان، بزرگترين خطر براي آمريكا خواهد بود و آمريكا بايد براي جلوگيري از اين خطر، با همكاري صادقانه و مخلصانه حكومت هاي كشورهاي اسلامي، اقدامات گسترده اي را به عمل آورد تا در همه كشورهاي اسلامي استفاده از ابزارها و داروهاي كنترل كننده جمعيّت رواج پيدا كند.
كلام كسينجر در اثر كهولت و متأثّر از دريافت بني اسرائيلي احمقانه است. اين جمعيّت كثير كشورهاي مسلمان نيست كه غرب را تهديد مي كند، قدرت اسلام، قدرت تفكّر، قدرت قرآن و دريافت ويژه اي درباره عالم و آدم است كه غرب را از درون انسان ها و به نحو بنيادين متأثّر ساخته و ديگرگون مي سازد. اين نكته را هم متدكّر مي شوم كه غرب ده ها سال است كه از طرق مختلف سعي در كاهش جمعيّت مسلمانان و عقيم سازي مردان و زنان مسلمان دارد فاجعه اي كه از آن به عنون «كشتار خاموش» ياد كرده ام. نويسنده فيگارو، در تمثيل زيبايي، از ميزان نزديك شدن مسلمانان به حوزه هاي مختلف ايدئولوژيك غربي و سينه به سينه ايستادن آنها در برابر صاحبان قدرت در آلمان سخن مي گويد:
مسلمانان در آلمان تا بدان حد رشد كرده اند كه اكنون سوسيال دمكرات ها در زمره همسايگان آنها در آمده اند. ساختمان مركزي حزب دمكرات مسيحي آلمان در مقابل آنهاست. فاصله ساختمان مجلس تا دفتر مركزي آنها چند متر بيشتر نيست و حتّي دفتر صدر اعظم در دسترسي آنها قرار دارد. حدّاقل چيزي كه در مورد دفتر مركزي مسلمانان آلمان مي توان گفت، اين است كه جوانان محمّدي گام بلند و نيرومندانه در مسير كسب قدرت برداشته اند.
قبل از آنكه آخرين فراز از موضوع را بيان كنم نگاهي به رشد و گسترش اسلام در غرب خواهم داشت:
رابرت اسپنسر، منتقد سرسخت اسلام كه تاكنون و در همين راستاي اسلام ستيزي هفت جلد كتاب، ده پژوهش و بيش از دويست مقاله نوشته است، به نقل از برنارد لوئيس، مستشرق يهودي الاصل آلماني مي نويسد: در پايان اين قرن (قرن بيست و يكم) اروپا مسلمان خواهد شد.
خانم اوريانا فالاچي را بسياري مي شناسند. خبرنگار كهن سال جنگي كه در اوايل انقلاب، براي انجام مصاحبه با امام خميني(ره) به ايران آمد، در آخرين كتاب خود به نام «نيروي خرد» مي نويسد:
ده درصد نوزاداني كه در سطح كشورهاي اتّحاديّه اروپا چشم به جهان مي گشايند، مسلمان هستند.
حال، نگاهي گذرا به وضع اسلام در كشورهاي غربي داشته باشيم. اوّل فرانسه:
فرانسه:
كارشناسان آمار، با مقايسه رشد دو جمعيّت مسلمان و مسيحي در فرانسه معتقدند اين كشور تا چهل سال آينده به كشوري با جمعيّت حدّاكثري مسلمان تبديل خواهد شد.
هم اكنون سي درصد كودكان و نوجوانان زير 20 سال در فرانسه مسلمانند. اين نرخ در شهرهاي بزرگي مثل «پاريس» «نيس» و «مارسي» 45 درصد كودكان و نوجوانان زير 20 سال را شامل مي شود.
بر اساس اطّلاعات فراهم شده، تا سال 2025 از هر پنج فرانسوي يك نفر مسلمان خواهد بود و چنانچه نرخ جمعيّت به همين منوال پيش رود، فرانسه به كشوري مسلمان تبديل مي شود.
در حال حاضر، تعداد 5 ميليون نفر مسلمان در فرانسه زندگي مي كند. اين رقم بيشترين تعداد مسلمانان ساكن در يك كشور اروپايي را نشان مي دهد.
بايد ديد ساير كشورهاي اروپايي از چه وضعي برخوردارند.
انگلستان:
در سي سال پيش، جمعيّت مسلمانان انگلستان 000,82 نفر بود در حالي كه امروزه، اين تعداد به 000,500,2 مسلمان در اين كشور رسيده است. در اين كشور بيش از يك هزار باب مسجد وجود دارد كه بيشتر اين مساجد و كليساهاي خريداري شده از مسيحيان تأسيس شده است.
نرخ رشد جمعيّت در بريتانيا 6/1 درصد است. در يونان 3/1 درصد، در آلمان 3/1 درصد در ايتاليا 2/1 و در اسپانيا 1/1 درصد است.
به شهادت كساني كه به انگلستان رفته و حوزه هاي علميّه اسلامي اين كشور را ديده اند، مجالس طلّاب در برخي مدارس بي شباهت به حوزه هاي علميّه قم نيستند.
ميانگين رشد جمعيّت مسيحيان در 31 كشور اتّحاديه اروپا 38/1 درصد است در حالي كه جمعيّت شناسان معتقدند اگر رشد جمعيّت يك كشور در 25 سال متوالي كمتر از 5/2 درصد باشد نجات فرهنگ و تمدّن آن كشور امكان پذير نخواهد بود. اين همه در حالي كه است كه واتيكان، رسماً اعلام كرده است كه: جمعيّت مسلمانان در جهان از جمعيّت كاتوليك ها بيشتر شده و ظرف 5 الي 6 سال ديگر، اسلام بزرگ ترين دين جهان خواهد بود.
آلمان
مجله فيگارو درباره حضور مسلمانان در مساجد و نمازخانه هاي وابسته به جوامع اسلامي آلمان مي نويسد:
«حضور مسلمانان چنان است كه پاپ، تنها مي تواند رؤياي چنين استقبالي از كليساها را در سر بپرورد.» مسلمانان در حال حاضر در آلمان، 2200 نمازخانه و مسجد دارند. زيباترين و غرورآميزترين اين بناها در شهر مانهايم قرار دارد، ساختمان گنبدي شكل و با شكوه كه ظرفيّت پذيرش 2500 نفر را دارد.
تحقيقات انجام شده از سوي انستيتوي شرق شناسي هامبورگ وابسته به وزارت كشور فدرال آلمان از روند رو به رشد پيوستن جوانان به سازمان هاي اسلام گرا خبر مي دهد.
اخيراً دولت آلمان اعلام كرده است كه كنترل كاهش جمعيّت اين كشور ديگر ممكن نيست و ممكن است اين كشور تا سال 2050 م. به يك كشور مسلمان تبديل شود.
بلاي كنترل جمعيّت طولاني و از هم گسيختگي واحد خانواده، اروپا را به قارّه اي پير و بي آينده تبديل كرده است.
آلمان معتقد است كه جمعيّت 2/5 ميليوني مسلمانان اروپا در 20 سال آينده به دو برابر افزايش مي يابد.
آقاي كلاوس كينكل، وزير خارجه اسبق آلمان مي گويد: در حالي كه اسلام در سي سال پيش از اين 18 درصد جمعيّت دنيا را داشت، اينك به يك چهارم جمعيّت دنيا؛ يعني يك ميليارد و چهارصد ميليون نفر رسيده است.
ساير كشورهاي اروپايي
اتريش: سال هاي زيادي است كه در اين كشور، اسلام به عنوان دين رسمي شناخته شده است. در حال حاضر بيش از 000,375 نفر مسلمان در اتريش زندگي مي كنند.
اسپانيا: در اين كشور 000,400 نفر مسلمان زندگي مي كند.
بوسني: بيش از 5 تا 6 سده از عمر گرايش مردم بوسني به اسلام مي گذرد و در حال حاضر دو ميليون مسلمان در اين كشور زندگي مي كند.
هلند: طبق آمار، نيمي از كودكاني كه هر سال در هلند به دنيا مي آيند، مسلمانانند. چنانچه اين روند ادامه پيدا كند، ظرف پانزده سال آينده نيمي از جمعيّت هلند را مسلمانان تشكيل مي دهند.
سازندگان فيلم «فتنه» با ارائه كردن آمار رشد مسلمانان در هلند اعلام خطر كردند و از اسلامي شدن هلند در سال هاي آينده خبر دادند و در واقع اين فيلم به همين منظور و در راستاي انعكاس اسلام هراسي ساخته و پخش شد.
بلژيك: در اين كشور نيمي از كودكاني كه هر سال به دنيا مي آيند، مسلمانانند. در بلژيك 25 درصد جمعيّت را مسلمانان به خود اختصاص مي دهند.
آلباني: جمعيّت حدّاكثري اين كشور مسلمان است. اينك 1/6 ميليون نفر مسلمان در آلباني زندگي مي كند.
روسيه: در روسيه 23 ميليون نفر مسلمان زندگي مي كند. 40 درصد
از نيروهاي ارتش اين كشور را طيّ سال هاي آينده مسلمانان تشكيل خواهند داد.
يك كشيش ايتاليايي در واتيكان نسبت به اسلامي شدن قارّه اروپا هشدار داد. به گزارش خبرگزاري «ابنا» پيرو گدو، كشيش ايتاليايي واتيكان اعلام كرد، با توجّه به كاهش ميانگين زاد و ولد در ميان ساكنان اصلي قاره اروپا و افزايش بي سابقه مهاجران مسلمان كه داراي خانواده پر جمعيّتي هستند، قاره اروپا در نسل هاي بعدي به قارّه اي مسلمان تبديل مي شود.
و امّا آمريكا: در سال 1970 م. جمعيّت مسلمانان آمريكا، بيشتر يك صد هزار نفر نبود، امّا در سال 2008 م. اين رقم به نه ميليون نفر افزايش يافت. اين همه در حالي است كه رشد جمعيّت مسيحيان در آمريكا 6/1 درصد است و اين نرخ رشد حدّاقل رشد ضروري براي حفظ يك تمدّن به حساب مي آيد.
كانادا: در كشور كانادا نيز نرخ رشد جمعيّت مسيحيان 6/1 درصد است.
به گزارش شبكه ايرانيان كانادا (ايرانتو)، اوّلين مسجد در شمالي ترين نقطه زمين و در شهر اينوويك Inuvok در قلمرو شمال غربي كانادا احداث مي شود. اين مسجد توسط يك گروه اسلامي خيريّه در شهر «ويتي بگ» در استان مينتويا براي ساكنان اينوويك ساخته مي شود. اين شهر در دلتاي مكنزي و در 200 كيلومتري شمال دايره قطب قرار دارد و حدود يكصد نفر از جمعيّت 3500 نفري آن را مسلمانان تشكيل مي دهند.
اخيراً شبكه تلويزيوني «روسيا اليوم»، گزارش ريما ابوحمديه خبرنگار آن شبكه را درباره اوضاع و مشكلات مسلمانان در آمريكا را منتشر ساخته است. او در اين گزارش اعلام مي دارد:
آمارها نشان مي دهد كه چهل درصد از آمريكايي ها با دادن كارت هاي شناسايي ويژه به مسلمانان موافقند و اين در حالي است كه سالانه بيش از 20000 نفر از آمريكايي ها به اسلام گرايش پيدا مي كنند. از زماني كه رسانه هاي آمريكايي مواضع ضدّ اسلامي اتّخاذ كرده اند، اين موضع بسياري از مردم را نيز تحت تأثير قرار داد. «مارسي موبرگ» شهروند تازه مسلمان شده آمريكايي مي گويد:
بزرگ ترين مشكل اين است كه والدينم مرا طرد كردند، امّا افرادي كه خيلي مرا نمي شناختند مرا پذيرفتند. (روزنامه جمهوري)
آقاي دكتر پيتر بريولي، مدير اجرايي مؤسّسه تحقيقاتي مسيحيّت در انگلستان، در سال 1997 م. طيّ مقاله اي كه در صفحه اوّل نشريّه ساندي تايمز منتشر شد، اعلام كرد كه:
بر اساس ارقام، اسلام سريع ترين مذهب در حال رشد در جهان بوده است.
آقاي فرانچسكو گابريلي، قديمي ترين محقّق مطالعات اسلامي در ايتاليا نيز، در سال 1986 م. در نشريه پانوراما، طيّ مطلبي با عنوان «هم نوا با بانگ الهي» نوشت:
مردم به دلايل احساسي، محيطي و گاه نيز به دلايل مادّي ناگزير از تغيير دين مي شوند. عدّه اي اسلام را با توجّه به سادگي آن براي فرار از مشكلات تمدّن امروز برمي گزينند و برخي ديگر از اين جهت به اسلام مي گروند كه معتقد به يافتن پاسخ مشكلات اجتماعي در آن هستند.
نكته جالب آن است كه محقّقان غربي با رويكرد مثبت به وجه اجتماعي اسلام و عدالت خواهانه آن مي نگرند، چنان كه راجر ستربوري، اسقف باركينگ، طيّ مقاله اي با عنوان «رشد مسلمانان نسبت به مسيحيان» كه در سال 1997 م. در نشريه ساندي تايمز منتشر شد مي نويسد:
يكي از جذّابيت هاي اسلام براي جوانان محروم آن است كه مسلمانان براي عدالت اجتماعي و نژادي هر دو مبارزه مي كنند. كليساي انگلستان بايد اين تلاش و مبارزه را ياد بگيرد.
آقاي دي مايكل برادين، استاد دانشگاه آريزونا، در سال 1991 م. اسلام آورد، مجله العالم در يكم مارس 1996 م. علّت اسلام آوردن اين استاد را از زبان خودش منتشر كرد. او مي گويد:
اسلام آوردم براي آنكه تنها راه حلّ مسائل امروز آمريكا وجهان است. آنچه در قرن بيست و يكم و پس از آن براي باقي ماندن بدان نيازمنديم اسلام است. بدون اسلام آينده آي تيره و تار خواهيم داشت. مسلمان شدم چون اسلام دين منطق پرور است و راه حل هاي عملي همه مشكلات شخصي، ملّي و جهاني امروز نيز در اسلام نهفته است.
درك اين نكته كه از بستر تباهي اخلاقي و سقوط فرهنگي هيچ تمدّن بالنده اي پا نمي گيرد، قابل قبول همگان است به ويژه در غرب كه در اثر سلطه ليبراليسم و هيدوئيسم (مكتب اصالت لذّت) تمامي پايه هاي اخلاقي ويران شده است.
برژنيسكي، مشاور امنيّت ملّي كارتر، در سال 1996 م. طيّ مقاله اي با عنوان «اسلام تنها راه نجات آمريكا و جهان» كه در العالم منتشر شد مي نويسد:
جامعه غوطه ور در شهوت ها نمي تواند آداب اخلاقي جهان را پايه ريزي كند و هر تمدّني كه نتواند در اخلاق پيشگام و جلودار باشد دچار فروپاشي مي شود.
مقصودم از ذكر اين آمار و اطّلاعات و اعتراضات بيان اين نكته بود كه غرب و آمريكا، به دلايل مختلف و از جمله به قول پال كندي، استاد انگليسي دانشگاه هاي آمريكا، به دليل عارضه گستردگي بيش از حدّ امپراتوري، بحران زيست محيطي، فقر و بي اخلاقي در آستانه فروپاشي از درون، به ناگزير بر اسلام آغوش گشوده است و اسلام، چون فرمانده و سرداري فاتح، خاكريزهاي فرهنگي و تمدّني غرب را در مي نوردد تا رنگ خود را بر همه سطوح و لايه هاي حيات مادّي و فرهنگي غرب بزند. غرب ناگزير است در اسلام سر فرود آورد.
اشپيگل: ستاره امپراتوري آمريكا رو به افول است
يك نشريه معروف آلماني در گزارشي از وخامت وضعيّت اقتصادي و اجتماعي آمريكا و گسترش فاصله طبقاتي در اين كشور تأكيد كرد كه ستاره امپراتوري آمريكا در حال افول است و احتمال قرار گرفتن اين كشور در جمع كشورهاي جهان سوم افزايش يافته است.
به گزارش «فارس»، هفته نامه آلماني اشپيگل در گزارش با اشاره به اوضاع وخيم اقتصادي آمريكا و گسترش فاصله طبقاتي در اين كشور تأكيد كرد كه ستاره امپراتوري آمريكا در حال افول كردن است.
در اين گزارش آمده است كه «در روزهاي اخير در حالي كه آمريكايي هاي پولدار كمك هاي ميلياردي خود را به امور خيريه جشن مي گيرند بقيه مردم اين كشور در وضعيّتي بدتر از هر زمان ديگر به سر مي برند.»
بنابر اين گزارش، پيش از اين در آمريكا به ندرت افراد در يك دوره طولاني بيكار بوده اند و فاصله بين فقيرترين و پول دارترين مردم به اين صورت فاحش و زياد نبوده است.
اشپيگل گزارش كرد: وضعيّت ساكنان شهر كونتشورا در شمال لس آنجلس با وجود آنكه از نظر مالي خوب است، ولي حدود 20 درصد آنان در معرض بي خانمان شدن قرار دارند.
در ادامه اين گزارش آمده است كه، شمار اشخاص مراجعه كننده به مراكز خيريه براي گرفتن غذا دو برابر شده است، بعضي از اين اشخاص با خودروي بي ام و مي آيند و براي خيلي از مردم آمريكا اين خودروها يادآور دوران خوب اقتصادي است.
ويليام سينلي، كارشناس امور اجتماعي و رفاهي و رئيس امور خيريه شهرك كونتشورا گفت: اين فقيران جديد اشخاصي هستند كه هيچ وقت فكر نمي كردم با آنها در خيريه روبه رو شوم. اشخاصي از طبقه مرفّه بوده اند كه اكنون بيكار شده و در معرض بي خانمان شدن قرار دارند؛ امروز ما اشخاصي را در خيريه ها مشاهده مي كنيم كه خودروهاي آنها 50 هزار دلار ارزش دارد و تا چندي قبل صاحب خانه بوده اند.
در اين گزارش آمده است: شمار ميليونرها در آمريكا در سال 2009 م. حدود 17 درصد افزايش يافته است دو هفته قبل نيز 40 نفر از ثروتمندان آمريكا ازجمله بنيانگذار مايكروسافت اعلام كردند كه بعد از مرگ، نصف ثروت آنها براي امور خيريه صرف شود.
كارشناسان از اين نگران هستند كه اقتصاد آمريكا براي سال ها ضعيف بماند، اين نگراني زماني افزايش يافت كه كمك هاي دولتي نه تنها در كليت وضعيّت جامعه آمريكا تغييري ايجاد نكرد؛ بلكه درست به عكس براي خيلي از مردم وضعيت بد و بدتر مي شود.
بنا بر يك نظرسنجي 70 درصد جمعيّت آمريكا هنوز بر اين باورند كه ركود اقتصادي اين كشور ادامه پيدا مي كند؛ اين ركود اقتصادي اين بار فقط اشخاص فقير را هدف قرار نداده بلكه اشخاصي با تحصيلات و درآمد خوب طبقه متوسط را نيز هدف خود كرده است و آنان همچنان از آينده خود احساس نگراني مي كنند.
هم اكنون از هر 10 نفر حدود چهار نفر در آمريكا خود را جزو قشر متوسط مي دانند و معتقدند كه جايگاه اجتماعي خود را بيش از اين نمي توانند نگه دارند.
آريانا هافينگتن يك روزنامه نگار معروف آمريكايي در مطلبي در اين خصوص نوشت: آمريكا در معرض خطر ورود به جهان سوم قرار گرفته است.
در كنار مشكلات ملكي و اقتصادي و بدهي ها در آمريكا، فاصله طبقاتي رو به گسترش است. وضعيتي كه اين كشور از بحران اقتصادي اواخر دهه 20 تاكنون اين كشور با آن مواجه نشده بود براي اوّلين بار از جنگ جهاني دوم تاكنون آمريكايي ها با مشكل بيكاري دراز مدت مواجه شده اند. شمار بيكاران دراز مدّت سه برابر وقت هاي بحراني ديگر در آمريكاست و محتمّل است كه اين روند افزايش پيدا كند.
در حالي كه رقم بيكاري بعد از پايان رسمي ركود اقتصادي در آمريكا ?.? درصد بود، ولي اگر اشخاصي را جزء آن حساب كنند كه جست وجو براي كار جديد را رها كرده و يا كارهاي مقطعي براي چند صد دلار در ماه انجام داده و از حساب پس انداز خود زندگي مي كنند، اين رقم به 17درصد كل جامعه كاري آمريكا مي رسد.
بنا بر آماري، حدود 50 ميليون آمريكايي براي مدت زمان كافي غذا ندارند و يك هشتم بزرگسالان و يك چهارم كودكان آمريكايي ازكوپن هاي غذاي مراكز خيريه استفاده مي كنند. اين رقم باور نكردني متعلّق به كشوري است كه ثروتمندترين كشور دنيا محسوب مي شود.
چيزي كه براي آمريكايي ها از همه خطرناكتراست از دست رفتن خوش بيني به آينده در بين آنان است، كشوري كه مردمان آن به خوش بيني معروف بودند اكنون اكثر شهروندانش انتظار دارند كه زندگي كودكان آنها از زندگي خودشان بدتر شود.
امروز خيلي از آمريكايي ها اين نكته را فهميده اند كه رؤياي آمريكايي خودشان فقط يك تب بود. تعداد فرصت هاي شغلي كم و درآمدها با ركود مواجه شده و نابرابري روز افزون در جامعه حاكم است.
در اين گزارش آمده است: آمريكا با يك بحران ساختاري مواجه است و اگرچه اين بحران از خيلي وقت پيش شروع شده، ولي آنها تازه متوجّه آن شده اند. رونق سهام، ملك و افزايش بي نهايت بدهي ها و تب مصرف گرايي اين نكته را مخفي نگه داشته كه 30 سال رشد اقتصادي هيچ تأثيري روي جامعه آمريكا نداشته است.
در سال 1978 م. ميانگين درآمد مردها در آمريكا 45 هزار و 879 دلار در سال بود، اين رقم در سال 2007 با محاسبه تورم حدود 45 هزار و 113 دلار بوده است؛ تمام اين درآمدها شامل منافع كلان سهامداران و شركت هاي بزرگ و بازارهاي مالي بوده است و اين منافع به اشخاصي رسيد كه هميشه پولدار بوده اند.
در30 سال اخير با آنكه توليد ناخالص داخلي آمريكا 110 درصد افزايش يافته است، ولي درآمد 90 درصد آمريكايي ها از سال 1973 م. فقط افزايش بسيار اندكي داشته، در حالي كه تعداد اشخاص پولدار در آمريكا تقريباً سه برابر شده است.
در سال 1979 م. يك سوم سودي كه آمريكا بهدست آورده بود به طبقه ثروتمند جامعه آمريكا مي رسيد درحالي كه امروز 60 درصد از درآمدهاي آن به دست اشخاص پولدار مي رسد.
در سال 1950 م. يك رئيس شركت به طول بهطور ميانگين 30 برابر يك كارگر ساده حقوق مي گرفت، در حالي كه امروز اين مدير حدود 300 برابر حقوق يك كارگر ساده حقوق مي گيرد.
امروز يك درصد آمريكايي ها 37 درصد دارايي كلّ اين كشور را در اختيار دارند و اين نابرابري به اندازه زمان ركود اقتصادي آمريكا در اواخر دهه 1920 م. است.
آمارها نشان مي دهد كه احتمال رفتن يك آمريكايي به طبقه متوسط بالا، حدود چهار درصد است كه اين پايين ترين حد در بين كشورهاي صنعتي ديگر است.
سياستمداران آمريكايي جوابي براي تشديد اين بحران احتمالي نمي بينند و واشنگتن به دنبال ايجاد اشتغالي است كه هنوز ايجاد نشده است.
پاول كروگمن، برنده جايزه نوبل از آمريكا با اشاره به اينكه خيلي از شهرهاي آمريكا در آستانه ورشكستگي است و پول پرداخت هزينه نگهداري ازخيابان ها را هم ندارند، گفت: در آمريكا چراغ ها خاموش مي شود، مشكل اصلي اين است كه ديگر آنها نمي توانند مصرف گرايي كنند چون حساب پس اندازي ندارند و ارزش خانه هاي آنان نيز به نصف رسيده است؛ آنها ديگر وام هاي ارزان دريافت نمي كنند و درآمدشان كاهش يافته يا بيكار شده اند.
بنا بر اين گزارش، آنان ديگر قادر به پرداخت ماليات نيستند و براي همين هم خيلي از ايالت ها و شهرها با شكاف هاي بزرگ در بودجه هايشان روبهرو شده اند، در ايالت هاوايي و در برخي از هفته ها، مدارس را روزهاي جمعه تعطيل مي كنند تا هزينه ها را كاهش دهند در منطقه اي از ايالت جورجيا اتوبوس هاي شركت واحد را متوقّف كرده اند. در شهر «كلرادو اسپرينگز» با حدود 380 هزار نفر جمعيّت براي صرفه جويي يك سوم چراغ هاي خيابان خاموش شده است و خيلي از آمريكايي ها خانه هاي خود را از دست داده اند و خيلي از آنها يا در شهرها چادرنشين شده اند يا در بين بي خانمان ها زندگي مي كنند.
اشپيگل افزود: 61 درصد آمريكايي ها هيچ ذخيره مالي ندارند و فقط ماه به ماه زندگي مي كنند و روبهرو شدن با يك صورتحساب بيمارستاني مي تواند تبعات حياتي براي آنها در پي داشته باشد.
در پايان اين گزارش با اشاره به اينكه خيلي از مردم حتّي پول ثبت نام كودكانشان را در كودكستان ها ندارند، آمده است: ديگر در آمريكا كارهاي ساده اي مانند فروشندگي و دستياري نيز پيدا نمي شود.
اسماعیل شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 132

