وقوع انقلاب اسلامي ايران در آخرين سال هاي دهه هفتاد ميلادي، موجب به وجود آمدن پديده اي نوين در عرصه معادلات سياسي جهان دو قطبي آن سال ها شد. پديده اي كه از يك سو، تئوري پردازي هاي نويسندگان چپ گرا را كه ماركسيسم را تنها ايدئولوژي مبارزه با امپرياليسم جهاني مي دانستند، به چالش كشيد و در كمتر از يك دهه موجب افول جدّي جنبش هاي آزادي بخش چپ گرا در جهان شد و از سوي ديگر، رؤياي نظريّه پردازان ليبرال براي حاكم كردن فرهنگ و ارزش هاي غربي بر سراسر جهان را آشفته ساخت و بر موج گسترده غرب ستيزي در جهان دامن زد.
اين پديده نوين، چيزي جز جريان اصول گرايي اسلامي نبود. جرياني كه ماركسيسم ـ سرمايه داري را هم زمان نفي مي كرد و قدرت هاي شرقي ـ غربي را در كنار هم به مبارزه مي طلبيد.
وقوع اين پديده؛ به ويژه استراتژيست هاي غربي را به تكاپو واداشت؛ زيرا آنها در آن زمان در سوداي ايجاد جهان تك قطبي بودند و گمان مي كردند كه با فروپاشي «اتّحاد جماهير شوروي» سوسياليستي، يگانه قدرت جهان خواهد شد، ولي با وقوع انقلاب اسلامي ظهور پديده اصول گرايي اسلامي در جهان، تحقّق اين آرزو را با مشكل روبه رو مي ساخت. از اين رو، آنان از همان سال هاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي طرح ها و برنامه هاي گوناگوني براي مهار پديده اصول گرايي اسلامي در جهان ارائه كردند كه در رأس آنها تغيير فرهنگ حاكم بر روابط زن و مرد در جوامع اسلامي با هدف توسعه فساد و بي بند و باري در اين كشورها بود.
در اين مقاله، راهبرد غرب در مواجهه با پديده اصول گرايي اسلامي و چگونگي سوء استفاده غريبان از موضوع زن و خانواده براي تأثيرگذاري بر فرهنگ جوامع اسلامي، به ويژه كشور ايران را بررسي مي كنيم.
1. ظهور پديده اصول گرايي اسلامي
واقعه مبارك انقلاب اسلامي در ايران، به يك باره خواب طرّاحان استراتژي همسانسازي را آشفته ساخت. آنها كه در برابر فرهنگ و تمدّن غربي كه با سيري شتابان همه ملل جهان را در مينورديد، انتظار هيچ مقاومتي را نداشتند، ديدند فرهنگ و تمدّن اسلامي، در سايه انقلاب ايران، رؤياي خوش جهاني كردن فرهنگ غرب را برهم زده است. مردي كه در هيچ آكادمي وكالج غربي تحصيل نكرده بود و هيچ رنگ و بويي از فرهنگ و تمدّن غربي نداشت، با هدف احياي فرهنگ اسلامي، به ميدان آمد و غرب را با همه عظمتش به مبارزه طلبيد و خواستار به قدرت رسيدن مسلمانان در سراسر جهان شد:
من به صراحت اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي با تمام وجود براي احياي هويّت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايهگذاري ميكند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاهطلبي و فزونطلبي صاحبان قدرت، پول و فريب را نگيرد.1
جريان انقلاب اسلامي كه غربيان با عنوان بنيادگرايي يا اصولگرايي اسلامي از آن ياد مي كنند، سبب شد طرّاحان استراتژي همسانسازي، نگاهي دوباره به طرحها و برنامههاي خود داشته باشند تا بتوانند قدرتمندتر از پيش، دنياي قشنگ خود را بنا كنند.
اينكه ميبينيم در طول سالهاي گذشته كساني چون ساموئل هانتينگتون، سخن از برخورد تمدّنها به ميان آورده و به سران كشورهاي غربي و در رأس همه آنها دولت آمريكا، نسبت به اين برخورد اعلام خطر ميكنند، دقيقاً تحت تأثير پيروزي انقلاب اسلامي در ايران است.
چنانكه گفته شد، نظريّهپردازان غربي بيكار ننشستند و براي مهار جريان احياي فرهنگ ـ تمدّن اسلامي به عنوان اصليترين مانع استراتژي همسانسازي فرهنگي، به ارائه راهبردها و پيشنهادهاي جديد پرداختند. از جمله كساني كه با تحليل موقعيّت جهان و به ويژه تأثيرات انقلاب اسلامي ايران بر معادلات جهاني و منطقهاي، سياستمداران آمريكا را در اتّخاذ تصميم هاي مناسب ياري رساند، ريچارد نيكسون، رئيسجمهور پيشين آمريكا، يكي از مهمترين بازيگران سياست جهاني دوران پس از جنگ جهاني دوم و از نظريّهپردازان قدرتمند «كاخ سفيد» است. او در كتاب «فرصت را دريابيم» كه در سال 1991م. نوشته شده است، به تبيين نقش آمريكا در رهبري جهان پرداخته و رهنمودهاي مهمّي را در اين زمينه به سردمداران كاخ سفيد ارائه كرده است. نيكسون در مقدّمه اين كتاب با بيان اين نكته كه با پايان يافتن جنگ سرد وضعيت جهان پيچيدهتر شده است، مينويسد:
به نظر من، اكنون بر ايالات متّحده لازم است كه از اين فرصت براي تأمين صلح و گسترش آزادي در سراسر جهان استفاده كند. نظر رايج در ميان عقلاي قوم اين است كه ديگر لازم نيست ما نقش مهمّي در جهان ايفا كنيم و رسالت ما پايان يافته است. من نخست با اين نظر مخالفم و پايان يافتن جنگ سرد كار جهان را نه سادهتر، كه پيچيدهتر كرده است؛ هرچند برخي نزاعها را از ميان برده، امّا به نزاعهاي تازهتر و دشوارتري ميدان داده است. به نظر من، ضرورت نقش كانوني ايالات متّحده اكنون از ميان نرفته، بلكه بيشتر از پيش شده است.2
نام برده در بررسي وضعيت جهان اسلام، جنبشهاي گوناگون موجود در كشورهاي اسلامي را به سه جريان فكري اصلي تقسيم ميكند كه عبارتند از: بنيادگرايي، راديكاليسم و تجدّد.3
نيكسون، جريان بنيادگرايي اسلامي را چنين توصيف ميكند:
اين گروه را نفرت شديد از غرب و تصميم به اعاده برتري تمدّن اسلامي از راه زندهكردن گذشته آن به حركت در ميآورد و قصد ايشان حاكمكردن شريعت است؛ يعني مجموعه قوانيني كه پايه در قرآن دارد، قرآني كه دين و دولت را از هم جدا نميداند. اينان گرچه گذشته را راهنماي آينده ميدانند، انقلابياند و نه محافظهكار و ميخواهند پيش از ساختن دنياي نو، دنياي كهن را نابود كنند.4
او درباره جريان تجدّدطلبان مسلمان نيز چنين مي گويد:
جريان سياسي هوادار تجدّد كه از همه غالبتر و در عين حال از همه نامحسوستر است، در پي آن است كه كشورهاي جهان اسلام را چه از لحاظ اقتصادي ـ چه از نظر سياسي جزو دنياي جديد كند.
تساهل و مدارا، دست مايه اصلي اسلام تجدّدطلب است كه ملّتهاي غرب را كافر نميشمارد. محكوم نميكند، بلكه از ايشان مثل ساير اهل كتاب، با روي باز استقبال ميكند. ...پيام اصلي رهبران سياسي تجدّدطلب اين است كه كشورهايشان بايد بهترين ارمغانهاي غرب را نيز با فرهنگ و قواعد اجتماعي ملّت خود، تركيب كنند.5
آن گاه نيكسون چنين نتيجه ميگيرد:
ما بايد تجدّدطلبان را در جهان اسلام پشتيباني كنيم. اين، هم به سود ماست و هم به سود آنها. اين گروه بايد راه سومي به جز راه بنيادگرايي افراطي و دنيويگرايي راديكال پيش پاي ملّتهاي خود بگذارند.6
سخنان نيكسون به خوبي هراس آمريكا را از رشد جريان اصولگرايي اسلامي در جهان كه به بركت انقلاب اسلامي تحقّق يافته است، نشان ميدهد. همچنين اين كلمات، اميد آمريكا براي اينكه جريان نوگرا و تجدّدطلب در كشورهاي اسلامي بتواند جلوي رشد اصولگرايي را بگيرد، مشخّص ميسازد.
2. راهبرد غرب در برخورد با اصول گرايي اسلامي
اينكه نظريّهپردازان غربي در عمل چه راههايي براي مهار اصولگرايي اسلامي برگزيدهاند، موضوعي است كه بايد از لابه لاي سخنان ديگر تحليلگران سياسي غربي دريافت.
مجله انگليسي «اكونوميست»، در ماه اوت 1994 م. (مرداد 1373 ش.) ويژهنامهاي را به چاپ رساند كه موضوع آن، اسلام و غرب بود. در مقدّمه اين ويژهنامه ضمن بيان اين مطلب كه اسلام طرز فكر رايج غربي در پايان قرن حاضر را رد ميكند، بر اين نكته تأكيد شده بود كه پديده اصولگرايي اسلامي در 25 سال گذشته، رشد چشمگيري داشته است. اكونوميست درباره نگراني غربيان از اين پديده مينويسد:
اين همان چيزي است كه در ساير نقاط جهان، مخصوصاً در بين اروپاييان نگرانيهايي را ايجاد ميكند.
اين مجله آن گاه خطراتي را كه موج بيداري اسلامي براي منافع غرب، به ويژه آمريكا در سطح جهاني در پي دارد، برشمرده است. اكونوميست در ادامه بر ضرورت مهار پديده اصولگرايي اسلامي توسط غربيان تأكيد كرده است و سه پيشنهاد براي مهار مسالمتآميز آن ارائه ميكند كه عبارتند از:
1. هماهنگسازي اقتصاد كشورهاي اسلامي با سيستم اقتصادي غرب؛
2. برداشتن مرزهاي اخلاقي خصوصاً در روابط بين زن و مرد؛
3. حاكم كردن اصول دموكراسي غربي در نظامهاي سياسي كشورهاي اسلامي.7
حدود يك دهه پس از طرح اين پيشنهاد، كالين پاول، وزير خارجه وقت آمريكا از طرح مشاركت آمريكايي و خاورميانهاي خبر داد كه بر سه محور بنا شده بود:
همكاري با بخشهاي عمومي و خصوصي و تشويق آنان به سرمايهگذاري و اصلاحات اقتصادي؛ پر كردن شكاف موجود در راه آزاديها و گسترش مشاركتهاي سياسي و حمايت از نقش زنان در جامعه.8
در سال 2007 م. يعني شانزده سال پس از طرح پيشنهادي نيكسون براي پشتيباني از تجدّدطلبان در جهان اسلام، «مركز سياست عمومي خاورميانه، مؤسّسه رند»9 با پشتيباني مالي «بنياد اسميت ريچاردسون»10 پژوهشي با عنوان «ايجاد شبكه هايي از مسلمانان ميانه رو» انجام مي دهد كه در آن، راهكارهايي براي مقابله با آنچه افراط گرايي اسلامي خوانده مي شود، ارائه شده است. يكي از راهكارهاي ارائه شده در اين پژوهش، ايجاد شبكه هايي از مسلمانان ميانه رو است.
در اين پژوهش، ويژگي هاي متعدّدي براي مسلمانان ميانه رو برشمرده شده است كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
ويژگي ديگر مسلمانان ميانه رو احترام به حقوق زنان و حقوق اقلّيت هاي مذهبي است. آنها نسبت به فمينيست هاي مسلمان ـ گفت وگوهاي بين مذاهب، آزادانديشانه برخورد مي كنند و معتقدند برخي نمونه هاي تبعيض آميز در قرآن و سنّت نسبت به موقعيّت زنان در جامعه و خانواده (همچنين تعلّق گرفتن يك دوم ارثيه به فرزند دختر در برابر پسر) بايد باز تعريف شود؛ زيرا شرايط فعلي جامعه با زمان حضرت محمّد(ص) تفاوت دارد. آنها از حقّ زنان براي دسترسي به آموزش، بهداشت و حقّ مشاركت در فرآيندهاي سياسي نيز حمايت مي كنند.11
چنان كه ملاحظه مي شود، در پژوهش ياد شده، داشتن نگرش هاي هم سو با نگرش هاي فمينيستي و اعتقاد به وجود تبعيض در قرآن و سنّت نسبت به زن و خانواده را از ويژگي هاي برجسته مسلمانان ميانه رو برشمرده است؛ يعني همان گروه از مسلمانان كه غرب بايد در مقابل گروه هاي اصول گرا از آنها پشتيباني كند.
بنابراين، مي توان گفت يكي از راهكارهايي كه براي مهار اصولگرايي اسلامي ارائه شده، برداشتن مرزهاي اخلاقي، به ويژه در روابط بين زن و مرد، گسترش فساد، تباهي و ترويج انديشه برابري زن و مرد، به مفهوم غربي آن است كه نشاندهنده اهمّيت ويژه موضوع زنان و حساسيّت فراوان نظريّهپردازان غربي نسبت به فرهنگ حاكم بر روابط زن و مرد در كشورهاي اسلامي است.
سياست امروز، سياست اندلسي كردن ايران است. ... اروپاييها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدّت كردند. آن روز، صهيونيستها نبودند، امّا دشمنان اسلام و مراكز سياسي عليه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در اين راستا انگيزههاي مختلف مسيحي، مذهبي يا سياسي داشتند.
الف) گسترش فساد و تباهي در ميان جوانان
يكي از راهبردهاي مهمّ غرب در برخورد با پديده اصول گرايي اسلامي؛ گسترش فساد، تباهي و بي بندوباري در ميان جوانان مسلمانان است. رهبر معظّم انقلاب اسلامي از اين راهبرد غرب با تعبير اندلسي كردن ايران ياد مي كند و مي فرمايد:
سياست امروز، سياست اندلسي كردن ايران است. ... اروپايي ها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدّت كردند. آن روز، صهيونيست ها نبودند، امّا دشمنان اسلام و مراكز سياسي عليه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در اين راستا انگيزه هاي مختلف مسيحي، مذهبي يا سياسي داشتند. يكي از كارها اين بود كه تاكستان هايي را وقف كردند تا شراب آنها را به طور مجاني در اختيار جوانان قرار دهند و جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده كنند. گذشت زمان، راه هاي اصلي براي فاسد يا آباد كردن يك ملّت را عوض نمي كند و امروز هم، آنها همين كار را مي كنند.12
ايشان در ادامه سخنان خود، با استناد به اظهار نظر يكي از استراتژيست هاي نظامي آمريكا به تشريح سياست هاي اين كشور براي گسترش فساد در كشورهاي اسلامي مي پردازد. مي فرمايد:
وقتي روستاها و شهرهاي افغانستان بر اثر موشك هاي آمريكايي ويران مي شدند، ملّت مظلوم افغانستان زير بمباران آمريكايي ها دست و پا مي زد، يك استراتژيست نظامي آمريكا گفت: اگر به جاي اين موشك ها، براي جوانان افغان لباس زير زنانه و وسايل شهوت راني و پوشش هاي سبك غربي و آمريكايي بفرستيد، بدون صرف اين هزينه ها مي توانيد افغانستان را تصرّف كنيد و خرج تسليحات در كيسه تان باقي مي ماند و به جاي بمب، موشك، راكت، سي دي هاي پورنوگرافي، منظره ها و ادبيات مهيّج شهوت را ميان آنها ترويج كنيد. آن وقت كار براي شما آسان مي شود و اين سياست اساسي است. اين امر را دست كم نگيريد.13
مقام معظّم رهبري در يكي ديگر از سخنان خود، در بيان مهم ترين نقطه هايي كه دشمنان نظام اسلامي براي به زانو درآوردن اين نظام بر آنها تكيه دارند، مي فرمايد:
يكي ديگر از قلم هاي واضح اساسي، رقيق كردن اعتقادات اسلامي و احساسات اسلامي و رسوخ دادن تفكّرات الحادي و شبه الحادي از طرق مختلف است. اين جزو سياست هاي اينهاست و دستگاه هاي گوناگون تبليغاتي را با مبالغ كلان، با پي گيري هاي همه جانبه و گسترده، در خدمت تغيير فكر جوانان ما به كار مي گيرند و البتّه اين مخصوص جوانان ما هم نيست. امروز در همين كشورهاي عربي كه اين قيام ها و انقلاب ها اتّفاق افتاد، عين همين قضيه دارد با شدّت پي گيري مي شود؛ دارند دنبال مي كنند و ميلياردها دلار خرج كردند براي اينكه بتوانند ذهن و فكر جواناني كه در فلان ميدان قاهره يا فلان ميدان تونس اجتماع كردند و آن حوادث بزرگ را به وجود آوردند، تغيير دهند و عوض كنند. اينها اتّفاقاتي است كه دارد مي افتد. اينها حدس و تحليل نيست، اينها اطّلاع است. خب دشمن مشغول است، با همه قوا مشغول است و از اين قبيل كارها به وسيله دشمن انجام مي گيرد. ترويج فساد هست، ترويج فحشا هست، ايجاد ترديد در عقايد هست.14
اين هشدارهاي مقام معظّم رهبري كه به ويژه در يك دهه گذشته، بسيار بر آنها تأكيد و در سخنراني هاي متعدّد ايشان تكرار شده است، از طرح، برنامه، نقشه گسترده و حساب شده غربيان براي گسترش فساد، تباهي و بي بندوباري در جوامع اسلامي، به ويژه جمهوري اسلامي ايران، با بهره گيري از جاذبه هاي جنسي زنان و دختران خبر مي دهد و ضرورت هوشياري بيش از پيش مردم و مسئولان را در برابر اين توطئه حساب شده، روشن مي سازد.
نظام سلطه در هجوم رسانهاي خود به فرهنگ و قوانين حاكم بر زن و خانواده در جوامع اسلامي، دو هدف مهم را دنبال ميكند: نخست، تضعيف اين فرهنگ و قوانين در كشورهاي اسلامي به منظور زمينهسازي براي گسترش فرهنگ و اخلاق فاسد غربي در اين كشورها و دوم، ترسيم تصويري ظالمانه و غيرانساني از احكام اسلامي حاكم بر روابط زن و مرد به منظور جلوگيري از گرايش زنان غربي به دين مبين اسلام.
ب) تغيير فرهنگ و قوانين حاكم بر زن و خانواده
احكام و آداب شرعي حاكم بر خانواده و روابط زن و مرد در جوامع اسلامي در طول قرن هاي متمادي از يك سو، مانع گسترش فساد، تباهي، بي بندوباري و از سوي ديگر، موجب تحكيم بنيان خانواده در اين جوامع شده است. از همين رو، در بسياري از جوامع اسلامي، خانواده از جايگاه شايسته اي برخوردار است و نقش و كاركرد خود را به ويژه در حوزه انتقال باورها، ارزش ها و هنجارهاي اسلامي به نسل هاي بعد به خوبي ايفا مي كند.
استحكام نهاد خانواده در جوامع اسلامي و حاكميت فرهنگ و مقرّرات اسلامي بر روابط زن و مرد، در عمل، موجب ناكارآمد شدن سياست هاي نظام سلطه براي گسترش فرهنگ و اخلاق منحط غربي در اين جوامع شده است. به همين دليل، نظام سلطه از سال ها پيش تلاش گسترده اي را براي تغيير ضوابط و چارچوب هاي حاكم بر خانواده و روابط زن و مرد در جوامع اسلامي آغاز كرده است.
رشد و گسترش پديده اصول گرايي اسلامي در جهان، مانع بزرگي در راه ايجاد نظم نوين جهاني و استقرار نظام تك قطبي به رهبري آمريكا به شمار مي آيد. همچنين گرايش روزافزون ساكنان مغرب زمين به ويژه زنان به دين مبين اسلام، تلاش هاي غرب را براي تغيير اين ضوابط و چارچوب ها و خدشه دار كردن آنها در اذهان غيرمسلمانان تشديد كرده و آنها را بر آن داشته است تا با بهره گيري از همه توان رسانه اي و تبليغي خود به عرصه مقابله با مظاهر و نمادهاي جامعه مطلوب اسلامي وارد شوند.
بنابراين، مي توان گفت نظام سلطه در هجوم رسانه اي خود به فرهنگ و قوانين حاكم بر زن و خانواده در جوامع اسلامي، دو هدف مهم را دنبال مي كند: نخست، تضعيف اين فرهنگ و قوانين در كشورهاي اسلامي به منظور زمينه سازي براي گسترش فرهنگ و اخلاق فاسد غربي در اين كشورها و دوم، ترسيم تصويري ظالمانه و غيرانساني از احكام اسلامي حاكم بر روابط زن و مرد به منظور جلوگيري از گرايش زنان غربي به دين مبين اسلام.
اخبار و اطّلاعات موجود از گرايش گسترده زنان اروپايي به دين اسلام حكايت مي كند؛ زناني كه از فساد و بي بندوباري حاكم بر جوامع غربي خسته شده اند. عفاف، پاك دامني و كرامت انساني زن را در احكام اسلام جست وجو مي كنند.
پيتر فورد15، نويسنده و روزنامه نگار آمريكايي و از نويسندگان «كريستين ساينس مانيتور» در اين باره مي نويسد:
خانم فالوت، سه سال پيش و پس از آنكه براي سؤالات مذهبي كه از كودكي در ارتباط با مذهبش يعني كاتوليك پاسخي نيافت، بالأخره به اسلام گرويد. وي در اين باره مي گويد: به عقيده من، اسلام، پيام عشق، شكيبايي و صلح است. اين همان پيامي است كه اروپاييان بيشتر و بيشتري را به خود متوجّه ساخته است، امّا موضوع ديگري كه چه محقّقان مسلمان و چه غيرمسلمان بدان معترفند، اين است كه پس از حادثه يازدهم سپتامبر، كنجكاوي نسبت به اسلام در بين جوامع غربي افزايش يافته است.
اگرچه امروزه هيچ آمار دقيقي از ميزان گرايش به اسلام وجود ندارد، امّا ناظراني كه به كنترل جمعيّت مسلمانان اروپا مشغولند، تخمين مي زنند كه همه ساله هزاران زن و مرد به اين دين گرايش مي يابند و از اين ميان، تنها تعداد معدودي به گروه هاي افراطي مي پيوندند و تعداد بسيار اندكي هم دست به اعمال خشونت آميز مي زنند. تحقيقات نشان مي دهد كه ميزان گرايش به اسلام در زنان نسبت به مردان بيشتر است. برخلاف تصوّر رايج تنها تعداد اندكي از آنها به واسطه ازدواج با مردان مسلمان به اين دين گرويده اند.16
همچنين نتايج تحقيقي درباره جمعيّت مسلمانان در كشورهاي اروپايي كه روزنامه «ديلي تلگراف» آن را منتشر ساخته است، نشان مي دهد تا سال 2050 م. يك پنجم اروپايي ها، مسلمان خواهند بود.17
روزنامه «گاردين» نيز چندي پيش بر اساس مطالعات «مركز تحقيقات پيو»، رشد جمعيّت مسلمانان اروپا را 35 درصد اعلام و پيش بيني كرد كه در سال 2030 م. جمعيّت مسلمانان بيش از ده درصد از كلّ جمعيّت ده كشور اروپايي را تشكيل مي دهد.18
ابراهیم شفیعی سروستانی
پي نوشت ها:
1. صحيفه نور، صص20، 238.
2. ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم؛ وظيفه آمريكا در جهاني با يك ابرقدرت، ترجمه: حسين وصينژاد، صص 1 و 2.
3. همان، صص 245 ـ 246.
4. همان.
5. همان، صص 246 ـ 247.
6. همان، 248.
7. ر.ك: محسن آژيني، «نشانههاي خط نفوذ»، رسالت، 3/11/1374.
8. اميد حاتمي، «مشاركت آمريكايي، خاورميانهاي» پگاه حوزه، ش 82، 14/10/1381.
9. Rand Center for Middle East Public Policy.
10. Smith Richardson Foundation.
11. مؤسّسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران، جنگ نرم(5): براندازي نرم در كشورهاي مدل، صص 24 ـ 25.
12. سخنراني در ديدار جوانان سيستان و بلوچستان، 6/12/1381، به نقل از:
http://farsi..khamenei.ir/speech-content?id=8798.
13. همان.
14. سخنراني در ديدار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، 8/3/1390، به نقل از:
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12559 .
15. Peter Ford.
16. پيتر فورد، «زنان اروپايي و گرايش به اسلام»، سياحت غرب، سال سوم، اسفند 1384، ص 32.
17. «مسلمان شدن يك پنجم اروپا تا چهل سال آينده»، در:
http://abna.ir/data.asp?lang=1&id=163975.
18. «گاردين: رشد جمعيّت مسلمانان اروپا 35 درصد است» در:
http://www.tebyan.net/index. aspx?pid=934&articleID =506122

