موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»سیاست»راه‌های نرفته !

راه‌های نرفته !

شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۰۷
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

اشاره: طيّ سه دهة گذشته بر «انقلاب اسلامي ايران»، از راه‌‌‌هاي رفته بسيار گفته و شنيده‌‌‌ايم. تغييرات حادث شده در مناسبات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... ؛امّا براي مراقبت و محافظت از اين انقلاب، ژرفا بخشيدن به دگرگوني‌‌‌ها و پيراستن اين درخت سبز از آفت‌‌‌ها و آسيب‌‌‌ها جا دارد كه از راه‌‌‌هاي نرفته نيز سخن به ميان آوريم.
در تجربه همه گذشتگان آمده است؛ چنانچه اصلاحگري و تحوّل از درون يك حوزه رهنگي و تمدّني رخ ندهد، دير يا زود در شرايط انفعالي، همان حوزه از عوامل و حوزه‌‌‌هاي فرهنگي و تمدّني خارجي و بيگانه متأثّر شده و ره به دياري ديگر و مغاير با خاستگاه اصلي خواهد پوييد.


بر آن بوديم تا از سر خيرخواهي و احساس خويشي درباره نهضت بزرگي كه خداوند توفيق حضور در آن را به همة ما ارزاني داشت و مراقبت از آن را نيز در تكليف ما وارد ساخت، از راه‌‌‌های نرفته بگوييم. در اين شماره تنها توفيق افتتاح كلام را يافتيم و با گفت‌‌‌وگويی با جناب آقاي مهدي نصيري كه خود از چهره‌‌‌هاي دردمند و دل‌‌‌سوز انقلاب اسلامي بوده و هستند، وجهي از اين عبارت را بيان داشتيم. بديهي است كه مجال گفت‌‌‌وگوي بسياري فراهم است كه اميد مي‌‌‌رود خداوند توفيق پرداختن به وجوه مختلف مطلب را عطا كند. ان شاالله

 

+ موعود: به استناد اين سخن كه درباره‌‌‌‌ موضوع ظهور حضرت صاحب الزّمان(ع) و تأثير رفتار ما در سرعت يافتن اين واقعه مطالب بسياري بيان شده است و كسي كه درباره‌‌‌‌ امام معرفت داشته باشد، ولايت تامّ حضرت را گردن نهاده و خودش را مقيّد و مكلّف بشناسد، برايش عقب يا جلو افتادن ظهور تفاوتي ندارد و منظور از آمادگي و آماده شدن هم به معناي اين است كه كاري كنيم كه همه‌‌‌‌ مقدّمات ظهور اتّفاق افتد، ما چشم به اين نداريم كه تنها ما عامليم و ظهور تنها به ما بستگي دارد. ما در هر صورت خودمان را در هيئت فردي و جمعي مكلّف مي‌‌‌‌‌‌شناسيم. به گونه‌‌‌‌‌‌اي عمل بكنيم بايد كه عقب يا جلو افتادن ظهور فرقي به حال ما نكند و از اين منظر به موضوع نگاه كنيم، در اين باره چه مي‌‌‌‌‌‌فرماييد؟

*آقاي نصيري: بايد ديد مسئله‌‌‌‌ ظهور چقدر بستگي به اعمال و رفتار ما دارد يا به چه نوع از اعمال و رفتار ما بستگي دارد؛ مثلاًً آيا اگر همه تباني کنيم که ظهور اتّفاق نيافتد، ظهور عقب خواهد افتاد؟
+ موعود: و به عكس اگر همه مسير درست را طي كنيم، ظهور جلو مي‌‌‌‌‌‌افتد؟ از نظر ما اين مسئله شرط لازم است؛ ولي كافي نيست. اين مطلب حكايت همان سخنراني است كه گفته بود: امام مبسوط اليد نيست و بايد امام مبسوط اليد بشود و چون مبسوط اليد شدن امام منوط به آزاد شدن «حجاز» است! جمهوري اسلامي بايد به حجاز حمله و آنجا را آزاد كند تا امام مبسوط اليد شود. ما چون از تمامي حكمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي پشت پرده‌‌‌‌ فلسفه‌‌‌‌ غيبت بي‌‌‌‌‌‌اطّلاع هستيم؛ اگر بخواهيم بگوييم راز اصلي غيبت براساس همان اطّلاعات و اعمال ماست، بوالفضولي مي‌‌‌‌‌‌كنيم. ما اين مطلب را اساساًً درست نمي‌‌‌‌‌‌دانيم؛ ولي چنان‌‌‌‌‌‌كه به مادستور داده شده، حسب آنچه به ما تكليف شده، اگر عمل كنيم، اميد اين هست كه اين مدّت غيبت كم بشود. فاصله‌‌‌‌ طولاني غيبت در اثر اميد، درخواست، التجاء و ايجاد آمادگي كوتاه‌‌‌‌‌‌تر مي‌‌‌‌‌‌شود.
* آقاي نصيري: ما الآن كه در مقام حكومت هستيم و نظام و امكانات اجرايي سياسي در دست ماست، بسته به اينكه چه تلقّي‌‌‌‌‌‌اي از ظهور داشته باشيم، اعمال و رفتار ما خيلي فرق مي‌‌‌‌‌‌كند. درك من از زمينه‌‌‌‌‌‌سازي اين است كه از يك سو جوامع بشري بايد به احساس يأس كامل برسد و از سوي ديگر در ميان مؤمنان، اقشار و گروه‌‌‌‌‌‌ها و بخش قابل توجّهي و نه صرفاً 313 نفر، آمادگي روحي، رواني و عقيدتي براي اين حادثه داشته باشند؛ ضمن آنكه در جاي خودش اهل طلب، دعا، استغاثه و تضرّع هم جاي خودش باشند. من با اين تلقّي از زمينه‌‌‌‌‌‌سازي که ما بايد بخشي از تمدّن اسلامي و مهدوي را بسازيم تا آقا ظهور کنند، موافق نيستم؛ مثلاًً ظهور بستگي به اين ندارد که ما چقدر احکام خداوند را در دنيا يا در کشوري خاص پياده کرده‌‌‌‌‌‌ايم. البتّه هر مقدار بتوان اين کار را در هر کجا انجام داد، لازم و مطلوب و طبعاً مفيد است؛ امّا وقوع حادثه‌‌‌‌ ظهور منوط به آن نيست.
البتّه اينکه سيّد خراساني يا يماني با لشكريانشان به حضرت مي‌‌‌‌‌‌پيوندند، بدين معناست که جريان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ديني و شيعي فعّالي قبل از ظهور وجود دارند که آماده‌‌‌‌ حمايت و جان‌‌‌‌‌‌فشاني در رکاب حضرت حجّت(ع) هستند؛ امّا معناي آن الزاماً اين نيست که آنها موفّق به تحقّق يک الگوي ديني از تمدّن، ولو به طور نسبي شده‌‌‌‌‌‌اند.
حرف من اين است که چون در آخرالزّمان، يعني همين روزگار ما، غلبه‌‌‌‌ تمدّني با کفر، الحاد و اومانيسم در سرتاسر جهان است و جامعه‌‌‌‌ ما نيز به شدّت از اين فضاي تمدّني متأثّر است، عرصه براي تحقّق مطلوب بسياري از احکام الله تنگ است. بر اين اساس، منطقي نيست که ما وعده‌‌‌‌ تحقّق يک مدينه‌‌‌‌ اسلامي هفتاد هشتاد درصدي را به مردم بدهيم. من گمان مي‌‌‌‌‌‌کنم يکي از اشتباهاتي که ما مرتکب شديم و همچنان به آن ادامه مي‌‌‌‌‌‌دهيم، اين است که از آغاز انقلاب تا به‌‌‌‌‌‌امروز چنين وعده‌‌‌‌‌‌هايي داده‌‌‌‌‌‌ايم؛ در حالي که به نظر من در يک برآيند نهايي از توانايي‌‌‌‌‌‌ها و تنگنا‌‌‌‌‌‌هاي داخلي، خارجي، تمدّني و ... ما اگر بتوانيم در حدّ توان و با انجام تكليف در حوزه‌‌‌‌‌‌هاي فردي و جمعي، بخش‌‌‌‌‌‌هايي از اهداف ديني‌‌‌‌‌‌مان را هم محقّق کنيم، کار بزرگي انجام داده‌‌‌‌‌‌ايم. اينکه ما وعده‌‌‌‌ هفتاد هشتاد درصدي بدهيم، هم خودمان را به عنوان نظام و مسئولان دچار مشکل مي‌‌‌‌‌‌کنيم و هم جامعه را نسبت به خود مسئله دار مي‌‌‌‌‌‌کنيم. اين امر به راحتي براي مردم قابل توضيح است که ما چه تنگناهايي براي تحقّق يک جامعه‌‌‌‌ تراز اسلامي داريم. اگر اين مسئله براي مردم توضيح داده شود، آنگاه بسياري از تعارضات روحي و اجتماعي که ناشي از اين مسئله است که چرا جامعه آن گونه که وعده داده شده، ديني نشده است، کاهش خواهد يافت؛ به طور مثال، از جمله بحث‌‌‌‌‌‌هايي که ظرف اين سي و دو سال پس از انقلاب مطرح بوده است، موضوع بانک‌‌‌‌‌‌داري اسلامي است. ما همچنان از امکان و بعضاً از محقّق شدن بانک‌‌‌‌‌‌داري اسلامي سخن مي‌‌‌‌‌‌گوييم؛ در حالي که از اين نکته غافليم که بانک، امري مدرن و محصول اقتصاد مدرن بوده و ماهيتاً ربوي است و بدون ربا نمي‌‌‌‌‌‌تواند به حيات خود ادامه دهد. مثلاًً آيا شما مي‌‌‌‌‌‌توانيد در روزگار کنوني جريمه‌‌‌‌ تأخير در پرداخت بدهي‌‌‌‌‌‌ها را که غير شرعي است، حذف کنيد؟ آيا حذف اين جريمه به متضرّر شدن بانک يا ورشکستگي آنها منجر نخواهد شد؟ آيا بانک‌‌‌‌‌‌ها مي‌‌‌‌‌‌توانند به راحتي بر اجراي درست عقود نظارت کنند؟ آيا ديوان‌‌‌‌‌‌سالاري بانکي خود منشاء بسياري از مفاسد، نظير آنچه که در اختلاس اخير ديديم، نيست؟ و ده‌‌‌‌‌‌ها معضل ديگر، با وجود اين چه اصراري بر سخن گفتن از بانک‌‌‌‌‌‌داري اسلامي داريم و چرا براي مردم تنگنا‌‌‌‌‌‌هاي اين امر را توضيح نمي‌‌‌‌‌‌دهيم و نمي‌‌‌‌‌‌گوييم که ما امروز گريزي از اين نوع بانک در عين حال که اسلامي نيست، نداريم؟ و چرا تلاشمان را بر اين امر متمرکز نمي‌‌‌‌‌‌کنيم که مثلاًً ميزان سود بانکي را کاهش دهيم يا مثلاًً صندوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي قرض الحسنه را براي مبالغ پاييني که مردم به آن نياز دارند، گسترش بدهيم.
در نظام تعليم و تربيت و رسانه‌‌‌‌‌‌ها هم مسئله به همين شکل است. ما عموماً مشکل نظام تعليم و تربيت و غير اسلامي بودن دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها را تنها به مديران يا فقدان برنامه‌‌‌‌‌‌ريزي يا سالم نبودن فضاي حاکم بر آن يا فقدان اساتيد مناسب و معتقد به اندازه‌‌‌‌ کافي مربوط مي‌‌‌‌‌‌کنيم؛ اين بخش جايگاه خودش را دارد؛ در حالي که غافليم از الحاد و سکولاريسم كه امري نهادينه شده در سلوک علمي نظام تعليم و تربيت جديد است که عمري يک صد ساله در کشور ما دارد و اين مشکلي نيست که با يک خيز سياسي يا برنامه ريزي معمولي اصلاح شود. ما بدون توجّه به اين مسئله شعار مي‌‌‌‌‌‌دهيم و بعد به سرجاي اوّل خودمان برمي گرديم و کلّي تعارض و مشکل براي خودمان و ديگران درست مي‌‌‌‌‌‌کنيم. در نظام رسانه‌‌‌‌‌‌اي ما، يعني سينما و راديو و تلويزيون و مطبوعات هم مسئله همين گونه است. يعني اين رسانه‌‌‌‌‌‌ها براي پاسخ به يک نياز ديني و روحي و معنوي ساخته نشده اند و از طرفي دين‌‌‌‌‌‌دار بودن فرد و جامعه، هيچ منوط به وجود اين رسانه‌‌‌‌‌‌ها نيست؛ بلکه کارکرد اساسي اين رسانه‌‌‌‌‌‌ها در بهترين حالت، ايجاد سرگرمي است و البتّه هرگز مسئله به سرگرمي محدود نمي‌‌‌‌‌‌شود و خيلي از اقتضائات باطل را با خود مي‌‌‌‌‌‌آورد. ما از يک سو خرسنديم که مثلاًً از اين رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سخنراني‌‌‌‌‌‌ها و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مذهبي پخش مي‌‌‌‌‌‌کنيم و از سوي ديگر هم فيلم و سريال و مستند خارجي و داخلي بسياري که آميخته به انواع سموم فکري و فرهنگي است، به خورد جامعه مي‌‌‌‌‌‌دهيم. من هرگز نمي‌‌‌‌‌‌گويم بساط دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها يا رسانه‌‌‌‌‌‌ها را برچينيم. اين کار نه ممکن است و نه در شرايط کنوني مطلوب؛ امّا مي‌‌‌‌‌‌گويم که اوّلاً بفهميم که با چه واقعيت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي تلخ و گريز ناپذيري مواجهيم؛ ثانياًً به اندازه‌‌‌‌ وسع و توانايي‌‌‌‌‌‌هايمان در صدد اصلاح نسبي اينها برآييم، از ادّعاي اسلامي کردن رسانه و دانشگاه به مفهوم هفتاد هشتاد در صدي آن کوتاه بياييم و اين قدر خود و جامعه را آزار ندهيم.
+ موعود: يعني عدم تحقّق مطلوب را شما به نبود شناخت لازم و كافي ما به طور كلّي از حوزه‌‌‌‌ فرهنگي و تمدّني غالب برمي‌‌‌‌‌‌گردانيد؟
* آقاي نصيري: خير، مشکل اساسي در بستر تمدّني ويراني است که عرصه را بر بسياري از اصلاحات اساسي و عميق تنگ کرده است. اگر به شناخت درست برسيم، به اين نتيجه مي‌‌‌‌‌‌رسيم که‌‌‌‌‌‌امکان تحقّق مطلوب بسياري از احکام و اصلاحات ديني وجود ندارد و وسع ما نسبي و محدود است. چون شناخت نداريم، فکر مي‌‌‌‌‌‌کنيم هفتاد ، هشتاد درصدش را مي‌‌‌‌‌‌توانيم محقّق کنيم. وقتي نمي‌‌‌‌‌‌توانيم اصلاح کنيم، از همان اصلاح بيست ،سي درصدي هم مي‌‌‌‌‌‌مانيم. اين مطلب به معني نفي انقلاب و حکومت نيست و آن تلقّي‌‌‌‌‌‌اي نيست که بايد قبل از ظهور دست روي دست گذاشت. نخير بايد تلاش کرد؛ امّا اين بسيار مهم است که شما وسع و مقدورات و توانمندي و تنگنا‌‌‌‌‌‌هاي خودتان را بفهميد: «رَحِمَ اللهُ امْرَأً عَرَفَ قَدْرَهُ وَ لَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَه»1 وقتي يک حکومت تشکيل مي‌‌‌‌‌‌شود، به همان اندازه که شناخت توانايي‌‌‌‌‌‌ها بايد برايش مهم باشد، بايد شناخت ناتوانايي‌‌‌‌‌‌ها هم مهم باشد. يعني بدانيم به چه عرصه‌‌‌‌‌‌هايي مي‌‌‌‌‌‌توانيم وارد شويم و چه عرصه‌‌‌‌‌‌هايي شدني نيست و به همان ميزان شدني‌‌‌‌‌‌ها پيش برويم. اين مطلب، شايد نکته‌‌‌‌ جديدي به نظر برسد؛ ولي من به ادّله‌‌‌‌ مختلف روي اين مطلب ايستاده‌‌‌‌‌‌ام.
+ موعود: اين سخن شما مجال بزرگي براي توجيه بسياري از ندانم‌‌‌‌‌‌كاري‌‌‌‌‌‌ها، سهل‌‌‌‌‌‌ انگاري‌‌‌‌‌‌ها، بي‌‌‌‌‌‌برنامگي‌‌‌‌‌‌ها و بالأخره واگذاري پيشاپيش ميدان به خصم فراهم مي‌‌‌‌‌‌آورد. شايد هم گمان برده‌‌‌‌‌‌ايد طيّ سه دهه‌‌‌‌ اخير به تمامي و بي‌‌‌‌‌‌كم و كاست منطبق بر استراتژي‌‌‌‌‌‌هاي اساسي، شناخت ماهيّت  فرهنگي و تمدّني غربي و مطابق احكام شرع مقدّس عمل كرده‌‌‌‌‌‌ايم كه به اين نتيجه رسيده و سقف دستاورد مسلمانان در تحقّق اركان‌‌‌‌‌‌هاي اسلامي را حدود بيست تا سي درصد شناسايي مي‌‌‌‌‌‌كنيد و بيش از اين را از عهده‌‌‌‌ مسلمانان خارج مي‌‌‌‌‌‌شناسيد.
ترديدي نيست كه همواره رابطه‌‌‌‌ مستقيمي ميان وسعت امكانات و انجام تكليف وجود دارد و ما درباره‌‌‌‌ مردمي مسلمان گفت‌‌‌‌‌‌وگو مي‌‌‌‌‌‌كنيم كه خداوند به آنها مجال تأسيس حكومت داده است. كسي ادّعا يا تمنّاي تحقّق دولت كريمه‌‌‌‌ اهل بيت(ع) را ندارد، چون اين دولت قطعاً با دست با كفايت حجّت خداوند(ع) تحقّق مي‌‌‌‌‌‌يابد؛ امّا فكر نمي‌‌‌‌‌‌كنيد پذيرش بيست يا سي درصدي اصلاحات در هنگام وجود وسعت و قوّت ملك‌‌‌‌‌‌داري و حكومت، به معناي واگذاري ميدان به خصم و قبول انفعال و حتّي شكست باشد؟

 

 

حرف من اين است که واقع نگري در امر مبارزه و حکومت بسيار ضروري و حياتي است و ما بايد فهم درستي از زمانه و مؤلّفه‌‌‌‌‌‌هاي حاکم بر آن داشته باشيم. البتّه برخي‌‌‌ها سعي مي‌‌‌کنند تا به ما بگويند که ما در دوران پيشرفت و تعالي بشر قرار داريم و مثلاً عصر علم و تکنيک و ... است و ديگر جايي براي دين و شريعت نيست، بديهي است که اين به نوعي کفر و ارتداد و اعتقاد به سکولاريسم است.

 

 

* آقاي نصيري: مگر همه‌‌‌‌ ما اين روايت را نخوانده‌‌‌‌‌‌ايم که همه‌‌‌‌ اصناف و اقشار قبل از ظهور به حکومت مي‌‌‌‌‌‌رسند و آزمايش خودشان را پس مي‌‌‌‌‌‌دهند و توانمندي‌‌‌‌‌‌ها و ناتوانايي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي خودشان را مي‌‌‌‌‌‌فهمند تا وقتي حضرت آمدند، نگويند: اگر ماهم بوديم، چنين حکومت عدلي برپا مي‌‌‌‌‌‌کرديم. اين روايت حتماًً در مقام نفي مبارزه و انقلاب و تشکيل حکومت نيست؛ بلکه مي‌‌‌‌‌‌خواهد متذکّر تنگناهايي شود که يک حکومت و انقلاب داعيه‌‌‌‌‌‌دار عدالت و معنويت و ديانت قبل از ظهور با آن مواجه مي‌‌‌‌‌‌شود. ما از اين روايت اين استنباط را بايد کنيم که قبل از ظهور، نمي‌‌‌‌‌‌توان وعده‌‌‌‌ تحقّق مدينه‌‌‌‌ اسلامي و عادله‌‌‌‌ صد در صدي و هفتاد در صدي را به مردم داد و يک نهضت ديني و اصلاحي بايد متوجّه اين محدوديت باشد. حرف ديگر بنده در اين باره اين است که ما وقتي تحليل درستي از تنگناها نداشته باشيم، نظام را دچار مشکل مي‌‌‌‌‌‌کنيم و اي بسا مشکلات سياسي و امنيّتي براي نظام درست مي‌‌‌‌‌‌کنيم. نظامي که در چشم مردم، پيوسته عقب از تحقّق وعده هايش باشد، تحت انواع فشار‌‌‌‌‌‌هاي اجتماعي و سياسي قرار خواهد گرفت. از طرفي هر اصلاحي متضمّن بهايي است که بايد کساني در جامعه بپردازند. حال اگر شما براي اصلاح امري تلاش کنيد که‌‌‌‌‌‌امکان تحقّق آن اندک است يا ممکن نيست، بهايي را پرداخته‌‌‌‌‌‌ايد؛ امّا به نتيجه نرسيده‌‌‌‌‌‌ايد؛ مثلاًً شما وقتي با نگاهي غير واقع بينانه براي اسلامي کردن دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها وارد عمل شويد و با بسياري از استادان، دانشجويان و بدنه‌‌‌‌ اجتماعي خودتان را درگير کنيد؛ در حالي که مثلاًً بيش از يک اصلاح پنجاه در صدي وسع نداريد، اين اقدام منشأ مشکلات بسياري خواهد شد که از مهم‌‌‌‌‌‌ترين آنها مي‌‌‌‌‌‌تواند بروز تعارضاتي بين بدنه‌‌‌‌ دانشگاهي با نظام باشد و زمينه را براي بهره برداري مخالفان نظام فراهم کند. من معتقدم فتنه‌‌‌‌ سال 88  از اين‌‌‌‌‌‌گونه زمينه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بهره برداري مي‌‌‌‌‌‌کرد.
بعضي ممکن است بگويند مردم مسلمان و متديّن از نظامي که در يک برآيند نهايي توان اصلاحات سي چهل درصدي را دارد، دفاع نخواهند کرد و دلسرد خواهند شد. پاسخ اين است که اوّلاً همين الآن مردم شاهدند که ما بيش از اين توان اصلاح نداشته‌‌‌‌‌‌ايم؛ امّا همچنان حامي نظام هستند و مثلاًً اسلامي نشدن بانک‌‌‌‌‌‌داري، باعث سلب حمايت آنها از نظام نشده است. ثانياً بايد اين موضوع را به جامعه و به خصوص اقشار متديّن‌‌‌‌‌‌تر و جوانان پرشور متديّن تفهيم کنيم که اين‌‌‌‌‌‌گونه نيست که اگر امکان اصلاح حدّاکثري نبود و زمينه‌‌‌‌ اصلاح محدود بود، ديگر انقلاب و مبارزه و فداکاري ارزش لازم را ندارد. خداوند مي‌‌‌‌‌‌فرمايد: «لايکلّف الله نفساً الّا وسعها»، ما بايد به سيره‌‌‌‌ اهل بيت(ع) نيز نگاه کنيم. آنها با اينکه در بسياري از مواقع وسعشان بسيار محدود بود، امّا پيوسته در حال تلاش و مبارزه و در صدد اعتلاي کلمه‌‌‌‌ الله بودند و وسع محدود و حتّي عدم امکان تشکيل حکومت براي آنها مانع از جهاد سياسي و فرهنگي و اعتقادي در چارچوب مقدوراتشان و با لحاظ مصلحت دين خدا و تشيّع نبود. اين تلقّي ساده انديشانه‌‌‌‌‌‌اي است که فکر کنيم چون حکومت تشکيل داده‌‌‌‌‌‌ايم و قدرت سياسي را در اختيار داريم، پس قادر به انجام هر اصلاح و تحقّق هر آرماني هستيم. بنده معتقدم در بدترين حالت اگر نظام جمهوري اسلامي نتواند به دليل موانع داخلي و خارجي و تمدّني و ... هيچ اصلاح قابل توجّهي انجام دهد؛ امّا در رأس آن کساني باشند که اسلام خواه و خدا خواه هستند و تيشه به ريشه‌‌‌‌ دين نمي‌‌‌‌‌‌زنند و کسي را ملزم به بي ديني نمي‌‌‌‌‌‌کنند، آن گونه که نظامي، مثل نظام پهلوي مي‌‌‌‌‌‌کرد و نيز استقلال سياسي کشور را حفظ مي‌‌‌‌‌‌کنند و مطيع جهان‌‌‌‌‌‌خواران و مستکبران نمي‌‌‌‌‌‌شوند، همين براي اينکه دفاع از اين نظام و فداکاري براي آن را عقلاً و شرعاً لازم و واجب کند، کافي است.
+ موعود: با عرض معذرت من قانع نمي‌‌‌‌‌‌شوم. ميدان‌‌‌‌‌‌داري حوزه‌‌‌‌ فرهنگي و تمدّني و در سطح نازل‌‌‌‌‌‌تر، حوزه‌‌‌‌‌‌هاي سياسي، اجتماعي، بي‌‌‌‌‌‌شباهت به ميدان‌‌‌‌‌‌داري در حوزه‌‌‌‌ نبرد رويارويي نظامي نيست. هر فرماندهي از ابتدا براي پيروزي به ميدان مي‌‌‌‌‌‌آيد و اگر جز اين را سرلوحه‌‌‌‌ عمل خود قرار داده باشد، پيشاپيش شكست را قبول كرده است. از طرف ديگر، مطابق سنّت‌‌‌‌‌‌هاي خداوندي، هيچ حوزه‌‌‌‌ فرهنگي و تمدّني طاغوتي از ظرفيّت بزرگ و ماندگاري ابدي دراز برخوردار نيست.
چرا به جاي قبول شكست يا راضي شدن به پيروزي بيست و سي درصدي، در استراتژي‌‌‌‌‌‌هاي نبرد، تجديد نظر نمي‌‌‌‌‌‌كنيم؟

از ديگر سو، با كدام مجوّز با وجود عُدّه و عِدّه‌‌‌‌ لازم در امر ملك‌‌‌‌‌‌داري مي‌‌‌‌‌‌توان به پذيرش منكر در حوزه‌‌‌‌ بزرگ فرهنگي و تمدّني كه تمامي معاملات و مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه‌‌‌‌ چند ميليوني مسلمان شيعه را شامل مي‌‌‌‌‌‌شود در گستره‌‌‌‌‌‌اي به بزرگي هفتاد يا هشتاد درصد جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ حوزه‌‌‌‌‌‌ها تن داد؟
* آقاي نصيري: در هر صورت حرف من اين است که واقع نگري در امر مبارزه و حکومت بسيار ضروري و حياتي است و ما بايد فهم درستي از زمانه و مؤلّفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي حاکم بر آن داشته باشيم. البتّه برخي‌‌‌‌‌‌ها سعي مي‌‌‌‌‌‌کنند تا به ما بگويند که ما در دوران پيشرفت و تعالي بشر قرار داريم و مثلاًً عصر علم و تکنيک و ... است و ديگر جايي براي دين و شريعت نيست، بديهي است که اين به نوعي کفر و ارتداد و اعتقاد به سکولاريسم است؛ امّا اگر گفتيم انحطاط زمانه و غلبه‌‌‌‌ تمدّن الحادي مدرن عرصه را بر تحقّق مطلوب احکام الله تنگ کرده است و ما نبايد وعده‌‌‌‌ تحقّق مدينه‌‌‌‌ اسلامي هفتاد هشتاد درصدي را بدهيم و الّا دچار مشکل و تعارض مي‌‌‌‌‌‌شويم و براي نظام مشکل درست مي‌‌‌‌‌‌کنيم، اين به مفهوم سکولاريسم و ضدّيت با دين نيست؛ بلکه واقع نگري و مصلحت انديشي شرعي و عقلايي است.
چون نشريه‌‌‌‌ شما در زمينه‌‌‌‌ مهدويّت کار مي‌‌‌‌‌‌کند، بايد به اين نکته اشاره کنم که مروري بر روايات آخرالزّمان در ارتباط با بحث من بسيار مفيد است. يکي از محور‌‌‌‌‌‌هاي مهمّ مطرح شده در اين روايات اشاره به تنگنا‌‌‌‌‌‌ها و وضعيّت بسيار سختي است که براي مؤمنان وجود دارد و اين تنگناها جز با حادثه‌‌‌‌ عظيم ظهور قابل رفع نيست، لذا مؤمنان بايد محدوديت وسع و مقدار توان خويش را براي مبارزه و اصلاح درک کنند.
+ موعود: در حوزه‌‌‌‌ نظري چه اشكالي را مترتّب بر دريافت‌‌‌‌‌‌ها و عملكردهاي ما مي‌‌‌‌‌‌بينيد؟
* آقاي نصيري: اشكال در التقاط است. الآن منظومه‌‌‌‌ مكتبي و معرفتي ما يك ملغمه ايست از قرآن، عترت، فلسفه‌‌‌‌ يوناني، عرفان يوناني، گرايش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي غربي، اعمّ از ليبراليستي، ماركسيستي، اومانيستي و... ما رجوع تامّ و تمام و جامع به قرآن و عترت و ثقلين نداريم. فكر مي‌‌‌‌‌‌كنم همه‌‌‌‌ ما شيعيان روي اين كبرا تفاهم داريم كه مرجعيّت ما بايد ثقلين باشد؛ ولي اين در حدّ شعار و حرف است؛ امّا در مقام انديشه‌‌‌‌‌‌ورزي و تعليم و تعلّم اين طور نيست؛ يعني استنادات و ارجاعات ما در تفكّرات و انديشه و تحليل‌‌‌‌‌‌ها به طور خالص ديني نيست.
مسئله‌‌‌‌ دومي كه سال‌‌‌‌‌‌هاست ما و شما درباره‌‌‌‌ آن تأكيد مي‌‌‌‌‌‌كنيم، زمان شناسي و غرب‌‌‌‌‌‌شناسي است. شما آمده‌‌‌‌‌‌ايد در روزگار تسلّط تمدّن مادّي و الحادي غرب و مدرنيته انقلاب كرده‌‌‌‌‌‌ايد و نظامي در تقابل جدّي و اساسي با آن تشكيل داده‌‌‌‌‌‌ايد؛ در حالي كه شناخت جامعي از دشمن خود و تحليل درستي از اين تمدّن مسيطر بر عالم نداريد. در اين كشور دو واحد غرب‌‌‌‌‌‌شناسي به دانشجويان و طلّاب حوزه و دانشگاه ارائه نمي‌‌‌‌‌‌شود. اتّفاقاً اين بحث كرسي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي آزاد انديشي را كه مقام معظّم رهبري مطرح كرده‌‌‌‌‌‌اند، اگر درست هدايت و انجام بشود، ما به اين بحث‌‌‌‌‌‌ها مي‌‌‌‌‌‌رسيم. وقتي بحث كرديم خيلي چيز‌‌‌‌‌‌ها از دلش بيرون مي‌‌‌‌‌‌آيد: تكليف ما قبل از ظهور چيست؟ اگر حكومت تشكيل داديم، حكومت چه بايد بكند؟ وسعمان براي اصلاحات چقدر است؟ مواجهه‌‌‌‌ ما براي غيبت و ظهور بايد چگونه باشد؟ با مردم چگونه بايد حرف بزنيم؟ به مؤمنان چه بايد بگوييم و به بقيّه چه؟ و چگونه برنامه‌‌‌‌‌‌ريزي كنيم؟
+ موعود: به دو موضوع و پايه‌‌‌‌ اساسي توجّه داريد. جامعه‌‌‌‌ هدفتان كجا بود؟ جمعيّتي كه اين سخنان را متوجّه آنان مي‌‌‌‌‌‌دانيد، عموم مردم كوچه و بازارند؟
* آقاي نصيري: نه، خواصّ جامعه، متفكّران، روحانيون، علما و دانشگاهيان مخاطب اين بحث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي نظري هستند.
+ موعود: پس عموم مردم مقصّر نيستند،آسيب پذيرند و مظلوم واقع شده‌‌‌‌‌‌اند؟
* آقاي نصيري: بله
+ موعود: پس اين سخن به اين معنا نيست كه جمعيّت جمعي از صاحب منصبان و متولّيان امور مختلف چنان‌‌‌‌‌‌كه شايسته است، با وجود داشتن وسعت و امكانات حكومتي از وظايف خود شانه خالي كرده‌‌‌‌‌‌اند؟
* آقاي نصيري: من مي‌‌‌‌‌‌خواهم از زاويه‌‌‌‌‌‌اي به موضوع نگاه كنم كه آنها را هم تا حدّي تبرئه كنم. بسياري از ما دچار جهل مركّب بوده‌‌‌‌‌‌ايم. مثلاًًً شناخت دقيقي از غرب و مدرنيته قبل و بعد از انقلاب نداشته و هنوز هم نداريم. البتّه پيشرفت‌‌‌‌‌‌هايي صورت گرفته و كارهايي انجام شده است. شما يك نظام آموزشي غربي در دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها داشته‌‌‌‌‌‌ايد كه هنوز هم هست. يك نظام آموزشي هم در حوزه وجود داشته كه طيّ چند دهه‌‌‌‌ اخير به شدّت فلسفه و عرفان زده شده و از معارف قرآن و اهل بيت(ع) فاصله گرفته و اخيراً هم به شدّت مدرك زده شده است. همه‌‌‌‌ اينها ما را به اينجا مي‌‌‌‌‌‌رساند كه فلك زدگي خودمان را در دوران غيبت درك كنيم و عمق فاجعه و مصيبتي را كه ظاهر نبودن امام معصوم(ع) براي ما ايجاد مي‌‌‌‌‌‌كند، بفهميم.
شما در وضعيّت فلك زدگي اين جوري، يك نظام تشكيل داده‌‌‌‌‌‌ايد و طبيعي است كه وسعتان براي اصلاح محدود باشد.
+ موعود: به فرض شروع چنين مطالعه‌‌‌‌‌‌اي ضروري بوده است كه در روز اوّل اتّفاق مي‌‌‌‌‌‌افتد و حالا با تأخيري 32 ساله مي‌‌‌‌‌‌خواهيم شروع كنيم، مي‌‌‌‌‌‌خواهيم پايه‌‌‌‌‌‌اي بگذاريم و برويم به نقطه‌‌‌‌‌‌اي كه ما اصلاحات30 ،40 درصدي مبتني بر امر واقع، حقايق ديني و معارف صحيح داشته باشيم گمان مي‌‌‌‌‌‌كنيد براي رسيدن به پايه‌‌‌‌‌‌اي قابل اعتماد، به چه ميزان زمان نياز داريم؟
* آقاي نصيري: اگر ديدگاهي را كه عرض كردم جمع قابل توجّهي از خواصّ جامعه بپذيرند و امكانات رسانه‌‌‌‌‌‌اي و تبليغي در اختيار داشته باشند، معتقدم ظرف چند سال، اتّفاقات خوبي مي‌‌‌‌‌‌افتد. رساندن خواص به اين باور، خود يك برنامه‌‌‌‌ جداست و تا آنان به اينجا نرسند، هيچ كاري نمي‌‌‌‌‌‌شود كرد. اصل مشكل ما با خواص است.
+ موعود: و به دنبالش بايد در بسياري از تصميم‌‌‌‌‌‌ها تخفيف‌‌‌‌‌‌هاي زيادي بدهيم.
* آقاي نصيري: خيلي نياز به تخفيف دادن ندارد. مگر همين الآن در بسياري از عرصه‌‌‌‌‌‌ها با تخفيف كار نمي‌‌‌‌‌‌كنيم؟ مسئله، عمدتاً تفهيم اين موضوع به خودمان و جامعه است كه وزن واقعي ديني بودنمان و وسعمان براي ديني بودن، روشن شود؛ مثلاًً شما از اين به بعد، ديگر درباره‌‌‌‌ بانك‌‌‌‌‌‌داري اسلامي شعار نمي‌‌‌‌‌‌دهيد و تلاشتان را معطوف به كاهش عوارض وضعيّت موجود مي‌‌‌‌‌‌كنيد و البتّه اگر در همين بستر موجود، توانستيد بعضي از عقود اسلامي را هم به طور واقعي اجرا كنيد، آن كار را هم مي‌‌‌‌‌‌كنيد.
+موعود: مهم‌‌‌‌‌‌ترين جاهايي كه نيازمند اسلامي شدن بوده و نشده كجاهاست؟
* آقاي نصيري: بايد بفرماييد در كجاها ما امكان اصلاحات نسبي داشته‌‌‌‌‌‌ايم و انجام نداده‌‌‌‌‌‌ايم و الّا اگر مقصودتان اصلاحات مطلق و نزديك به مطلق باشد، بايد دوباره به حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي قبلي برگرديم. در اصلاحات نسبي، ما كار‌‌‌‌‌‌هاي زيادي مي‌‌‌‌‌‌توانستيم در عرصه‌‌‌‌ رسانه‌‌‌‌‌‌ها، به خصوص صدا و سيما انجام دهيم كه انجام نداده‌‌‌‌‌‌ايم و البتّه كار‌‌‌‌‌‌هاي خوب زيادي هم صورت گرفته است. در نظام تعليم و تربيت و دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها و حوزه‌‌‌‌‌‌ها هم همين مسئله صادق است. من معتقدم در عرصه‌‌‌‌ اصلاح فكري و نظري، وسعمان به مراتب بيشتر از عرصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي عملي است؛ البتّه مشروط به اينكه خواص، خود به تحليل و درك درستي از مكتب و زمانه و شرايط كنوني عالم برسند.
+ موعود: اگر رسيديم به اينكه بايد از ابتدا آغاز كنيم، : براي آن چه مراتبي را پيش بيني مي‌‌‌‌‌‌كنيد؟
* آقاي نصيري: همه‌‌‌‌‌‌اش از ابتدا آغاز كردن نيست. جاهايي كارهايي شده است. ابتداي محض و نقطه‌‌‌‌ صفر نيستيم. گام اوّل اين است كه باب گفت‌‌‌‌‌‌وگو در اين باره
باز شود و اين نگاه را محك بزنيم، ببينيم درست است يا نه، شايد غلط باشد. سپس وارد مطالعه و برنامه‌‌‌‌‌‌ريزي شويم.
+ موعود: پس آنچه ما را در زمينه‌‌‌‌‌‌سازي ظهور و اصلاحات حدّاقلي ياري مي‌‌‌‌‌‌كند، درك اضطرار به حجّت و نيز عوامل تمدّني و ... است كه مارا از گذشته تا به‌‌‌‌‌‌امروز به اين سطح اضطرار رسانده و تلاش حدّاكثري براي خروج از اضطرار در حدّ ضرورت كه با مطالعه آغاز مي‌‌‌‌‌‌شود تا جامعه به اكل ميته عادت نكند.
* آقاي نصيري: تمدّن مسلّط و غالب كنوني تنها با ظهور از بين مي‌‌‌‌‌‌رود؛ بنابراين بخش زيادي از اضطرار ما تا زمان ظهور باقي خواهد ماند. ما نيازمند عالمي نو و آدمي نو هستيم كه تنها به دست امام معصوم(ع) محقّق خواهد شد.
+موعود: مي‌‌‌‌‌‌توان با فهم عميق به جايي رسيد كه هم افق شدن با واقعه‌‌‌‌ شريف ظهور را نقطه‌‌‌‌ شروع بدانيم. در راستاي تحوّل بزرگي كه‌‌‌‌‌‌ امام انجام مي‌‌‌‌‌‌دهند و از اضطرارها، از جمله سيطره‌‌‌‌ تمدّن غربي نجات پيدا كنيم براي ديگرگون كردن تمام حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي نظري و عملي كه باعث اين اضطرارها شده، آن تحوّل بزرگ نقطه‌‌‌‌ شروع است.
* آقاي نصيري: تمدّن مهدوي ارتباطي با تمدّن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي قبلش ندارد و همان گونه كه گفتم، منوط به اصلاحات تمدّني پيش از ظهور نيست. بنابراين من هم افق شدن را به اين معنا مي‌‌‌‌‌‌بينم كه هرچقدر مؤمنان و متديّنان جامعه را بتوانيم بيشتر دچار تحوّل و رشد عقيدتي و ايماني كنيم تا در فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي قبل از ظهور، دچار غربال و ريزش نشوند و تعداد رفوزه‌‌‌‌‌‌ها را كم كنيم و قبولي‌‌‌‌‌‌ها را زياد كنيم، گام بزرگي برداشته‌‌‌‌‌‌ايم. من از زمينه سازي بيش از اين نمي‌‌‌‌‌‌فهمم كه تعداد ياران خراساني و يماني و ... را زياد كنيم و افراد به آن درك و تحليل برسند كه از فتنه‌‌‌‌ دجّال و ديگر فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي قبل از ظهور، سالم در بروند. باز تأكيد مي‌‌‌‌‌‌كنم كه ما در هر شرايطي، به اندازه‌‌‌‌ وسعمان مكلّف به اصلاحات عملي نيز هستيم.
+ موعود: با قدرداني از حضور جناب عالي و شركت در اين گفت‌‌‌‌‌‌وگو. اميد كه مقدّمه‌‌‌‌‌‌اي براي گفت‌‌‌‌‌‌وگوي جدّي‌‌‌‌‌‌تر در حوزه‌‌‌‌‌‌هاي مختلف نظري و عملي جامعه‌‌‌‌ ما باشد. ان شاالله

پي‌‌‌‌‌‌نوشت‌‌‌‌‌‌ها:
1. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 233.
2. بحار الأنوار الجامعـ[ لدرر أخبار الأئمـ[ الأطهار، ج‏52، ص: 365.
3. سوره‌‌‌‌ ملك(67)، آيه‌‌‌‌30.
4. سوره‌‌‌‌ حجر(15)، آيه‌‌‌‌3.

نوشتن نظر

اطمینان حاصل کنید که تمام اطلاعات
کادرهای ستاره دار را وارد کرده اید.

آگهی صفحه فرهنگی

ولنگاري فرهنگي
بررسي و تحليل جريانات و رخدادهاي فرهنگي ايران اسلامي
(از مجموعه شبيخون، بيداري و مقابله)
نويسنده: اسماعيل شفيعي سروستاني
ناشر: هلال
تعداد صفحات: 296 ص.
قيمت: 35000 ريال
لینک خرید

چندرسانه ای

آگهی

نشر موعود

آگهی

موعود نوجوان

آگهی

موعود

آگهی