بنيان گذاران آمريكا و جاسوسى گرى
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»فراماسونری»بنيان گذاران آمريكا و جاسوسى گرى

بنيان گذاران آمريكا و جاسوسى گرى

پنجشنبه ۰۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۱
امتیاز این گزینه
(1 رای)

نصير صاحب  خلق
پروژه مسیح یهودی و نظم نوین ماسونی
جهان امروز، با برترى طلبى كانون شيطانى تكاثر قدرت، يعنى آمريكا، در روند ناامنى، هرج و مرج و بى قانونى قرار گرفته و در حال تبديل شدن به يك جنگل است. اين كانون، هر روز بيش از پيش خواستار توضيح جايگاه خود و به همان نسبت، اطاعت و تمكين جامعه جهانى از خود و قرار گرفتن آنها در مدار چرخه خود محور خويش مى باشد. دكترين اين قوم نظم نوين جهانى است، كه نشأت گرفته از كتاب مقدس مى باشد، و هدف نهايى حاكميت بر كل جهان را تعقيب مى كند، بدين جهت كه اداره جهان را حق «ملت برگزيده» مى داند.

 

 

آمريكا در حال حاضر، بزرگ ترين قدرت شيطانى است كه عبوديت و ربوبيت الله را به چالش كشيده است، و مردم را به «اطاعت از خود» مى خواند. هيأت حاكمه فعلى آمريكا، به دنبال پروژه زمينه سازى جهان براى بازگشت و فرود مسيح است. مسيحى كه به هيچ وجه چهره اى الهى نداشته و صرفاً براى آقايى و سرورى قوم يهود خواهد آمد! قومى كه كينه و نفرت تاريخى آن نسبت به مسيحيت و اسلام هرگز پايان نيافته است.

ورود ماسومانى گرى توسط يهوديان به آمريكا

اساس آمريكاى امروز را همان پيوريتان هايى بنا نهادند كه اولين كلنى ها را در آمريكا به وجود آوردند. پيوريتان ها از اين راه هم، شيفتگى خود را به يهودى گرى در مركز ثقل فرهنگ آمريكا به نمايش در آوردند.

بدون شك چنين جريانى براى سردمداران يهودى كه از ديرباز در پى يافتن راهى براى حاكميت بر دنيا بودند فرصت بسيار مغتنمى به شمار مى آمد و از حيث جامعه شناختى، آمريكا به عنوان يك جامعه متحد از يهوديان، با سرعت تمام، در حال توسعه بود. اما در عين حال، يهوديان به شرايط جامعه شناختى بسنده نكرده و به منظور نظارت دايم بر آمريكا، برخى از ابزارهاى هم راستا با اهداف خود را از «دنياى قديم» به «دنياى جديد» منتقل كردند. در رأس اين ابزارها، تشكل هاى ماسونى گرى قرار داشت كه در اروپا عليه كليساى كاتوليك، با يهوديان اتحادى تاريخى را رقم زده بودند.

يهوديان، ماسونى گرى را به طور كامل به «دنياى جديد» منتقل كردند. در دائرةالمعارف يهودى ذيل عنوان «فراماسونرى» 1 آمده است:
در كلنى آمريكا، نام بسيارى از يهوديان در ميان بنيانگذاران ماسونى گرى نيز ديده مى شود. در حقيقت، اولين بار، ماسونى گرى توسط يهوديان وارد آمريكا شد.

براى اولين بار در سال 1658 لژ ماسونى «نيوپورت» 2 در راود آيلند 3 توسط فردى يهودى به نام «مرداخاى كامپانال» 4 تأسيس شد. چهار نفر از بنيانگذاران لژ ماسونى «ساوانا» 5 كه در سال 1734 بنيان گذاشته شد، يهودى بودند. يهودى ديگرى به نام «موسس مايكل هايس» 6 كسى بود كه «اسكاج ريتينى» را براى آمريكا به ارمغان آورد. وى در سال 1768 به عنوان ناظر ارشد ماسونى گرى در شمال آمريكا انتخاب شد.

هايس در سال 1780 در «نيوپورت» لژ «كينگ ديويد» 7 را تأسيس كرد. او اين لژ را در سال 1780 به نيوپورت منتقل كرد و طى سال هاى 1788 تا 1792 مقام استاد اعظمى لژ بزرگ «ماساچوست» را بر عهده گرفت. در رأس بنيانگذاران لژ بزرگ «ديويد آيلند» يهودى ديگرى به نام «موسس سيكساس» 8 ديده مى شود كه از سال 1802 تا 1809 سمت استادى اين لژ را بر عهده داشت. هم زمان با او، يهودى ديگرى به نام «سولومون بوش» به سمت ناظر ارشد لژ «پنسيلوانيا» منصوب شد. يهوديان همچنين در لژ «سوپلايم» 9 كه در سال 1871 در شهر پنسيلوانيا تأسيس شد، و از جايگاه مهمى در تاريخ آمريكا برخوردار است، نفوذ بسيار قابل توجهى داشتند.

ديگر يهوديانى كه نام آنها در سياهه چهره هاى شاخص تاريخ ماسونى گرى آمريكا به چشم مى خورد، عبارتند از:
* ايزاك داكوستا 10: يكى از بنيانگذاران لژ «كينگ سولومون». 11
* آبراهام فورست  12: در سال 1781 به عنوان ناظر ارشد منطقه ويرجينيا انتخاب شد.
* ژوزف مايرز 13: ناظر ارشد لژهاى «مريلند» و سپس «چارلستون».

مراسم اختتاميه كنيسه بزرگ كاروليناى جنوبى در چارلستون نيز متناسب با شعاير و آيين لژهاى ماسونى گرى برگزار شده بود. نام هاى يهودى مورد استفاده در لژهاى آمريكايى در سال هاى بعد هم جلب توجه مى كند. «بنايى بريث» 14 (يكى از لابى هاى قدرتمند يهوديان در آمريكا) و ويژگى هايش و نهاندارى و بسيارى ديگر از شعائر آن بدون شك از تجربيات ماسونى برگرفته شده است. بنايى بريث در داخل جامعه يهودى، اهدافى به سان اهداف جمعيت ماسونى را تعقيب مى كرد.

ورود ماسونى گرى توسط يهوديان به آمريكا، اقدامى كاملًا با معنى و مغرضانه بود؛ پيش كسوتان يهودى، همان عقد اتحادى را كه با ماسونى گرى در اروپا بسته بودند، به دنياى جديد منتقل كردند، ولى با اين تفاوت كه اتحاد يهوديان و ماسون ها در اروپا، در راستاى ورود به جنگى درازمدت، عليه دشمنان مشتركى بود كه در رأس آنها كليساى كاتوليك قرار داشت، حال آنكه در آمريكا چنين دشمنى، وجود خارجى نداشت. و تنها دشمن احتمالى، سرخ پوستان بودند، كه آنها نيز قتل عام شده بودند. به همين دليل بود كه نه تنها اتحاد يهوديان با ماسون ها در آمريكا همانند اروپا، منجر به براندازى نظام حاكم نشد، بلكه به ايجاد نظامى نوين، توسط يهوديان و متحدان تاريخى آنها يعنى ماسون ها منجر شد.


آمريكا، جمهورى ماسونى و كابالايى دنيا

پيش گامى يهوديان در حمايت از گسترش ماسونى گرى در آمريكا، ايالات متحده را به سمتى سوق داد كه اولين كشور ماسون دنيا شود. «رابرت هيرونيموس» 15 مورخ آمريكايى در كتاب خود، مقدرات پنهان آمريكا 16، درباره نقش پنهان ماسون ها براى ايجاد آمريكا، اطلاعات جالب توجهى را ارايه مى كند:
تاريخ نگاران معاصر ما، از قرن هاى 17 و 18 به عنوان عصر خرد [گرايى ] و روشنگرى نام مى برند و اذعان مى كنند كه در اين دوره، تمام فعاليت هاى تئوريك و ذهنى در راستاى اثبات «قانون مندى علمى جهان» به كار گرفته شده است. حال آنكه كمى آن طرف تر و در همسايگى آنها بنيانگذاران آمريكا بيشتر گرايش هاى باطنى گرايانه و اشراقى وار داشتند و به كابالا، سيمياگرى  17 و طالع بينى  18 اظهار علاقه شديدى مى كردند. آيا اين علاقه مندى بنيانگذاران آمريكا به منبع و خاستگاه نهان گرايى يهودى، جالب توجه نيست؟

بنيانگذاران آمريكا، با كابالا چه ارتباطى داشتند؟ آيا اين افراد، خود، كابالائيسيت نبودند؟ خوب است بدانيم براى الهام گرفتن از كابالا لازم نيست شخص الهام گيرنده خود يك يهودى باشد. بعضى از تشكل ها را مى توان ديد كه به كابالا و يهوديان مرتبط با كابالا وابسته نيستند و در رأس اين تشكل ها مى توان از ماسون ها نام برد. از همين جا مى توان به نحوه ارتباط بنيانگذاران آمريكا با كابالا پى برد. تمام بنيانگذاران آمريكا همگى ماسون بوده و بيشتر آنها مقام «استادى» داشتند و به طور هم زمان عضو «سازمان گل- صليب» هم بودند كه خود نسخه ديگرى از ماسونى گرى بود؛ در ميان آنها كسانى هم ديده مى شوند كه به تشكيلات ماسونى ديگرى به نام «ايلوميناتى» 19 (اشراقى گرى) وابسته بودند. در نوشته هاى رابرت هيرونيموس، از قريب به پنجاه نفر مورخ باطن گراى كه با بنيانگذاران آمريكا مرتبط بوده اند، نام برده مى شود كه همگى ماسون بوده اند.

چهار بنيانگذار آمريكا «واشينگتن»، 20 «جفرسون»، 21 «فرانكلين» 22 و «آدامز» 23 عضو سازمان گل- صليب، بودند. و سه تن از آنها يعنى جفرسون، فرانكلين و آدامز هم زمان عضو سازمان ماسونى ايلوميناتى نيز بودند.

رابطه جرج واشينگتن و مدافع فرانسوى جنگ استقلال آمريكا، ژنرال «لافايته»، 24 صرفاً يك رابطه دوستى نزديك نبود، بلكه هر دو هم زمان در يك لژ عضويت داشتند. جرج واشينگتن در عين حال كه رهبرى جنگ استقلال را بر عهده داشت، به طور منظم در همايش هاى منعقد شده در لژهاى نظامى شركت مى كرد. وى به عنوان استاد اعظم لژ بزرگ «استقلال» 25 برگزيده شده بود و به همين سبب، اين لژ در سال 1805. به يادبود او به لژ الكساندر واشينگتن تغيير نام داده شد.

در آثار مورخان جريان هاى درون گرا تصريح شده 50 نفر از 56 امضاكننده اعلاميه استقلال آمريكا و بسيارى از افسران ارتش آمريكا ماسون بوده اند و در لژهاى نظامى گرد هم مى آمدند. ژنرال لافايته، كه خود نيز يك ماسون است، در اين باره مى نويسد:

جورج واشينگتن، هيچ گاه از صميم دل و با رضايت قلبى به افسران غير ماسون وظيفه اى محول نكرد و اصولًا افسران اطراف و نزديك به او، برادرانى بودند كه يك ارتباط پنهانى با هم داشتند.
بنيامين فرانكلين، به عنوان يكى ديگر از بنيانگذاران آمريكا، وضع مشابهى با واشينگتن داشت. مورخان ماسونى گرى، او را بزرگ ترين ماسون آمريكايى زمان خودش مى دانند كه براى خود يك انجمن ماسونى مخفى به نام «باشگاه پيش بند چرمى» 26 تشكيل داده بوده و به اين علت چنين نامى را انتخاب كرده بود كه در آن دوره، ماسون ها از پيش بندهاى چرمى استفاده مى كردند. فرانكلين در سال 1776 به منظور تحقق يك اتحاد سياسى، بلافاصله پس از سفر به فرانسه به سراغ لژهاى فراموسونرى آنجا رفت. در سال 1778 هم در مراسم عضو پذيرى «لژ 9 خواهر» 27 و «ولتاير» 28 حضور داشت و در سال بعد نيز به عنوان استاد اين لژ انتخاب شد.

وى علاوه بر اين لژ با هر لژ فرانسوى ديگر مانند «سنت جان» اورشليم (بيت المقدس) 29 و «دوستان صميمى» 30 نيز رابطه برقرار كرد. او از روابط برقرار شده با فرانسويان در بناى اتحاد آمريكا- فرانسه استفاده فراوان برد و اصول و قواعد ماسونى را مبناى پيشبرد روابط ديپلماتيك و مذاكرات دوجانبه قرارداده بود. توماس جفرسون يكى ديگر از كسانى بود كه سند پايه گذارى آمريكا را امضا كرد. در كتاب مقدس ماسونى گرى  31 كه در سال 1960 منتشر شده، آمده است كه جفرسون بدون شك يك ماسون فعال بوده است. «اسپنسر ليوز» 32 كارشناس سازمان گل- صليب هم دلايل مهمى را درباره عضويت جفرسون در اين سازمان ارايه كرده و به بعضى اشارات عجيب كه در نامه جفرسون ديده مى شود، توجه ويژه اى نشان مى دهد. در اين اشارات از نوعى رمز و كنايه استفاده شده كه در نوشته هاى سازمان گل- صليب ديده مى شود.

روابط ميان بنيانگذاران آمريكا و يهوديان، بسيار چشمگير و صميمانه بوده است. در جنگ استقلال آمريكا، يهوديان زيادى جرج واشينگتن را همراهى كردند و با توجه به اينكه آمريكا را «سرزمين موعود» خود مى خواندند، از استقلال آن حمايت هاى مالى قابل توجهى به عمل آوردند. «حييم سولومون» 33 اولين بانكدار بزرگ كه يك ماسون بزرگ بود و رابرت موريس  34 اردوى نظامى واشينگتن را غرق حمايت هاى مالى خود نمودند. اين روابط صميمانه و تفقدهاى ويژه يهوديان را پس از جنگ هم مى توان به وفور مشاهده كرد.

در سال 1781 هنگامى كه واشينگتن از نيوپورت  35 بازديد مى كرد، يهوديان در «لژ شاه داود» و مطابق با آيين ماسونى از وى استقبال شايانى به عمل آوردند. و بدين شكل بود كه اولين جمهورى ماسونى و كابالايى با همكارى يهوديان و ماسون ها بر شالوده هايى از فرهنگ پيوريتانى كه طبيعى ترين دستاورد آن به شمار مى آمد، بنا نهاده شد. پيوند ماسونى- يهودى مورد بحثمان با استقلال آمريكا، موفقيت بزرگ خود را به تمام دنيا اعلام كرد.

رموز كابالايى روى اسكناس هاى آمريكا: نظام نوين سكولار قوم برگزيده

بر روى اسكناس هاى يك دلارى آمريكا، تصاوير بسيار تأمل برانگيزى ديده مى شود. در دو طرف اين اسكناس ها دو دايره جداگانه به چشم مى خورد كه در هر كدام از آنها تصويرى رسم شده است. يكى از اين تصاوير، نماد عقابى است كه با يك پنجه خود چند تير و با پنجه ديگرش يك شاخه زيتون را گرفته است و چند ستاره در بالاى سر اين عقاب كشيده شده است. درون دايره دوم تصوير هرمى مخروطى شكل در زير چشمى مشاهده مى شود. هرگز نمى توان قبول كرد اين تصاوير و نمادها به طور اتفاقى در كنار هم قرار گرفته باشند. مضاف بر اينكه تصاوير ياد شده تنها بر روى اسكناس ها ترسيم نشده اند و در همه جا اين علايم به عنوان نشان بزرگ ايالات متحده و سمبل رسمى آمريكا شناخته مى شوند.

همان طور كه ديديم آمريكا، اولين جمهورى كابالايى و ماسونى دنيا است. و اين دو ويژگى، به خوبى در نشان بزرگ آمريكا انعكاس يافته است. رابرت هيرونيموس  36 كه در رساله دكترى خود كه با عنوان: «تحليل تاريخى نقاط اسرارآميز نشان بزرگ آمريكا و ارتباط آن با روانشناسى اومانيستى» درباره اين نشان، ذيل عنوان: «تقدير مرموز آمريكا» 37 موارد مهمى را متذكر مى شود.

اين نشان داستان قابل تأمل و جالب توجهى دارد: در چهارم ژوئيه سال 1776 سنا كميته اى مركب از بنيامين فرانكلين، توماس جفرسون و جان آدامز را مأمور طراحى نشان آمريكا مى كند. اين كميته نقاشى به نام پيره ايوژنه دو سيميتر 38 را به كار مى گيرد تا اولين نشان آمريكا را ترسيم كنند. نشانى كه فرانكلين در طراحى آن نقش عمده اى را ايفا مى كرد در يك رويش تصوير حضرت موسى (ع) به همراه بنى اسراييل پس از نجات از دريا و گام نهادن بر خاكى مطمئن، ديده مى شود. حضرت موسى (ع) در حالى كه لشكريان فرعون در آن غرق مى شوند، با دست خود به آنها اشاره مى كند. روشنايى آتش مقدسى كه از ابرها ساطع شده، به حضرت موسى (ع) مى تابد.

طرح طراحى شده توسط جفرسون نيز بسيار جالب بود. در يك طرف آن، قوم بنى اسراييل ديده مى شود كه در روز با يك پاره ابر بالاى سرشان، و در شبانگاه با ستونى از آتش همراهى مى شوند. اين هر دو، طرح عرضه شده ماسون هاى ايالات متحده درباره «قوم بنى اسراييل» بود؛ و صد البته كه اين امر اتفاقى و تصادفى نبوده است.

انتخاب چنين سمبلى بيانگر هويت و رسالتى است كه براى آمريكا تعيين گرديده بودند و پيش از آن توسط كريستف كلمب آغاز شده و پيوريتان هاى هواخواه يهود ادامه اش دادند، و در نهايت با ماسونى گرى تثبيت و تحكيم شد. پيام هردو طرح اين بود كه «فرزندان اسراييل به سرزمين مطمئنى قدم گذاشته اند». سزمين كشف شده، متعلق به آنهاست و براى آنها پيشرفت و توسعه يافتگى را به ارمغان خواهد آورد.

كنگره به دليل صراحت بيش از حد هر دو طرح اين كميته، نپذيرفتن آنها را در ژانويه سال 1777 به طور رسمى اعلام كرد و سه سال بعد كميته ديگرى مأمور انجام اين كار شد كه باز هم نتيجه مطلوبى به دست نيامد و لذا مأموريت تعيين نشان را به كميته سوم در مه 1782 واگذار كردند، كه نشان فعلى آمريكا محصول كار همين كميته است كه با وضوح كمترى از نمادهاى يهودى بهره برده است. بدين ترتيب كه در بالاى سر عقاب به جاى ستاره شش پر صهيون، ستاره هاى كوچك تر پنج پر (در قالب ستاره شش پر) كشيده شده است. در روى ديگر يك دلارى آمريكا نيز، نشان يهودى- ماسونى «چشم تعبيه شده در مثلث» را منقش كرده اند.

آثار ماسونى- كابالايى موجود در نشان آمريكا بعدها توسط كارشناسان متعددى تأييد شد. پروفسور «نورتون» 39 مى گويد:
در پشت نشان، يك اشاره فراماسونى بسيار واضحى وجود دارد.
اين نظر از سوى چهره هاى مطرح دانشگاهى و محققانى نظير: «پاول فاستر» 40 تأييد شد. بسيارى از نويسندگان وابسته به باطنى گرى اذعان مى كنند كه طرف ديگر نشان از علايم سازمان ماسونى گل- صليب وايلوميناتى (اشراقى گرى) نشأت گرفته است. يكى از سرشناس ترين چهره هاى اين مجموعه، «ويكوف» 41 مى گويد:
نشان آمريكا بازتابى از ماسونى گرى است. نشانى مركب از ماسونى گرى و نهان گرايى  42.

در سال 1934 «هنرى آ. واليس» 43 معاون سابق رييس جمهور، طى پيشنهادى درخواست ضرب هر دو نشان را بر روى سكه هاى آمريكايى مى كند و رئيس جمهور وقت «روزولت» پيشنهاد وى را مى پذيرد و از آن پس، اين نمادها بر روى سكه هاى آمريكا ضرب مى شود. جالب اينجاست كه هم واليس و هم روزولت هر دو ماسون بوده اند.

عبارت هاى لاتين نوشته شده بر روى نشان آمريكا هم بسيار با اهميت هستند. در طرف رويين نشان، عبارت «بى نظير در ميان همه» 44 را در دهان عقاب گنجانده اند كه يادآور لقبى است كه عهد عتيق (تورات) با استفاده از تعبير «قوم برگزيده» به يهوديان داده است.
عبارت هايى كه در پايين و بالاى چشم درون مثلث بيشتر جلب توجه مى كند، عبارتند از:
«پايان آنچه آغاز شده است» 45 و «نظام جديد قرن». 46 اگر معنى دوم كلمه لاتين «سكلورُم»(Seclorum)  را كه همان سكولار (غير دينى) مى باشد، به جاى مفهوم «قرن» بگذاريم مفهوم عبارت جالب تر هم مى شود: «پايان آنچه آغاز شده ... نظام جديد سكولار».

گويا همان كسانى كه نظام جديد سكولار را بنا نهاده اند، و اين عبارات نويد آن را مى دهد، وظيفه تهيه اين نشان را به كميته سوم واگذار نمودند، تا با صراحت بيان كمترى در مقايسه با دو كميته پيشين، حقايق را در قالب نمادها به تصوير بكشند.

پى نوشت ها:
______________________________
(1).Free ,aspmary .
(2).New port .
(3).Rhode Island .
(4).Mordecai campanall .
(5).Savannah .
(6).Moses Michael Hays .
(7).King David Loge .
(8).Moses Sexias .
(9).Sublime .
(10).Isaac da costa .
(11).King Solomon .
(12).Abraham forst .P
(13).Joseph Mayers .
(14).Binai Brith .
(15).Robert Hieronimus .
(16).Americas secret Destiny .
(17).Mistisizm .
(18).Astrology .
(19).Illuminati .
(20).Washington .
(21).Jeferson .
(22).Franklin .
(23).Adams .
(24).General Lafayette .
(25).Independent Grand Loge .
(26).Leathe Apron club .
(27).Nine sisters .
(28)Voltaire .
(29).Saint Jean de Jersalem .
(30).Loge des Amis .
(31).Masonic Bible .
(32).Dr .Spencer Lewis .
(33).Hayim Solomon .
(34).Robert Morris .
(35).New port .
(36).Robert Hieoonimus .
(37).Americas Secret Destiny .
(38).Pierre Eugene Du Simitiere .
(39).Prof .Norton .
(40).Paul foster .
(41).Wyckoff .
(42).Occultism .
(43).Henry A .Wallace .
(44).E .Pluribus Unum .
(45).Annuit Coeptis .
(46).Novus ordo Seclorum .

سایر مطالب این مجموعه: « سکوت اسرارآمیز یک محفل

نوشتن نظر