موعود :: مطالعات فرهنگی
موقعیت شما: موعود»صفحه مطالعات فرهنگی»موعود :: مطالعات فرهنگی
آگهی
جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۵۸

هالیوود از 11 سپتامبر با خبر بود

در مستندی که آماده شده تصاویر و نشانه‌هایی قبل از حادثه 11 سپتامبر نشان داده می شود که بیان می‌کند که هالیوود و همدستان شیطانیشان از این حادثه با خبر بوده  و  همی سعی خود را در نسبت دادن این حادثه به مسلمانان و ایجاد بهانه‌ای برای افزایش قدرت نظامی خود و هجوم به کشور‌های مسلمان و غارت آن ها بوده است

پیشنهاد می‌کنیم این مستند را حتما دانلود کنید

دانلود :  هالیوود  و 119

مجموعه مربوطه کلیپ‌های غرب‌شناسی

مشرق: سالهاست که هالیوود برای اعتباربخشی بیشتر به فیلم‌های خود با سازمان‌های دولتی آمریکا همکاری می‌کند. برای مثال، شرکت‌های جری بروک‌هیمر و پارامانت پیکچرز در ساخت فیلم «تاپ گان» همکاری بسیار نزدیکی با پنتاگون داشتند. اما اخیراً مسائل جدیدی مطرح شده است که نگرانی برخی مسئولان آمریکایی را در بر داشته است.

دولت آمریکا در نظر دارد تا به شرکت سونی پیکچرز هر گونه امکاناتی را که می‌خواهد ارائه کند تا این شرکت بتواند از آنها در ساخت فیلمی در مورد کشتن اسامه بن لادن استفاده کند. این مسئله سبب شده است تا برخی افراد در رسانه‌ها و کنگره آمریکا نارضایتی خود را از این مسئله اعلام کنند.

یکی از نمایندگان کنگره آمریکا به نام پیتر کینگ در نامه اخیر خود به وزارت دفاع آمریکا و سیا، انزجار و خشم خود را از رابطه پنتاگون با کارگردان این فیلم، کاترین بیگلو،‌ اعلان داشت. کینگ اظهار کرده است که این کارگردان تاکنون اطلاعات محرمانه و حساسی را بر ملا کرده است که می‌تواند جان آمریکاییان را به مخاطره بیندازد.

مدیر رسانه‌های کاخ سفید، جی کارنی، به رسانه‌های آمریکا این اطمینان را داده است که پنتاگون اطلاعات محرمانه را در میان نگذاشته و اظهار کرد که کینگ می‌تواند «به بحث‌های مهم‌تری از فیلم» بپردازد.

وینس اوگیلوی، معاون رییس دفتر ارتباطات و سرگرمی وزارت دفاع آمریکا، در این مورد تصریح کرده است که تا هنگامی که پنتاگون فیلم‌نامه کامل‌شده را نبیند تصمیمی در خصوص ارائه کمک به بیگلو برای ساخت این فیلم نخواهد گرفت.

طبق روال موجود در هالیوود، ابتدا فیلم‌نامه بررسی می‌شود، سپس نکاتی که باید مطابق میل وزارت دفاع آمریکا تغییر یابد اصلاح می‌شود، و در نهایت فیلم‌نامه به تهیه‌کننده بازگردانده می‌شود. در صورت ایجاد تغییرات است که ارتش آمریکا هر نوع کمکی را که بتواند ــ مانند اطلاعات طبقه‌بندی‌نشده، تجهیزات، نیروی انسانی و غیره ــ فراهم می‌آورد. در صورت عدم حصول توافق، این پروژه یا کنار گذاشته می‌شود یا اینکه بدون کمک پنتاگون ساخته می‌شود.

اوگیلوی می‌گوید: «ما سعی می‌کنیم تا حد وسطی را بدست آوریم. می‌خواهیم تصویر ارتش به صورت حرفه‌ای، منسجم، یکپارچه و مصمم به نمایش درآید.» به عبارت دیگر دولت آمریکا می‌خواهد تا به مخاطبان القا شود که ارتش آمریکا متشکل از افراد رذل و خودخواه نبوده و دارای قدرت و انسجام خاصی می‌باشد.

اوگیلوی افزود: «ما می‌خواهیم این فیلم‌ها به ما در چهارچوب جذب نیرو و حفظ و نگهداری ارتش کمک کنند».

گفتنی است که وزارت دفاع آمریکا در ساخت فیلم‌هایی چون «ایکس من» و نیز سه‌گانه «تبدیل‌شوندگان» نیز نقش داشته است. در سومین قسمت فیلم تبدیل‌شوندگان، آتوبات‌ها به جنگ یک کشور هسته‌ای یعنی ایران می‌آیند تا از وقوع یک فاجعه اتمی جلوگیری کنند.

دوید سیروتا از واشنگتن پست این نوع فیلم‌ها را سرگرمی‌هایی می‌داند که «پروپاگاندای تحت حمایت دولت» می‌باشند.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

مشرق: پنتاگون که با استفاده از هالیوود موفق شده است تصویری از تفنگداران دریایی خود بسازد و نمی‌خواهد کسی این تصویر را خراب کند؛ با تیغ سانسوری که بر فیلم اقدامات متقابل (Countermeasures ) اعمال کرد، اجازه نداد که عوامل این فیلم، تجاوز و آزار جنسی زنان نیروی دریایی آمریکا را به تصویر بکشند و مردم از این موضوع مطلع شوند.

در سال 1993، بازیگر زن هالیوودی، جینا دیویس، برای بازی در فیلم Countermeasures انتخاب شد؛ دیویس در این فیلم قرار بود نقش روانپزشک نیروی دریایی را ایفا کند که طی جنگ خلیج هویت یک گروه جنایتکار را روی عرشه یک ناوهواپیمابر هسته‌ای آشکار می‌سازد.

اما مشکلی وجود داشت؛ ناظر پنتاگون در هالیوود اجازه ساخت آن را نمی داد؛ زیرا نیروی دریایی را بطور مناسبی از نظر آنان به تصویر نمی‌کشید.

شخصیت جینا دیویس (سی.سی) که به مدت چندین ماه تنها زن روی عرشه رزم­ناو نیروی دریایی ارتش آمریکا است، دائماً از سوی خدمه ناو، بویژه سروان لندرز از بخش تحقیقات نیروی دریایی، در معرض آزارهای جنسی قرار می‌گیرد.

این فیلم در بخش دیگری به اجازه فروش قطعات یدکی هواپیما به ایران توسط کاخ سفید می پردازد که به رسوایی ایران کونترا معروف شد و نزدیک بود در سال 1986 باعث سقوط دولت ریگان شود. که با فشار پنتاگون حذف می شود،

ناظر پنتاگون در هالیوود در این خصوص می‌نویسد:

«انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی فیلم تصویری منفی از سرویس ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفه‌ای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانه‌ها گزارش شده است تقویت می‌کند.

همچنین مسئله اشاره فیلمنامه به همدستی کاخ سفید در عملیات سری فروش قطعات هواپیما به ایران نیز در بین بود. استراب نوشت «دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم.

نتیجه بحث، که در واقع خلاصه ای از بحثهای صورت گرفته بین تهیه کننده و کمپانی دیسنی پس از دریافت نامه شما بود، تمایل به ایجاد تغییرات و اصلاحات در فیلمنامه است که به وزارت دفاع و نیروی دریایی اجازه خواهد داد از ساخت فیلم حمایت کنند. آنها از میزان صحنه های آزار جنسی کاسته و تنها صحنه هایی را نگه خواهند داشت که برای داستان فیلم ضروری هستند. همچنین بر ارائه تصویر واقع گرایانه از خدمه و عملیاتهای ناو که برای Desert Storm[1] آماده می شد تأکید می شود. همچنین درباره اینکه شخصیت منفی فیلم یعنی لندرز از بازرس NIS به افسر فنی یکی از پیمانکارهای وزارت دفاع تبدیل شود بحث شد.»



یکی از عوامل فیلم می گوید:«ما واقعاً به همکاری نیروی دریایی نیاز داشتیم، و آنها هم از ابتدا می‌دانستند از فیلمی که در آن قتلی روی یک ناو هواپیمابر اتفاق می‌افتد حمایت نخواهند کرد. در نتیجه فیلم ساخته نشد. موضوع فیلم آن را نابود کرد.»

تصویر جینا دیویس، بازیگر هالیوود


نسخه کامل کامل پی دی اف کتاب عملیات هالیوود

نسخه پی دی اف فصل سوم کتاب عملیات هالیوود


متن کامل فصل سوم از کتاب عملیات هالیوود که به طور کامل تقدیم خوانندگان مشرق می شود:


فصل سوم

تبعیض علیه گفتار بخاطر پیام آن، نقض قانون اساسی است.

روی میز فیل استراب در پنتاگون پر از فیلمنامه فیلم و مجموعه‌های تلویزیونی است، پوستر فیلم دیوارها را پوشانده و قفسه‌ای پر از ویدئوی فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی در اتاق قرار دارد. استراب پنجاه و شش ساله، قد کوتاهی دارد و موهایش ریخته اند، اما وضعیت جسمانی مناسبی دارد. در حقیقت شبیه حسابداری بنظر می‌رسد که بدنسازی انجام می‌دهد. اما استراب حسابدار نیست؛ رابط اصلی پنتاگون با صنعت فیلمسازی و تلویزیون است که باعث شده یکی از قدرتمندترین افراد در عرصه نمایش باشد.

استراب نفوذ زیادی دارد؛ فیلمسازهای برجسته مرتباً برای جلب همکاری ارتش به دفتر وی در پنتاگون می‌آیند. اگر فیلمنامه‌ای را دوست داشته باشد می‌تواند توصیه کند که پنتاگون تجهیزات نظامی زیادی – شامل زیردریایی‌های هسته‌ای، هواپیما، تانک و بمب افکن‌های جت – به ارزش میلیون‌ها دلار را برای تولید فیلم در اختیار آنان بگذارد.

و اگر از فیلمنامه‌ای خوشش نیاید تهیه‌کنندگان مجبور هستند فیلمنامه خود را عوض کنند، یا کشتی و هواپیماهای جنگنده که برای ساخت فیلم به آنها نیاز دارند را از جای دیگری پیدا کنند و یا اینکه کلاً از خیر ساختن فیلم بگذرند.

چیس براندون[2] ، رابط سازمان سیا با صنعت فیلمسازی، می‌گوید «فیل استراب می‌تواند بگوید "من می‌خواهم صفحه 6 و 7 کاملاً حذف شوند وگرنه نمی‌توانید از ناوهای هواپیمابر ما استفاده کنید." »

ممکن است تهیه‌کنندگان هالیوودی وقتی استراب دست رد به سینه آنها می‌زند در خفا ـ و برخی حتی بطور آشکار ـ غرولند کنند، اما بطور کلی هالیوود فیل استراب را دوست دارد. در حقیقت وقتی در سال 1998 پنتاگون اعلام کرد ممکن است شغل استراب بخاطر تعدیل نیروی کلی در وزارت دفاع حذف شود، رئیس انجمن فیلمسازی آمریکا جک والنتی شخصاً از ویلیام کوهن وزیر دفاع وقت آمریکا خواست تجدید نظر کند. تعداد زیادی از فیلمسازان برجسته نیز نامه‌هایی در این زمینه نوشتند و در نهایت وزارت دفاع تصمیم گرفت استراب را نگه دارد.

استراب از سال 1989 مسئولیت دفتر ارتباطات فیلمسازی پنتاگون را برعهده داشته است، یعنی زمانی که مسئول قبلی دفتر، دان باروش ، پس از چهل سال بازنشسته شد. مافوق کنونی وی، سخنگوی پنتاگون لاورنس دی‌ریتا، دستیار ویژه سابق دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و محقق سابق بنیاد هریتیج[3] است.

استراب در زمان جوانی تصمیم داشت فیلمساز بشود. وی پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه سنت لوئیس در سال 1968 سه سال به عنوان افسر روابط عمومی نیروی دریایی خدمت کرد و سپس به مدرسه فیلمسازی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. استراب پس از دریافت مدرک فوق لیسانسش در سال 1974 فعالیت خود در عرصه نمایش را با ساختن تبلیغات تجاری رادیویی و تلویزیونی برای آژانس تبلیغاتی Young&Rubicam ، و کار کردن روی کمپین‌های تبلیغاتی Holiday Inn ، General Foods ، Execdrin و Eastern Airlines آغاز کرد.

استراب که خود را «فیلمنامه‌نویس زبردستی» می‌داند سالها در حاشیه صنعت نمایش پلکید، فیلم‌های مستند و آموزشی برای مرکز پزشکی دانشگاه نیویورک در سیراکوس، و سپس برای موسسه تحقیقاتی والتر رید وابسته به ارتش ساخت. در سال 1980 تهیه‌کننده/نویسنده اصلی شبکه اخبار نیروی دریایی آمریکا شد و در سال 1984 شغلی به عنوان کارگردان برنامه صوتی‌ تصویری در Naval Health Sciences and Training Command در مریلند به دست آورد و همزمان به مقام فرماندهی در نیروهای ذخیره نیروی دریایی رسید.

5 سال بعد در سال 1989 استراب برای ریاست دفتر فیلم پنتاگون استخدام شد. او هیچ‌گاه نمی‌توانست به رویایش که ساختن فیلم بود برسد، اما اکنون می‌توانست به فیلمسازهای واقعی بگوید چطور فیلم‌های خود را بسازند.

در سال 1993، یعنی همان سالی که استراب تهیه‌کنندگان Clear and Present Danger را در منگنه قرار داده بود تا درخواست‌هایش را برآورده کنند، جینا دیویس برای بازی در فیلم Countermeasures انتخاب شد؛ دیویس در این فیلم قرار بود نقش روانپزشک نیروی دریایی را ایفا کند که طی جنگ خلیج هویت یک گروه جنایتکار را روی عرشه یک ناوهواپیمابر هسته‌ای آشکار می‌سازد. دیویس، یکی از ستاره‌های در حال پیشرفت هالیوود، آن زمان در اوج خود قرار داشت. دو فیلمش، A league of their own و Hero (قهرمان)، سال گذشته روی پرده رفته بودند و Countermeasures هم فیلم پرهزینه‌ای بود که Touchstone Pictures دیسنی تصمیم به ساخت آن داشت.

اما مشکلی وجود داشت؛ استراب از فیلمنامه خوشش نمی‌آمد زیرا نیروی دریایی را بطور مناسبی به تصویر نمی‌کشید.

در تاریخ 8 ژوئن 1993 استراب در نامه‌ای به مدیر ارشد والت دیسنی، بروس هنریکس، نوشت «فیلمنامه تصویری نادرست و ناخوشایند از شیوه زندگی در نیروی دریایی ارائه می‌دهد، بویژه برای زنان... تقریبا هیچ یک از خدمه احترامی برای شغل خود، خودشان و همکارانشان قائل نیستند. بنظر می‌رسد تنها بازنویسی عمده فیلمنامه این تصویر را تصحیح خواهد نمود و گمان می‌کنیم شما قادر نباشید چنین تغییر اساسی را اعمال کنید.»

در فیلمنامه اصلی که توسط رمان‌ و فیلمنامه نویس مشهور داریل پونیکسان[4] نوشته شده بود، داستان با سقوط یک هواپیمای جنگنده با عرشه ناوهواپیمابری در خلیج فارس آغاز می‌شود. خلبان کشته می‌شود اما افسر رادیویی وی یعنی سراون رودیک، که به سختی مجروح و دچار فراموشی شده است، زنده می‌ماند. شخصیت جینا دیویس (سی.سی) که برای درمان رودیک از پایگاه آمریکا در ترکیه به ناو منتقل می‌شود؛ تنها زن روی عرشه است و دائماً از سوی خدمه، بویژه سروان لندرز، در معرض آزارهای جنسی قرار می‌گیرد. سروان لندرز بازرس Naval Investigative Service (بخش تحقیقات نیروی دریایی) است که به مدت چندین ماه روی کشتی بوده و اکنون مسئولیت تحقیق درباره سقوط را به عهده دارد.

وقتی که سی.سی به تدریج حافظه رودیک را باز می‌گرداند درمی‌یابد که سقوط جنگنده تصادفی نبوده و بخاطر خرابکاری اتفاق افتاده است. همچنین متوجه می‌شود که بیمارش بخشی از یک عملیات محرمانه تحت نظر کاخ سفید بوده است که قطعات هواپیما به ایران منتقل می‌کردند، و لندرز هم جزو همان عملیات سری است.

سی.سی از لندرز می‌پرسد «چه کسی همچین دستوری می‌دهد؟» و لندرز پاسخ می‌دهد «هوم. یک کلنل نیروی دریایی جایی در یک دفتر زیرزمینی»، که اشاره آشکاری به نقش کلنل الیور نورث[5] در عملیات اسلحه در ازای گروگان‌‌ها داشت که کلنل نورث از زیرزمین کاخ سفید آن را اداره می‌کرد؛ عملیات محرمانه‌ای که بعدها به عنوان رسوایی ایران کونترا معروف شد و نزدیک بود در سال 1986 باعث سقوط دولت ریگان شود.

در فیلمنامه پونیکسان کاخ سفید اجازه فروش قطعات یدکی هواپیما را به ایران می‌داد. زیرا پس از جنگ هشت ساله ایران با عراق، که در سال 1988 با مرگ صدها هزار نفر از نیروها و مردم عادی به آتش‌بس انجامید، ناوگان هوایی ایران که ایالات متحده طی سلطنت شاه به این کشور فروخته بود دیگر هیچ قطعات یدکی نداشت.

پس از تحقیقات بیشتر سی.سی جریانی ناخوشایندتر در عرشه کشتی را کشف می‌کند؛ کسی در بین خدمه از عملیات محرمانه فروش قطعات هواپیما به ایران برای سرپوش گذاشتن روی عملیاتی کثیف‌تر استفاده می‌کند؛ یعنی فروش اجزای سیستم هدایت موشک برای موشک‌های اسکاد به عراق که علیه نیروهای آمریکایی در جنگ خلیج بکار گرفته می‌شدند.

هنگامی که رودیک حافظه‌اش را باز می‌یابد، سی.سی متوجه می‌شود او هم بخشی از توطئه بوده است اما چون خلبان در آخرین لحظات دچار شک و تردید می‌شود نقشه‌اش شکست می‌خورد. سی.سی همچنین کشف می‌کند که مجرم اصلی، کسی که نقشه رودیک را بر هم می‌زند و مسئول اصلی عملیات فروش قطعات موشک به عراق، کسی جز افسر NIS و مسئول بررسی سقوط جنگنده یعنی لندرز نیست.

در پایان فیلم لندرز رودیک را می‌کشد و سعی می‌کند سی.سی را نیز به قتل برساند، اما دکتر در دفاع از خود او را می‌کشد.

فیل استراب نظراتش را روی فیلمنامه نوشت، که وزارت دفاع سه معیار اصلی برای حمایت از فیلم‌ها دارد؛ تصویر ارائه شده از زندگی نظامی باید «مناسب و معتبر» باشند؛ فیلم باید «اطلاعاتی درباره ارتش به جامعه بدهد»؛ و فیلم باید «به ارتش در جذب و حفظ نیروهایش کمک کند».

استراب در ادامه می‌نویسد «بخش‌های بنیادینی از نسخه 12 آوریل 1993 فیلمنامه مطابق معیارها نیست.» و توضیح می‌دهد که یکی از مشکلات فیلمنامه تصویری است که از Naval Investigative Service ارائه شده است. دو سال پیش NIS بخاطر تحقیقات سطحی و ناکافی‌اش درباره رسوایی [6]Tailhook مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود. استدلال استراب این بود که ساختن چنین فیلمی در فاصله کوتاهی پس از آن جریان برای NIS یا نیروی دریایی مفید نخواهد بود.

«انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی فیلم تصویری منفی از سرویس ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفه‌ای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانه‌ها گزارش شده است تقویت می‌کند.»

همچنین مسئله اشاره فیلمنامه به همدستی کاخ سفید در عملیات سری فروش قطعات هواپیما به ایران نیز در بین بود. استراب نوشت «دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم.»

مدیران اجرایی دیسنی که مشتاق بودند همکاری پنتاگون را جلب کنند جان هورتون افسانه ای را استخدام کردند تا به جلب رضایت استراب کمک کند. هورتون، سرگرد ارتش در دوران جنگ جهانی دوم، به عنوان مدیر لوکیشن در کمپانی برادران وارنر کار می کرد. در سال 1948 به خدمت فراخوانده شد تا به عنوان یک کلنل در سمت رئیس دپارتمان فیلمسازی ارتش فعالیت کند. وی در سال 1949 به تدوین سیاست اولیه وزارت دفاع در زمینه شرایط همکاری با فیلمسازهای تبلیغاتی کمک کرد. هورتون سال بعد ارتش را ترک کرد، به دنیای فیلمسازی بازگشت؛ ابتدا به عنوان نماینده Universal Pictures در واشنگتن و سپس به عنوان تهیه کننده در Universal و Paramount Pictures فعالیت کرد. در سال 1959 موسسه مشاوره خود را در زمینه هماهنگ کردن همکاری ها بین هالیوود و ارتش تأسیس نمود. طی چهل سال بعد به صدها تهیه کننده کمک کرد از هزارتوی قوانین پنتاگون ـ که به تدوین آنها کمک کرده بود ـ بگذرند تا بتوانند حمایتی را که برای ساخت فیلم و نمایشهای تلویزیونی خود نیاز داشتند از پنتاگون دریافت کنند.

هورتون در نامه ای به تاریخ 16 ژوئن 1993 به استراب نوشت: «من در تاریخ 14 ژوئن ملاقاتی با مدیران Pacific Western Production، تهیه کنندگان Countermeasures در دیسنی تاچستون، و بروس هندریکس، تاد گارنر و جین گلدن رینگ، داشتم تا فیلم را بررسی کنیم. من بر دغدغه های وزارت دفاع و نیروی دریایی که شما در نامه خود در تاریخ 8 ژوئن 1993 بطور کلی به آنها اشاره کرده بودید تأکید کردم. ما طی یک جلسه یک ساعت و نیمی بسیار مفیدی جنبه های بنیادین و مهم فیلمنامه را که باعث می شود فیلم ارزیابی مطلوبی در راستای جلب حمایت وزارت دفاع دریافت نکند بررسی کردیم.»

«نتیجه بحث، که در واقع خلاصه ای از بحثهای صورت گرفته بین تهیه کننده و کمپانی دیسنی پس از دریافت نامه شما بود، تمایل به ایجاد تغییرات و اصلاحات در فیلمنامه است که به وزارت دفاع و نیروی دریایی اجازه خواهد داد از ساخت فیلم حمایت کنند. آنها از میزان صحنه های آزار جنسی کاسته و تنها صحنه هایی را نگه خواهند داشت که برای داستان فیلم ضروری هستند. همچنین بر ارائه تصویر واقع گرایانه از خدمه و عملیاتهای ناو که برای Desert Storm[7] آماده می شد تأکید می شود. همچنین درباره اینکه شخصیت منفی فیلم یعنی لندرز از بازرس NIS به افسر فنی یکی از پیمانکارهای وزارت دفاع تبدیل شود بحث شد.»

تهیه‌کنندگان حاضر بودند شخصیت منفی فیلم را از افسر نیروی دریایی به شخصی غیرنظامی تبدیل کرده، و میزان‌ آزار جنسی که سی.سی در معرض آن قرار می‌گرفت کاهش دهند اما این مسئله که فیلم درباره جنایت و قتل روی عرشه یک ناوهواپیمابر نیروی دریایی بود را نمی‌شد تغییر داد.

استراب دوباره مخالفت کرد و در نهایت تهیه‌کنندگان نتوانستند حمایت پنتاگون را به دست بیاورند. در نتیجه تلاش کردند یکی از کشتی‌های نیروی دریایی اسپانیا را بگیرند، اما وقتی اسپانیایی‌ها متوجه شدند نیروی دریایی آمریکا فیلمنامه را رد کرده است آنها هم از کمک به فیلم امتناع کردند.

پونیکسان می‌گوید: «فیلم خیلی خوبی بود. اما نمی‌شد آن را بدون یک ناو هواپیمابر ساخت. ما سعی داشتیم کشتی دیگری از نیروی دریایی اسپانیا بگیریم اما فایده نداشت، زیرا آنها نمی‌خواستند کاری را که نیروی دریایی آمریکا آن را رد کرده بود انجام دهند.» در نهایت تهیه‌کنندگان از ساخت فیلم منصرف شدند.

پونیکسان ادامه می‌دهد که «ما واقعاً به همکاری نیروی دریایی نیاز داشتیم، و آنها هم از ابتدا می‌دانستند از فیلمی که در آن قتلی روی یک ناو هواپیمابر اتفاق می‌افتد حمایت نخواهند کرد. در نتیجه فیلم ساخته نشد. موضوع فیلم آن را نابود کرد.»

پونیکسان که در سال 1962 در نیروی دریایی ثبت نام کرد بود از قدرت فیلم به عنوان ابزار جذب نیرو آگاه است؛ «یکی از دلایل من برای ثبت نام در نیروی دریایی فیلم از اینجا تا ابدیت[8] بود.» اما همچنان معتقد است پنتاگون در اینکه فیلمسازها را مجبور کند تصویر پاک و پاکیزه‌ای از ارتش ارائه دهند زیاده‌روی می‌کند.

«آنها معتقدند ـ از نظر من به اشتباه ـ که فقط تصاویر بسیار مثبت از ارتش به جذب نیرو و تقویت روحیه نیروها کمک می‌کند. اما از نظر من اینطور نیست. من فکر می‌کنم فیلمهایی که به مسائل و مشکلات ارتش می‌پردازند آن را جالب‌تر می‌کنند.»

پونیکسان پیش از این هم سر دو فیلم که در دهه 1970 نوشته بود با نیروی دریایی مشکل پیدا کرد؛ Cinderella Liberty با بازی جیمز کان در نقش یک دریانورد که با یک فاحشه و پسر نامشروعش دوست می‌شود، و The Last Detail با بازی جیمز نیکلسون در نقش افسر نیروی دریایی که موظف است دریانوردی را تا زندان اسکورت کند. پنتاگون از هیچ‌یک از این فیلم‌ها بخاطر موضوعشان حمایت نکرد.

پونیکسان می‌گوید «ما سعی کردیم در فیلم Cinderella Liberty و The Last Detail با آنها همکاری کنیم. اما هرچه بیشتر با آنها راه بیایی انتظاراتشان بیشتر می‌شود، تا جایی که یکپارچگی فیلم به خطر می‌افتد. سروکله زدن با نیروی دریایی بر سر فیلم Cinderella Liberty اعصاب خرد کن بود. آنها می‌گفتند اشکال ندارد اگر یکی از خدمه در حال مستی یا ناسزا گفتن نشان داده شود، اما افسر نیروی دریایی نه. آنها تصویری از یک دریانورد آمریکایی دارند و نمی‌خواهند کسی خرابش کند. کنار آمدن با نیروی دریایی خیلی دشوار است. تنها مشکل من با آنها این است که باید بگذارند نویسنده آنطور که صلاح می‌داند ارتش را به تصویر بکشد. تلاش برای کنترل نتایج اشتباهی تمام عیار است، نه به آنها کمک می‌کند و نه به فیلم. از نظر من همکاری با فیلم‌هایی که ارتش را بصورتی نادرست به تصویر می‌کشند اشتباه است. آنها نباید صرفاً به خاطر اینکه از محتوای فیلم خوششان نمی‌آید حداقل همکاری را از فیلم‌هایی که تهدیدی برای اسرار نظامی یا مسائل این چنینی نیستند دریغ کنند. این مطابق اصول دموکراسی نیست. اگر شما به همکاری ارتش نیاز داشته باشید و آنها بخاطر محتوای فیلم از همکاری امتناع کنند این کار واضحاً نوعی سانسور است.»

کارشناسان حقوقی بسیاری، از جمله فلوید آبرامز کارشناس مشهور متمم اول[9] قانون اساسی آمریکا و پروفسور برجسته قانون اساسی ایروین کمیرینسکی معتقدند این نوع سانسور نقض آشکار متمم اول است.

آبرامز، که پیش از این در دادگاه های بسیاری در دیوان عالی آمریکا حضور یافته و اکنون مشاور نیویورک تایمز در زمینه موارد مربوط به پنتاگون است می گوید «این نوع تبعیض بر اساس دیدگاه توسط دولت، که شکل خاصی از بیان را بر اشکال دیگر ترجیح می دهد، نقض آشکار متمم اول است. دولت دو نوع محدودیت بر بیان اعمال می کند که مورد ظن هستند؛ نخستین مورد شامل محدودیت بر اساس موضوع مورد بحث است. برای مثال اگر ارتش بگوید "ما نمی خواهیم هیچ فیلمی درباره ارتش ساخته شود، بنابراین به هیچکس که فیلمی درباره ارتش می سازد کمک نمی کنیم این کار اعمال محدودیت بر موضوع محسوب می شود و خلاف قانون اساسی است. اما دومین نوع محدودیت بیان از منظر متمم اول نگران کننده تر نیز هست؛ یعنی محدودیت بر بیان بر اساس دیدگاه گوینده. بنابراین اگر ارتش بگوید "ما با بعضی فیلمسازها همکاری می کنیم اما فقط آنهایی موضعشان درباره نیروهای مسلح رضایت ما را جلب کند" حتی بیشتر از مورد اول قانون اساسی را نقض می کند.»

کمرینسکی که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی قانون اساسی تدریس می کند با نظرات آبرامز موافق است: «دیوان عالی گفته است که طبق متمم اول، دولت نمی تواند در هیچگونه تبعیض علیه گفتار بر اساس نقطه نظر مشارکت کند. دولت نمی تواند نوع خاصی از بیان را بخاطر نقطه نظر آن ترجیح داده و یا انواع دیگر را رد کند. دیوان گفته است که دولت نمی تواند بر اساس دیدگاه بیان شده درباره چگونگی تخصیص کمکهای مالی تصمیم بگیرد.»

کمرینسکی در راستای حمایت از استدلالش به پرونده روزنبرگر علیه دانشگاه ویرجینیا در سال 1995 در دیوان عالی اشاره می کند. در این پرونده دیوان عالی اعلام کرد نهادهای دانشجویی در کالجهای دولتی را نمی توان بخاطر ماهیت مذهبی فعالیت هایشان از کمکهای مالی که سایر گروههای دانشجویی از آن برخوردارند محروم کرد.

آنتونی کندی قاضی دیوان عالی، که حکم دیوان درباره پرونده روزنبرگر را قرائت کرد می نویسد «بدیهی است که دولت نباید بیان را بر اساس محتوا یا پیامی که منتقل می کند کنترل کند. در عرصه بیان یا گفتار خصوصی، قوانین دولت نباید یک گوینده را بر دیگری ارجحیت بدهند.»

«تبعیض علیه بیان بخاطر پیام آن نقض قانون اساسی است. بر اساس این قوانین به نتیجه رسیدیم که دولت هنگامی که دشواری‌های مالی بر گوینده‌های خاصی بخاطر محتوای پیامشان تحمیل می‌کند متمم اول را نقض کرده است. زمانی که دولت نه صرفاً موضوع، بلکه دیدگاه‌های خاص افراد درباره موضوعی خاص را هدف قرار می‌دهد متمم اول را بصورت آشکارتر و بارزتری نقض می‌کند. بنابراین تبعیض بر اساس دیدگاه نوع فاحش تبعیض بر اساس محتوا است. دولت باید از کنترل بیان، هنگامی که ایدئولوژی انگیزه‌بخش یا عقیده یا دیدگاه گوینده بنیانی برای محدودیت است، بپرهیزد.»

پروفسور کمرینسکی در پاسخ به این سوال که چرا پنتاگون تا کنون بخاطر این فعالیت مخالف قانون اساسی مورد بازخواست قرار نگرفته است می‌گوید «چون کسی تا بحال شکایت نکرده است.»

آبرامز هم با نظر وی موافق است: «تا بحال به کارشان ادامه داده‌اند زیرا می‌توانستند. از فعالیت‌هایشان در دادگاه شکایت نشده است.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه فیل استراب درباره فیلم Countermeasures در تاریخ 8 ژوئن 1993

دفتر معاون وزیر دفاع

واشنگتن دی.سی

 

آقای بروس هندریکس

مدیر ارشد

Motion Picture Production

کمپانی والت دیسنی

پلاک 500. خیابان بوئنا ویستای جنوبی

بربنک، 90521-5622

آقای هندریکس عزیز

همانطور که می‌دانید ما نسخه 12 آوریل 1993 از فیلمنامه countermeasures را بررسی کرده‌ایم. مسائل مورد بحث اساسی و گسترده هستند. فیلمنامه تصویری نادرست و ناخوشایند از شیوه زندگی در نیروی دریایی ارائه می‌دهد، بویژه برای زنان... تقریبا هیچ یک از خدمه احترامی برای شغل خود، خودشان و همکارانشان قائل نیستند. بنظر می‌رسد تنها بازنویسی عمده فیلمنامه این تصویر را تصحیح خواهد و گمان می‌کنیم شما قادر نباشید چنین تغییر اساسی را اعمال کنید. در نتیجه ما دغدغه‌هایمان را صرفاً بطور کلی بیان کردیم.

اگر شما معتقدید که می‌توانید این مسائل را حل کنید، ما اطلاعات بیشتری در اختیارتان خواهیم گذاشت، با شما و همکارانتان ملاقات کرده و در هر زمینه دیگری با شما همکاری می‌کنیم تا توافق حاصل شود. اگر چنین کاری امکان پذیر نیست امیدواریم بتوانیم در پروژه‌های آتی که به نفع هردو طرف باشد با یکدیگر همکاری کنیم.

 

احتراماً

فیل استراب

 

نظرات درباره Countermeasures

معیارهای وزارت دفاع برای ارائه حمایت:

· جنبه های به تصویر کشیده شده از ارتش محتمل و معتبر باشند

· به مردم درباره ارتش اطلاعات بدهد

· به جذب و حفظ نیرو توسط ارتش کمک کند

 

تعدادی از جنبه های بنیادین فیلمنامه مورخ 12 آوریل 1993 هستند که باعث می شوند فیلمنامه طبق معیار ارتش نباشد

1. شخصیت پردازی افراد نیروی دریایی: اکثریت غالب پرسنل نیروی دریایی کاملاً غیرواقعی و منفی هستند. غیرحرفه ای بوده، آشکارا بر اهداف فردی تمرکز داشته و اگر هم آزار یا تجاوز جنسی انجام ندهند جنسیت گرا هستند. مهمتر از همه، این رفتار محدود به شخصیت های منفی نشده و تقریبا در تمام دیالوگ ها و صحنه ها وجود دارد.

- حتی شخصیت سی.سی هم در ابتدا کاملاً تحت تأثیر منافع شخصی قرار دارد. زمانی که مأموریت را قبول می کند می گوید «این رو تو سابقه ام ذکر کن بابی. اینا افتخار نظامیه. افتخار!»

- وجود کلیشه های نژادپرستانه: دریانورد الیس آفریقایی آمریکایی مانند خدمتکار کاپیتان است، ساده لوح و بسیار وفادار. و یک فیلیپینی به کاپیتان خدمت می کند.

 

2. زنها بر عرشه ناو: واکنش شگفت زده خدمه به حضور یک زن روی عرشه کشتی کاملا غیرواقعی است. چندین سال است که زنان برای ماموریت های موقتی به ناوهای هواپیمابر اعزام می شوند. تا زمانی که فیلم پخش شود حضور آنها حتی عادی تر هم خواهد بود. تا آن زمان حتی ممکن است زنان خلبان – تحت پوشش گسترده رسانه های ملی - به اسکادران ناوهای هواپیمابر ملحق شوند. مخاطبین احتمالاً از دیدن واکنش حیرت زده دریانوردان ـ آنطور که اکنون به تصویر کشیده شده اند ـ سرگرم یا حتی متحیر خواهند شد.

3. شخصیت مأمور NIS: انتخاب یک مأمور NIS به عنوان شخصیت منفی اصلی فیلم تصویری نامناسب از NIS ارائه داده، وجهه منفی به سایر مأمورین بخشیده و اتهام فقدان حرفه‌ای بودن را که طی چند سال گذشته بطور گسترده توسط رسانه‌ها گزارش شده است تقویت می‌کند.

4. همدستی کاخ سفید در توطئه: دلیلی ندارد که کاخ سفید را بدنام کنیم یا ماجرای ایران کونترا را به یاد مردم بیاوریم.

5. اشتباهات فنی: علاوه بر موارد فوق، تعدادی اشتباهات فنی، مانند کل سیستم نصب هدایت Tomahawk در فیلمنامه وجود دارد.

 


 


[1] . عملیات طوفان صحرا در جنگ خلیج

[2] . Chanse Brandon

[3] . Heritage Foundation

[4] . Darryl Ponicsan

[5] . Oliver North

[6] . Tailhook Scandal: به رویدادهایی اشاره دارد که طی آن بیش از 100 افسر نیروی دریایی و تفنگدار دریایی ارتش آمریکا به آزار جنسی بیش از 87 زن یا رفتار نامناسب و شرم آور در لاس وگاس هیلتون متهم شدند. این اتفاق طی سمپوزیوم انجمن تیل‌هوک در سال 1991 افتاد.

[7] . عملیات طوفان صحرا در جنگ خلیج

[8] . From Here to Eternity

[9] . First Amendment

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۲۲

آتوبات‌ها به جنگ ایران هسته‌ای می‌آیند

فیلم ترنسفورمرز 3 با دستمایه قرار دادن موضوع هسته‌ای ایران و نشان دادن فعالیت غیرقانونی اتمی در کویری در خاورمیانه، قصد القای این ادعا را به مخاطب دارد که ایران به صورت پنهانی در حال ساخت سلاح هسته ای است، که بیان ناشیانه این موضوع در فیلم از سوی منتقدین غربی مورد انتقاد قرار گرفته است.

به گزارش مشرق، ایالات متحده آمریکا که از متوقف کردن فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ایران، ناامید شده این بار دست به دامن فیلم های فضایی و تخیلی شده است تا لااقل در دنیای سینما و در ژانر تخیلی، جمهوری اسلامی ایران را به هر شکل ممکن در حال آسیب زدن به خود و جهان نشان دهد.

جدیدترین قسمت از 3 گانه ترانسفورمرز با عنوان " نیمه تاریک ماه" که به ادامه ماجراهای روباتهایی به نام آتوباتها می پردازد، با دستمایه قرار دادن موضوع پرونده هسته ای ایران قصد دارد تا علاوه بر برآورده کردن نیات سیاستمداران آمریکا، بر جذابیت های فیلم خود بیفزاید.

این فیلم در بخش ابتدایی و در حالی که سعی دارد از زبان آفتیموس پرایم (سردسته آتوبات‌ها) صحبت کند، تاکید می کند که ما در حال حاضر در حال همکاری با متحدین خود - یعنی دولت ایالات متحده- برای حل درگیری های انسانی و جلوگیری از آسیب رساندن بشر به خود هستیم!

در ادامه، مکانی در کویر با عنوان تاسیسات اتمی غیر قانونی (!) در خاورمیانه نشان داده می شود و سپس چند اتومبیل که پرچم جمهوری اسلامی ایران را به صورت برعکس در جلوی خود دارند، از آنجا عبور می کنند که گویی مقامات ایرانی در حال بازدید از این مکان هستند.

البته به نظر می رسد هزینه این فیلم ها برای مسئولان آمریکایی بیش از حد تصور بوده که مجددا به طرف اقداماتی چون ترور دانشمندان ایرانی متمایل شده اند.


خلاصه داستان فیلم

سم و دوستان رباتی اش متوجه می‌شوند که سپتیکناها در حال جستجو برای یافتن سلاحی هستند که در کرهٔ ماه پنهان شده‌است و هر گروهی که آن را به دست آورد می‌تواند نبرد قدیمی بین اتوباتها و سپتیکانها را به نفع خود به پایان ببرد. آنها می خواهند با استفاده از این سلاح ، دشمن قدیمی خود یعنی اتوباتها را مغلوب کنند البته انسانها (سم و دوستانش ربات‌اش) ، چنین اجازه ایی را به آنها نخواهند داد .

بنابر این هر دو گروه با تمام توان برای یافتن این سلاح اسرارآمیز و قدرتمند تمام تلاش خود را به کار میگیرند و در رقابتی شدید به نبرد علیه گروه مقابل برمی خیزند. سلاحی که سفینهٔ فضایی سایبرترون‌ها است و رازهای بی‌شماری در خود پنهان دارد.


 

نگاه منتقدین غربی به استفاده از موضوع هسته ای ایران

منتقدین ترنسفرمرز، روی خوشی به این فیلم نشان ندادند و استفاده از موضوع هسته ای ایران را از نقاط ضعف فیلم دانسته و آن را مذمت کردند.

آمبروز هرون منتقدی است که در سایت فیلم دیتیل، درباره ترنسفورمرز 3 می گوید که ارجاع عجیب این فیلم، به سوژه تکراری و دستمالی شده برنامه سلاح های(!) هسته ای ایران، برای من غیرقابل انتظار بود، این کار آنهم با حضور مدیر فیلمبرداری آن، امیر مکری که یک ایرانی است، بیشتر شبیه یک جوک است. (امیر مکری، مدیر فیلمبرداری فیلم ترنسفرمرز و نزدیک به 25 فیلم هالیوودی دیگر است که پیش از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرده و هم اکنون ساکن لس آنجلس است.)

امیر مکری، مدیر فیلمبرداری ترنسفورمرز3

اندرو شاو، در سایتeslfilm.com با اشاره به اینکه پرداختن به سوژه خطر ایران هسته ای، برای ایجاد جذابیت در فیلم، به یک کار تکراری و سخیف تبدیل شده نوشت: ظاهرا این فیلم قرار است به مسایل داغ سیاسی و کهنه ای چون نیروگاه های غنی سازی هسته ای ایران بپردازد.

این فیلم اگرچه از جاذبه های فریبنده ژانر اکشن بهره می برد؛ اما منتقدی مانند راجر ایبرت می گوید: تماشای فیلم جدید مایکل بی، با نام «تغییر شکل‌دهندگان: نیمه پنهان ماه» یکی از بدترین تجربیاتی بود که من در تمام طول زندگی خود داشته ام!

وی در نقد این فیلم می گوید: یک ساعت انتهایی فیلم تماما نبردی است بین تمام رباط های خوب و بد جهان که البته بنا به دلایلی، تمام آنها به گوشه ای از اتوبان میشیگان – شیکاگو آمده اند تا به طرز غیر قابل باور و نا هنجاری و با صدایی گوش خراش، بر سروکله همدیگر بزنند.

 

بهره گیری از سوژه سیاسی ایران برای ایجاد جذابیت

در ابتدا جلوه های ویژه جذاب و دوری از شعارزدگی سیاسی ترانسفورمرز 1، این فیلم را در ذهن مخاطبان ماندگار کرد؛ چیزی که کارگردان آن، مایکل بی، در ترانسفورمرز 2 نتوانست آن را حفظ کند و آن را به صحنه هایی به هم ریخته و شلوغ و مبهم تبدیل کرد. تا جایی که حتی منتقدین این فیلم را در رده بدترین فیلمهای سال قرار دادند.


اما ترنسفورمرز 3 نیز از اینهمه شلوغی بی بهره نماند و در نهایت مایکل بی، با بهره گرفتن از حساسیت های ایجاد شده در ذهن مخاطبان بر سر برنامه هسته ای ایران، سعی کرد تا پدیده متفاوت و جذابی را در قسمت پایانی سه گانه اش به مخاطبان عرضه کند که البته در این موضوع نیز ناکام ماند.

فضای ابتدای فیلم با رقابت فضایی بین آمریکا و شوروی آغاز می شود و فیلم با گل درشتی می خواهد این پیام را بدهد که آمریکا در رقابت فضایی بر شوروی چیره بود.

این شعار نیز مثل موضوع هسته ای ایران به شدت دستمالی شده و نخ نماست.


ضمن اینکه کارگردان در فیلمش، ارتشی بین المللی آنهم بدون حضور ایران(!) را برای نبرد با روبات ها و نجات بشریت در فیلم دست و پا می کند که این اتحاد جهانی بدون حضور ایران نیز از نکات جالب فیلم است.

هیچ چیز نتوانسته کمک کند تا خط داستانی به شیوه ای منسجم و نه بی‌ربط بیان شود. عملا بسیاری از صحنه هایی که بعد از یکدیگر اتفاق می افتند هیچ ارتباطی با هم ندارند.

گویی سازنده فیلم نمی داند که نیت مخاطب از دیدن فیلم صرفا سرگرمی است و شنیدن پیام های کهنه سیاسی، دیگر برایش ملال آور است. آنهم با بستر سستی که تنازع روباتها برای بقا و سپس نجات کره زمین برای انتقال این پیام فراهم کرده است.

شایان ذکر است که فیلم ترنسفرمرز 3 به کارگردانی مایکل بی، از جمله فیلم های ۲۰۱۱ می باشد و با زمان ۱۵۳ دقیقه تولید کشور آمریکا بوده و با بودجه ۱۹۵ میلیون دلار ساخته شده است. این فیلم هم اکنون در 3900 سالن سینما در حال اکران است.


کارگردان فیلم،‌ مایکل بی (Michael Bay

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

به گزارش پایگاه خبری "ورلد تریبیون "، بینندگان تلویزیون همواره هدف بمباران قدرتمند بوده‌اند، گویی به شرایط حاکم در اواخر دوران سلطنت امپراطوری روم بازگشته‌ایم، به دوران فساد، انحطاط اخلاقی، لذت‌گرایی، و سستی باورهای معنوی.
به گزارش خبرنگار دیپلماسی عمومی و جنگ نرم خبرگزاری فارس، پایگاه خبری "ورلد تریبیون " در مقاله‌ای به قلم "جفری کاهنر " می‌نویسد، بینندگان تلویزیون همواره هدف بمباران قدرتمند بوده‌اند. گویی به شرایط حاکم در اواخر دوران سلطنت امپراطوری روم بازگشته‌ایم- فساد، انحطاط اخلاقی، لذت‌گرایی، و سستی باورهای معنوی.

* دیدگاه "هالیوود " را می‌توان به طور خلاصه در یک نظریه تعیین کننده خلاصه کرد: نفرت از طبقه متوسط جامعه آمریکا

هالیوود تصمیم دارد دنیا را دگرگون سازد. این مضمون اصلی آخرین کتاب "بن شاپیرو " است. شاپیرو در کشور ما روزنامه‌نگار و مجری میزگردهای رادیویی است. محافظه‌کار اجتماعی ثابت قدمی‌ که به اهمیت مبارزه- و برنده شدن- در تهاجم فرهنگی پی برده است. او به نحو قانع کننده‌ای ثابت می‌کند که به مدت چند دهه تلویزیون، ابزار تبلیغاتی هالیوودی‌ها بوده است. هدف نویسندگان، عوامل اجرایی و تهیه‌کنندگان، تنها پول درآوردن و بالا رفتن از نردبان شهرت نیست؛ بلکه این دسته، ایدئولوگ‌های آزادی‌خواهی هستند که موضوعات افراط گرایانه‌ای نیز در دستور کار خود دارند - موضوعاتی نظیر سقط جنین، همجنس گرایی، افزایش مالیات‌ها، دولت بزرگ، بارداری قبل از ازدواج، بی‌قیدوبندی جنسی، سهمیه‌بندی نژادی، فمینیسم، و دین‌گریزی. دیدگاه هالیوود را می‌توان به طور خلاصه در قالب یک نظریه مسلط خلاصه کرد: نفرت از طبقه متوسط جامعه آمریکا.

* مردم به صورت میانگین بیش از 4 ساعت در روز هدف بمباران تلویزیون قرار می گیرند

منتقدان اجتماعی همواره تلویزیون را با عناوینی چون "آشغال " به باد انتقاد گرفته‌اند- سرگرمی بی معنای توده مردم نادان. آقای شاپیرو با این دیدگاه موافق نیست. او خاطر نشان می‌کند که بسیاری از این برنامه‌ها از کیفیت تولید بالایی برخوردار بوده و سرگرم کننده هستند. مردم آمریکا به تماشای تلویزیون معتاد شده‌اند. تلویزیون آنها را افسون و از خود بیخود کرده است. بر اساس آمار شرکت پژوهش رسانه‌ای "نیلسن "، بینندگان به طور متوسط بیش از چهار ساعت در روز به تماشای برنامه‌های تلویزیونی مشغولند.

* پیام برنامه‌های هالیودی غالباً مشابه است: نوجوانان بیش از پدر و مادرشان می‌دانند

دست‌اندرکاران صنعت تلویزیون آگاهانه در صدد حمله به اصول اخلاقی طبقه متوسط جامعه و وطن‌پرستی هستند. می‌پرسید چگونه؟ با تولید مداوم داستان‌ها و زیرنویس‌هایی در برنامه‌های تلویزیونی که هدفشان ترویج آرمان‌های شیک زندگی لیبرالی است. یکی از برنامه‌های تلویزیونی که نقطه عطفی در این صنعت بود، سریال تلویزیونی "همه اعضای خانواده " بود. شخصیت "آرچی بانکر " نماد کاریکاتوری و تجدد‌طلب محافظه‌کاران بود- نادان، نژادپرست، و بیگانه‌ستیز. این سریال همواره جنگ ویتنام را محکوم می‌کرد و حتی سربازان فراری را به عنوان قهرمانان جنگ می‌ستود. به علاوه این سریال پیشگام شیوه نوینی در چگونگی به تصویر کشیدن شخصیت پدر شد؛ "آرچی " مرد متعصبی که از قشر کارگر برخاسته، از دامادش، "میتد " (با بازی چپ‌گرای نفرت‌انگیز "راب راینر ") که مخالف جنگ و به لحاظ اجتماعی مسامحه‌کار است، ناآگاه‌تر است. برنامه‌های تلویزیونی دیگر مانند "سیمپسون‌ها " که در سال‌های بعد تولید شد، حمله هالیوود به نفوذ و توانایی والدین را شدت بخشید. پیام چنین برنامه‌هایی غالبا مشابه است: نوجوانان بیش از پدر و مادرشان می‌دانند.

* "ساینفلد "- که شاید موفق‌ترین مجموعه تلویزیونی باشد- گویای نوعی پوچ‌انگاری شهری بود

آقای "شاپیرو "، بسیاری از سریال‌های کمدی پرمخاطب را مورد بررسی قرار می‌دهد. سریال "دوستان "، پرچمدار آزادی‌خواهی پسامدرن بود. این مجموعه تلویزیونی هم جنس گرایان زن، طلاق و روابط هرزه جنسی را می‌ستود. مضمون برانگیزنده مجموعه "دوستان "، جایگزینی دوستان به جای خانواده بود. شخصیت‌های مجموعه، طغیان کولی‌ها در برابر جامعه سنتی آمریکا را مجسم می‌کردند. "ساینفلد "- که شاید موفق‌ترین مجموعه تلویزیونی باشد- گویای نوعی پوچ‌انگاری شهری بود. مشخصه اصلی دنیای شخصیت‌های "ساینفلد "، فقدان اصول مسلم اخلاقی بود. همه آنها خودشیفتگان خودخواهی بودند که تنها به یک چیز توجه داشتند: خودشان.

* طی دهه گذشته برنامه‌های تلویزیون وقیحانه‌تر، فاسدتر، و مستهجن تر شده است

اما طی دهه گذشته برنامه‌های تلویزیون وقیحانه‌تر، فاسدتر، و مستهجن‌تر شده است. مجموعه "سکس و شهر " نمونه بارز چنین روندی است. این مجموعه هرزگی زنان را نه تنها پدیده‌ای بهنجار، بلکه مفید برای سلامتی جلوه داد. زنان را از صفات انسانی تهی می‌کرد و آنها را تا حد ابزاری برای رابطه جنسی تنزل داد. این حقیقت که شخصیت‌های این مجموعه تبدیل به نمادهای فرهنگی شده‌اند، نشان دهنده میزان انحطاط جنبش زنان است. فمینیسم دیگر به مساله دریافت دستمزد برابر در مقابل ساعات کاری برابر نمی‌پردازد؛زبلکه به انقلاب جنسی مخرب دهه 60 روی آورده است.

* شرایط فعلی جامعه آمریکا مانند شرایط حاکم در اواخر دوران سلطنت امپراطوری روم است - فاسد، رو به انحطاط، لذت‌گرا، و سست از لحاظ معنوی

برنامه‌های دیگر مانند برنامه "پوست‌ها " در کانال "ام‌تی‌وی "، چیزی به جز هرزه‌نگاری های کودکانه‌ای که ظاهر برنامه‌های تلویزیونی مستند را به خود گرفته، نیست. این مجموعه نوجوانان نابالغی را نشان می‌دهد که مشروبات الکلی و مواد مخدر مصرف می‌کنند و رابطه جنسی دارند. اینکه این برنامه اسمی به عنوان ابزار سرگرمی برای خود دست و پا کرده است، نشان دهشت‌باری بر این حقیقت است که آمریکا در سراشیب سقوط اخلاقی قرار گرفته است. شرایط فعلی جامعه ما مانند شرایط حاکم در اواخر دوران سلطنت امپراطوری روم است- فاسد، رو به انحطاط، لذت‌گرا، و سست از لحاظ معنوی.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

مشرق: همین چند روز پیش نروژ در قلب اروپا شاهد یک دو عملیات تروریستی شد که طی آن دهها نفرکشته شدند؛ هرچند در ابتدا اعلام شد که احتمالا گروه هایی چون القاعده ممکن است در این حادثه دست داشته باشند اما در فاصله کوتاه مشخص شد که بر عکس، طراح این عملیات کسی است که خود را "شوالیه مسیحی" می خواند؛ شوالیه هایی که در این چند سال پرده های سینمای آمریکا و اروپا را پر کرده اند.


در ابتدای قرن سیزدهم میلادی یعنی در سال 1213 در انگلیس "جان" فرمانروایی داشت که با شورش بارونها و عده ای از خواص حکومتی اش روبرو می شود. وی در جنگ های داخلی شکست خورده و مجبور می شود تا به پیمان صلح مشهوری که در تاریخ انگلیس به "مگنا کارتا"مشهور است تن دهد؛ داستان قرارداد "مگنا کارتا" و شورش بارون ها این بار دستمایه فیلمی شده است که "جاناتان انگلیش" به عنوان یک فیلم تاریخی با عنوان "زره پوش" و نام لاتین"Ironclad"مقابل دوربین برده و در سال جاری میلادی به اکران رسیده است.

فیلم از لحاظ جلوه های ویژه و تولید خاص اش قابل توجه است، اما از نظر فیلمنامه و طرح داستانی چیزی در خود ندارد که بشود آن را به عنوان یک فیلم شاخص محسوب کرد. یک داستان تخت تاریخی بدون تعلیق و افت و خیز چندانی که اندکی رمانتیسم هم به آن اضافه می شود و یک داستان فرعی عشقی نیز در آن جای می گیرد، حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت.

اما مروری بر داستان فیلم زره پوش لایه هایی دیگر از این فیلم را مشخص می کند که قابل تامل هستند و نشان می دهند که این داستان و کارکترها و تاریخ آن به هیچ وجه سر دستی انتخاب نشده اند.
درست در ابتدای فیلم، گفتار متن، شاه جان را معرفی می کند.آنچه فیلم در مورد او می گوید در این خلاصه می شود که جان مردی خونریز و فاسق بود که حتی به همسران فرماندهان خود نیز رحم نمی کرد؛ بر اساس همین روایت در نهایت بزرگان کشور علیه او شورش می کنند و آنقدر می جنگند که شاه جان مجبور می شود تا با آنها قرار داد صلحی را که در تاریخ به آن "مگنا کارتا" می گویند امضا کند؛ اما فیلم و روایت آن از این قرارداد "حقوق مردم" یاد می کند، که با توجه به این که طرف این قرارداد صلح، بارون ها یا بهتر بگویم ملاکان و تجار انگلیسی هستند این قرارداد در حقیقت حقوق این تجار را تامین می کند. از طرف دیگر بخشی از سربازان شورشی بر اساس روایت داستان فیلم شوالیه های معبد هستند که تحت فرمان کلیسای کانتربری انگلیس قرار دارند و این گونه است در طرف مقابل شاه جان دیگر گروه شورشی وابستگان به کلیسای کانتربری هستند.
داستان از اینجا آغاز می شود که شاه جان با همراهی پاپ و به کمک مزدوران دانمارکی قرار داد صلح را زیر پا می گذارد. درست زمانی که جان به یکی از شهرهای انگلیس می رسد، یک کشیش و سه شوالیه معبد بدون سلاح در آن شهر حضور داشتند. شاه کشیش را زبان می برد و دو نفر از شوالیه ها کشته می شوند و قهرمان فیلم یعنی شوالیه سوم معبد معرفی می شود؛ او فردی با نام"توماس مارشال" است. مارشال به فرمان اسقف کانتربری در کنار یک بارون و تعدادی مزدور به قلعه "روچستر" می روند تا مانع از موفقیت شاه جان در سیطره دوباره بر سرزمین انگلیس شوند.

شوالیه های معبد چه کسانی بودند؟
عبدالله شهبازی در جلد دوم کتاب مهم و محققانه زرسالاران یهودی و پارسی و استعمار بریتانیا و ایران، وقتی درباره نقش فرقه های راز آمیز در غارت آندلس می پردازد به "شوالیه های معبد می رسد و آنها ار این گونه معرفی می کند:"طریقت شهسواران معبد در ابتدا نام دسته ای از شوالیه های فرانسوی بود که پس از اشغال بیت المقدس به دست صلیبی ها به سال 1118 میلادی در این شهر ایجاد شد. 9 تن از شوالیه ها دسته ای را تشکیل دادند و نام خود را "سربازان فقیر مسیح" نهادند. بالدوین، کنت فلاندرز و سرکرده سپاهیان صلیبی که بر خود نام "پادشاه اورشلیم" نهاده بود، این دسته را در نزدیکی معبد سلیمان جای داد و حفاظت از زائران مسیحی را به ایشان سپرد. بدینسان، اعضای این گروه و سربازان شان، "سربازان فقیر مسیح و معبد سلیمان" نام گرفتند.

به تدریج این دسته توسعه یافت و به صورت یک سازمان مزدور نظامی در آمد که خدمات خویش را به حکمرانان صلیبی عرضه می کرد. توانمندی نظامی آنان چنان مورد توجه قرار گرفت که ماموریت انتقال شمش های طلا و اموال تاراج شده از شرق به پاریس و لندن به ایشان سپرده شد.
با پایان جنگ صلیبی در سال 1291 اعضای گروه فوق به ارپا بازگشتند. آنان که سال ها به کشتار و راهزنی خو گرفته بودند، طبعا در محیط جدید آرام نداشتند؛لذا سازمان خود را حفظ کردند و برای خود رئیسی به نام "استاد اعظم" برگزیدند و به شکلی پنهان به عملیات خود ادامه دادند."
شهبازی در ادامه به کشتارهایی که این گروه در خاک فرانسه مرتکب می شود و اعلام انحلال این گروه توسط پاپ و اعدام برخی از اعضای ارشدشان توسط پادشاه فرانسه اشاره می کند ودر نهایت توضیح می دهد که امروزه نیز این طریقت به عنوان یکی از شاخه های مهم ماسونی وجود دارد.

فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند. از میان این آثار می توان به سینمایی " فصل جادوگری" اشاره کرد که در آن چند شوالیه که به دلیل خونریزی در جنگ های صلیبی گریخته اند مامور انتقال دختری که به او اتهام جادوگری وارد شده است به معبدی می شوند که راهبان آن معبد در حال نسخه برداری از "کتاب سلیمان" هستند.
اما " زره پوش" داستان اندکی متفاوت دارد. توماس مارشال مردی است که در عین جنگاوری و توانایی های فراوان در جنگ ها تن به تن ، از خونریزی چندان راضی نیست و در نهایت دوست دارد هر چه زود تر از خدمت کلیسا مرخص شود.

شوالیه معبد و جنگ برای اومانیسم مسیحی
" زره پوش" روایت های موازی را دارد که شخصیت های خاکستری، سفید و سیاه را در کنار هم روایت می کند. شخصیت سیاهی مانند شاه جان در کنار شخصیت خاکستری مانند اسقف کانتربری و در نهایت شخصیت های سپیدی مانند؛ بارون، ایزابل و در نهایت قهرمانی مانند توماس مارشال یک داستان حماسی را نقل می کنند.
اسقف کانتربری شخصیتی است که تنها به مصلحت قدرت می اندیشد و حتی در شرایطی حساس مارشال و بارون را که با اعتماد به او راهی جنگ شده اند را فراموش می کند، و البته ایزابل همسر مالک قلعه روچستر که عاشق مارشال می شود و او را آنقدر وسوسه می کند که در نهایت مارشال تن به عشق بازی با او می دهد و دل به او می بازد. از دقیق ترین دیالوگ های فیلم می شود به دیالوگ هایی اشاره کرد که میان ایزابل و مارشال در نمازخانه کلیسا در سکانس های نهایی فیلم رد و بدل می شود اشاره کرد. مارشال از رابطه اش با ایزابل شرمسار است و احساس گناه می کند، اما ایزابل به او تاکید می کند که رابطه او با یک زن شوهر دار تنها یک عشق است و عشق گناه نیست. ایزابل به مارشال می گوید این کلیسا است که تو را از این احساسات طبیعی محروم کرده است و در مقابل مارشال که می گوید عهد بسته بوده که برای خدا بجنگد، ایزابل همه خونریزی هایی را که صورت گرفته است را ازنتایج عملکرد کلیسا می داند و در همین جاست که یک معنویت، جنگ و حقیقت جدا از مذهب و به قولی انسانی! شکل می گیرد.
گفت و گو های مارشال و ایزابل، و حتی متن روایت داستان و اتفاقاتی که طی آن رخ می دهد زمینه ای برای ساختن پایه های تاریخی برای نوعی لیبرالیسم و اومانیسم است که در آن در عین اشارات حماسی به شوالیه های معبد که برای حقوق مردم می جنگند فرهنگی را گسترش می دهند که شباهت عجیبی به فرهنگ آمریکایی دارد، فرهنگی که البته دیگر نمی توان آن را آمریکایی صرف دانست بلکه امروز هر جا که محل نفوذ بارون های عصر جدید باشد رگه های آن جریان دارد.
از سوی دیگر شاید بتوان ارتباط معنا داری را میان گسترش وسیع داستانسرایی درباره شوالیه های معبد در فیلم های هالیوودی و تندروی های اخیر راست افراطی در آمریکا و اروپا  پیدا کرد، شوالیه های معبد در سال های جنگ صلیبی ابزار مهمی برای راهزنی بین المللی و غارت اموال مسلمانان غرب آسیا و اروپا برای تاجران سرمایه داران غربی بودند، آیا باید منتظر اتفاقات جدیدی بود؟

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

پلیس ترکیه در این فیلم به این نتیجه می رسد که تمامی عملیات های تروریستی دراین کشور توسط فردی در آمریکا با نام حاجی گومش با نام مستعار «دجال» سازماندهی می شود، نهادهای امنیتی آمریکایی نیز که هیچ سوءسابقه ای از گومش ندارند تصمیم می گیرند او را به خاک ترکیه بازگردانند.

مجموعه مربوطه سینما
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۳

هالیوود در خدمت پروژه اتمی رژیم اسرائیل

یک کتاب آمریکایی از نقش ویژه هالیوود در خدمت به پروژه اتمی رژیم صهیونیستی پرده برداشت.
به گزارش مشرق، کتاب جدیدی که درباره زندگینامه "آرنون میلچن" بازرگان اسرائیلی و تهیه کننده فیلم‌های هالیوود منتشر شده، نشان می‌دهد که وی در راستای هماهنگی بیشتر برای فروش تولیدات و فناوری تأسیسات هسته‌ای دیمونا در اسرائیل همکاری گسترده‌ای را با سازمان‌های جاسوسی اسرائیل داشته است.
این کتاب با نام "آرنون میلچن" مزدور مخفی که امپراتور هالیوود شده است" از سوی مئیر دورون و جوزف گیلمن نوشته شده است.
در این کتاب آمده است که میلچن روابط گسترده‌ای با نخست‌وزیران اسرائیل و آمریکا داشته و از سوی دیگر با ستارگان هالیوود نیز در ارتباط بوده است، ارتباط نزدیک وی با سران اسرائیل مانند شیمون پرز رئیس این رژیم به حدی است که پرز در این کتاب گفته است که این من بودم که میلچن را به فعالیت برای سازمان جاسوسی اسرائیل عضو کردم.
در دهه 60 قرن گذشته که پرز معاون وزیر اطلاعات اسرائیل بود، میلچن را به عضویت یگان محرمانه ملکام در وزارت موسوم به امنیت اسرائیل درآورد، این یگان متخصص در زمینه جاسوسس الکترونیک و علمی است و از مهم‌ترین سرقت‌های این یگان کپی برداری از جنگنده میراژ فرانسه و ساخت جنگنده اسرائیلی کفیر است.
بنیامین بلومبرگ تا سال 1978 میلادی، ریاست این سازمان مخفیانه را بر عهده داشت، وی رابطه دوستانه و صمیمی با میلچن داشت و از میلچن و تعداد دیگری از بازرگانان اسرائیلی برای تأسیس شرکت‌های ساختگی در جهان برای معامله‌های در ارتباط با دیمونا و صنایع امنیتی اسرائیل کمک گرفت.
این کتاب می‌افزاید که شرکت مذکور با عنوان شرکت برادران میلچن به فعالیت‌های خود ادامه داده و در زمینه معامله مواد شیمیایی تخصص یافت، میلچن و بلومبرگ ارتباطات محرمانه خود را با روسای دولت‌های آپارتاید در آفریقای جنوبی افزایش داده و در زمینه هسته‌ای با این کشورها وارد مذاکره شدند و در نتیجه همین مذاکرات بود که آفریقا رژیم اسرائیل را به اورانیوم طبیعی خود مجهز کرد و تل‌آویو از خاک آفریقا برای آزمایش موشک‌های دوربرد خود با نام "یریحو" که قادر به حمل کلاهک هسته‌ای است، استفاده کرد، در مقابل این کشورها نیز از کمک اسرائیل برای توسعه پروژه هسته‌ای و موشکی خود بهره‌مند شدند.
روزنامه هاآرتص در مورد ارتباطات میلچن با دستگاه‌های امنیتی اسرائیل نوشت که بعد از اینکه اداره مالیات آمریکا اسناد معتبری را درباره تلاش این شرکت برای قاچاق مولد‌های برق قابل استفاده در تأسیسات هسته‌ای دیمونا و صنایع پزشکی با واسطه شرکت آمریکایی میلکو ارائه کرد، ریچارد اسمیت مدیر این شرکت آمریکایی بازداشت شد، وی بعد از آزادی به قید ضمانت از آمریکا فرار کرد، اما بعد از یک دهه در اسپانیا بازداشت شد. این سخت‌گیری البته در مرد میلچن هرگز اعمال نشد و بعد از تحقیقات از وی از سوی اف بی آی، پلیس اعلام کرد که کیفرخواست علیه وی تاکنون کامل نشده است.
میلچن در این کتاب روایت می کند که در مورد این موضوع از پرز که در آن زمان رئیس کابینه اسرائیل بود، خواسته است تا به رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا برای پایان دادن به این موضوع فشار وارد کند. میلچن البته مدعی شده است که تمام فعالیتهای وی برای دستگاه‌های جاسوسی اسرائیل بدون اجرت بوده است و وی تنها برای اسرائیل این کار را کرده است.
میلچن که گرایش‌های افراطی تندی دارد، در سالهای اخیر فعالیتهای مالی خود را معطوف رسانه‌ها در داخل و خارج از اسرائیل کرده است، او بخشی از سهام شبکه 10 تلویزیون اسرائیل را دارد و سرمایه گذاری گسترده‌ای را نیز در تولید فیلم‌های هالیوودی به کار بسته است، وی تاکنون بیش از 100 فیلم در هالیوود ساخته است.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

مشرق: دیوید راب، نویسنده "عملیات هالیوود" در فصل اول کتابش این موضوع را برای مخاطب خود مشخص می کند که چگونه پنتاگون به خاطر دادن تجهیزات لازم برای ساخت سری فیلم های جیمز باند، با اعمال فشار برعوامل سازنده فیلم آنها را وادار به تغییر یا حذف متن فیلمنامه می کند. تا آنجا که حتی این کار در مواردی منجر به تغییر هویت کارکتر های فیلم می شود.

به عنوان مثال در یکی از فیلم های جیمز باند، فرمانده ای که قرار بود آمریکایی باشد، با مخالفت پنتاگون ملیتش به فرانسوی تغییر کرد و سپس با مخالفت فرانسوی ها نیز به یک کانادایی تبدیل شد.


فصل اول

سانسور کردن جیمز باند

پنتاگون خواستار حذف قسمتی از یک دیالوگ در این فیلم شده بود، اما نویسنده فیلمنامه عصبانی بود. وی خواستار آن بود که این خط در نمایشنامه باقی بماند و حذف نشود. این فقط یک فیلم است.


"بروس فیراستین" (Bruce Feirstein ) پیش نویس اولیه نمایشنامه فیلم جدید جیمز باند را با نام "فردا هرگز نمی میرد" (Tomorrow Never Dies ) در آپارتمان خود در سانتا مونیکای ایالت کالیفرنیا نوشته بود و در بهار سال 1997 وی همچنان بر پیش نویس نهایی این فیلم در لندن کار می کرد. این دومین فیلم وی بود که بر اساس شخصیت جیمز باند ساخته می شد. وی پیشتر فیلم "چشم طلایی" (Golden eye ) را که دو سال پیش تمام شد نوشته بود و دو سال بعد از فیلم "فردا هرگز نمیرد" سومین نمایشنامه خود را با نام "جهان کافی نیست" (the world is not enough ) را قلم زد.

نیروی دریایی ارتش مایل بود این اجازه را به تولید کننده فیلم "فردا هرگز نمی میرد" بدهد که از برخی کشتی ها و بالگردهای این نیرو استفاده کند اما "فیل استراب" (Phil Strub ) رئیس دفتر ارتباطی پنتاگون با هالیوود در ازای ارائه این امکانات چیزهایی را خواستار بود. وی خواستار حذف جمله ای از فیلمنامه بود.

بنابراین تولیدکنندگان فیلم نزد فیراستین آمدند تا خواسته پنتاگون را مطرح کنند.

آنها به وی گفتند که این جمله می تواند باعث شرمساری سفیر جدید آمریکا در ویتنام شود و می تواند باعث تخریب روابط بازسازی شده بین آمریکا و ویتنام شود. آنها گفتند که این جمله قادر است جرقه یک بحران بین المللی را رقم بزند.

فیراستین به تولیدکنندگان گفت: "اما این جمله خوبی است، من واقعا آرزو می کنم که بتوانیم از آن استفاده کنیم. آیا شما مطمئن هستید که این جمله باید حذف شود.

 

تولیدکنندگان پاسخ دادند: بله، فیل استراب در پنتاگون خواستار حذف شدن این جمله است.

 

جمله آزاردهنده در این فیلم، به تنها شکست نظامی آمریکا اشاره دارد اما استراب و پنتاگون زیاد تمایل ندارند که درباره جنگ ویتنام شوخی شود.

 

در پیش نویس اصلی نمایشنامه، "پیرس بروسنان" (Pierce brosnan)برای اولین بار نقش جیمز باند را ایفا می کند و وی در یکی از صحنه ها خود را برای پریدن با پاراشوت به درون آب های ویتنام آماده می کند.

در این صحنه یکی از عناصر سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) که این نقش توسط "جو دون بیکر" (Joe Don Baker) ایفا شده است، به باند هشدار می دهد که مواظب باشد اسیر نشود. این عامل سیا به باند گفت: تو می دونی که چه اتفاقی خواهد افتاد، یه جنگ در پیشه و این بار ممکنه که ما برنده باشیم.

 

بنا بر درخواست پنتاگون این جمله باید حذف می شد، اما در ابتدا فیراستین نتوانست دلیل این درخواست را درک کند.

وی به آنها گفت: معامله بزرگ کدام است؟ این تنها یک جُک است.

اما تولید کنندگان این فیلم گفتند که حذف این جمله برای پنتاگون یک معامله بزرگ به شمار می آید. آنها به فیراستین گفتند که استراب نگران است که این خط ممکن است توسط ویتنامی ها به غلط تفسیر شود و ممکن است آنها به این جمله به عنوان تهدیدی پنهان از سوی ارتش آمریکا بنگرند که در تولید این فیلم همکاری داشته اند.

از سوی دیگر استراب معتقد است که این فیلم می تواند باعث شرمساری "پیت پترسون" سفیر جدید آمریکا در ویتنام شود که تنها دو هفته است به "هانوی" (پایتخت ویتنام) رسیده تا بعد از چندین دهه اولین سفیر آمریکا در ویتنام باشد.

در نهایت فیراستین زمانی که برایش کاملا واضح شد که تولیدکنندگان فیلم اجازه نخواهند داد تا این خط در متن فیلمنامه باقی بماند، نرم شد و اجازه حذف آن را داد.

وی پرسید:" آیا فیلم با این خط سقوط یا صعود خواهد کرد، نه. این فقط یک جُک است. پس چرا نباید آنرا حذف کرد."

اما در پایان استراب خوشحال بود، تولید کنندگان فیلم نیز خرسند بودند و سفیر آمریکا در ویتنام نیز خشنود بود. اما تماشاگران آمریکایی هرگز نفهمیدند که فیلم "فردا هرگز نمی میرد" به دلایل سیاسی توسط پنتاگون ویرایش شده است.

 

این اولین باری نبود که تولیدکنندگان فیلم جیمز باند نزد فیراستین می آیند و از وی می خواهند تا نمایشنامه جیمز باند را به دلایل سیاسی تغییر دهد. در نوامبر 1994، زمانی که فیراستین بر روی پیش نویس نهایی "چشم طلایی" در در دفاتر تولید فیلم در استودیوی لیوسدن در شمال لندن کار می کرد، تولیدکنندگان فیلم از وی خواستند تا ملیت یکی از شخصیت های این فیلم را تغییر دهد. فیراستین مجبور شد تا پیش نویس این فیلم نامه را بازنویسی کند چون استراب با نسخه اولیه این فیلم مشکل داشت.

در پیش نویس اولیه فیلم چشم طلایی یک فرمانده آمریکایی به عنوان فردی ساده لوح به تصویر کشیده شده که به طور سهوی توسط یکی از زنان مافیای روسیه اغوا می شود و این زن موفق می شود تا کارت شناسایی وی را برباید و به کمک آن سلاح فضایی فوق محرمانه ای به نامه "چشم طلایی" را برباید.

تولیدکنندگان این فیلم از پنتاگون تقاضا کردند تا برای دو یا سه روز برای آنها سه بالگرد و 50 تفنگدار دریایی فراهم کند تا در یک صحنه درگیری در پورتوریکو برای نجات جیمز باند به ایفای نقش بپردازند.

استراب به تولیدکنندگان فیلم گفت که پنتاگون خوشحال خواهد شد که به شما کمک کند. وی افزود تا آنجا که به پنتاگون مربوط است هر فیلمی که در آن تفنگداران دریایی را نشان دهد که برای نجات می آیند، فیلم خوبی است، اما فقط یک مشکل کوچک وجود دارد. اگر تولیدکنندگان خواستار مساعدت پنتاگون هستند، باید ملیت فرمانده آمریکایی که توسط زن تبهکار فریب می خورد، تغییر کند.

تولیدکنندگان فیلم می توانستند به این درخواست پاسخ منفی دهند، تولیدکنندگان می توانستند به اجاره بالگرد بپردازند و چندین نفر را به کار گیرند که در نقش تفنگداران دریایی به ایفای نقش بپردازند. اما این کار هزینه زیادی در پی خواهد داشت. آنها باید بالگردها را رنگ می زدند، چندین خلبان به کار می گرفتند، لباس نظامی اجاره می کردند و کسانی که قرار بود به عنوان تفنگدار دریایی به ایفای نقش بپردازند، آموزش دهند. استفاده از تفنگدار دریایی واقعی و بالگردهای نظامی واقعی بسیار ساده تر بود.

به همین دلیل آنها شرایط استراب را پذیرفتند و در قبال دسترسی به تجهیزات و نیروهای ارتش، ملیت آن فرمانده را تغییر دادند. در واقع آنها رشوه دریافت کردند تا فیلم خود را تغییر دهند.

وقتی که این تعامل انجام شد، استراب نامه قدردانی به "تام پیوسنر" (Tom Pevsner) مدیر اجرایی فیلم چشم طلایی ارسال کرد.

استراب در نامه ای که تاریخ آن مربوط به 20 ژانویه 1995 است، نوشت: ما از اقدام شما در تغییر هویت فرمانده آمریکایی به یک افسر خارجی تشکر می کنیم.

استراب در مصاحبه ای که در دفتر وی در پنتاگون صورت گرفت، گفت: ما نمی توانیم فیلمی داشته باشیم که در آن یک فرمانده نیروی دریایی (آمریکا) اسرار را منتشر کرده باشد، بنابراین ما گفتیم ملیت این فرمانده را تغییر دهید، و آنها ملیت این فرمانده را به یک فرمانده فرانسوی تغییر دادند.

اما تغییر ملیت این فرمانده به یک افسر فرانسوی، باعث ایجاد مشکل جدید شد. تولیدکنندگان فیلم به همکاری نیروی دریایی فرانسه برای تولید این فیلم نیاز داشتند و فرانسه نیز نمی خواست که یکی از فرماندهانش به عنوان فردی ساده لوح به تصویر کشیده شود.

فیراستین گفت: من یادداشتی دریافت کردم که در آن یکی از تولیدکنندگان گفته بود برای به دست آوردن موافقت دولت فرانسه، باید تغییرات به خصوصی ایجاد شود.

وی درباره چگونگی ایجاد تغییرات در فیلمنامه گفت: "زن تبه کار روسی که فرمانده را اغوا می کند باید کارت شناسایی وی را برباید تا به کمک آن سوار ناوچه شده و بالگرد را برباید."

فیراستین افزود: این ناوچه در "مونته کارلو" (شهری در موناکوی فرانسه) قرار دارد اما برای ورود به این ناوچه نباید از کارت شناسایی فرمانده آمریکایی استفاده می شد، من مطمئن نبودم که چه کسی قرار است این ناوچه را به ما قرض بدهد چون اگر قرار بود فرانسوی ها این ناوچه را به ما بدهند، از ما می خواستند که این اطمینان حاصل شود که ارتش فرانسه با تصویری بد به نمایش در نیاید. زمانی که آنها ابزاری را به شما قرض می دهند، آنها می خواهند بدانند که چگونه از این ابزار استفاده می شود."

وی ادامه داد: فرمانده ای که قرار بود آمریکایی باشد، اما با مخالفت پنتاگون ملیت آن به فرانسوی تغییر کرد، با مخالفت فرانسوی ها نیز سرانجام ملیت آن به کانادایی تبدیل شد، و در خود فیلم نیز اگر به دقت نگاه کنید، می توانید برگ درخت افرای کانادایی (نمادی که بر روی پرچم کانادا قرار دارد) را بر روی کارت شناسایی این فرمانده ببینید. این اقدام هم برای نیروی دریایی آمریکا خوب بود و هم برای فرانسه و هم برای تولیدکنندگان فیلم نیز عالی بود چون آنها در این فیلم هیچ نیازی به نیروی دریایی کانادا نداشتند.

 

 

 

 

 

نامه قدردانی "فیل استراب" مدیر دفتر ارتباطی پنتاگون با هالیوود از "تام پیوسنر" مدیر اجرایی فیلم "چشم طلایی"


 

آقای پیوسنر عزیز

وزارت دفاع خوشبخت است که با کمک ارتش آمریکا در تولید فیلم "چشم طلایی" موافقت کند. این مساعدت شامل فراهم کردن 50 تفنگدار نیروی دیایی و سه بالگرد گارد ملی UH-1N برای یک یا دو روز فیلمبرداری در پورتوریکو (منطقه ای متعلق به آمریکا در دریای کارائیب) است.

صحنه در اوایل فوریه سال جاری فیلم برداری می شود که در آن نشان داده می شود که تفنگداران دریایی برای نجات جیمز باند می آیند، هر چند که تا اندازه ای دیر شده است.

ما از اقدام شما در تغییر هویت فرمانده آمریکا به یک افسر خارجی و دیالوگ ضمیمه شما در تشخیص تفنگداران دریایی قدردانی می کنیم. افسر پروژه وزارت دفاع، ناوبان یکم " دوستین سالم" است، معاون رئیس، دفتر روابط عمومی لشکر تفنگداران دریایی، لس آنجلس با کسانی که شما پیشتر با آنها آشنا بودید. ناوبان یکم سالم، شما را در تکمیل نیازهای مجاز مشارکتمان بر اساس موافقت نامه همکاری تولید، یاری خواهد کرد.

ما برای شما آرزوی موفقیت در تولید داریم و منتظر به تصویر کشیده شدن تولید برای عموم هستیم. اگر می توانم کمک بیشتری انجام دهم، لطفا درنگ نکنید و اجازه بدهید تا از آن مطلع شوم.

 

فیلیپ استراب

معاون ویژه سمعی-بصری

فایل پی دی اف فصل اول کتاب عملیات هالیوود

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

میشل اوباما،به منظور ترسیم چهره ای قهرمان از همسران نظامیان آمریکایی و دلجویی از آنها به خاطر تحمل فشار ناشی از سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا، از هالیوود خواست تا داستان‌ها و فیلم‌های بیشتری در خصوص خانواده‌های ارتش آمریکا برای جهان روایت کنند.
به گزارش مشرق، وب‌گاه خبری سی‌ان‌بی‌سی نوشت: میشل اوباما، که لقب بانوی اول آمریکا را به خود گرفته است، با اعضای اتحادیه‌های نویسندگان، تهیه‌کنندگان، کارگردانان، و بازیگران آمریکا در تئاتر رایترز گیلد دیدن نمود و به بحث در خصوص نیروهای مسلح آمریکا و خانواده‌های آنها پرداخت.

وی در این بازدید خواستار انجام کارهایی برای افزایش آگاهی عمومی نسبت به خانواده‌های ارتش و حمایت از آنها شد. میشل اوباما گفت که او با جیل بایدن، همسر معاون رییس‌جمهور آمریکا و بانوی دوم این کشور، صحبت کرده و قرار است وی به افزایش این تبلیغ ملی کمک کند که «به هنگام وارد شدن کشور به جنگ، خانواده‌هایی هم هستند که همراه با نظامیان در حال خدمت می‌باشند».

به نظر می رسد با انجام این پروژه توسط هالیوود علاوه بر اینکه دولت آمریکا از خانواده های نظامیان به خاطر تحمل فشار ناشی از سیاست های جنگ طلبانه اش دلجویی خواهد کرد؛ میشل اوباما نیز به دنبال ارایه چهره ای خوش تراش و پرداخت شده توسط هالیوود، از همسران نظامیان آمریکایی برای مردم جهان می باشد.

در واقع روایتی که هالیوود از آنها خواهد کرد، براساس آنچه که ایمیج سازی یا چهره سازی نامیده می شود روایتی مطلوب و مورد پسند در جهان خواهد بود که آنها را به زنانی قهرمان و قهرمان پرور مبدل خواهد کرد.

میشل اوباما بیان داشت که داستان‌نویسان و تمامی آمریکاییان می‌توانند با بازدید از بیمارستان‌های ارتش و گوش دادن به داستان‌های دست اول نظامیان، بهره‌های لازم را ببرند. وی در این خصوص گفته است: «این کار صرفاً یک تحقیق نیست، بلکه یک تجربه جدید است. این تنها بیان یک سری داستان نیست، بلکه بیان مطالبی در مورد مردان و زنان و خانواده‌های آنهاست که به کشور ما خدمت می‌کنند. اگر ما پایه‌گذار این امر باشیم، نه فقط امروز بلکه همیشه، و فارغ از اینکه چه کسی رییس‌جمهور است، سبب ارتقا منزلت این خانواده‌ها می‌شویم که در واقع بخشی از ماهیت ما آمریکاییان را تشکیل می‌دهند».

بانوی اول آمریکا در نظر دارد تا به هنگام بازدید از لس‌آنجلس به ارائه داستان نظامی خود نیز بپردازد. قرار است وی در سریالی به نام «من کارلی هستم» به ایفای نقش بپردازد. دختران اوباما از طرفداران این سریال می‌باشند، لذا به گفته خود میشل اوباما، نقش وی در این فیلم سبب می‌شود تا او تبدیل به «بهترین مامان روی کره زمین» شود.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
5
صفحه 5 از 6

اخبار مطالعات فرهنگی