بار ديگر ما غلط كرديم راه!

چهارشنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۴۲
امتیاز این گزینه
(1 رای)

چند سالى از آن روز كه در سرمقاله يكى از شماره ‏هاى موعود، خبر از «طوفانى سهمگين» به ميان آمد، مى ‏گذرد. آنجا آمده بود:
طوفانى سهمگين از جاى خود كنده شده است؛ توفنده و بى‏ امان. بى‏ آنكه مرزى و ساحتى بشناسد، پيش مى‏ آيد. از هيچ تيغ و سنان و سرنيزه‏ اى بيم به دل راه نمى‏ دهد. گستاخ و بى‏رحم همه جا را درمى‏ نوردد، بى‏ آنكه هماوردى فراروى خود بيند ...

آن زمان، زلزله ‏هاى پى‏ در پى هر شهر و روستايى را درننورديده و بر وسعت قبرستان‏ ها نيافزوده بود؛
آن زمان، چونان امروز، درهاى آسمان بسته نبود و خشكى ابرها، بر وسعت بيابان‏ها نمى‏ افزود؛ آن زمان بحران‏ها و بن‏ بست‏ ها در عرصه‏ هاى مختلف، حيات فردى و جمعى ساكنان زمين را چونان امروز مبتلاى انفعال و ابتذال نساخته بود و گرسنگى، فسق و فجور فراگير، خشكى و دريا را از خود آكنده نساخته بود و ...
آن روز غريو توپ‏ ها و موشك‏ ها، در جاى‏جاى زمين خدا، در گوش بندگان، زنگ پايان روزگارِ بى‏ فرياد را به صدا درنياورده بود؛ امّا امروز، عارف و عامى دريافته‏ اند كه:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» 1

فسق و فساد فراگير كه همه پهنه‏ ها خشكى و دريا را درنورديده، حاصل دست همه مردمى است كه گوش‏ ها را فروبسته و در ادبار و پشت‏ كردنى ديوانه‏ وار به آسمان، همه برخوردارى و لذّت‏ هاى شهوانى را در غفلت از چشمى نظاره‏ گر، بى‏ پاسخ مى‏ پندارند.
اين‏ همه بحران و بن‏بست در مناسبات فرهنگى و تمدّنى خلق روزگار و اين‏ همه فلاكت و درماندگى، پاسخ ناگزير آسمان و زمين و برآمده از سنّت ثابتى است كه همه انبياء و اولياء با چشم دل، آمدنش را اعلام داشته‏ اند.

اينك، ساكنان زمين، كشته مزرعه عمل و نظر خود را درو مى‏ كنند و از آن نيز گريزى ندارند. آنان برآيند همه سال‏ هايى كه در غفلت از حضرت محبوب، در خودكامگى تمام روزگار گذرانده‏ اند، مى‏ بينند و از اينجا، تيغ تدبيرها هر روز كند و كندتر و ناكامى‏ ها افزون و افزون‏تر مى‏ شوند.

در اين موقعيت و شرايط به بارنشسته، از سويى يأس و نوميدى و بيم فردايى سياه‏تر از امروز، جگر را مى‏ سوزاند و از ديگر سو، اميد فرارسيدن فصل رهايى، چشم را به افق فرارو مى‏ دوزد؛ شايد كه طلايه‏ دار موكبش را نظاره كند.

خداوند، كليد گشاينده بستگى‏ ها را در صندوق‏خانه يأس و نوميدى از غير خود گذارده است. يأس و نوميدى از مدّعيان دروغ زن و چشم اميد فروبستن بر گندم‏ نمايان جو فروش، هم‏ آنان كه بانگ برمى‏ آورند:

هر يكى از ما مسيح عالمى‏است‏       
هم الم را در كف ما مرهمى‏است‏


و امّا از اين نكته غافل هستند كه هر كجا پاى ادّعا به ميان آيد، پاى ابتلا و امتحان نيز به ميان مى‏ آيد و بدين سبب است كه از ميان صحن خانه دل مدّعيان و خودبنيان مغرور، جز عجز و ناتوانى و فساد سر برنياورد؛ لذا:

هر چه كردند از علاج و از دوا       
گشت رنج افزون و حاجت ناروا

از قضا سركنگبين صفرا فزود       
روغن بادام خشكى مى‏نمود


تجربه فساد فراگير كه همه خشكى و دريا را مبتلاى تباهى و سياهى ساخته، هر هشيار مردى را متذكّر اقرار و اعتراف بر خطاى رفته و برگشت به گنج‏ خانه صاحب همه دارایى‏ ها و توانايى‏ ها و طلب رهايى از عمق جان مى‏ شود.

بى‏ سبب نيست كه ما را به محراب خواهش صميمانه و تمنّاى صادقانه دعوت مى‏ كنند.

«فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ وَلِيِّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ حَتَّى لَا يَظْفَرَ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ وَ يُحِقُّ اللَّهُ بِهِ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقُه؛ 2

پس اى پروردگار من! ولى خود و پسر دختر پيغمبرت، همو كه مسمّى به نام پيغمبر است، بر ما ظاهر كن تا آنكه بر هر باطل ظفر يابد و آن را محو و نابود سازد و حق را ثابت و محقّق گرداند.»

كاى كمينه بخششت ملك جهان‏       
من چه گويم چون تو مى‏دانى نهان‏

اى هميشه حاجت ما را پناه‏       
بار ديگر ما غلط كرديم راه‏

چون در ميان درياى سياه ابتلائات، افتاده‏ اى از ژرفاى جان، نجات‏ بخشى را طلب كند، درياى لطف خداوند به جوش آمده و سائل را پاسخى شايسته مى‏ دهد.

چنان‏كه سياهى از خانه انديشه و عمل آدمى بر پهنه دريا و خشكى باريدن گرفته، روشنايى و نور نيز از همان خانه سر برمى‏ آورد. به عبارت ديگر، هر امّتى هماره شاهد طلب و تمنّاى خويش خواهد بود، هر چند آنها را ناخوشايند بداند.

به قول جناب مولانا، آنگاه كه پادشاه مأيوس و درمانده و عاجز از طبابت حكيمان و طبيبان آكنده از غرور شد، به دنبال قدرت حق رفت.

چون برآورد از ميان جان خروش‏       
اندر آمد بحر بخشايش به جوش‏

در ميان گريه خوابش در ربود       
ديد در خواب او كه پيرى رو نمود

گفت اى شه! مژده حاجاتت رواست‏       
گر غريبى آيدت فردا ز ماست‏

در علاجش سحر مطلق را ببين‏       
در مزاجش قدرت حقّ را ببين‏


ترك بنيادهاى آكنده از فساد، روى آوردن به محراب نياز و تمنّا و هم‏افقى نظرى و عملى با ساحت قدسى رهايى‏ بخش آسمانى، سه شرط اساسى گشوده شدن درهاى رحمت و نعمت است. يله و رهاگذاردن هريك از اين سه‏ گانه شروط رهايى، باعث تداوم همه سال‏ هاى دورى و درماندگى است.

«وَ اجْعَلْهُ اللّهمّ مَفْزَعاً لِلْمَظْلُومِ مِنْ عِبَادِكَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لَا يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَك؛ 3
خدايا! او را قرار ده پناهگاهى براى ستمديدگان از بندگانت و ياور براى كسى كه يارى براى خود جز تو نمى‏يابد.»

پى‏ نوشت‏ها:
______________________________
(1). سوره روم، آيه 41.
(2). قمى، عبّاس، «مفاتيح الجنان»، دعاى عهد.
(3). همان.