مهدى، معناى حيات شيعه‏

مهدى، معناى حيات شيعه‏

چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۳۳
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

عبّاس پسنديده‏
مسأله مهدويت و ظهور امام زمان، از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار گرفته و يا قابل بررسى است. يكى از ابعادى كه در اين موضوع قابل طرح است و شايد كمتر به آن توجه شده باشد، مسأله معناى حيات و بررسى ظهور و انتظار امام زمان از اين دريچه است. در اين مجال برآنيم تا با طرح اين موضوع، باب بحث، تحقيق و گفتگو را در اين زمينه بگشاييم.


مراد از «معنا» چيست؟
معناى زندگى يعنى اين كه من چرا زنده ام؟ و زنده بودنم چه فايده اى مى تواند داشته باشد؟ معناى زندگى يعنى آن چيزى كه انسان به خاطر آن زندگى مى كند. معناى زندگى يعنى آن چيزى كه انسان به خاطر آن تلاش و كوشش مى كند. معناى زندگى آن چيزى است كه انسان به خاطر آن سختى ها را تحمل مى كند. معناى زندگى آن چيزى است كه حتى انسان حاضر است به خاطر آن بميرد و جانفشانى مى كند. «معناجويى» يعنى جستجو جهت يافتن پاسخ براى موارد ياد شده و «معنادارى» يعنى برخوردارى از پاسخ هايى روشن و صريح براى موارد ياد شده. يافتن معناى زندگى به انسان جهت مى دهد و مايه پويايى و تحرك مى شود و به انسان انرژى براى تلاش و زندگى كردن مى دهد و توان بردبارى و مقاومت را افزايش مى دهد.
ضرورت معنا
خداوند متعال انسان را آفريده و آفرينش او عبث و بيهوده نبوده است. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ» 1
آيا گمان مى كنيد كه شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمى گرديد».

چون «آفرينش» انسان بيهوده نيست، «آفريده خدا» نيز بيهوده گرا نيست. انسان موجودى است كمال گرا و هدفمند است كه از بيهودگى، بى معنايى و بى هدفى سخت گريزان است و لذا بيهودگى و پوچى چنين موجودى را ارضاء نمى كند. براى چنين موجودى اگر زندگى معنا و هدفى نداشته باشد، زنده ماندن هم ارزشى نخواهد داشت؛ هر چند تمام امكانات زندگى براى او فراهم باشد.

به بيان ديگر آنچه موجب شكست و نا اميدى مى شود، «ناكامى در معنا يابى» است نه ناكامى در رفاه و جاه. همان گونه كه انسان جسمى دارد و جانى دارد، زندگى نيز داراى دو بخش است: «مواد زندگى» و «معناى زندگى» همان اندازه كه جان بر جسم برترى دارد، معناى زندگى نيز بر مواد زندگى برترى دارد. يك نويسنده آمريكايى در شرح حال خود مى گويد در مسيرى حركت مى كردم كه جامعه آن را خوشبختى مى داند و همه اجزاى خوشبختى را به دست آوردم: تحصيلات بالا، شغل خوب، در آمد بالا، مسكن، وسيله نقليه و ... هر چند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوشبخت شدن ديكته مى كند، انجام داده بودم اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى يافتم. نمى دانستم چرا زنده ام و چرا زنده بودنم مى تواند مهم باشد. زندگى هيچ معنايى براى نداشت. 2 اين نويسنده تا مرز خودكشى پيش مى رود ولى به ناگاه براى زندگى خود معناييى مى يابد و دوباره به زندگى بر مى گردد. معنادارى زندگى يكى از نيازهاى اساسى بشر است كه بدون آن حتى تأمين بودن همه نيازهاى ديگر نيز گره گشا نخواهد بود. چند سال پيش يك نظرخواهى عمومى در فرانسه صورت گرفت كه نتيجه آن نشان داد 89% از شركت كنندگان در اين نظرخواهى اظهار داشتند كه انسان «چيزى» لازم دارد كه به خاطر آن زندگى كند و 61% اذعان داشتند كه كسى يا چيزى در زندگى آنان هست كه حاضرند به خاطرش بميرند. 3

اين مطالعات نشان مى دهد كه «معنا جويى» در اغلب انسان ها يك حقيقت و يك نياز اساسى است. هر انسانى و در هر جامعه اى اگر معنايى براى حيات خود نيابد، به بن بست و نااميدى كشيده مى شود. آنچه به افراد و جوامع، پويايى، حركت و اميد مى دهد و آنان را به قله هاى موفقيت و سربلندى مى رساند، معنادارى حيات است.

ضرورت ارزشمندى معنا

معنا دارى، ضرورت زندگى فردى و جمعى هست اما هر چيزى نمى تواند معناى حيات باشد. معنا بايد چيزى ارزشمند و فراتر از خود زندگى باشد. اگر معنا، دليل وجود و زنده بودن انسان است، بايد چيزى فراتر از زنده ماندن باشد. اگر معنا عاملى براى زندگى كردن است، بايد چيزى فراتر از زندگى كردن باشد. اگر معنا دليل تلاش و كوشش است. بايد آنقدر ارزشمند باشد كه عمر و انرژى خود را صرف آن كنيم. اگر معنا عامل بردبارى و تحمل سختى ها است، بايد آنقدر مهم باشد كه ارزش اين همه تلاش و رنج را داشته باشد. اگر معنا مى تواند مرگ را و مردن را توجيه كند، بايد آنقدر ارزشمند باشد كه انسان زندگى خود را فداى آن كند. معناى زندگى بايد ارزشمند، پايدار و بدون تبعات منفى باشد. آنچه ارزشى پايين تر از خود حيات دارد و يا مساوى آن است نمى تواند معناى زندگى باشد. آنچه نابود شدنى است، نمى تواند معناى زندگى باشد و آنچه تبعات منفى داشته و عاقبت خوشى ندارد، نمى تواند معناى زندگى باشد. معناى زندگى براى آن نويسنده آمريكايى، تا پيش از رسيدن به همه آنچه آرزويش را داشت، دست يابى به خواسته ها و آرزوهايش بود و تا به آنها نرسيده بود، اميدوار بود، اميدوار و پويا بود اما وقتى به آنها دست يافت، ايستا و نااميد شد! چرا؟ چون معنايى كه براى زندگى پيدا كرده بود، ارزش فراتر و پايدار نبود.

معنا، ضرورتى براى فرد و جامعه‏

ضرورت معنا را نبايد فقط در فرد خلاصه كرد؛ جامعه ها نيز نيازمند معنا براى حيات خويش اند. هر جامعه اى براى بقاء خود و براى ماندگارى هويت خود نيازمند معنايى براى حيات اجتماعى خويش است. افراد به ناچار در جامعه زندگى كرده و خواهند كرد و حتى اگر جامعه اى نابود شود، جامعه ديگرى شكل مى گيرد. اما مهم اين است كه بتوان «هستى» و «هويت» آن را حفظ كرد. دقيقا اينجاست كه حيات اجتماعى شكل مى گيرد و معناى زندگى از قلمرو روان شناسى فراتر رفته و به جامعه شناسى نيز سرايت مى كند. تداوم حيات اجتماعى و هويت اجتماعى نيز نيازمند معنادارى آن است. جامعه تا وقتى زنده است كه دليلى براى حيات خويش داشته باشد و بداند چرا به وجود آمده و چرا بايد بماند؟

افراد مسلمان هر جا كه باشند در يك جامعه زندگى مى كنند اما مهم اين است كه جامعه آنان هويت اسلامى داشته باشند. شيعه نيز هر جا كه باشد درون يك جامعه زندگى مى كند اما مهم اين است كه در يك جامعه شيعى با هويت شيعى زندگى كند. جامعه شيعى، يعنى جامعه اى كه براى حيات اجتماعى اش معنايى بر خواسته از افكار و آرمان هاى‏ خود داشته باشد. جامعه شيعى بايد بداند چرا زنده است و به چه خاطر زندگى مى كند و چرا بايد به حيات اجتماعى اش ادامه دهد. اين گونه است كه جامعه شيعى زنده مى ماند و به حيات اجتماعى خود ادامه مى دهد.

معناى حيات اجتماعى شيعه‏

پيش از اين گفتيم كه معناى زندگى بايد ارزشمند باشد. در مقياس جوامع نيز همين امر صادق است. معناى زندگى براى برخى افراد و تمدن ها «لذت طلبى» است. برخى جوامع فقط در پى بهتر خوردن، بهتر آشاميدن، بهتر خوابيدن و بيشتر لذت بردن هستند. اين معناى زندگى شايسته حيوانات است نه انسان ها. امام على (ع) مى فرمايدك من آفريده نشده ام همانند حيواناتى كه همّشان علفشان است، خوردنى هاى لذيذ مرا به خود مشغول سازد. 4 كسى كه همش خوردن و شهوترانى كردن باشد، در دورترين حالت از خداوند قرار دارد. 5

واقعيت اين است كه اينها امور ارزشمندى نيستند كه بتوانند معناى زندگى انسان باشند. خداوند آفرينش را براى انسان آفريد و انسان را براى خودش. حال اگر انسان دنيا را معناى زندگى اش بداند، زيان كرده و شكست خواهد خورد. آنچه فراتر از انسان و همه آفرينش است، خداوند است. خدا عالى ترين معنا براى زندگى است؛ معنايى ارشمند بلكه ارزشمندترين، و پايدار بلكه تنها مفهوم پايدار هستى، و بى زيان بلكه سراسر خير و بركت. براى رسيدن به خدا و خدايى شدن است كه انسان به دنيا مى آيد و زندگى مى كند و به خاطر آن تلاش مى كند و در آن راه قدم مى گذارد و به همين خاطر همه سختى ها را تحمل مى كند و حتى حاضر است جان دهد. به همين جهت جامعه اسلامى و به خصوص جامعه شيعه موفق ترين جوامع در معنايابى است. لذت طلبى و قدرت طلبى نهايت معنايى است كه جوامع مادى براى خود دارند؛ مفاهيمى ناچيز و ناپايدار و پر درد. از اين رو چنين جوامعى «عاقبت» ندارند، به خلاف جامعه اسلامى كه عاقبت از آن آنان است. 6

خدا، معنايى است عام كه مفاهيم خرد و كلان زيادى در طول آن و زير مجموعه آن قرار مى گيرند. وقتى خدا، معناى زندگى قرار گرفت، هر آنچه خدايى باشد مى تواند به نوعى معانى جزئى ترى براى حيات فردى و اجتماعى بشر باشند. انتظار و ظهور حضرت مهدى (ع) معناى حيات براى جامعه شيعه در دوران غيبت است. بدون اين مفاهيم زندگى براى شيعه بى معنا و مفهوم است. حيات اجتماعى شيعه به عنوان يك جامعه مستقل و پويا، در گرو انديشه مهدويت شيعى است؛ اگر اين معنا از جامعه شيعى گرفته شود، هويت مستقلى نخواهد داشت. شيعه به خاطر «ظهور» زندگى مى كند و به سمت ظهور حركت مى كند و اينجاست كه مفهوم «انتظار» شكل مى گيرد. معناى حيات انتظار را به وجود مى آورد و به آن «جهت» مى دهد و آن را از ايستايى و خمودى به پويايى و تحرك تبديل مى كند. همچنين شيعه به خاطر مهدى و ظهور او همه سختى ها و ناملايمات را تحمل مى كند. مهدى و ظهور او و حضور او و دولت او، ارزش هاى والايى هستند كه مى توان به خاطر آن همه دشوارى ها را تحمل كرد. مهدى معناى بلندى است كه كشته شدن در ركابش برترين آرزوى آزادگان است. شيعه به خاطر مهدى زنده است و به خاطر مهدى زندگى مى كند و به خاطر مهدى تلاش مى كند و به خاطر مهدى همه سختى ها را تحمل مى كند و حتى حاضر است به خاطر مهدى جان خويش را فدا كند. در طول تاريخ غيبت چه رنج هايى كه شيعه متحمل شده، اما هرگز هويت و حيات اجتماعى خويش را از دست نداده است. آنچه شيعه را در ميان اين همه مشكلات زنده و بالنده نگه داشته، اين است كه مهدى معناى زندگى او است؛ در غير اين صورت، شيعه مى بايست سال ها و بلكه قرن ها پيش نابود و در فرهنگ هاى ديگر هضم شده باشد.

جالب اينجا است كه حتى در زمان ديگر معصومين نيز آنچه حيات و هويت اجتماعى شيعه را حفظ مى كرد، ظهور و انتظار مهدى (ع) بود. اين كه امامان معصوم (ع) پيش از تولد و غيبت حضرت مهدى (ع) شيعه را به ظهور او و عدالت گسترى اش نويد مى دادند، به همين جهت بوده است. نه تنها در دوران غيبت بلكه در زمان حضور ديگر معصومين (ع) نيز ياد و نام مهدى معنابخش حيات بوده است. نام و ياد مهدى اميد دل ها، قوت قلب ها، و توان بدن ها براى حركت به سوى آرمان الهى بشريت است.

پى نوشتها:
__________________________________________________
(1). سوره مؤمنون، آيه 115.
(2). روانشناسى شادى: ص 13، با كمى تلخيص و تغيير.
(3). انسان در جستجوى معنا، ص؟؟؟.
(4). نهج البلاغه، نامه 45.
(5). خصال، شيخ صدوق، ص 630.
(6). قرآن كريم: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (سوره اعراف، آيه 128)؛ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره مجادله، آيه 22).

سایر مطالب این مجموعه: « انعکاس معانی در آینه نامها

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی