بار ديگر ما غلط كرديم راه!

شنبه ۰۷ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۰
امتیاز این گزینه
(1 رای)

‏چند سالى از آن روز كه در سرمقاله يكى از شماره هاى موعود، خبر از «طوفانى سهمگين» به ميان آمد، مى گذرد. آنجا آمده بود:
طوفانى سهمگين از جاى خود كنده شده است؛ توفنده و بى امان. بى آنكه مرزى و ساحتى بشناسد، پيش مى آيد. از هيچ تيغ و سنان و سرنيزه اى بيم به دل راه نمى دهد. گستاخ و بى رحم همه جا را درمى نوردد، بى آنكه هماوردى فراروى خود بيند ...

 


آن زمان، زلزله هاى پى در پى هر شهر و روستايى را درننورديده و بر وسعت قبرستان ها نيافزوده بود؛
آن زمان، چونان امروز، درهاى آسمان بسته نبود و خشكى ابرها، بر وسعت بيابان ها نمى افزود؛ آن زمان بحران ها و بن بست ها در عرصه هاى مختلف، حيات فردى و جمعى ساكنان زمين را چونان امروز مبتلاى انفعال و ابتذال نساخته بود و گرسنگى، فسق و فجور فراگير، خشكى و دريا را از خود آكنده نساخته بود و ...
آن روز غريو توپ ها و موشك ها، در جاى جاى زمين خدا، در گوش بندگان، زنگ پايان روزگارِ بى فرياد را به صدا درنياورده بود؛ امّا امروز، عارف و عامى دريافته اند كه:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» 1
فسق و فساد فراگير كه همه پهنه ها خشكى و دريا را درنورديده، حاصل دست همه مردمى است كه گوش ها را فروبسته و در ادبار و پشت كردنى ديوانه وار به آسمان، همه برخوردارى و لذّت هاى شهوانى را در غفلت از چشمى نظاره گر، بى پاسخ مى پندارند.
اين همه بحران و بن بست در مناسبات فرهنگى و تمدّنى خلق روزگار و اين همه فلاكت و درماندگى، پاسخ ناگزير آسمان و زمين و برآمده از سنّت ثابتى است كه همه انبياء و اولياء با چشم دل، آمدنش را اعلام داشته اند.
اينك، ساكنان زمين، كشته مزرعه عمل و نظر خود را درو مى كنند و از آن نيز گريزى ندارند. آنان برآيند همه سال هايى كه در غفلت از حضرت محبوب، در خودكامگى تمام روزگار گذرانده اند، مى بينند و از اينجا، تيغ تدبيرها هر روز كند و كندتر و ناكامى ها افزون و افزون تر مى شوند.
در اين موقعيت و شرايط به بارنشسته، از سويى يأس و نوميدى و بيم فردايى سياه تر از امروز، جگر را مى سوزاند و از ديگر سو، اميد فرارسيدن فصل رهايى، چشم را به افق فرارو مى دوزد؛ شايد كه طلايه دار موكبش را نظاره كند.

خداوند، كليد گشاينده بستگى ها را در صندوق خانه يأس و نوميدى از غير خود گذارده است. يأس و نوميدى از مدّعيان دروغزن و چشم اميد فروبستن بر گندم نمايان جوفروش، هم آنان كه بانگ برمى آورند:
هر يكى از ما مسيح عالمى است             هم الم را در كف ما مرهمى است

و امّا از اين نكته غافل هستند كه هر كجا پاى ادّعا به ميان آيد، پاى ابتلا و امتحان نيز به ميان مى آيد و بدين سبب است كه از ميان صحن خانه دل مدّعيان و خودبنيان مغرور، جز عجز و ناتوانى و فساد سر برنياورد؛ لذا:
هر چه كردند از علاج و از دوا             گشت رنج افزون و حاجت ناروا
از قضا سركنگبين صفرا فزود             روغن بادام خشكى مى نمود

تجربه فساد فراگير كه همه خشكى و دريا را مبتلاى تباهى و سياهى ساخته، هر هشيارمردى را متذكّر اقرار و اعتراف بر خطاى رفته و برگشت به گنج خانه صاحب همه دارايى ها و توانايى ها و طلب رهايى از عمق جان مى شود.
بى سبب نيست كه ما را به محراب خواهش صميمانه و تمنّاى صادقانه دعوت مى كنند.
«فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ وَلِيِّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ حَتَّى لَا يَظْفَرَ بِشَىْ ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ وَ يُحِقُّ اللَّهُ بِهِ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقُه؛ 2
پس اى پروردگار من! ولى خود و پسر دختر پيغمبرت، همو كه مسمّى به نام پيغمبر است، بر ما ظاهر كن تا آنكه بر هر باطل ظفر يابد و آن را محو و نابود سازد و حق را ثابت و محقّق گرداند.»
كاى كمينه بخششت ملك جهان             من چه گويم چون تو مى دانى نهان
اى هميشه حاجت ما را پناه             بار ديگر ما غلط كرديم راه

چون در ميان درياى سياه ابتلائات، افتاده اى از ژرفاى جان، نجات بخشى را طلب كند، درياى لطف خداوند به جوش آمده و سائل را پاسخى شايسته مى دهد.
چنان كه سياهى از خانه انديشه و عمل آدمى بر پهنه دريا و خشكى باريدن گرفته، روشنايى و نور نيز از همان خانه سر برمى آورد. به عبارت ديگر، هر امّتى هماره شاهد طلب و تمنّاى خويش خواهد بود، هر چند آنها را ناخوشايند بداند.
به قول جناب مولانا، آنگاه كه پادشاه مأيوس و درمانده و عاجز از طبابت حكيمان و طبيبان آكنده از غرور شد، به دنبال قدرت حق رفت.
چون برآورد از ميان جان خروش             اندر آمد بحر بخشايش به جوش
در ميان گريه خوابش در ربود             ديد در خواب او كه پيرى رو نمود
گفت اى شه! مژده حاجاتت رواست             گر غريبى آيدت فردا ز ماست
در علاجش سحر مطلق را ببين             در مزاجش قدرت حقّ را ببين

ترك بنيادهاى آكنده از فساد، روى آوردن به محراب نياز و تمنّا و هم افقى نظرى و عملى با ساحت قدسى رهايى بخش آسمانى، سه شرط اساسى گشوده شدن درهاى رحمت و نعمت است. يله و رهاگذاردن هريك از اين سه گانه شروط رهايى، باعث تداوم همه سال هاى دورى و درماندگى است.
«وَ اجْعَلْهُ اللّهمّ مَفْزَعاً لِلْمَظْلُومِ مِنْ عِبَادِكَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لَا يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَك؛ 3
خدايا! او را قرار ده پناهگاهى براى ستمديدگان از بندگانت و ياور براى كسى كه يارى براى خود جز تو نمى يابد.»
پى نوشت ها:
__________________________________________________
(1). سوره روم، آيه 41.
(2). قمى، عبّاس، «مفاتيح الجنان»، دعاى عهد.
(3). همان.