خواجه نصيرالدين طوسي و تحولي در فقه شيعه
موقعیت شما: موعود»اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی» خواجه نصيرالدين طوسي و تحولي در فقه شيعه

خواجه نصيرالدين طوسي و تحولي در فقه شيعه

چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۸
امتیاز این گزینه
(1 رای)

هر كس از خواجه طوسي نامي شنيده باشد بلافاصله چند علم در ذهنش مي آيد كه در درجه اول كلام است. به هر حال خواجه طوسي نظام دهنده كلام شيعه اثني عشري با كتاب تجريدالاعتقاد و ساير رسالات است. باز در علوم انساني و فلسفه عرفان، شرح بر اشارات در نمط نهم و در غير علوم انساني نيز نجوم و رياضيات و... خواجه بسيار توانا بوده است. آنچه در اخلاق و فلسفه از خواجه صحبت نشده علم اصول فقه است كه در دامن ادبيات اسلامي پرورانده شده است و مشهور است كه بنيانش را شافعي مسلكان گذاشته اند اما در اين زمينه اختلاف نظر وجود دارد.

 

واقعيت اين است كه با تدوين اين دانش علماي شيعه مقداري با قواعدي از اين اصول موضع گيري كردند و مي توان منكر آن شد كه شافعي آن را بنيان نهاده است. در حوزه فلسفه: الفاظ، حجت و تعارض ادله علماي شيعه مقابل اهل تسنن موضع گيري كردند كه بايد بگويم در بخش الفاظ اختلاف نظر نبود و آنچه محل اختلاف بود در بخش حجيت است و در منابع فقه، اختلاف عميق وجود دارد. در تمام بخش ها علماي شيعه در مقابل علماي سني موضع گيري كردند. اما آنچه شيعه و سني را از هم جدا مي كند همين بخش است كه درباره منبع شريعت مي گويد.

اينكه منبع شريعت چيست؟ آيا ما حجيتي داريم يا خير؟ غير از قرآن و سنت هم حجيت است؟ آيا فقط قرآن و سنت مي توانند حجت باشند؟ چه كسي مار ا به سنت وصل مي كند؟ آيا سنت هم مي تواند حجت باشد؟ از اينها گذشته قرآن را چه كسي براي ما تفسير مي كند و چه كسي حق تفسير دارد؟

سوالاتي است كه در اين حوزه مطرح مي شود. اگر قرآن و آيات نداشتيم و مي خواستيم به سنت نبوي تمسك كنيم، چه كسي ما را به سنت نبوي متمسك مي كرد؟ اينجا جايي است كه شيعه و سني مقابل هم ايستاده اند و مباحث ارزنده اي مطرح شده است. بعد از خواجه دو عالم شيعي از جمله علم الهدي بود كه براي نخستين بار مطرح كردند كه اخباري مي توانند براي ما حجيت داشته باشند كه تعداد كثيري آن را به تواتر نقل كرده باشند. حال توجه كنيد اگر كساني معتقد باشند كه فقط قرآن و برخي از احاديث و روايات مي توانند براي ما حجت باشند كه به صورت تواتر نقل شده باشند در آن صورت ديني حداقلي براي ما ايجاد مي شود و اين امر تا قرن چهارم ادامه داشت تا فقيه ايراني شيعه انقلابي را به وجود آورد. اين فقيه كسي نبود جز شيخ طوسي كه در ابتدا به شيخ طائفه معروف شد.

وي با مطرح كردن حجت كردن خبر واحد اين انقلاب را ايجاد كرد و با اين حركت اجتهاد شيعه را به حركت درآورد. اسم فقه آن را المبسوط نام گذاري كرد و دليل گسترش اين فقه منبع آن بود كه توانست گسترش بيابد. تا صد سال هيچ كس به ميدان نقد او نيامد و همه مقلد او بودند. اما ايشان شاگرداني در نجف تربيت مي كند و اين شاگردان چند حوزه در اطراف ايجاد مي كنند و چند شعبه شدند: يك حوزه در حلب تشكيل شد و يكي در حله اما همه اين حوزه ها به لحاظ فكري با هم يكي نبودند، حلب نقاد شيخ طوسي است اما حوزه حله اول نقاد و بعد سكوت اختيار مي كند، ابن ادريس حلي نتيجه شيخ طوسي است تمام حرف هاي جدش را نقادي كرده است، حتي عباراتي دارد كه باور نمي كنيم از اوست.

سيد ابوالمكارم بن زهره كسي است كه در حوزه حلب فعال بوده و ۱۰ سالي از نظر مرگ با ابن ادريس فاصله داشته، او فقط يك جا خواجه را نقد كرده و آن هم در مساله حجيت خبر واحد است! محقق حلي و علامه حلي بعد از ابن زهره، طرفدار خواجه نصير شدند و اين اتفاق در حوزه حله هم رخ داد، دو نسخه كتاب ابن زهره در ايران موجود است كه يك نسخه از سرمايه هاي ايران در مجلس شوراي اسلامي است.

شيخ تحت تاثير ابن زهره نوه خود بوده است. شاگرد او در مبحث خبر واحد نوشته كه خواجه به خط خود در حاشيه كتاب او نوشته به نظر من خبر واحد نه براي انسان عمل، علم و نه اثر و اعتبار دارد و نه از نظر شريعت اعتبار دارد! امروزه بسياري از چيزهايي را كه ايراد مي گيرند و به ما ايراد است مستندشان خبر واحد است، همه از خبر واحده است و در كل مابايد يك بازخواني بكنيم .
______شفقنا

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی