بایسته های سیاست تغییر جمعیتی با تاکید بر نقش رسانه ملی
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»امام مهدی (ع)»سیره و سنّت»خانواده مهدوی»سبک زندگی»بایسته های سیاست تغییر جمعیتی با تاکید بر نقش رسانه ملی

بایسته های سیاست تغییر جمعیتی با تاکید بر نقش رسانه ملی

دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۵۴
امتیاز این گزینه
(7 آرا)

دراوايل آبان ماه سال جاري همايش ملي « تغييرات جمعيتي و نقش آنها در تحولات مختلف جامعه»با حضور صاحب نظران و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي به همت موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در شهر مقدس قم برگزار شد. در اين همايش يک روزه وجوه گوناگون تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي بحث و بررسي شد. آنچه در پي خواهد آمد، يکي از مقالات ارائه شده در اين همايش است.

 


چکيده:
نظام جمهوري اسلامي ايران با گذشت بيش از بيست سال از اجراي سياست تحديد جمعيت، با توجه به ملاحظات گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و امنيتي، سياست افزايش جمعيت را در پيش گرفته است.
بي ترديد، براي تحقق اين سياست جديد جمعيتي، بايد اقدام هاي متعددي در حوزه هاي گوناگون انجام شود؛ ولي يکي از مهم ترينِ اين اقدام ها، «فرهنگ سازي» و تغيير گفتمان جامعه، از کاهش جمعيت به افزايش جمعيت است.
بر اين اساس، رسانه ملي در جايگاه يکي از مهم ترين دستگاه هاي فرهنگ ساز کشور، که به تعبير مقام معظم رهبري مسئوليت «مديريت و هدايت فرهنگ و افکار عمومي جامعه»  را بر عهده دارد، بايد بر مبناي طرح و برنامه اي دقيق، مشخص و زمان بندي‌شده، براي تحقق سياست جديد جمعيتي کشور وارد ميدان شود و از همه ظرفيت هاي خود در موضوع يادشده استفاده کند؛ ولي پيش از هر اقدام بايد راهبردها و سياست هاي رسانه در اين زمينه مشخص شود تا فعاليت‌هاي اجرايي و برنامه هاي توليدي، اهداف را به‌خوبي برآورده سازند.
کليد واژه ها: رسانه ملي، سياست جمعيتي، مديريت پيام، تحديد نسل، افزايش نسل.

مقدمه
با مطرح شدن موضوع ضرورت تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي ايران و اعلام خطر برخي از کارشناسان در زمينه کاهش شديد جمعيت کشور، از اوايل سال 1391 موضوع تدوين «راهبردها و اقدامات ملي مربوط به جلوگيري از کاهش نرخ باروري و ارتقاي آن متناسب با آموزه‌هاي اسلامي و اقتضائات راهبردي کشور» در دستور کار شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گرفت و در نهايت در تاريخ 2/3/1391 اين راهبردها به تصويب شوراي يادشده رسيد.
در اين مصوبه به «فرهنگ‌سازي براي دست‌يابي به جمعيت مطلوب و اصلاح بينش و نگرش مسئولان و مردم نسبت به پي‌آمدهاي منفي کاهش باروري به ويژه زيرحد جانشيني» توجه ويژه‌اي شده و بر همين اساس در بند 1 ماده 3 آن، «تهيه طرح جامع توليد و اجراي انواع برنامه‌هاي آموزشي، پژوهشي، اطلاع‌رساني، نمايشي، تبليغي و غيره در رسانه‌هاي جمعي به ويژه صدا و سيما و شبکه‌هاي استاني آن با هدف گفتمان سازي و ترويج فوايد فرزندآوري و تبيين آثار منفي کاهش نرخ باروري، با رعايت شرايط و مقتضيات راهبردي» يکي از اقدام‌هاي ملي متناسب با راهبردهاي جلوگيري از کاهش نرخ باروري و ارتقاي آن، برشمرده شد.
با توجه به اين مصوبه، رسانه ملي بايد راهبردها، سياست‌ها و برنامه‌هاي خود براي تغيير گفتمان موجود در زمينه فرزندآوري را به روشني تدوين و بر اساس برنامه‌اي دقيق و حساب‏شده گفتماني جديد را در جامعه حاکم کند. گفتماني که در نهايت به عبور از مرحله بحراني کاهش جمعيت و افزايش آن تا رسيدن به حد مطلوب بينجامد.
بر اين اساس، در مقاله حاضر پس از تبيين مهم ترين بايسته هاي تدوين سياست جمعيتي به بررسي راهبردها و سياست هايي مي پردازيم که رسانه ملي براي تحقق سياست جديد جمعيتي نظام جمهوري اسلامي بايد در پيش گيرد.
گفتني است، اين مقاله حاصل طرحي پژوهشي است که به مديريت نگارنده در مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما انجام شده است. طرح پژوهشي يادشده بر اساس روش تحليل کيفي انجام و در آن براي گردآوري اطلاعات از دو شيوه مصاحبه و بررسي اسنادي (منابع کتابخانه اي، پايگاه هاي اطلاع رساني و نرم افزارهاي مرتبط) استفاده شده است.
در نخستين گام اين طرح پژوهشي، با ده نفر از کارشناسان حوزوي و دانشگاهي در چهار حوزه دين پژوهي، جامعه شناسي، مطالعات فرهنگي و رسانه و ارتباطات بر اساس پرسش هاي مشخص و از پيش طراحي شده مصاحبه شده و حاصل نکات مطرح شده در اين مصاحبه ها به صورت نظام مند و منطقي استخراج شده است.
اسامي کارشناساني که در چارچوب طرح يادشده با آنها گفت وگو شده به قرار زير است:
1.    جناب آقاي دکتر سيدجمال الدين اکبرزاده جهرمي، دکتراي ارتباطات اجتماعي، مدير گروه رسانه و مهندسي پيام مرکز تحقيقات صدا و سيما؛
2.    جناب آقاي مهندس محمدرضا جعفري جلوه، کارشناس رسانه و ارتباطات، مدرس دانشکده صدا و سيما و از مديران پيشين رسانه ملي؛
3.    حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر حسن خيري، دانش آموخته حوزه و دانشگاه، جامعه شناس و استاديار دانشگاه آزاد اسلامي نراق؛
4.    جناب آقاي عليرضا رضاداد، کارشناس رسانه و ارتباطات و از مديران پيشين رسانه ملي؛
5.    حجت الاسلام و المسلمين محمدرضا زيبايي نژاد، کارشناس حوزه مباحث زن و خانواده و مسئول دفتر مطالعات و تحقيقات زنان؛
6.    جناب آقاي دکتر سيدحسين شرف الدين، دانش آموخته حوزه علميه، جامعه شناس و عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)؛
7.    جناب آقاي دکتر محمدتقي کرمي، دانش آموخته حوزه و دانشگاه، کارشناس حوزه مباحث زن و خانواده و عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي؛
8.    جناب آقاي دکتر عليرضا مرندي، نماينده مجلس شوراي اسلامي، وزير پيشين وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي؛
9.    جناب آقاي مهندس عباس معلمي، کارشناس فرهنگ، رسانه و ارتباطات و قائم مقام پيشين مرکز   پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما؛
10.    جناب آقاي دکتر سيدضياء هاشمي، دانش آموخته حوزه و دانشگاه و عضو هيئت علمي گروه جامعه‏شناسي و رئيس مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران.

در گام دوم، بر اساس نکات مطرح شده در مصاحبه ها، مطالعات تکميلي براي مستندسازي اين نکات و تکميل و تتميم آنها انجام شده است.
و در گام سوم نيز بر اساس يافته هاي مصاحبه ها و مطالعات کتابخانه اي انجام شده، مقاله نگارش و تدوين شده است.
شايان ذکر است، در اين مقاله بيشتر به نکاتي پرداخته شده است که در مصاحبه ها بر آنها تأکيد بيشتري شده و اتفاق نظر بيشتري درباره آنها وجود داشته است
1.    زمينه هاي تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي
در طول سال هاي 1367تا 1390 براي تحقق شعار «فرزند کمتر، زندگي بهتر»، اقدام هاي فرهنگي، آموزشي، رسانه اي، بهداشتي، اجتماعي و اقتصادي گسترده  اي با بهره گيري از ظرفيت همه مراکز سازمان هاي دولتي و برخي نهادهاي غيردولتي براي کاهش نرخ رشد جمعيت انجام شد، تا آنجا که ميزان باروري کل از 3/6 در سال 1365 به 6/1 در سال 1390 رسيد و ميانگين رشد سالانه جمعيت از 9/3 درصد در سال 1365 به 29/1 درصد در سال 1390 کاهش يافت؛ يعني کمتر از نصف ميزان پيش‌بيني شده در برنامه اول توسعه اين موضوع موجب نگراني جمعي از کارشناسان کشور و زمنيه‌ساز تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي شد .
از آغاز سال 1391 موضوع کاهش روزافزون جمعيت کشور به دغدغه اي براي مديران و مسئولان نظام جمهوري اسلامي تبديل شد و آنان را به تکاپو براي اصلاح سياست جمعيتي کشور واداشت.
نخستين اقدام در اين زمينه، تدوين «راهبردها و اقدامات مليِ مربوط به جلوگيري از کاهش نرخ باروري و ارتقاي آن متناسب با آموزه هاي اسلامي و اقتضائات راهبردي کشور»، مصوب 2/3/1391 شوراي عالي انقلاب فرهنگي بود.
در ماده 2 اين مصوبه با عنوان «راهبردهاي ملي»، شش راهبرد به شرح ذيل پيش‌بيني شده بود:
1. فرهنگ‌سازي براي دستيابي به جمعيت مطلوب و اصلاح بينش و نگرش مسئولان و مردم نسبت به پيامدهاي منفي کاهش باروري به‌ويژه زير حد جانشيني؛
2. تدوين سياست‌ها، برنامه‌ها و قوانين و مقررات حمايتي و تشويقي براي دستيابي به نرخ باروري مناسب، جمعيت مطلوب و لغو سياست‌ها، برنامه‌ها و قوانين و مقررات مشوق کاهش باروري؛
3. تدوين الگوي سبک زندگي و ترويج آن به‌‌ويژه فعاليت‌هاي اجتماعي، آموزشي و اشتغال زنان متناسب با معيارهاي اسلامي و هماهنگ با مصالح خانواده به منظور ايفاي هر چه کامل‌تر نقش مادري و همسري؛
4. ايجاد و استقرار نظام مديريت فرابخشي و جامع جمعيت کشور؛
5. آمايش مستمر جمعيتي کشور و تدوين سياست‌هاي مهاجرتي به منظور جهت‌دهي به جابه‌جايي‌هاي جمعيتي در سطوح ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي؛
6. اهتمام به ارتقاي کيفي جمعيت کشور از طريق متناسب‌ ساختن نرخ باروري خانواده‌ها با شرايط و اقتضائات سلامت، معيشت و فرهنگ آن‌ها.
ماده 3 مصوبه يادشده، به بيان «اقدامات ملي متناسب با هريک از راهبردهاي ملي موضوع ماده 2» اختصاص يافته و در بند 1 آن چنين آمده است:
ـ تهيه طرح جامع توليد و اجراي انواع برنامه‌هاي آموزشي، پژوهشي، اطلاع‌رساني، نمايشي، تبليغي و غيره در رسانه‌هاي جمعي به‌ويژه صدا و سيما و شبکه‌هاي استاني آن با هدف گفتمان‌سازي و ترويج فوايد فرزند‌آوري و تبيين آثار منفي کاهش نرخ باروري، با رعايت شرايط و مقتضيات راهبردي.
با بازتاب نگراني  هاي کارشناسان و مسئولان کشور در زمينه کاهش جمعيت به مقام معظم رهبري، ايشان نيز در ديدار با مسئولان و کارگزاران نظام بر ضرورت تجديد نظر در سياست تحديد نسل تأکيد کردند و فرمودند:
جمعيت جوان و بانشاط و تحصيل كرده و باسواد كشور، امروز يكي از عامل‌هاي مهم پيشرفت كشور است. در همين آمارهايي كه داده مي شود، نقش جوان هاي تحصيل كرده و آگاه و پرنشاط و پرنيرو را مي‌بينيد. ما بايد در سياست تحديد نسل تجديدنظر كنيم. سياست تحديد نسل در يك برهه‌اي از زمان درست بود؛ يك اهدافي هم برايش معين كردند. آن طوري كه افراد متخصص و عالم و كارشناسان علمي اين قسمت تحقيق و بررسي كردند و گزارش دادند، ما در سال 71 به همان مقاصدي كه از تحديد نسل وجود داشت، رسيديم. از سال 71 به اين طرف، بايد سياست را تغيير مي‏داديم؛ خطا كرديم، تغيير نداديم. امروز بايد اين خطا را جبران كنيم. كشور بايد نگذارد كه غلبه‌ نسل جوان و نماي زيباي جواني در كشور از بين برود؛ و از بين خواهد رفت اگر به همين ترتيب پيش برويم؛ آن طوري كه كارشناس ها بررسي علمي و دقيق كردند. اين‌ها خطابيات نيست؛ اين‌ها كارهاي علمي و دقيقِ كارشناسي‌‌شده است. 
ايشان در ادامه سخنان خود، همه مسئولان کشور را به «فرهنگ سازي» درباره افزايش جمعيت فرا خواندند و فرمودند:
اين مسئله‌ افزايش نسل و اين‌ها، جزو مباحث مهمي است كه واقعاً همه‌ مسئولين كشور ـ نه فقط مسئولين اداري ـ روحانيون، كساني كه منبرهاي تبليغي دارند، بايد در جامعه درباره‌ آن فرهنگ‌سازي كنند؛ از اين حالتي كه امروز وجود دارد ـ يك بچه، دو بچه ـ بايد كشور را خارج كنند. رقم صد و پنجاه ميليون و دويست ميليون را اول امام گفتند ـ و درست هم هست ـ ما بايد به آن رقم ها برسيم.

?
2. بايسته‌هاي تدوين سياست جمعيتي
«سياست جمعيتي»  مجموعه اصول، تدابير و تصميم هاي مدون جمعيتي است که يک دولت در کشور خود در پيش مي گيرد و حدود فعاليت هايش را درباره مسائل جمعيتي، يا اموري که نتايج جمعيتي دارند، تعيين مي کند. هدف سياست جمعيتي، منطقي کردن و هماهنگ ساختن دگرگوني هاي جمعيتي با شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه براي رسيدن به رفاه و بهروزي بيشترِ جمعيت است.
به‌طورکلي، سياست جمعيتي هنگامي تدوين و تصويب مي شود که پديده و موضوع جمعيت در جامعه اي به «مسئله» تبديل شود، درباره آن در اذهان عمومي به‌ويژه اذهان انديشمندان جامعه «شناخت»  عيني پديد آيد، و «برنامه کار»  براي آن تدوين شود. هر سياست مستلزم وجود «اهداف عيني و اساسي»  و «اهداف عملي»  است. به اقدام هايي که در جامعه به منظور رسيدن به اهداف عملي صورت مي گيرد، «برنامه اجرايي»  مي گويند. 
نمودار روبه‏رو، فرايند تدوين سياست جمعيتي و برنامه اجرايي آن را نشان مي‏دهد.  با توجه به اين نمودار، به‌خوبي مي توان دريافت که براي تدوين و تحقق سياست جمعيتي، چه اقدام هاي گوناگوني بايد انجام شود.
با توجه به نکات يادشده مهم‌ترين بايسته‌هاي تدوين سياست جمعيتي کارآمد را به شرح ذيل مي‌توان برشمرد:
الف) شناسايي دقيق عوامل بحران جمعيتي
چنانکه گفته شد، سياست جمعيتي زماني در يک کشور تدوين و تصويب مي‌شود که پديده جمعيت در آن کشور به صورت معضل و مشکل درآيد و به مسئله جمعيتي تبديل شود. بنابراين، پيش از تدوين و تصويب هر گونه سياست جمعيتي بايد عوامل و ريشه‌هاي شکل‌گيري بحران يا مسئله جمعيتي را به طور دقيق شناسايي کرد تا سياست‌گذاران و برنامه‌ريزان جامعه به هنگام ارائه راه‌حل براي برون‌رفت از بحران جمعيتي دچار اشتباه نشوند.
ب) ايجاد وفاق اجتماعي درباره سياست جمعيتي
بي‌ترديد، شرط موفقيت هر سياست جمعيتي همراهي و همدلي اقشار گوناگون به ويژه انديشه‌ورزان جامعه و گروه‌هاي مرجع و اثرگذار اجتماعي با آن سياست است. از اين رو، بايد پيش از ورود به مراحل اجرايي سياست جمعيتي با به کارگيري ابزار گوناگون رسانه‌اي و ارتباطي و همچنين برگزاري نشست‌ها، هم‌انديشي‌ها و همايش‌هاي علمي با روحانيان، دانشگاهيان، پژوهشگران، مسئولان سازمان‌هاي مردم نهاد، اصحاب رسانه و مطبوعات و ... آن‌ها را با وجوه گوناگون بحران و مسئله جمعيتي پيش ‌رو، دلايل و ضرورت‌هاي در پيش گرفتن سياست جمعيتي آشنا و نقش و مسئوليت آن‌ها را در اين زمينه روشن ساخت.
ج) تعيين دقيق اهداف عيني و عملي
سياست‌گذاران و برنامه‌ريزان جامعه، به هنگام تدوين سياست جمعيتي، بايد اهداف عيني و عملي را که در پي تحقق آن هستند، به طور دقيق و مشخص تعيين کنند و معلوم سازند که در بازه زماني مورد نظر چگونه مي‌خواهند دگرگوني‌هاي جمعيتي را با شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه، هماهنگ سازند و در مجموع در ابعاد گوناگون جمعيت از جمله ساخت، اندازه، حرکات، اجزا، آمار حياتي، مهاجرت، ‌باروري و تنظيم مواليد، چه تغييراتي را مي‌خواهند ايجاد کنند.
د) به کارگيري همه ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي جامعه
تحقق سياست جمعيتي مستلزم اقدام‌هاي گسترده آموزشي، تبليغي، ترويجي، پزشکي، بهداشتي، اقتصادي و ... است. بنابراين، براي محقق شدن اهداف پيش‌بيني‏شده در سياست جمعيتي بايد از همه ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي سازمان‌ها و نهادهاي دولتي و غيردولتي به صورت هدفمند و سازمان‌يافته استفاده کرد.
ه‍) ارزيابي دقيق عملکرد سازمان‌ها و نهادهاي مسئول
براي تحقق اهداف عيني و عملي سياست جمعيتي در بازه زماني تعيين شده بايد به طور مستمر عملکرد سازمان‌ها و نهادهايي که در برنامه اجرايي سياست جمعيتي به آن‌ها نقش‌ها و مسئوليت‌هايي سپرده شده است، در شورايي که به رياست بالاترين مقام اجرايي کشور تشکيل مي‌شود، ارزيابي و سازمان‌ها و نهادهايي که به خوبي عمل کرده‌اند، تشويق و سازمان و نهادهايي که به خوبي عمل نکرده‌اند، تنبيه شوند.
و) پايش مستمر تغييرات جمعيتي
تجربه سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي در دهه هفتاد و هشتاد نشان داد که پايش نکردن نتايج حاصل از اعمال سياست‌هاي جمعيتي مي‌تواند کشور را با بحران جمعيتي تازه‌اي مواجه کند.  بنابراين، پس از تعيين دقيق اهداف عيني و عملي سياست جمعيتي بايد به طور دقيق و مستمر تغييرات ابعاد جمعيت پايش شود تا سياست‌گذاران و برنامه‌ريزان جامعه بتوانند سياست جمعيتي را با آخرين تغييرات ابعاد جمعيت هماهنگ سازند.?
3. دلايل کاهش شديد جمعيت کشور در دو دهه اخير
چنان‏که گفته شد، يکي از بايسته‌هاي مهم تدوين سياست جمعيتي، شناسايي دقيق علل و عوامل شکل‌گيري بحران يا مسئله جمعيتي است. از اين رو، پيش از تدوين و تصويب سياست جديد جمعيتي نظام جمهوري اسلامي، بايد دلايل کاهش شديد جمعيت کشور را در دو دهه اخير به طور دقيق شناسايي کرد.
اين موضوع از آن رو اهميت دارد که شناخت ميزان اثرگذاري هريک از عوامل فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي در اين روند، مي‌تواند سمت و سوي فعاليت‌هاي نظام اسلامي را براي اصلاح و تغيير روند موجود تعيين و اولويت‌هاي فعاليت آن را مشخص کند.
چنان‏که در مقدمه يادآور شديم، در قانون برنامه اول توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران که در سال 1368 تصويب شد، پيش‌بيني شده بود در سال 1390 ميزان باروري عمومي زنان از 4/6 نوزاد به 4 نوزاد و نرخ رشد طبيعي جميعت از 2/3 درصد به 3/2 درصد برسد، ولي در عمل رويدادي بسيار فراتر از اين پيش‌بيني رخ داد و در سال 1390 ميزان باروري عمومي (کل) زنان به 6/1 يا 5/1 نوزاد و نرخ رشد طبيعي جمعيت به 29/1 درصد رسيد.
حال اين پرسش مطرح مي‌شود که: چه علل و عواملي موجب شد نظام جمهوري اسلامي در زمينه سياست جمعيتي، به نتايجي بسيار فراتر از پيش‌بيني‌هاي خود دست يابد؟ آيا اين نتايج، ناشي از اجراي سياست‌ها و برنامه‌هاي مستقيمي همچون گسترش «فعاليت‌هاي واحد اجرايي تنظيم خانواده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي»  و «لغو کليه مقررات مشوق رشد جمعيت و اتخاذ تدابير متناسب با سياست تحديد متناسب با سياست تحديد مواليد کشور»  بود، يا از اعمال سياست‌هاي غيرمستقيمي مانند «بالا بردن سطح سواد و دانش عمومي افراد جامعه و به خصوص افزايش ضريب پوشش تحصيلي لازم التعليم»  و «اعتلاي موقعيت زنان از طريق تعميم آموزش و افزايش زمينه‌هاي مشارکت زنان در امور اقتصادي ـ اجتماعي جامعه و خانواده»،  يا فعاليت سازمان صدا و سيما در «جهت ارتقاي سطح آگاهي‌هاي عمومي در تأمين سلامت کودکان و مادران و جمعيت»  سرچشمه مي‏گرفت. بي‌گمان، نمي‌توان نقش هريک از عوامل يادشده، به ويژه اجراي سياست‌هاي غيرمستقيم جمعيتي را در کاهش نسبي رشد جمعيت انکار کرد، ولي به نظر مي‌رسد اين عوامل به تنهايي نمي‌توانند موجب کاهش شديد و بسيار فراتر از پيش‌بيني روند رشد جمعيت کشور شوند و بايد اين پديده را ناشي از علل و عواملي فراتر از علل و عوامل يادشده دانست.
برخي صاحب‌نظران بر اين باورند که مهم‌ترين عامل کاهش نرخ زاد و ولد در دهه هفتاد و هشتاد و به تبع آن، کاهش ناگهاني رشد جمعيت، بيش و پيش از آنکه ناشي از اعمال سياست‌هاي تحديد جمعيت نظام اسلامي باشد، از تحولات ساختاري، تغيير سبک زندگي و تسلط گفتمان فردگرايانه و مصرف‌گرايانه سرچشمه مي‏گرفت که در پي اجراي الگوهاي توسعه غربي از اواخر دهه شصت به بعد در کشور رخ داد.
بنابراين، در تدوين و تصويب سياست جديد جمعيتي نظام جمهوري اسلامي، بايد به علل و عوامل يادشده در کاهش ميزان باروري و کاهش جمعيت توجه کرد و راه‏کاري متناسب با آن‌ براي افزايش ميزان باروري و افزايش جمعيت در نظر گرفت.

4. راهبردهاي رسانه ملي
در سال هاي اخير صدا و سيماي جمهوري اسلامي در بسياري از تحولات و دگرگوني هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه ايران نقش فراوان و گسترده اي داشته و همين امر موجب شده است که بسياري از مردم و مسئولان نظام جمهوري اسلامي براي يافتن راه حل مسائل و مشکلات گوناگون پيش روي نظام اسلامي و برون رفت از بحران-ها و    چالش هاي موجود، در درجه نخست به سراغ  رسانه ملي روند و انتظار داشته باشند که اين رسانه همه مسائل و مشکلات جامعه را حل کند و بر همه بحران ها و چالش-هاي موجود فائق آيد. غافل از اينکه رسانه با وجود همه توانمندي ها و قابليت هاي خاص خود، نمي تواند جايگزين ديگر نهادها و سازمان هاي مسئول شود و يک تنه بار مسئوليت همه آنها را بر دوش کشد. بلکه رسانه تنها زماني مي تواند رسالت و مسئوليت خود را به خوبي ايفا کند که اولا ديگر نهادها و سازمان ها نيز رسالت و مسئوليت خود را به خوبي عمل کنند و ثانيا ارتباط و تعامل مناسبي ميان سازمان صدا و سيما و ديگر نهادها و سازمان ها وجود داشته باشد.
با توجه به نکته يادشده، مهم ترين راهبردهاي رسانه ملي براي فرهنگ‌سازي در زمينه تغيير سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي، از کاهش جمعيت به افزايش جمعيت را به شرح ذيل مي توان برشمرد:
الف) گفتمان‌سازي در زمينه ضرورت افزايش زادوولد
اقدام هاي گوناگون فرهنگي، آموزشي، رسانه اي، اجتماعي، اقتصادي و... که در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد در زمينه مهار رشد جمعيت در کشور صورت گرفت، موجب ايجاد گفتمان  ويژه در زمينه زاد و ولد در جامعه ما شد؛ گفتماني که به‌تدريج در سراسر کشور و در ميان همه قشرهاي؛ شهري و روستايي، مرفه و مستمند، تحصيل کرده و بي سواد، مذهبي و غيرمذهبي نهادينه شد و اين ذهنيت را در همه ايجاد کرد که داشتن بيش از دو يا سه فرزند، ناهنجار و خلاف چارچوب هاي پذيرفته‌شده اجتماعي است.
اين گفتمان همچنان در جامعه ما حاکم است و به همين دليل حتي افرادي که از تمکن مالي خوبي برخوردارند، حاضر نيستند بيش از دو يا سه فرزند داشته باشند. ازاين‌رو مي توان گفت نخستين گام در اصلاح سياست هاي جمعيتي کشور، تغيير گفتمان حاکم و ايجاد گفتماني جديد بر مبناي ضرورت افزايش زادوولد است.
بي ترديد اين گفتمان سازي، سازوکارهاي خاص خود را دارد و بايد در بازه زماني قابل توجهي رخ دهد و به همين دليل نبايد انتظار داشت که در کوتاه مدت و با چند راهکار مقطعي، اتفاق خاصي در بينش، نگرش و رفتار مردم در زمينه زادوولد رخ دهد.
ب) ايجاد زمينه‌هاي لازم براي تحکيم خانواده‌ها
بر اساس آمارهايي که سازمان ثبت احوال کشور درباره ميزان ازدواج ها و طلاق‏هاي ثبت‌شده در کشور ارائه کرده است، در سال 1383 تعداد 723976 رويداد ازدواج و تعداد 73882 رويداد طلاق به ثبت رسيده، ولي در سال 1390 تعداد 874792 رويداد ازدواج و تعداد 142841 رويداد طلاق به ثبت رسيده است.  بر اساس اين آمار، در طول اين مدت، تعداد ازدواج ها حدود 8/20 درصد و تعداد طلاق ها حدود 3/93 درصد رشد داشته است.
آمارهاي يادشده، همچنين حکايت از اين دارد که نسبت ازدواج به طلاق (تعداد ازدواج ثبت‌شده در برابر هر يک طلاق ثبت‌شده) در سال 1383، 8/9 بوده است، ولي اين نسبت در سال 1390 به 1/6 رسيده، يعني حدود 60 درصد کاهش داشته است.
کاهش چشمگير نسبت ازدواج به طلاق، و افزايش قابل توجه ميزان طلاق، در سال هاي اخير زمينه ساز مشکلات و آسيب هاي گوناگون فرهنگي، تربيتي، اخلاقي و اجتماعي در جامعه ما شده  که يکي از آن‌ها کاهش نرخ باروري است.
بي ترديد، آنگاه مي توان به ظرفيت خانواده هايي که در حال حاضر در جامعه شکل گرفته اند، براي افزايش جمعيت تکيه کرد که اين خانواده ها از ثبات و آرامش لازم برخوردار باشند. در شرايطي که عوامل گوناگون فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي موجب فروپاشي خانواده ها و بي ثباتي آن‌ها مي شوند، هرگز نمي توان به ايجاد نسلي جديد از دل خانواده ها اميدي داشت. از اين رو رسانه ملي بايد با در پيش گرفتن سياست-هاي ذيل، از همه ظرفيت هاي خود براي تحکيم نهاد خانواده استفاده کند:
يک ـ آموزش حقوق و مسئوليت هاي خانوادگيِ زن و مرد به جوانان در آستانه ازدواج؛
دو ـ توانمندسازي جوانان براي مقابله با مسائل و مشکلاتي که در کانون خانواده با آن‌ها روبه‌رو مي شوند؛
سه ـ به تصوير کشيدن روابط مطلوب اعضاي خانواده (زن، شوهر و فرزندان) در برنامه هاي نمايشي؛
چهار ـ بررسي و تبيين ويژگي هاي خانواده تراز اسلامي در برنامه هاي کارشناسي؛
پنج ـ پرهيز از به تصوير کشيدن مداوم خانواده هاي نابسامان و روابط ناهنجار اعضاي خانواده با يکديگر در برنامه هاي نمايشي؛
شش ـ پرهيز از نگرش‌هاي فمينيستي در به تصوير کشيدن روابط اعضاي خانواده با يکديگر.
ج) زمينه‌سازي براي تسهيل شرايط ازدواج
بر اساس گزارش رئيس سازمان ثبت احوال کشور، «سن ازدواج براي مردان و زنان نسبت به سال هاي گذشته افزايش يافته و به ميانگين 2/27 سال براي مردان و حدود 23 سال براي زنان رسيده که اين آمارها زنگ خطري براي افزايش تجرد قطعي در جامعه است».
بي ترديد، افزايش سن ازدواج، موجب تغيير الگوي باروري مادران و کاهش رشد جمعيت خواهد شد. مديرکل آمار و اطلاعات جمعيتي و مهاجرت سازمان ثبت احوال، در اين زمينه مي گويد: «پيک الگوي سني باروري مادران در سال 1385، 20 تا 24 سال بوده که اين رقم در سال 1390 به 25 تا 29 سال افزايش يافته است. بنابراين، الگوي باروري مادران در سال هاي اخير تحت تأثير مستقيم افزايش سن ازدواج بوده است... . افزايش سن الگوي باروري مادران مي تواند در ميان مدت موجب کاهش نرخ مواليد شده و به‌ مرور ميزان رشد جمعيت را به صفر و حتي منفي برساند». 
بنابراين، يکي از مهم ترين گام ها در راه افزايش جمعيت کشور، زمينه‌سازي براي کاهش سن ازدواج و تسهيل تشکيل خانواده براي جوانان است.
بر اساس نتايج سرشماري سال 1390، در حال حاضر بيش از هفده ميليون نفر جوان 20 تا 29 سال در کشور وجود دارند  که اگر زمينه براي ازدواج آن‌ها فراهم شود، مي توان اميدوار بود که در سال هاي آينده جمعيت کشور به ميزان قابل توجهي افزايش يابد. بنابراين، رسانه ملي براي تحقق رهنمودهاي مقام معظم رهبري در زمينه افزايش جمعيت بايد يکي از راهبردهاي اساسي خود را زمينه‌سازي براي تسهيل شرايط ازدواج خيل گسترده جوانان در آستانه ازدواج قرار دهد و با اقدام هاي گوناگون براي تسهيل شرايط ازدواج جوانان زمينه سازي کند: برخي اقدام هايي که رسانه ملي در اين زمينه مي تواند انجام دهد به اين شرح است:
يک ـ فرهنگ سازي براي کاستن سطح توقع جوانان و خانواده هاي آنان؛
دو ـ پرهيز از نشان دادن بي دليلِ خانه ها و زندگي هاي اشرافي و پرتجمل در برنامه هاي نمايشي؛
سه ـ پرهيز از به تصوير کشيدن زندگي زوج هاي جواني که برخلاف بسياري از همسران جوان، نخستين روزهاي ازدواج خود را در کمال رفاه و آسايش و بي‌هيچ نگراني مالي تجربه مي کنند؛
چهار ـ ترويج قناعت و ساده زيستي و دوري از زياده‌خواهي و تجمل گرايي، با بهره گيري از قالب هاي اثرگذاري همچون فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني؛
پنج ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي درباره دلايل و زمينه هاي بالا رفتن سن ازدواج؛
شش ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي درباره پيامدهاي بالا رفتن سن ازدواج.
د‍) اصلاح بينش، نگرش و رفتار خانواده‌ها در زمينه فرزندآوري
اجراي بيش از دو دهه سياست تحديد مواليد در کشور و اقدام هاي گوناگون فرهنگي ـ اجتماعي که در اين زمينه انجام شد، موجب تغيير اساسي بينش، نگرش و رفتار خانواده ها در زمينه فرزندآوري شده است. امروز بيشتر زوج هاي جوان، دست کم در چند سال نخست زندگي، ضرورتي براي فرزنددار شدن احساس نمي‌کنند و فرزندداري را مزاحم تحصيل، اشتغال، رفاه و رشد و پيشرفت خود مي‌دانند. به همين دليل آن‌ها حتي اگر مشکل مالي هم نداشته باشند، حاضر به فرزنددار شدن نمي شوند. به همين دليل، رسانه ملي براي تحقق سياست افزايش جمعيت، در درجه نخست بايد به اصلاح و تغيير بينش، نگرش و رفتار خانواده ها در زمينه فرزندآوري بپردازد و با برنامه ريزي دقيق و حساب‌شده و در بازه زماني مشخص، بر هر سه حوزه شناختي، عاطفي و رفتاري مخاطبان با ارائه پيام هاي مناسب اثر بگذارد.
ه‍) ترويج فرهنگ اعتماد و خوش‌بيني به خداوند
آموزه هاي اسلامي، همواره مردم را به خوش بيني به خداوند متعال و اعتماد و توکل بر او فرا مي خوانند؛ تا آنجا که امام باقر7 از رسول گرامي اسلام9 نقل مي‏کند که فرمود:
والَّذي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِي مُؤْمِنٌ قَطُّ خَيرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ ... وَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِيمٌ بِيدِهِ الْخَيرَاتُ يسْتَحْيي أَنْ يكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ يخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا إِلَيهِ.
سوگند به آنکه جز او خدايي نيست، خير دنيا و آخرت به مؤمني ارزاني نمي شود، مگر به دليل خوش گماني و اميدواري او به خدا... سوگند به آنکه جز او خدايي نيست، هيچ بنده مؤمني به خدا خوش گمان نمي‌شود، مگر اينکه خداوند در کنار گمان بنده مؤمنش حاضر مي شود؛ زيرا خداوند کريم است و همه خيرها به دست اوست. او شرم مي کند که بنده مؤمنش به وي خوش گمان شود، ولي او خلاف گمان بنده‌اش، عمل و اميدش را نااميد کند؛ پس به خداوند خوش گمان و به او اميدوار باشيد.
بر اين خوش بيني، اعتماد و توکل، در موضوع تشکيل خانواده و فرزنددار شدن بيشتر تأکيد شده است. قرآن کريم دراين‌باره مي‌فرمايد:
وَ أَنْكِحُوا اْلايامي‏ مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يكُونُوا فُقَراءَ يغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَليمٌ. (نور: 32)
بي همسران خود و غلامان و کنيزان درستکارتان را همسر دهيد؛ اگر تنگدست‌اند، خداوند آنان را از فضل خويش بي-نياز خواهد کرد و خدا گشايشگر و داناست.
... وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِياهُمْ. (انعام: 151)
... و فرزندان خود را از بيم تنگدستي مکشيد؛ ما شما و آنان را روزي مي‏رسانيم.
در همين زمينه از رسول گرامي اسلام9 چنين روايت شده است:
مَنْ تَرَكَ النِّكَاحَ مَخَافَةَ الْعَيلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ الظَّنَّ بِرَبِّهِ لِقَوْلِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «إِنْ يكُونُوا فُقَراءَ يغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيم»‏.
هرکس از بيم تنگدستي ازدواج را ترک کند، به پروردگار خود بدگمان شده است؛ زيرا خداوند ـ تبارک و تعالي ـ مي-فرمايد: «اگر تنگدست‌اند، خداوند آنان را از فضل خويش بي-نياز خواهد کرد و خدا گشايشگر و داناست.»
بر اين اساس، رسانه ملي براي از بين بردن يکي از موانع عيني و ذهني تشکيل خانواده و فرزنددار شدن؛ يعني بيم از تنگدستي يا ناتواني در تأمين رزق و روزي فرزند، بايد اين سياست ها را در پيش گيرد:
يک ـ جلوگيري از ترويج فرهنگ مادي گرايانه و رفاه طلبانه در فيلم ها، سريال ها، آگهي هاي بازرگاني و...؛
دو ـ ترويج فرهنگ اعتماد، توکل و خوش‌بيني به خداوند با نمايش برنامه‏هاي کارشناسي، نمايشي، مستند، نماهنگ و... . 
و) اصلاح برداشت‌هاي نادرست درباره نقش «مادري» و «همسري» زنان
يکي از آثار و پيامدهاي ناگوار رواج انديشه هاي فمينيستي، پديد آمدن برداشت‌هاي جديد درباره هويت زنانه بود. يکي از نويسندگان غربي در اين باره مي نويسد:
نيم قرن پيش، تعداد معدودي از زنان، زمينه ايجاد انقلابي فرهنگي و فلسفي را ايجاد کردند. آن‌ها اعتقاد داشتند که زنان بايد خود را از يوغ ستم مردان رها سازند و براي رسيدن به اين هدف، کتاب‌ها نوشتند، مقالاتي منتشر کردند، در کالج‌ها تدريس کردند، در خيابان‌ها تظاهرات کردند، کنگره تشکيل دادند و بدين ترتيب، موفق شدند قلب و روح ميليون‌ها زن را تسخير کنند.
آن‌ها براي آنچه مفهوم زن را دربر داشت، تعريفي جديد ارائه دادند و موجب تغيير ديدگاه‌هاي موجود درباره اولويت‌ها و مسئوليت‌هاي زنان در زندگي شدند. مفاهيمي چون زهد، پاکدامني، اطاعت، خويشتن‌داري و نجابت از واژه‌نامه ما حذف شد و واژه‌هايي چون انتخاب، طلاق، خيانت و امتيازات يکسان براي هر دو جنس، جاي آن‌ها را گرفت. دختران و نوه‌هاي حاصل از آن نسل، هرگز شيوه تفکر ديگري را نشناخته‌اند.
يکي از مخرب‌ترين اهداف و تأثيرات اين ديدگاه «جديد» نسبت به زنان، سبک شمردن ازدواج و مادري، و بيرون آوردن جسمي و روحي زنان از خانه‌ها به سوي بازار کار بود. 
نويسنده يادشده، در ادامه مي گويد:
دکتر يي پاترسون  بر اين باور است که زنان از آزادي اصيلي که قرن‌ها از آن لذت مي‌بردند؛ يعني رسيدگي به امور خانه، پرورش کودکان و پي‌گيري خلاقيت‌هاي فردي، دور افتادند و مغزشان شست‌وشو داده شد تا باور کنند انجام کاري که دستمزد و حقوق مادي ندارد، زن را گرفتار ناکامي، سرزنش و حبس در محدوده خانه مي‌کند.
با کمال تأسف، در دوراني که انديشه هاي فمينيستي در خاستگاه و مهد پيدايش خود با ترديدهايي جدي روبه‌رو شده است و نويسندگان متعددي در نقد و رد آن به تأليف کتاب و مقاله پرداخته‌اند،  اين انديشه‌ها بر ذهن و زبان گروهي از دختران جوان ايراني جاري شده و موجب کم‌رنگ شدن نقش مادري و جايگاه ارزشمند مادري و همسري در چشم آن‌ها شده است.
با توجه به اين موضوع، رسانه ملي بايد با پرداختن به موضوع هاي ذيل، برداشت‌هاي نادرستي را که امروزه در اذهان برخي دختران جوان درباره نقش مادري و همسري زنان شکل گرفته است، اصلاح کند:
يک ـ معرفي زيباي ديدگاه اسلام درباره هويت زنانه و نقش و جايگاه مادري و همسري؛
دو ـ بيان روايات وارد شده در شأن زنان باردار، از لحظه بسته شدن نطفه تا زايمان؛
سه ـ تبيين نقش فرزندان صالح در سعادت اخروي پدران و مادران؛
چهار ـ تبيين و توضيح مفاهيم رفاه، آسايش و سعادت در دو نگاه مادي و ديني؛
پنج ـ نقد و بررسي ديدگاه هاي فمينيستي در زمينه نقش مادري و همسري؛
شش ـ بررسي آثار و پيامدهاي رواج اين ديدگاه ها در مغرب زمين. 
ز) الگوسازي از خانواده‌هاي موفق پرجمعيت
يکي از اقدام هاي رسانه ملي در سال هاي حاکميت سياست تحديد مواليد، نشان دادن تصويري نامطلوب از خانواده هاي پرجمعيت بود. در برخي سريال هايي که در آن، رفتار زنان در قالب طنز به نمايش درمي آمد، نشان داده مي شد که تعدد فرزندان چه گرفتاري ها و مشکلاتي براي پدر و مادرشان پديد مي‌آورد.
در حال حاضر رسانه ملي بايد با اصلاح اين رويکرد، به شناسايي و معرفي خانواده هايي بپردازد که با وجود داشتن فرزندان متعدد، به خوبي از عهده تعليم و تربيت آن‌ها برآمده و نسل شايسته اي را تحويل جامعه داده اند.
البته بايد توجه داشت که در اين شناسايي و معرفي، نبايد فقط به خانواده‌هاي مرفه شهرنشين بسنده کرد، بلکه بايد از همه خانواده‌هاي شهري و روستايي و با سطح درآمد متفاوت، الگوهايي را شناسايي و به جامعه معرفي کرد.
اين الگوسازي صرفاً در قالب برنامه‌هاي مستند قابل ارائه نيست، بلکه از قالب برنامه هاي نمايشي نيز مي‌توان استفاده کرد.
ح) اصلاح نگرش زنان و دختران درباره بدن و زيبايي خود
در چند دهه اخير با گسترش فعاليت جريان هاي فمينيستي در مغرب‌زمين و به موازات آن، توليد انبوه فيلم‌ها و سريال‌ها، انتشار گسترده مجلات مد و زيبايي، و گسترش تبليغات بازرگاني رسانه‌ها، الگوي تازه‌اي از زيبايي و جذابيت، ابتدا در کشورهاي غربي و به‌تدريج در سراسر جهان مطرح شده است که نماد بارز آن عروسک «باربي» است.
هوارد لاوين،  استاد دانشگاه ايالتي نيويورک، و استفان اچ. واگنر،  استاد دانشگاه ايلينويس امريکا، در پژوهشي که در زمينه تأثير تبليغات تلويزيوني بر گرايش ها و رفتارهاي زنان غربي انجام داده اند، در اين زمينه مي نويسند:
ويژگي هاي قراردادي زيبايي زنان در فرهنگ غربي، در طول تاريخ با تغييرات زيادي مواجه بوده است؛ مثلاً اگرچه جذابيت هاي زنانه در دوره اي با داشتن اندام هايي چاق سنجيده مي شد، اما ايده آل هاي کنوني فرهنگ ما، هم‌اينک زناني با اندامي باريک و ترکه اي را مي پسندد. محققان براي اين فرضيه خود، به تصاوير نشريات عامه پسند امريکايي دو قرن اخير، مسابقات سالانه انتخاب ملکه زيبايي و مدل هاي به‌کار گرفته‌شده در تبليغات تجاري اشاره مي کنند که در اين دوره روزبه‌روز لاغرتر شده اند. در عين حال، در اين سال ها، با محبوب تر شدن ايده ترکه‌اي و لاغر بودن، نارضايتي زنان از اندام هايشان و بي نظمي آنان در برنامه صرف غذا، با روندي افزايشي روبه‌رو شده است. پژوهش هاي صورت گرفته نشان مي دهد که اکثر زنان خود را داراي مشکل اضافه‌وزن مي دانند و از آرزوي خود براي لاغرتر شدن صحبت به ميان مي آورند.
تبليغات گسترده براي معرفي زنان ترکه اي و لاغراندام به عنوان الگوهاي زيبايي و جذابيت، در شرايطي صورت مي گيرد که بسياري از کارشناسان، دست يافتن به اين الگوها را براي بسياري زنان غيرممکن مي دانند. روبين برگر  نويسنده امريکايي، در اين باره مي‌نويسد:
شايد آزاردهنده ترين حقيقت اين باشد که تصاوير زنان زيبا در رسانه، براي همه زنان به جز شمار بسيار اندکي از ايشان دست‌نايافتني است. پژوهشگراني که مدل کامپيوتري يک زن را با تناسب عروسک باربي توليد کرده-اند، متوجه شده اند باسن آن براي نگه داشتن وزن بالاتنه بسيار ضعيف است و بدن وي براي بيش از نيمي از کبد و چند سانتي متر روده، بسيار باريک. اگر يک زن به اين شکل و شمايل درآيد، از اسهال مزمن رنج خواهد برد و در نهايت از سوء تغذيه خواهد مرد. جيل باراد، مدير شرکت «ماتل» (که عروسک باربي را توليد مي کند)، تخمين زده است 99 درصد دختران 3 تا 10 سال، دست کم يک عروسک باربي دارند.
بر اساس اين الگوي تازه، بسياري از زنان و دختران در پي اين برآمده اند که به هر قيمت، اندامي کشيده و استخواني به سبک عروسک باربي داشته باشند و خود را به مدل هاي مد و زيبايي که رسانه هاي غربي تبليغ مي‌کنند، نزديک‌تر کنند.
با ايجاد اين نگرش جديد درباره بدن و زيبايي در دختران، يکي از موضوع‌هايي که مغاير با فرهنگ باربي شدن تلقي شد، بارداري و بچه دار شدن بود؛ زيرا به تعبير يکي از نويسندگان منتقد غربي «در اين اندام‌هاي ترکه‌اي، جايي براي رحم وجود ندارد!».
متأسفانه اين نگرش با گسترش شبکه هاي ماهواره‌اي، به‌تدريج در کشور ما نيز رواج يافت و موجب شد برخي زنان از بيم از دست دادن تناسب اندام، از بچه‌دار شدن يا شيردادن نوزادان خود خودداري کنند.
با توجه به مطالب يادشده، رسانه ملي بايد با توليد برنامه هاي متنوع و اثرگذار، براي اصلاح نگرشي که در ميان برخي زنان و دختران درباره بدن و زيبايي خود پديد آمده است، اقدام کند. برخي اقدام هايي که رسانه ملي در اين زمينه مي‌تواند انجام دهد، به شرح زير است:
يک ـ نقد و بررسي الگوهاي غربي مد، زيبايي و جذابيت، و روشن کردن اهداف پنهان و آشکار اين الگوپردازي‌ها براي زنان و دختران ايراني؛
دو ـ معرفي برخي هنرپيشگان مطرح سينماي هاليوود که با وجود داشتن زيبايي ظاهري، از بچه‌دار شدن نيز غافل نشده‌اند؛
سه ـ ترويج ورزش‌ها و نرمش‌هايي که مي‌تواند به زنان، در حفظ زيبايي اندام خود پس از زايمان کمک کند.
ط) افشاي طرح‌هاي نظام سلطه براي کاهش جمعيت جهان
سال‌هاست سران «مجامع مخفي» جهاني، مانند مؤسسه سلطنتي امور بين الملل،  شوراي روابط خارجي،  جامعه بيلدربرگرها،  کميسيون سه‌جانبه،  فراماسونري،  باشگاه رم  و کميته 300،  با طرح ها و برنامه هاي گوناگون زمينه نفوذ و اقتدار نظام سلطه بر مناسبات فرهنگي، سياسي و اقتصادي ملل جهان را فراهم آورده، سرنوشت ملت‌ها و کشورهاي مستقل جهان را به ميل و اراده خود تغيير مي دهند.  يکي از مصاديق آشکار مداخله مجامع مخفي در سرنوشت ملت‌هاي ديگر موضوع کاهش و کنترل جمعيت جهان است. اين مجامع با هدف گسترش سلطه خود بر جهان، از سال ها پيش موضوع کاهش جمعيت جهان را در دستور کار قرار داده‌اند و اين موضوع را از راه هاي گوناگون پي مي‌گيرند. دکتر جان کولمن،  نويسنده و پژوهشگر مجامع که پيش تر از جاسوسان حرفه اي سرويس هاي مخفي بريتانيا بوده است، هنگام برشمردن هدف هاي گروه هاي پنهان مي‌نويسد آن‌ها بر اين باورند که براي تحقق «مسئوليت آسماني» که بر عهده آنان گذارده شده است، بايد «از راه ايجاد جنگ‌هاي محدود و موضعي در کشورهاي پيشرفته و به وجود آوردن گرسنگي و بيماري در کشورهاي جهان سوم، موجبات مرگ حدود سه ميليارد انساني را که اصطلاحاً «مصرف‌کنندگان بي مصرف» ناميده اند، فراهم شود. تا سال 2050 جمعيت ايالات متحده بايد در حد يکصد ميليون نفر کاهش يابد». 
سرواندو گونزالز،  نويسنده کوبايي ـ امريکايي، نشانه شناس و تحليل گر اطلاعاتي، در مقاله‌اي به بررسي تلاش «باشگاه ميليونرها»ي امريکايي براي کاهش جمعيت جهان مي پردازد و مي نويسد:
در پنجم مي ‌2009، تعدادي از بدنام‌ترين اعضاي «باشگاه ميليونرها» ـ ديويد راکفلر، بيل گيتس، تد ترنر، اپرا وينفري، وارن بافت، جرج سوروس، الي براود، پيتر جي. پترسون، پتي استونس فاير، جان مورگريده، مايکل بلومبرگ و تعدادي از ميليونرهاي ديگر ـ مخفيانه در اقامتگاه سر پل نرس، رئيس دانشگاه راکفلر را در منهتن ملاقات کردند. همان طور که انتظار مي‌رفت، رسانه‌هاي جريان اصلي امريکا بسيار مراقب بودند تا مردم امريکا را از اين جلسه ميليونرها در منهتن آگاه نکنند، ولي برخي از جزييات اين جلسه، به بيرون درز کرد.
يک روزنامه بزرگ انگليسي، به نقل از يک فرد ناشناس که در اين جلسه شرکت داشته است، گزارش کرد که در اين جلسه «بر سر اين نکته اجماع شد که آن‌ها بايد به راهبردي روي آورند که در آن، از رشد جمعيت به عنوان يک تهديد زيست‌محيطي، اجتماعي و صنعتي بالقوه فاجعه‌بار جلوگيري شود». به گفته ديگر منابع، ديگر ميليونرهايي که در اين جلسه محرمانه شرکت داشتند، درباره ابتکار بيل گيتس گفت‌وگو کردند. بد نيست بدانيد بيل گيتس اظهار نظرهاي مشابهي را در کنفرانسي که در 18 فوريه 2010 در لانگ بيچ کاليفرنيا برگزار شد، مطرح کرده است. گيتس در اين کنفرانس گفته است: «پيش‌بيني‌هاي رسمي نشان مي‌دهند که جمعيت جهان به 3/9 ميليارد نفر خواهد رسيد (به نسبت 6/6 ميليارد فعلي)، ولي با ابتکارهاي خيريه، نظير مراقبت‌هاي بهداشتي باروري بهتر، فکر مي‌کنيم که بتوانيم اين ميزان رشد را به 3/8 ميليارد نفر کاهش دهيم». اگر بخواهيم اين جمله را به زبان سليس ترجمه کنيم، بايد بگوييم که معناي آن حرف اين است که آقاي گيتس در حال برنامه‌ريزي براي مشارکت کردن در قتل بيشتر از يک ميليارد انسان است.
يکي ديگر از افراد شرکت‌کننده در جلسه منهتن، سزار رسانه‌اي، تد ترنر، ميليونر مؤسس سي. ان. ان بود که در سال 1996 در مصاحبه‌اي با مجله طبيعت‌شناسي آدوبون گفته بود کاهش 95 درصدي جمعيت جهان به 225 تا 300 ميليون نفر، «ايدئال» خواهد بود. 
مايکل اسنايدر،  پژوهشگر و تحليل گر مسائل سياسي نيز درباره تصميم نخبگان جهاني براي کنترل جمعيت جهان مي نويسد:
از نظر من و شما، شايد خلاص شدن از 90 درصد جمعيت جهان کاري جنون‌آميز باشد، اما هرچه مي‌گذرد، اين اجماع در بين نخبگان جهاني بيشتر مي‌شود که رسيدن به چنين هدفي به نفع سياره زمين است.
او در ادامه مي نويسد:
البته اختلاف نظرهايي بر سر اين موضوع وجود دارد، اما بسياري از افراد، آشکارا اعلام کرده‌اند که به اعتقاد آن‌ها جمعيت زمين تنها بايد پانصد ميليون نفر (يا کمتر) باشد. مثلاً اولين فرمان از «ده فرمان جديد»، اصول راهنماي بدنام جورجيا  بيان مي‌کند: «حفظ تعداد جمعيت جهان زير پانصد ميليون نفر، براي توازن طبيعت، واجب است.
تد ترنر،  مؤسس سي.ان.ان نيز مي‌گويد: «جمعيتي 250 تا 300 ميليون نفري، يعني کاهشي 95 درصدي از ميزان فعلي، جمعيتي آرماني است». همچنين، ديويد فورمن،  يکي از مؤسسان ارث فرست،  مي‌گويد که کاهش جمعيت جهان به صد ميليون نفر، يکي از سه هدف عمده اوست: «سومين هدف اصلي من، کاهش دادن جمعيت جهان به حدود صد ميليون نفر، نابود کردن زيرساخت‌هاي صنعتي و توجه به حيات وحش با تمام گونه‌هاي حيات آن خواهد بود».
ميخائيل گورباچف نيز فکر مي‌کند کاهش 90 درصدي جمعيت جهان، فکري کاملاً درست است: «ما بايد به‌روشني درباره مسائل جنسي، جلوگيري از بارداري، سقط جنين و درباره ارزش‌هاي کنترل جمعيت سخن بگوييم؛ چرا که بحران زيست‌محيطي در کوتاه‌مدت، بحران جمعيت است. اگر جمعيت جهان را تا 90 درصد کاهش دهيد، ديگر تعداد زيادي انسان باقي نخواهد ماند تا آسيب‌هاي زيست‌محيطي جدي به زمين وارد آورد».
در نشست سال 2011 بيلدر برگ که از 9 تا 12 ژوئن (19 تا 22 خرداد 1390) با حضور آندرس فوگ راسموسن دبيرکل ناتو، خواکين آلمونيا معاون رئيس کميسيون اروپا، خاوير سولانا مسئول سابق سياست خارجي اتحاديه اروپا، ژان کلود تريشه رئيس بانک مرکزي اروپا، رابرت زوليک رئيس گروه بانک جهاني، هنري کيسينجر تئوريسين و رئيس شرکت‌هاي مختلف و مشاور سابق امنيت ملي امريکا، «بيل گيتس» رئيس سابق مايکروسافت و رئيس فعلي بنياد گيتس، رابرت گيتس وزير دفاع امريکا (گيتس در زمان برگزاري نشست، وزير دفاع بود که اکنون از اين سمت کنار رفته است)، ديويد راکفلر سرمايه‌دار معروف و رئيس سابق بانک منهتن، ميچلت وايت مدير مسئول هفته نامه اکونوميست، آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان، جورما اوليلا رئيس شرکت نفتي رويال داچ شل، جرج ديويد رئيس شرکت کوکاکولا، ملکه هلند، هاکان وليعهد نروژ، پيتر برابک لتما رئيس شرکت نستله، سوفيا ملکه اسپانيا، خوزه لوييز زاپاترو نخست‌ وزير اسپانيا و... در «سنت موريس» سوئيس برگزار شد، بر موضوع افزايش جنگ و کشتار به‌ويژه در منطقه خاورميانه به منظور کاهش جمعيت رو به افزايش جهان تأکيد شد.
با توجه به مطالب يادشده، ضروري است رسانه ملي موضوع هاي ذيل را در دستور کار خود قرار دهد:
يک ـ تبيين و تشريح طرح ها و برنامه هاي مجامع مخفي وابسته به نظام سلطه براي کاهش جمعيت جهان؛
دو ـ بررسي راهکارهاي رسانه اي مقابله با طرح ها و برنامه هاي يادشده؛
سه ـ بررسي و تبيين نقش ملت ايران در خنثي سازي طرح ها و برنامه هاي مجامع مخفي جهاني.
ي) ايجاد حساسيت درباره بحران‌ها و آسيب‌هاي ناشي از کاهش جمعيت
نتايج پيش بيني هاي سال 2010 سازمان ملل متحد درباره تحولات باروري نشان مي‏دهد که بر اساس هر سه سناريو (پايين، متوسط و بالا) تا سال 1420 سطح باروري ايران به سطح جانشيني افزايش نخواهد يافت. بر اساس همين پيش بيني، در صورت ادامه روند کنوني کاهش باروري بر اساس سناريوي حد پايين، جمعيت ايران تا سال 1430 به حدود 73 ميليون نفر با شاخص سالخوردگي 5/38 درصد، در سال 1445 به حدود 61 ميليون نفر با شاخص سالخوردگي 5/47 درصد، و تا سال 1480 به حدود 31 ميليون نفر با شاخص سالخوردگي 4/47 درصد کاهش خواهد يافت. همچنين در صورت تحقق الگوي رشد متوسط، جمعيت ايران تا سال 1445 به حدود 79 ميليون نفر با شاخص سالخوردگي 9/36 درصد، سپس تا سال 1480 به 62 ميليون نفر با شاخص سالخوردگي 7/34 درصد کاهش خواهد يافت.  در صورت تحقق پيش بيني هاي يادشده، کشور ما با مسائل و چالش هاي گوناگوني روبه رو خواهد شد که مهم‏ترين آن‌ها عبارت‌اند از:
ـ چالش هاي جمعيتي
بحران ميزان باروري و تجديد نسل، کاهش حجم کل جمعيت ملي، بحران کاهش نيروي در سن کار، بحران سالمندي جمعيت و افزايش مهاجرت هاي بين‌المللي و تغييرات هويتي و فرهنگي، از مهم ترين مصاديق چالش هاي جمعيتي به شمار مي آيند.
ـ چالش هاي فرهنگي ـ اجتماعي
مهم ترين چالش هاي فرهنگي ـ اجتماعي ناشي از کاهش ناگهاني رشد جمعيت عبارت‌اند از: بحران ساختاري خانواده، شکاف هاي نسلي بر اثر به هم خوردن توازن جمعيت نسل ها، جمع شدن چترهاي حمايتي خانواده از سالمندان، و کاهش تدريجي سرمايه اجتماعي.
ـ چالش هاي اقتصادي
از نگاه جمعيت‌شناختي، جمعيت در حال رشد و جوان، احتياج بيشتري به کالا و خدمات دارد و به همين دليل در جامعه در حال رشد، تقاضا براي امکانات مسکن، املاک و مستغلات افزايش مي يابد، ولي با کاهش سطح باروري و کم شدن جمعيت، جمعيت متقاضي کالاهاي اساسي از جمله مسکن و امکانات رفاهي کاهش خواهد يافت و اين موضوع زمينه ساز ايجاد بحران اقتصادي در جامعه خواهد بود.
ـ چالش‌هاي سياسي ـ امنيتي
کاهش جمعيت جوان، به معناي کم شدن تعداد نيروهاي توانمند براي دفاع از اقتدار، امنيت و تماميت ارضي کشور است و اين موضوع براي کشوري با ويژگي‌هاي نظام جمهوري اسلامي ايران که همواره در معرض تهديدهاي فزاينده نظام سلطه و جهان استکبار است، بسيار خطرساز است. 
زبيگنيو برژنيسکي،  مشاور امنيت ملي سابق امريکا و سياستمدار کهنه کار اين کشور، چندي پيش در مصاحبه با جرالد سيب، دبير روزنامه امريکايي وال استريت ژورنال مي گويد:
از فکر کردن به حمله پيش دستانه عليه تأسيسات هسته اي ايران اجتناب کنيد و گفت وگوها با تهران را حفظ کنيد. بالاتر از همه، بازي طولاني‌مدت را انجام دهيد؛ چون زمان، آمارهاي جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست.
با توجه به مطالب يادشده، رسانه ملي بايد در سياست گذاري هاي خود در زمينه فرهنگ سازي براي افزايش جمعيت، به موضوع‌هاي ذيل توجه جدي کند:
يک ـ بررسي دقيق و کارشناسي بحران ها، آسيب ها و چالش هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، امنيتي و اقتصادي ناشي از کاهش جمعيت؛
دو ـ تبيين درست و مناسب آثار و پيامدهاي اين بحران ها براي مردم.

?
5. سياست‌هاي رسانه ملي
براي تحقق کامل راهبردهاي يادشده، رسانه ملي بايد سياست‌هاي ذيل را در دستور کار خود قرار دهد:
الف) اقناع مديران و برنامه‌سازان رسانه ملي درباره سياست جديد جمعيتي
بي ترديد، مديران و برنامه سازان رسانه ملي، آنگاه مي توانند نقش خود را در زمينه فرهنگ سازي براي تحقق سياست جمعيتي نظام اسلامي به‌خوبي ايفا کنند که خود درباره اين سياست جديد متقاعد شده و درباره آن به شناخت و باور قلبي رسيده باشند؛ زيرا در غير اين صورت برنامه هايِ توليدي آن‌ها فقط جنبه سفارشي و دستوري خواهد داشت و اثر چنداني بر مخاطب نخواهد گذاشت.
بنابراين، سازمان صدا و سيما در نخستين گام به سوي فرهنگ سازي براي افزايش جمعيت، بايد با برگزاري همايش ها و نشست هاي علمي و تخصصي، مديران گروه‏هاي برنامه ساز، تهيه کنندگان، کارگردانان و پژوهشگران و نويسندگان خود را در اين زمينه توجيه کند و به پرسش ها و ابهام هاي آن‌ها در اين زمينه پاسخ دهد.
ب) بهره‌گيري از رويکرد القاي غيرمستقيم پيام
با توجه به مشکلات گوناگوني که در حال حاضر در زمينه اشتغال، ازدواج، مسکن، تأمين هزينه هاي زندگي و... در جامعه ما وجود دارد، بهره گيري از پيام هاي مستقيم در زمينه ضرورت افزايش جمعيت، اثر مثبت چنداني ندارد و چه بسا موجب عکس‏العمل هاي منفي شود. ازاين‌رو در تبليغ و ترويج سياست جديد جمعيتي کشور، بايد از روش القاي غيرمستقيم پيام استفاده کرد؛ پيام هايي که بيشتر ناظر به آثار و پيامدهاي منفي کم شدن زادوولد براي خانواده و اجتماع است.
برخي موضوع هايي که در اين زمينه مي توان به آن‌ها پرداخت، به شرح ذيل است:
يک ـ آثار و پيامدهاي نامطلوب پيرشدن جمعيت؛
دو ـ ضرورت وجود ارتباط هاي خويشاوندي (عمو، عمه، دايي، خاله) براي رشد عاطفي فرزندان؛
سه ـ جايگاه و نقش تعدد فرزندان در جامعه پذيري و توانمند شدن آن‌ها براي مقابله با مسائل و مشکلات؛
چهار ـ آثار و پيامدهاي تنها شدن پدر و مادرها در سنين پيري؛
پنج ـ آثار و برکات دنيوي و اخروي تربيت فرزندان صالح؛
شش ـ نقش فرزندان در افزايش نشاط و سرزندگي خانواده ها؛
هفت ـ نقش زايمان و فرزندآوري، در سلامت جسمي و روحي بانوان؛
هشت ـ بررسي مسائل و مشکلات خانوادگي و اجتماعي جوامع غربي که دچار کاهش يا رشد منفي جمعيت شده اند.
ج) زمينه‌سازي براي ايجاد وفاق اجتماعي در زمينه ضرورت افزايش زادوولد
در حال حاضر، نه در ميان کارشناسان و نه در ميان مردم عادي، در زمينه ضرورت افزايش زادوولد اتفاق نظر وجود ندارد؛ بنابراين نمي توان صرفاً با بهره‏گيري از اهرم رهنمودهاي مقام معظم رهبري به تبليغ و ترويج سياست جديد جمعيتي پرداخت، بلکه بايد با ايجاد فضاي بحث و گفت-وگوهاي کارشناسانه و بررسي جوانب گوناگون موضوع، زمينه را براي ايجاد وفاق اجتماعي در اين زمينه فراهم کرد.
رسانه ملي بايد با پرهيز از برخورد احساسي و شعاري با موضوع تغيير سياست هاي جمعيتي نظام جمهوري اسلامي، براي ايجاد فضاي آزاد بحث و گفت وگوي پژوهشگران و کارشناسان حوزه هاي جامعه شناسي، روان شناسي، علوم تربيتي، حقوق، اقتصاد و سياست، درباره آثار مثبت و منفي افزايش جمعيت، از همه ظرفيت هاي خود استفاده کند و با مديريت مناسب اين بحث و گفت‌وگوها، قشرهاي گوناگون جامعه به‌ويژه اقشار فرهيخته و تحصيل کرده را به برداشتي مشترک در‌اين‌باره برساند. برخي از اقدام‌هايي که رسانه ملي در اين زمينه مي تواند انجام دهد، به شرح ذيل است:
يک ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي در زمينه نقد و بررسي سياست جمعيتي نظام اسلامي؛
دو ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي در زمينه دلايل و زمينه هاي رهنمود مقام معظم رهبري در زمينه ضرورت تغيير سياست جمعيتي؛
سه ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي درباره آثار مثبت و منفي افزايش جمعيت؛
چهار ـ برگزاري نشست هاي کارشناسي درباره آسيب ها و موانع موجود در زمينه بهره برداري از ظرفيت جمعيت جوان کشور براي رشد و توسعه و بالندگي نظام اسلامي.
د) اصلاح رويکرد رسانه در بازنمايي خانواده
در سال هاي اخير، چند رويداد مهم در عرصه بازنمايي خانواده در رسانه رخ داده است:
ـ کوچک  شدن بعد خانواده: در بيشترِ برنامه هاي نمايشي، خانواده هايي به تصوير کشيده مي شوند که يا فرزندي ندارند، يا حداکثر يک يا دو فرزند دارند؛
ـ حذف کودک از موضوع داستان ها و برنامه هاي نمايشي: در حال حاضر، کمتر برنامه نمايشي وجود دارد که در آن، گره و تعليق داستان بر محور کودک باشد؛
ـ حذف درگيري و اختلاف بچه ها از برنامه هاي نمايشي: در پي کوچک شدن بعد خانواده ها در برنامه هاي نمايشي، موضوع اختلاف ها و درگيري هاي بچه ها در کانون خانواده که نقش مهمي در جامعه پذير شدن کودکان دارد، از برنامه هاي نمايشي حذف شد؛
ـ کاهش تعداد يا حذف کلي بستگان نسبي از فضاي برنامه هاي نمايشي، در بيشتر فيلم ها و سريال هايي که در سال هاي اخير در رسانه ملي پخش شده است، يا به‌طورکلي از بستگان نسبي اعم از عمو، عمه، دايي و خاله خبري نيست، يا حداکثر به نمايش يک يا دو نفر از اين بستگان بسنده شده است.
در مجموع، رسانه ملي با اين بازنمايي از خانواده، اولاً خانواده بدون فرزند يا حداکثر با يک يا دو فرزند را تبديل به هنجاري پذيرفته‌شده کرده است؛ و ثانياً احساس نياز به داشتن بستگان نسبي را از بين برده و مردم را متقاعد کرده است که نداشتن عمو، عمه، دايي و خاله هيچ مشکلي براي افراد جامعه ايجاد نمي کند؛ درحالي‌که ضرورت ها و کارکردهاي بسيار مهم خويشاوندان براي رشد روحي و عاطفي فرزندان يک خانواده، امروزه کاملاً به اثبات رسيده است. بنابراين، رسانه ملي در راستاي اصلاح سياست هاي جمعيتي نظام جمهوري اسلامي، بايد در بازنمايي هاي خود از خانواده تجديدنظر کند و افزون بر اصلاح اشتباه هاي گذشته، در برنامه هاي خود به اين سياست ها توجه کند:
يک ـ روايت داستان هاي شيرين و جذاب از زندگي خانواده هاي پرجمعيت؛
دو ـ نشان دادن بچه ها به شکل عامل شادي و نشاط فضاي خانه ها؛
سه ـ به تصوير کشيدن نقش مهم بستگان نسبي در رشد روحي و عاطفي فرزندان.
ه‍) توجه دقيق به سازوکارهاي «فرهنگ‌سازي»
اين روزها در کشور ما از «فرهنگ سازي» بسيار سخن به ميان مي آيد و مسئولان و کارشناسان براي حل مسائل و مشکلات گوناگوني که کشور ما در حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي با آن‌ها روبه‌روست، بر ضرورت «فرهنگ‌سازي» تأکيد مي کنند؛ ولي هنوز سازوکارهاي فرهنگ سازي و لوازم و بايسته هاي آن ـ چنان‌که شايسته است ـ شناخته نشده و از اين واژه جز صورت و ظاهر باقي نمانده است.
يکي از کارشناسان کشورمان در اين زمينه مي نويسد: «واژه «فرهنگ سازي» با آنکه چندان مبهم نيست، اما چون ابعاد گوناگون آن به‌خوبي شناخته نشده است، از واژگان قرباني و مظلومي است که اهمال کاران آن را براي پشت پا زدن به برنامه‌هاي عميق علمي و آموزشي به کار مي-گيرند و سطحي‌نگران ارزشش را در اندازه چسباندن چند پوستر و يا تهيه چند تيزر تبليغاتي پايين مي آورند».
ايشان در ادامه سخنان خود، به بايسته ها و سازوکارهاي فرهنگ سازي در زمينه فرزندآوري اشاره مي کند و مي نويسد: «مهم ترين مرحله فرهنگ سازي، شناخت دقيق مشکل است. ثابت شده است که بي رغبتي به فرزندآوري بيش از آنکه ريشه در عوامل اقتصادي داشته باشد، محصول تغيير هنجارهاي اجتماعي، افزايش نگرش فردگرايانه، تمايل روزافزون و جهاني زنان براي ابراز وجود از طريق روي آوردن به انواع شغل ها، احساس امنيت نسبت به آينده و بي نيازي از حامي فرداست».
پژوهشگر ياد شده، درباره راهکار تغيير اين نگرش ها مي نويسد: «براي تغيير اين نگرش ها، بايد به طور جدي دست به دامان روان‌شناسان اجتماعي زد که هنر ظريف متقاعدسازي را مي دانند و سال هاست که در انزواي کلاس هاي درسشان به معدود جواناني که هيچ مسئوليت اجتماعي ندارند، آموخته اند که مثلاً رويکردهايي که مي خواهند با ايجاد ترس، نگرش ها و رفتار مردم را تغيير دهند، به شکل تعجب آوري بي-تأثيرند؛ زيرا به قول «بارون» و «بيرون» مردم شيوه‌هاي دفاعي زيادي دارند که مي توانند آن‌ها را به کار گيرند که به آنان امکان مي دهد تا چنين پيام هايي را مردود بشمارند».
بنابراين، رسانه ملي ضمن توجه به ضرورت فرهنگ‌سازي براي افزايش جمعيت، بايد به ساز و کارها و لوازم فرهنگ‌سازي به طور دقيق توجه کند و با بهره‌گيري از کارشناسان مختلف؛ به ويژه روان‌شناسان اجتماعي شيوه‌ها و روش‌هاي درست فرهنگ‌سازي را در برنامه‌هاي اصلاح سياست جمعيتي به کار گيرد.
و) پرهيز از بهره‌گيري مستقيم از روحانيت، براي تغيير سياست جمعيتي
روحانيان و مبلغان مذهبي، به‌ويژه در سال هاي آغاز اجراي سياست تحديد مواليد، نقش  مهمي در تبليغ و ترويج اين سياست، به‌ويژه در روستاها و مناطق دورافتاده کشور داشتند.
در پي ارائه ديدگاه هاي کارشناسان و مسئولان کشور در زمينه ضرورت کنترل جمعيت و تحليل هايي که آن‌ها در زمينه پيامدهاي ناگوار رشد جمعيت در سال‏هاي آينده ارائه مي دادند، روحانيان و نهادهاي مذهبي، با احساس تکليف و مسئوليت در برابر نظام اسلامي، به فرهنگ سازي در زمينه تحديد مواليد با بهره‏گيري از متون ديني پرداختند و به ‌تدريج اين باور را در مردم ايجاد کردند که کنترل جمعيت و استفاده از انواع وسايل پيشگيري از حاملگي، با آموزه هاي ديني هيچ ناهماهنگي ندارد.
با توجه به اين موضوع، در حال حاضر که سياست جمعيتي نظام جمهوري اسلامي با توجه به مصالح موجود، تغيير کرده است، شايسته نيست که بار ديگر از روحانيان و نهادهاي مذهبي براي تبليغ و ترويج مستقيم سياست افزايش جمعيت استفاده شود؛ زيرا اين کار موجب خدشه دار شدن جايگاه و شأن روحانيان و نهادهاي مذهبي و حتي آموزه هاي ديني در نزد مردم مي شود و اعتماد آن‌ها به علماي ديني و مبلغان مذهبي را از بين مي برد.
بنابراين، بهره گيري از آموزه هاي ديني و مبلغان مذهبي براي نهادينه ساختن سياست افزايش جمعيت، صرفاً بايد به حوزه القاي غيرمستقيم پيام و پرداختن به مباحثي چون ضرورت و اهميت ازدواج، تشکيل خانواده، صله رحم، پيوندهاي خويشاوندي و همچنين آثار و برکات دنيوي و اخروي فرزندان صالح براي پدر و مادرها محدود شود.
ز) زمينه‌سازي براي اصلاح طرح‌ها و برنامه‌هاي ناظر به تحديد مواليد
در سال هاي حاکميت سياست تحديد مواليد، طرح ها و برنامه هاي گوناگوني براي کاهش نرخ رشد طبيعي جمعيت و باروري عمومي زنان اجرا شد که برخي از آن‌ها اثرگذاري مستقيم و کوتاه مدت، و برخي ديگر اثرگذاري غيرمستقيم و بلندمدت داشتند. طرح ها و برنامه‌هايي چون «لغو کليه مقررات مشوّق رشد جمعيت و اتخاذ تدابير متناسب با سياست تحديد مواليد کشور»  يا غيرقابل محاسبه و اعمال تلقي شدن «کليه امتيازاتي که در قوانين بر اساس تعداد فرزندان يا عائله پيش بيني و وضع شده اند، در مورد فرزندان چهارم و بعد»  يا «ترويج انواع روش هاي پيشگيري از بارداري از جمله کاندوم، آي يو دي و حتي وازکتومي  و توبکتومي » و «عرضه رايگان وسائل پيشگيري از بارداري در مراکز بهداشتي»، داراي اثر مستقيم و کوتاه‌مدت بودند و طرح ها و برنامه هايي مانند «بالا بردن سطح سواد و دانش عمومي افراد جامعه و به‌خصوص افزايش ضريب پوشش تحصيلي دختران لازم‌التعليم»  و «اعتلاي موقعيت زنان از طريق تعميم آموزش و افزايش زمينه هاي مشارکت زنان در امور اقتصادي ـ اجتماعي جامعه و خانواده»  اثر مستقيم و بلندمدت داشتند.
بي ترديد، تغيير و اصلاح طرح ها و برنامه هاي داراي اثر مستقيم، چندان دشوار نيست و مي توان با اصلاح برخي قوانين و آئين‌نامه‌ها در کوتاه مدت به آن دست يافت؛ ولي اصلاح و دگرگون کردن طرح ها و برنامه هاي بلندمدت داراي اثر غيرمستقيم، به‌راحتي امکان پذير نيست؛ زيرا آن‌ها در طول بيش از دو دهه موجب تغيير گسترده در مناسبات فردي، خانوادگي و اجتماعي جامعه ما شده و سبک زندگي ويژه اي را در ميان اقشار گوناگون جامعه، به‌ويژه زنان رواج داده اند و به همين دليل تغيير آن‌ها نيازمند کار فرهنگي گسترده و طولاني مدت است.
بنابراين، رسانه ملي بايد با برنامه ريزي دقيق و حساب‌شده، زمينه را براي اصلاح برخي تغييرهايي که در سال هاي اخير و در پي اجراي طرح ها و برنامه‌هاي تحديد مواليد، به‌ويژه در سبک زندگي زنان جامعه ما پديد آمده است، آماده کنند؛ تغييرهايي چون گرايش گسترده دختران به تحصيلات دانشگاهي بدون توجه به ويژگي هاي جنسيتي و نيازهاي جامعه، ارزش تلقي شدن اشتغال بانوان و بي‌توجهي به نقش مهم و اثرگذار مادري و همسري آنان.
با توجه به مطالب يادشده، شايسته است رسانه ملي، اين سياست ها را در برنامه هاي خود در پيش گيرد:
يک ـ الگوسازي در زمينه شغل هاي مناسب بانوان، با توجه به ويژگي هاي روحي و توانمندي هاي جسمي آنان؛
دو ـ اصلاح بينش و نگرش دختران درباره آموزش عالي و تبيين ضرورت تناسب رشته ها و گرايش هاي آموزش عالي با ويژگي ها و نقش هاي خانوادگي و اجتماعي زنان؛
سه‏ ـ فرهنگ سازي در زمينه اهميت و ارزش نقش همسري و مادري و کار خانگي زنان، در مقايسه با مشاغل اجتماعي و کارهاي اقتصادي؛
چهار ـ الگوسازي از زندگي بانوان موفقي که در عين همسرداري، به تحصيل خود هم ادامه داده اند؛
پنج ـ تبيين مفهوم حضور و مشارکت اجتماعي زنان و تفاوت اين مفهوم با اشتغال و درآمدزايي.
ح) تعديل سطح توقع و انتظار مردم از زندگي
بسياري از خانواده ها، مسائل و مشکلات اقتصادي و هزينه بالاي تأمين مخارج خوراک، پوشاک، بهداشت، آموزش، تفريح و سرگرمي کودکان را عامل بچه دار نشدن خود اعلام مي کنند و معتقدند همسران تا به وضعيت اقتصادي مطلوب نرسند، نبايد به فرزندآوري اقدام کنند. اين مطلب، شايد تا حدي و درباره بخشي از خانواده ها درست باشد؛ ولي در درستي کليت آن به چند دليل ترديد جدي وجود دارد:
نخست اينکه، وضع اقتصادي مطلوبي که بسياري از خانواده ها در پي آن هستند، بر اساس حداقل انتظارها از زندگي تعريف نشده است و عموم مردم به دليل رواج فرهنگ تجمل و رفاه طلبي و بالا رفتن سطح توقع از زندگي، وضع اقتصادي مطلوب را مترادف با فراهم شدن همه امکانات، شامل درآمد بالا، خانه ملکي، خودرو، لوازم زندگي کامل و... مي دانند.
دوم اينکه تعداد قابل توجهي از همسران جوان، با وجود داشتن وضع نسبتاً مطلوب اقتصادي و دارا بودن شغل، درآمد، مسکن و خودروي مناسب، همچنان از زير بار فرزنددار شدن شانه خالي، و همواره آن را به فرصتي ديگر که وضع بهتر شود، موکول مي کنند. اين موضوع، نشان مي دهد که در جامعه ما، بيش و پيش از آنکه واقعيت وضع اقتصادي خانواده ها مانع فرزنددار شدن باشد، تصور آن‌ها از وضع اقتصادي مطلوب، مانع اين موضوع است.
بنابراين، رسانه ملي بايد با در پيش گرفتن سياست هاي ذيل و با بهره گيري مناسب از ابزار برنامه هاي نمايشي، به‌تدريج سطح توقع و انتظار مردم از زندگي را متعادل کند:
يک ـ پرهيز از نشان دادن فيلم ها و سريال هايي که به تجمل گرايي در جامعه دامن مي زنند؛
دو ـ نشان دادن سريال هايي که داستان آن‌ها در فضاهايي ساده و بدون تجمل، ولي سرشار از اميد و نشاط رخ مي دهد. 
ط) زمينه‌سازي براي تحقق مصوبه‏هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي
چنان‌که در مقدمه يادآور شديم، شوراي عالي انقلاب فرهنگي در تاريخ 2/3/1391، شش راهبرد ملي در زمينه جلوگيري از کاهش نرخ باروري و ارتقاي آن متناسب با آموزه هاي اسلامي و اقتضائات راهبردي کشور پيش بيني کرده است که بندهاي 1 و 3 آن به طور مستقيم به سازمان صدا و سيما ارتباط دارد و اين سازمان بايد همه توان خود را در راه تحقق آن‌ها به کار گيرد؛ ولي اين بدان معنا نيست که رسانه ملي هيچ وظيفه اي در زمينه تحقق ساير بندهاي راهبرد يادشده به عهده ندارد. بي‌ترديد، رسانه ملي مي‌تواند با نظارت بر عملکرد دستگاه هاي مختلف سياست گذار و اجرايي، بازتاب فعاليت آن‌ها و همچنين مطالبه مستمر از مسئولان کشور، زمينه ساز تحقق هرچه بيشتر راهبردهاي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي شود.
ي) پرهيز از هرگونه شتابزدگي و سطحي‌نگري
يکي از شروط مهم موفقيت رسانه ملي در ايفاي رسالت و مسئوليتي که در زمينه تغيير جمعيتي نظام جمهوري برعهده دارد، اقدام همراه با تدبير، دورانديشي و ميانه‌روي و پرهيز از هرگونه شتابزدگي، سطحي‌نگري و روش‌هاي تبليغي رسانه‌اي مبتني بر تکرار و تهاجم است. چنانکه پيش از اين گفته شد، موضوع افزايش جمعيت، کاملاً به موضوع تغيير سبک زندگي مردم وابسته است و به همين دليل براي تحقق آن در درجه نخست بايد به اقناع اقشار گوناگون جامعه به ويژه نخبگان، فرهيختگان و اقشار تحصيل‌کرده پرداخت. با توجه به اين موضوع، هرگونه شتابزدگي، سطحي‌نگري و اقدام‌هاي صرفاً شعاري، رسانه ملي را از ايفاي رسالت و مسئوليت واقعي‌اش دور و پيام‌هاي رسانه را به ضد خود تبديل مي‌کند.
بنابراين، رسانه ملي بايد با برنامه‌اي دقيق و حساب شده و با شيبي منطقي و ملايم موضوع ضرورت افزايش جمعيت را در دستور کار خود قرار دهد و بکوشد که به تدريج اقشار گوناگون جامعه را با سياست جديد جمعيتي نظام جمهوري اسلامي همراه و هم‌آوا سازد. ?



نتيجه‌گيري
کاهش شديد و نگران کننده روند رشد جمعيت کشور در سال هاي اخير بيش از آنکه ناشي از برخي سياست ها و اقدام هاي اجرايي دستگاه هاي دولتي باشد، ناشي از تحولات ساختاري گسترده جامعه ايران، تغيير سبک زندگي مردم و تسلط گفتمان فردگرايانه و مصرف‌گرايانه بر جامعه ما بوده است. البته ناگفته نماند که برخي سياست هاي غيرمستقيم جمعيتي که در دو دهه گذشته با هدف کاهش سطح باروري زنان در کشور ما در پيش گرفته شد؛ مانند «افزايش ضريب پوشش تحصيلي دختران لازم التعليم» و «افزايش زمينه هاي مشارکت زنان در امور اقتصادي ـ اجتماعي جامعه» (بند ج قانون برنامه اول توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران) در تغيير سبک زندگي در ايران و شکل گرفتن گفتمان ويژه در زمينه فرزندآوري بي‌تأثير نبوده است. به همين دليل براي تحقق سياست جديد جمعيتي نظام جمهوري اسلامي و افزايش روند رشد جمعيت کشور، به جاي دل بستن به برخي اقدام هاي مقطعي، سطحي و کم‌تأثير همچون دادن سکه يا افزايش مدت مرخصي زايمان بايد در پي اصلاح تدريجي سبک زندگي مردم و تغيير گفتمان شکل گرفته در جامعه بود.
بي ترديد، براي محقق شدن اين امر، بايد از همه ظرفيت ها و توانمندي هاي سازمان ها و نهادهاي فرهنگ ساز جامعه استفاده کرد. در اين ميان، رسانه ملي به دليل نقش مهم و بي بديلي که در مديريت و هدايت فرهنگ و افکار عمومي جامعه دارد و همچنين به دليل گستردگي دامنه نفوذ و تأثيرگذاري آن از اهميت ويژه اي برخوردار است.
رسانه ملي براي ايفاي شايسته وظيفه و مسئوليت خود در موضوع يادشده، بايد پيام هاي خود را به گونه اي مهندسي کند که بتواند در سه سطح شناختي (اعتقادي)، عاطفي (هيجاني) و رفتاري بر مخاطبان خود اثر بگذارد و آن‌ها را با سياست  جديد جمعيتي نظام اسلامي همراه و هم آوا سازد.
بر اين اساس، سازمان صدا و سيما بايد راهبردها و سياست هاي ويژه اي را در پيش گيرد تا در نهايت بتواند به هدف پيش گفته برسد.
مهم ترين راهبردهايي که رسانه ملي در اين زمينه بايد در پيش گيرد، عبارتند از:
1.    گفتمان سازي در زمينه ضرورت افزايش زاد و ولد؛
2.    ايجاد زمينه هاي لازم براي تحکيم خانواده ها؛
3.    زمينه سازي براي تسهيل شرايط ازدواج؛
4.    اصلاح بينش، نگرش و رفتار خانواده ها در زمينه فرزندآوري؛
5.    ترويج فرهنگ اعتماد و خوش بيني به خداوند؛
6.    اصلاح برداشت هاي نادرست درباره نقش «مادري» و «همسري» زنان؛
7.    الگوسازي از خانواده هاي موفق پرجمعيت؛
8.    اصلاح نگرش زنان و دختران درباره بدن و زيبايي خود؛
9.    افشاي طرح هاي نظام سلطه براي کاهش جمعيت جهان؛
10.    ايجاد حساسيت عمومي درباره بحران ها و آسيب هاي ناشي از کاهش جمعيت.
براي تحقق راهبردهاي يادشده، رسانه ملي بايد سياست هاي زير را در پيش گيرد:
الف) اقناع مديران و برنامه سازان رسانه ملي درباره سياست جديد جمعيتي؛
ب‌)     بهره گيري از رويکرد القاي غيرمستقيم پيام؛
ج‌)     زمينه سازي براي ايجاد وفاق اجتماعي در زمينه ضرورت افزايش زاد و ولد؛
د‌)       اصلاح رويکرد رسانه در بازنمايي خانواده؛
هـ)  توجه دقيق به سازوکارهاي «فرهنگ سازي»؛
و‌)      پرهيز از بهره گيري مستقيم از ابزار دين و روحانيت براي تغيير سياست  جمعيتي؛
ز‌)      زمينه سازي براي اصلاح طرح ها و برنامه هاي ناظر به تحديد مواليد؛
ح‌)    تعديل سطح توقع و انتظار مردم از زندگي؛
ط‌)    زمينه سازي براي تحقق راهبردهاي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي؛
ي‌)    پرهيز از هرگونه شتابزدگي و افراط و تفريط.
اميدواريم رسانه ملي بتواند با در پيش گرفتن راهبردها و سياست ها، رسالت و مسئوليت سنگين خود در زمينه تغيير گفتمان ويژه اي که در دو دهه گذشته در جامعه ما درباره زاد و ولد شکل گرفته است، اصلاح و زمينه هاي فرهنگي لازم براي تحقق سياست جديد جمعيتي نظام اسلامي را فراهم کند.

نویسنده: دکتر ابراهیم شفیعی سروستانی

نوشتن نظر