موعود :: مطالعات فرهنگی

از امام صادق(ع) روایت شده است كه فرمودند:
«طلبتُ الجنّة، فوجدتها فی السّخاء؛
بهشت را جست‌وجو نمودم. پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.»

مردی نزد پیامبر(ص) اظهار گرسنگی کرد. در منازل زنان چیزی یافت نشد. پیامبر(ص) فرمود: امشب چه کسی از این مرد، پذیرایی می‌کند؟ حضرت امیر(ع) عرض کرد: «من ای رسول خدا!». حضرت نزد حضرت زهرا(س) آمد و فرمود: «غذا چه داری؟» عرض حضرت زهرا(س) فرمود: «فقط خوراک بچّه‌ها و آن را به مهمان ایثار می‌کنیم.» بچّه‌ها را خواباندند و چراغ را خاموش (که مهمان متوجّه کمبود غذا نشود.) فردا خدمت پیامبر بود که آیه نازل شد و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصۀ (سخت نیازمند).1

ماه مبارک رمضان، و ماه میزبانی زمینیان برای نزول کلام خدا با رحمت و برکت فرا رسیده؛ ماهی که حامل شبی است که از هزار ماه با فضیلت تر است. و در آن شب قرآن نازل شده است:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏؛ ‏ ماه رمضان، ماهى که قرآن در آن نازل شده؛ برای هدایت مردم، همراه با دلائل روشنِ هدایت و تشخیص حقّ از باطل.»

حضرت روی منبر مشغول سخنرانی بود. کسی سؤالی شرعی کرد، حضرت بدون درنگ پاسخ سؤال شرعی او را دادند. یکی از خوارج بلند و بدون ترس گفت: قاتله الله، ما افقهه؛ خدا بکشد او را چه فقیه و داناست! اصحاب خواستند او را تنبیه کنند. حضرت فرمود: «آزاری به او نرسانید، چون (فقط) به من بد گفته (نه به شما).» گاهی مارقین (خوارج) در مسجد سخنرانی حضرت را قطع کرده، فریاد می‌زدند «لا حکم الا .. و حضرت بدون اظهار ناراحتی صبر می‌کرد تا خاموش شوند و آنگاه ادامه می‌داد.1

اصبغ بن نباته می‌گوید: نماز صبح را با حضرت خواندم. مسافری آمد، حضرت فرمودند: «از کجا می‌آیی؟» عرض کرد: شام. فرمودند: «خودت می‌گویی برای چه کاری آمده‌ای یا من بگویم؟» عرض کرد: شما بفرمایید یا امیرالمؤمنین. فرمودند: «معاویه اعلام کرد هر کس علی را بکشد 10،000 دینار جایزه می‌گیرد. مردی حاضر به این امر شد و قرار گذاشت؛ ولی وقتی به خانه‌اش رفت، پشیمان شد و گفت من پسرعموی پیامبر و پدر فرزندان پیامبر را نمی‌کشم. روز بعد معاویه 10،000 دینار افزود و دیگری حاضر شد، امّا او هم پشیمان شد.

حارث اعور که از دوستداران امام علی(ع) بود، به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! دوست دارم مرا مورد اکرام و عنایت خود قرار دهی و در منزل من مهمان شوی و غذا بخوری. امام(ع) فرمود: «می‌آیم به شرط آنکه خود را به تکلّف و زحمت نیندازی.» حارث شرط امام(ع) را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت. میزبان که قول داده بود، خود را به زحمت نیندازد، مقداری نان که در منزل داشت، برای حضرت آورد و امام شروع به خوردن کرد. حارث با نشان دادن چند درهمی که با خود داشت، عرض کرد: اگر به من اجازه دهی چیزی غیر از نان هم برای شما خریداری می‌کنم . امام(ع) فرمود: «این نان چیزی است که در خانه تو بود و برای آوردن آن به زحمت نیفتادی.» (و من با تو شرط کردم که برای من خود را به زحمت و تکلّف نیندازی).

بحث درباره ضرورت آشنایی با وطن و مقصدمان بود و اینکه بدانیم اصل و ریشه ما چیست؟ چگونه به اینجا آمده‌ایم؟ قبلاً کجا بودیم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ گفتیم اگر خانواده آسمانی خویش را پیدا نکنیم و صرفاً با خانواده زمینیمان زندگی کنیم، در بازگشت به نظام ابدی و نزد آن خانوادۀ آسمانی، اگر با آنها در دنیا انس و آشنایی نداشته باشیم، باعث جدایی ما در نظام ابدی و خانواده آسمانی ما می‌شود. آنچه که در اسلام و در نظام دنیایی و آخرتی به عنوان خوشبختی طرّاحی شده است، منوط به فهم، کشف و ارتباط با خانواده آسمانی افراد است. هر قدر ارتباط انسان با خانواده آسمانی‌اش بیشتر می‌شود، حجم شادی و آرامشش بیشتر می‌شود. به همین دلیل اگر کسی دچار غصّه، اضطراب و گرفتاری شده است، یقیناً از اصل و وطن خود و خانوادۀ آسمانی‌اش دور شده است. هر قدر انسان به این خانواده نزدیک‌تر می‌شود، به اصل و ریشه خود نزدیک‌تر شده است؛ هرقدر انسان خود را در پناه آنها قرار دهد، در امان‌تر و آرام‌تر، شادتر و خوشبخت‌تر است.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.
امّا کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازۀ خداست.

با توجّه به نصّ قرآن و فرمایشات حضرات معصومان(ع) انسان برهه‌ای از دوران حیات خود را در عالمی قبل از دنیا به سر برده است. در این عالم همه دارای یک ریشۀ اصل و نسب و خانواده بودند و در کنار هم زندگی می‌کردند؛ امّا با ورود به عالم طبیعت و دنیا آن زندگی را به دست فراموشی سپرده و گرفتار تعلّقات زمینی شده‌اند. بنابراین مهم‌ترین هدف و برنامۀ زندگی انسان یادآوری این اصل و خانوادۀ آسمانی است؛ زیرا انسان به دنبال کسب سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت است و سعادت دنیوی، یعنی داشتن آرامش و شادی حقیقی است.

 

حاج محمد اسماعیل دولابی، از اساتید بزرگ اخلاق و عرفان، حکایتی جالب و درس آموز درباره نزدیکی به خداوند متعال دارد که این روزها با عنوان "فرار به سوی خدا" در فضای اینترنت منتشر شده است. بر پایه این حکایت ایشان عنوان کرده اند:

31
صفحه 31 از 35