موعود

سخن سردبیر: اسماعیل شفیعی سروستانی
علّت بيشتر كدورتها، دلخوريها، قهر و آشتيها و بالأخره دعواها كه ميان ما پيدا ميشود و دانسته و ندانسته روزها، هفته ها و گاه سالها، ذهن و زبان ما را به خود مشغول مي كند، دروغ و غيبت و افترا را دامن مي زند، ميدان تك تازي شيطان و از بين رفتن بسياري از حقوق و حقايق را سبب مي شود، در دو جمله خلاصه می شود:

مولای عشق ! حال زمین و زمان بد است
آلوده  است آب  و  هوا  ، آسمان بد است
بی پرده و بی مقدمه عرض کنم : وقتی فیلم هجوم کفتارهای سلفی را به خانه یکی از شیعیان در شهر جیزة مصر ديدم و مُثله کردنشان را به جرم «برگزاری جشن نیمه شعبان» ، گویی آسمان بر سرم آوار شد .

«اِنْ يمْسَکُمْ قَرحٌ فَقَدْ مَسّ الْقومَ مِثْلُهُ وَ تِلْک الّاَيامُ نُداوِلُهَا بَينَ النَّاس...؛
اگر به شما آسيبي رسيده، آن گروه را نيز زخمي مانند آن رسيده و اين روزها ( پيروزي ها و شکست ها )را ميان مردم مي‌گردانيم (تا آنها را بيازماييم) و تا خداوند کساني را که ايمان آورده اند باز شناسد ـ يعني تا معلوم سازد و بشناساند و آنان که نمي‌دانند، بدانند و از شما شهيداني ـ گواهاني ـ برگيرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد.

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
در ازدحام گفت‌وگو از عید و نوروز؛
در غوغای ارز و دلار و تنگی و گشادی معیشت و زندگی؛
در فراز و فرود بانگ و فریاد مدّعیان ریاست و کیاست، آنچه در جهان پیرامونمان می‌گذرد، به تندباد نسیان و غفلت سپرده شده است. غافل از آنکه، هماره بزرگ‌ترین وقایع و اوقات، در اوج غفلت و بی‌خبری آدمی بر او فرود می‌آید

اسفند که از نیمه می‌گذرد، از لابه‌لای انجماد زمین، بوی بهار به مشام می‌رسد. زمستان در هوای روزهای سیطره بیشتر، همه قوای خویش را فرا می‌خواند تا در هجمه‌ای دیگر بار، همه مجال زایندگی و رویش را از زمین و ساکنانش باز ستاند؛ امّا روح بهار، سرزندگی را چون خونی گرم به میان رگ‌های فسرده می‌دواند تا آخرین ضربات تازیانه سرما تاب آورده شود.
گویی کسی در گوش‌ها می‌خواند که دیگر بار، لاله‌ رنگین آرزوها سر بر می‌آورد و غنچه فرو بسته‌ دل، باز می‌شود.

«با مخاطبان موعود!»
گمان نمیکنم با آشنایی و شناخت دیرین میان ما و شما، برای عرض حال و توصیف احوالمان نیازمند توضیح و طولِ تفسیر باشیم.
حکایت ما و روز و روزگارمان با شرایطی که برایمان فراهم آورده‌اند، بی‌شباهت به بازی قدیمی «مار و پلّه» نیست. آرام آرام با تلاش و صبوری، خانه به خانه از میان کشمکش‌ها، کمبودها، کم‌لطفیها، حسادت‌ها، مقرّرات دست و پا گیر، سوءتفاهم‌ها و کجفهمی‌ها و غیره بالا آمدیم. گاهی وقتها هم نردبان دستی و عنایتی چند خانه ما را بالا کشید تا آنکه به خانه هفدهمین از سال فعّالیت موعود رسیدیم.

مباركتان باد! برگي ديگر بر دفتر گزارش‌هاي رنگين دوران رياست و كياست خود افزوديد!  گوارايتان باد! لوحي ديگر به الواح نقره‌اي و طلايي دفتر مزيّن مديريّت خود پيشكش كرديد. شادي‌تان مستدام! عكسي ديگر و خبري ديگرگون بر آلبوم رنگين همايش‌ها و بزرگداشت‌هاي سال و ماهتان انباشتيد تا فارغ بال و سبكبارتر از هميشه، بي‌خبر از آنچه پيرامونتان مي‌گذرد،

... وقتی كه آسمان كمی بیشتر می‌بارد و زمین شدیدتر می‌لرزد، از كوه سیلاب و از «زمین»، آوار بر سر و روی خفته و بیدار فرو می‌غلطد. فریاد و شیون و زاری به آسمان می‌رسد و هر صاحب درد و داغی به قصد یاری برمی‌خیزد و دستی در كار وارد می‌كند تا شاید از شدّت مصیبت بكاهد و به نحوی از انحاء جبران مافات كند.

سال‌ها پیش کتابی درباره اوضاع و احوال آلمان بحران‌زده بعد از جنگ جهانی اوّل و پیش از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر خوانده بودم. شاید یکی از ترجمه‌های مرحوم کریم منصوری بود یا مترجمی دیگر. در آنجا و در توصیف تورّم فزاینده آن روز نوشته بود که آن‌قدر سرعت افزایش قیمت‌ها سرسام‌آور بود که گاه مردی در وقت ورود به رستوران، موجودی جیبش کفاف خوردن یک وعده ناهار می‌کرد؛ امّا پس از صرف غذا و در وقت پرداخت متوجّه می‌شد آن موجودی کفایت نمی‌کند و باید مبلغی بر آن بیافزاید.

3
بعدی
انتها
صفحه 3 از 3

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی



سرخط خبرها