امامان از شتاب برحذر مى داشتند

امامان از شتاب برحذر مى داشتند

شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۲۳
امتیاز این گزینه
(4 آرا)

اهل بيت(عليهم السلام)،به شيعيانى كه براى ظهور شتاب مى كردند، «محاضير» مى گفتند. نادانى و علاقه شان به جنگ و جهاد ، باعث مى شد به هر انقلابى كه به شورش و نبرد فرا مى خواند، بپيوندند ! مفرد اين واژه « محضار » است اما فقط «محضير» استفاده شده (لسان العرب ) و به اسبى كه زياد ( نه سريع ) بدود ، گفته مى شود . امامان(عليهم السلام)شتابزدگان را «اصحاب المحاضير» ناميده اند ، يعنى كسانى كه مانند اسب مشتاق دويدن هستند . ا

هل بيت(عليهم السلام)،به شيعيانى كه براى ظهور شتاب مى كردند، «محاضير» مى گفتند. نادانى و علاقه شان به جنگ و جهاد ، باعث مى شد به هر انقلابى كه به شورش و نبرد فرا مى خواند، بپيوندند ! مفرد اين واژه « محضار » است اما فقط «محضير» استفاده شده (لسان العرب ) و به اسبى كه زياد ( نه سريع ) بدود ، گفته مى شود . امامان(عليهم السلام)شتابزدگان را «اصحاب المحاضير» ناميده اند ، يعنى كسانى كه مانند اسب مشتاق دويدن هستند .


امامان كوشش داشتند كه اين جنگاوران عجول را آرام و متعادل كنند ، به همين خاطر برايشان شرح مى دادند كه جريان امام مهدى(عليه السلام) ، برنامه الهى طولانى مدت است ، و آنان مى بايستى كه صبر و شكيبايى به خرج دهند و در امر خدا شتاب نورزند . گاهى به آنان مى گفتند ، زير پرچمى كه امام(عليه السلام)مشروعيت آن را تأييد نكرده ، نبايد بايستند و زمانى هم پيامدها و تبعات زياده روى و شتابزدگى را به آنها گوشزد مى كردند ، همچنين به آنان اطمينان مى دادند كه هر چقدر دشمن به آنها فشار وارد كند ، نمى تواند شيعه را از بين ببرد ، چون خدا ضامن بقا و ماندگارى آنان شده است .

امام صادق(عليه السلام) فرمود : « محاضير » هلاك مى شوند . . . اما مقرّبان درگاه الهى نجات مى يابند ، و دژها پابرجا و استوار مى مانند . در خانه هايتان بمانيد و گرد و خاك شورش به پا نكنيد كه غبارش بر سر و رويتان بنشيند ! اگر دشمنان بخواهند شما را از بين ببرند ، خدا آنان را به بلايى مشغول مى سازد (و ديگر نمى توانند به شما آسيب برسانند) مگر آن كه خودتان به آنان دست درازى كنيد ! ( الغيبه نعمانى  ) .

در تاريخ الكوفه  آمده است كه امير مؤمنان(عليه السلام) خطاب به شهر كوفه فرمود : واى بر تو اى كوفه و خواهرت بصره ! مانند چرم بازار « عكاظى » (زير پاى حوادث) گسترده و لِه مى شويد و پايمال رويدادهاى سخت مى گرديد ، اما با دانشى كه خدا به من داده ، مى دانم هر ستمكارى كه برايتان بدى بخواهد ، خدا او را به بلايى مشغول مى سازد .

نعمانى  از صالح بن ميثم و يحيى بن سابق آورده است كه ابو جعفر باقر(عليه السلام) فرمود : اصحاب محاضير (شتاب زدگان) هلاك مى شوند ، اما مقربان نجات مى يابند و دژها پابرجا مى مانند . پس از غم و اندوه ، فتحى عجيب است . ( بحار )

كشى  از على بن جعفر(عليه السلام) آورده است : مردى خدمت برادرم ( امام موسى بن جعفر ) رسيد و پرسيد : صاحب الامر كيست ؟ فرمود : مردم ( واقفيه ) پس از شهادتم ، دچار فتنه مى شوند و مرا قائم مى دانند ، اما قائم ، چندين سال بعد خواهد آمد . ( اثبات الهداه  و بحار  )

در فصل سفيانى به نقل از كافى  به روايت عيص بن قاسم گذشت : شنيدم ابوعبدالله(عليه السلام) فرمود : خدا يكتاست و شريكى ندارد . تقوا داشته باشيد و مراقب خويش باشيد . به خدا اگر انسان ، گله اش را به شبانى سپرده باشد ، و شبان آگاه ترى بيابد ، چوپان كنونى را بيرون مى كند و آن را كه آگاه تر است ، به كار مى گيرد . به خدا اگر هر يك از شما ، دو جان داشته باشد ، و يكى را در جهاد و ديگرى را در جنگ به كار ببرد و تجربه كسب كند ، جان ديگرش را حفظ مى كند تا طبق تجربه هايش از آن استفاده نمايد ; اما آدمى يك جان بيشتر ندارد ، كه وقتى آن را از دست بدهد ، فرصت توبه را هم از دست داده است !

بهتر آن است كه خود ، راه خويش را برگزينيد . اگر كسى از طرف ما آمد ، (و خواست قيام كند) بنگريد كه براى چه هدفى قيام مى كنيد ! قيام « زيد بن على » را بهانه نكنيد . او دانشمند و درستكار بود و حكومت را براى خود نمى خواست ، بلكه هدفش كسب رضايت آل محمد(صلى الله عليه وآله) بود . اگر پيروز مى شد ، به هدفش عمل مى كرد . بر ضد حاكمان قيام كرد تا آنان را شكست بدهد. اگر امروز كسى به نام ما قيام كند، چه هدفى دارد؟ رضايت آل محمد ؟! شما را شاهد مى گيريم كه ما راضى به اين كار نيستيم ! چون مدعيان، امروز كه تنهايند ، نافرمانى ما را مى كنند ، چه رسد به روزى كه پرچمداران و افراد زيادى زير بيرق داشته باشند ، از ما حرف شنوى نخواهد داشت ، مگر انقلابيونى كه بنى فاطمه با آنان باشند . به خدا امام شما فقط كسى است كه بنى فاطمه پيرامونش باشند ! علل الشرائع  ، بحار  و  ، كافى  به روايت سرير از امام صادق(عليه السلام) .

كافى  از ابو بصير آورده است كه ابوعبدالله(عليه السلام) فرمود : هر پرچمى كه پيش از قيام قائم(عليه السلام) ، برافراشته شود ، سردمدار آن طاغوت است ، كه بر ضد خدا پرستش و پيروى مى شود . وسائل  و بحار  .

نعمانى  و  از ابو جارود آورده است كه به ابو جعفر(عليه السلام) گفتم : نصيحتى به من بفرما ، فرمود : تو را به تقواى الهى سفارش مى كنم . در خانه ات بنشين و با توده مردم باش . مبادا با كسانى كه به نام ما شورش مى كنند ، همراه شوى ; قيام شان پايه و اساسى ندارد و هدفى را دنبال نمى نمايند ! بدان كه مردم نمى توانند حكومت بنى اميه را كنار بزنند ، اما حقگرايان ، دولتى خواهند داشت ، كه وقتى محقق شود ، خدا آن را به هر يك از ما اهل بيت كه بخواهد ، مى سپارد . هر كسى كه آن زمان را دريابد ، همراه ما در درجه و مقامى عالى است ، اما اگر خدا جانش را پيش از برپايى دولت ما ، بگيرد ، خير و پاداش به او مى رسد .

بدان هر گروهى كه بخواهد ستمى را برطرف كند يا عزتى به دين ببخشد ، جز بلا و سختى چيز عايد كسى نمى شود ; مگر گروهى كه همراه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در جنگ بدر بودند ، كشته اى نداشتند تا دفن شود ، افتاده و مرده اى نداشتند كه از روى زمين برداشته شود و زخمى نشدند كه درمان شوند ! پرسيدم : مگر آنان چه كسانى بودند ؟! فرمود : فرشتگان ! اثبات الهداه  ، بحار  ومستدرك الوسائل  .

كافى  از اسماعيل جعفى نقل مى كند : مردى خدمت امام باقر ابوجعفر(عليه السلام) رسيد كه نامه اى همراه داشت . امام فرمود : اين نامه « مخاصم » است كه پرسيده : چه عقيده اى داشته باشيم كه اعمالمان قبول شود ؟ مرد گفت : آرى ، پاسخ همين پرسش را مى خواهم ! فرمود : شهادت دهد كه خدايى جز الله نيست ، يكتاو بى شريك است و محمد(صلى الله عليه وآله) بنده و رسولش است . آنچه را خدا وحى فرموده ، بپذيرد . ولايت و دوستى ما اهل بيت را داشته باشد . از دشمنان ما بيزارى بجويد . تسليم امر ما باشد ، پارسايى و فروتنى داشته باشد و در انتظار قائم باشد . ما دولتى داريم كه هر وقت خدا بخواهد ، آن را محقق مى سازد . امالى طوسى  ، اثبات الهداه  و بحار  .

نعمانى  از داود بن كثير رقى آورده است : خدمت ابوعبدالله جعفر بن محمد(عليهما السلام)در مدينه رسيدم ، ايشان فرمود : چرا دير آمدى ؟ عرض كردم : مسئله اى در كوفه پيش آمد ! فرمود : كسى را آنجا دارى ؟ گفتم : عمويتان « زيد » ، در حالى از او جدا شدم كه سوار بر اسب شده بود و شمشير به كمر بسته بود و با صداى بلند فرياد مى زد : پيش از آن كه مرا از دست بدهيد ، از من بپرسيد ! دانشى انبوه در سينه دارم . ناسخ را از منسوخ ، مثانى و قرآن عظيم را مى دانم و بين شما و خدا عَلَم و حجّتم !

امام فرمود : اى داود ، مبادا گمراه شوى ! بعد به سماعه بن مهران فرمود : سبد خرما را بياور . سبد خرما را آورد . امام خرماى رسيده اى از آن برداشت و خورد ، بعد هسته اش را در زمين كاشت ; آن هسته روييد و پر ثمر شد ! سپس بر شاخه نخل زد و خرماى نارسيده اى چيد ، آن را دو نيم كرد و برگى سفيد از آن درآورد و گشود و به من داد و فرمود : بخوان .

دو سطر در آن برگ نوشته شده بود، در سطر اوّل «لا إله إلا الله» و « محمد رسول الله» و در خط دوم ، آيه  سوره توبه بود : « تعداد ماه ها نزد خدا در كتاب الهى ، از زمان آفرينش آسمان ها و زمين ، دوازده ماه است ، كه چهار ماه آن ، ماه حرام است ( و جنگ ممنوع مى باشد ) اين ، آيين ثابت و پابرجاى الهى است » (و در دنبال نوشته شده بود : )امير مؤمنان على بن ابى طالب ، حسن بن على ، حسين بن على ، على بن حسين ، محمدبن على ، جعفر بن محمد ، موسى بن جعفر ، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد ، حسن بن على و حجت.

سپس امام فرمود : اى داوود ! آيا مى دانى اين مطلب ، چه زمانى نوشته شده ؟ عرض كردم : خدا و رسول و شما داناتريد ، فرمود : دو هزار سال پيش از آن كه خدا آدم را بيافريند ! مقتضب الأثر  ، مناقب ابن شهر آشوب  ، تأويل الآيات  ، اثبات الهداه  ، بحار  و  و  و  .

امامان(عليهم السلام) ، همچنانكه لغزش شتابزدگان در وقت ظهور را چاره جويى مى كردند ، كسانى را هم كه به نادانى يا براى گمراهى مردم ، وقت ظهور را تعيين مى كردند ، دروغگو مى خواندند .

در كافى  از فضل بن يسار آورده است كه از ابو جعفر(عليه السلام) پرسيدم : ظهور چه موقع است ؟ سه بار فرمود : كسانى كه وقت تعيين مى كنند ، دروغگويند . حضرت موسى(عليه السلام) ، وقتى همراه گروهى به ميقات پروردگار رفت ، سى روز وعده داشت اما خدا ده روز بر آن افزود ، قومش گفتند : موسى خُلْف وعده كرده و نافرمانى كردند ! اگر حديث و سخن ما، عملى شد ، بگوييد كه خدا درست فرمود اما اگر عملى نشد ، باز بگوييد كه خدا درست فرمود ، تا دو پاداش بگيريد . الغيبه نعمانى  ، الغيبه طوسى  ، بحار  و  .

الامامه والتبصره از ابو عبيده حذاء آورده است كه از ابوجعفر(عليه السلام) پرسيدم : ظهور چه موقع است ؟ فرمود : اگر اميد داشتيد كه زمانى بيايد ، اما زمانى ديگر آمد ، منكر آن نشويد . ( بحار  )

نعمانى  از محمد بن مسلم آورده است كه ابوعبدالله(عليه السلام) به او فرمود : اگر كسى به نقل از ما ، زمانى را نقل و تعيين كرد ، نترس از اينكه او را دروغگو بدانى ، چون هيچ وقتى را براى احدى تعيين نمى كنيم .

الغيبه طوسى  آورده است : اگر كسى ، زمانى را برايت تعيين كرد ، نترس از اينكه او را دروغگو بدانى ، زيرا وقتى را براى احدى مشخص نمى كنيم .

نيز به نقل از منذر الجواز از ابوعبدالله(عليه السلام) آمده است : كسانى كه وقت تعيين كنند ، دروغگو هستند. نه در گذشته ونه در آينده، وقتى را تعيين نمى كنيم. بحار  و و.

كافى  از ابو بصير آورده است كه از ابوعبدالله(عليه السلام) درباره زمان ظهور قائم پرسيدم، فرمود : افرادى كه زمان تعيين مى كنند ، دروغ گويند .

ما اهل بيت زمانى را مشخص نمى كنيم . . . و اگر كسى ، وقتى مشخص كند ، خدا با آن مخالفت مى كند . نعمانى  و  . . . اثبات الهداه  و بحار  و  و  .

كافى  از عبدالرحمن بن كثير آورده است : خدمت ابوعبدالله(عليه السلام) بودم كه « مهزم » آمد و پرسيد : ظهورى كه در انتظارش هستيم ، چه زمانى رخ مى دهد ؟ فرمود : هر كسى وقت تعيين كند ، دروغ گفته ، شتاب كنندگان هلاك مى شوند اما كسانى كه تسليم خواست خدايند ، نجات مى يابند . الامامه والتبصره  ، نعمانى  و  ، الغيبه طوسى  . . . بحار  .

البرهان   ، نوشته صاحب كنز العمال ، از مسند محاملى آورده است كه امام باقر(عليه السلام) فرمود : گمان مى كنند من مهدى ام ، اما مرگ به من نزديك تر است تا ادعايى كه مى كنند !

كافى  از ابو حمزه ثمالى آورده است كه شنيدم ابوجعفر(عليه السلام) فرمود : خدا زمان فَرَج و گشايش مؤمنان را سال هفتاد هجرى قرار داد ، اما وقتى حسين(عليه السلام) را كشتند ، غضب خدا بر زمينيان بالا گرفت ، و وقت گشايش را به  هجرى تأخير انداخت كه ما آن را گفتيم و شما خبر را پخش كرديد و سِرّ فاش شد ! پس از اين ، ديگر خدا وقت فَرَج را براى ما تعيين نفرمود . خدا هر چه بخواهد محو ، و هر چه را بخواهد اثبات مى كند و ام الكتاب ( لوح محفوظ ) نزد اوست ، ابو حمزه مى گويد : آ ن را براى ابا عبدالله(عليه السلام)گفتم ، فرمود : درست است .

مانند آن در عياشى  آمده است : اين حديث را براى ابوعبدالله(عليه السلام) نقل كردم ، فرمود : درست است : به ابو جعفر(عليه السلام) گفتم : على(عليه السلام) فرمود كه تا سال هفتاد ، بلا هست اما پس از آن رفاه و گشايش است ، ولى سال هفتاد گذشت و آسايشى نديديم ! ابو جعفر فرمود : همان حديث بالا . . . )
تحف العقول  ، حديثى از امام صادق آورده است كه به ابن نعمان فرمود : امام نمى تواند هرچه را كه مى داند ، به تو بگويد ، چون رازى است كه خدا به جبرئيل فرمود ، جبرئيل به محمد ; محمد به على ; على به حسن ; حسن به حسين ; حسين به على ; على به محمد ; محمد هم به امام ديگر سپرد . براى ظهور عجله نداشته باشيد . به خدا ! وقت آن نزديك شده بود ( سه بار فرمود ) اما چون شما خبر را پخش كرديد ، خدا ظهور را به تأخير انداخت . به خدا ! هر رازى داريد ، دشمن از شما آگاه تر است ! ( بحار  )

كافى  از زراره آورده است كه « حمران » از امام پرسيد : اگر وقت ظهور را به ما بفرماييد ، خوشحال مى شويم ! فرمود : دوستان و برادران و آشنايانى دارى (اگر به تو بگويم ، به آنها خواهى گفت ، از اين رو نمى شود اين سِرّ را فاش كرد ) ! در زمان گذشته عالِمى پسرى داشت . پسر ، رغبتى به دانش پدر نداشت و چيزى از او نمى پرسيد ; اما همسايه ، نزد وى مى آمد و مى پرسيد و مطالبى ياد مى گرفت . وقتى عالِم مى خواست بميرد ، پسرش را صدا زد و گفت : از دانشم ، دورى مى كردى و رغبتى به آن نداشتى و چيزى نمى پرسيدى ، اما همسايه مى آمد و مى پرسيد و ياد مى گرفت و حفظ مى كرد . اگر نياز به مطلب علمى داشتى ، نزد او برو . همسايه را به او معرفى و سفارش پسر را به او كرد و مُرد و پسر تنها ماند .

پادشاه آن زمان خوابى ديد و سراغ دانشمند را گرفت ، گفتند : مُرده ، شاه پرسيد : آيا پسر دارد ؟ گفتند : آرى ، پسرى به جا گذاشته ، گفت : او را بياوريد . دنبالش فرستادند تا نزد شاه آيد . جوان با خود گفت : نمى دانم براى چه شاه مرا خواسته است ! من كه دانشى ندارم ! اگر سؤالى بپرسد ، رسوا مى شوم ! وصيت پدر يادش آمد ، نزد همسايه رفت و به او گفت : شاه به دنبال من فرستاده ، سؤالى دارد . نمى دانم از چه مى خواهد بپرسد . پدرم به من دستور داده بود اگر نياز داشتم ، نزد شما آيم .

همسايه گفت : مى دانم شاه براى چه تو را خواسته است . اگر به تو بگويم و خدا پولى به تو برساند ، بين خود و من آن را تقسيم مى كنى ؟ پسر گفت : آرى . همسايه وى را قَسَم داد و از او خواست كه به قولش عمل كند ، جوان هم به همسايه اطمينان داد . همسايه گفت: شاه مى خواهد از تعبير خوابى كه ديده ، از تو بپرسد كه الان چه زمانى است . بگو : زمان گرگ است .

پسر نزد شاه رفت ، شاه از او پرسيد : مى دانى چرا به دنبالت فرستادم ؟ پسر گفت : مى خواهى تعبير خوابت را از من بپرسى كه اكنون چه زمانى است . شاه گفت : درست گفتى . بگو چه زمانى است . پسر گفت : الان زمان گرگ است . شاه دستور داد به او جايزه اى بدهند . پسر آن را گرفت و به منزل برگشت ; اما به قولى كه به همسايه داده بود ، عمل نكرد ، و با خود گفت : شايد تا هنگام مرگ هم اين مال را مصرف نكنم و نگه دارم . شايد ديگر سؤالى پيش نيايد و نياز نباشد كه نزد همسايه بروم .

مدتى گذشت ، و شاه خواب ديگرى ديد ; به دنبال پسر فرستاد . وى از كارى كه با همسايه كرده بود ، پشيمان شد و با خود گفت : من كه چيزى نمى دانم . با همسايه هم ناجوانمردى كردم و به قولم عمل نكردم ، چه كنم ؟! اما مجبور نزدش بروم و عذرخواهى كنم . اگر برايش قَسَم بخورم كه اين بار به قولم عمل مى كنم ، شايد به من كمك كند . نزد همسايه رفت و گفت : مى دانم چه كرده ام ! به قولم وفا نكردم و مال هم از دستم رفته است ، اما اكنون به شما نيازمندم . سوگندت مى دهم مرا رسوا نكن ، قول مى دهم اگر پولى به دست آوردم ، آن را تقسيم كنم . شاه به دنبالم فرستاده اما نمى دانم از چه مى خواهد بپرسد . همسايه گفت : مى خواهد تعبير خوابش را بپرسد كه الان چه زمانى است ; به او بگو : زمان قوچ است .

پسر نزد شاه رفت . شاه پرسيد : مى دانى براى چه تو را خواسته ام ؟ پسر گفت : خوابى ديده اى و مى خواهى بپرسى الان چه زمانى است . شاه گفت : درست گفتى . بگو چه زمانى است . پسر گفت : زمان قوچ است . شاه دستور داد به او پاداش بدهند . پسر آن را گرفت و به خانه برگشت و با خود فكر كرد كه به قولش عمل كند و سهم همسايه را بدهد يا نه . گاه مى خواست بدهد و گاهى پشيمان مى شد . سرانجام با خود گفت : شايد پس از اين ، ديگر هرگز به همسايه نيازمند نگردم . از اين رو تصميم گرفت خيانت كند و به قولش عمل نكند .

مدت زمانى گذشت و شاه دوباره خواب ديد و به دنبال پسر فرستاد . وى از برخوردى كه با همسايه كرده بود ، پشيمان شد و با خود گفت : دو بار خيانت كردم . من كه چيزى نمى دانم ، پس چه كنم ؟! دوباره نزد همسايه رفت ، و وى را به خدا قَسَم داد و درخواست كرد كه پاسخ را به او ياد بدهد و گفت كه اين بار به قولش عمل مى كند . پسر گفت : مرا در اين حال تنها مگذار ! ديگر نيرنگ نمى كنم و به قولم عمل مى كنم . همسايه مطمئن شد و گفت : مى خواهد از تعبير خوابى كه ديده، بپرسد كه اكنون چه زمانى است . وقتى از تو پرسيد ، بگو كه زمان ترازو است .

پسر نزد شاه آمد ، شاه پرسيد : مى دانى براى چه تو را خواسته ام ؟ پسر جواب داد : خوابى ديده اى و مى خواهى بپرسى كه اكنون چه زمانى است . شاه گفت : درست گفتى . بگو چه زمانى است . پسر گفت : زمان ترازو است . شاه دستور داد به او پاداش بدهند . پسر آن را گرفت ، و در اختيار همسايه گذاشت و گفت : آنچه گيرم آمده ، آورده ام تا تقسيم كنى . همسايه دانشمند گفت : زمان نخست ، زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودى . زمان دوم ، زمان قوچ بود كه قصد دارد ، اما كارى نمى كند و تو نيز قصد و نيت داشتى ، اما عمل نمى كردى . اكنون زمان ترازو است كه تو بر عهد و پيمانت هستى . مال را بردار ، بدان نيازى ندارم .

بحار  در توضيح فرمايش امام كه فرمود « دوستان و برادرانى دارى ، و نمى توانم وقت ظهور را بگويم » مى نويسد : شايد مقصود امام از اين حكايت ، آن باشد كه اكنون زمانِ وفاى به عهد نيست . اگر به تو زمان ظهور را بگويم ، دوستان و آشنايانى دارى كه به آنان مى گويى ، در نتيجه خبر بين مردم شايع مى شود و اوضاع به فساد مى انجامد . حتى قول دادن به اينكه راز پوشيده مى ماند ، فايده ندارد .

معناى روايت آن است كه امام باقر(عليه السلام)، وقت ظهور مهدى(عليه السلام) را مى دانست، اما از شيوع خبر و ضرر پيامد آن دورى مى كرد . مجلسى(رحمه الله) هم اين مطلب را گفته است ; مؤيد ما روايتى است كه مى گفت : ظهور به تأخير افتاد ، چون خبر آن پخش شد .

در احاديث اين فصل ، بحث هايى درباره تعيين وقت ظهور و تأخير آن به سبب كردار مردم و معناى مشيت و قضا و قَدَر الهى ، همچنين حكمت اينكه نخست خدا امرى را اعلام كند ، و بعد « بدا » حاصل شود و از رأيش برگردد ، گذشت .

همچنين اينكه چرا امامان(عليهم السلام) از قيام بر ضد حاكمان ستمگر نهى كرده اند . آيا قيام ، نيازمند رهبرى امام معصوم يا اذن اوست ، يا احاديث ، مربوط به اوضاع و شرايط زمان و مكان است ؟ ( چنان كه امام خمينى معتقد بود ) . اين مطالب بحث هاى مفيدى است اما در گنجايش اين كتاب نيست .

1 نظر

  • لینک نظر ز.ص دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۱۹ نوشته شده توسط ز.ص

    سلام. ممنونم بابت این مطلب جامع و مفید.

    لطفامطلبی هم راجع به شرح احادیث مرتبط به

    قیام های قبل از ظهور و نیز آنچه امام

    خمینی (ره) معتقدبودند وبه آن عمل کردندنیز

    ارائه دهید که ان شاالله روشنگر باشد واز این

    طریق پاسخ محکمی به آنها که ازاین احادیث

    سوء برداشت وسوء استفاده می کنند ارائه

    شود.التماس دعای فرج.

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی